این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.elmeservat.com/fa/wp-content/uploads/2022/05/abasmanesh57.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2022-05-13 08:09:592024-04-30 04:17:00گفتگو با دوستان 57 | به هیچ چیز باج نده
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد من همیشه در 99 درصد مواقع وارد ترس هام شدم، تا جایی هم که یادم میاد این ویژگی را داشتم و هربار قوی تر شده. چون همیشه اعتقادم براین بوده که موفقیت، اونطرف ترسه.
و اون یک درصد که هنوز، نتونستم وارد ترسم بشم یچیزایی شبیه ترس از سوسک هست که هنوز نتونستم بهش غلبه کنم.
استاد در طول زندگی ترسهای بسیار زیادی در زمینه های مختلف سراغ انسان میاد که برای من سختترین موردی که میخواستم وارد ترسهام بشم، ” ترس از کمبود” و “ترس از آینده” بود که ترس از آینده هم، ریشه در، ترس از کمبود، داشت.
و بیشترین رشد من، هم، زمانی بود که وارد ترسهایی درین زمینه میشدم.
یعنی بقدری نجوا حمله ور میشد بهم و از کمبود بهم میگفت، از اینکه حالا فلان موضوع را میخوای چکار کنی، حالا….
که واقعا در لحظه منو فلج میکرد، ولی هیچوقت یاد ندارم در اون ترس مونده باشم و همیشه وارد ترسم شدم.
وقتی چنین ترسهایی سراغم میومد، طبق روال همیشگی زندگیم، ترسم را بخداوند اقرار میکردم و پشت سرش ازش هدایت میخواستم چون واقعا خیلی خیلی برام آزار دهنده بود که اسیر نجوای شیطان و ذهنم بشم و باتمام وجودم میخواستم ایمانمو بخداوند نشون بدم و آزاد و رها بشم.
و همیشه هم هدایت خداوند درلحظه از راه میرسید و کمکم میکرد برای ورود به دل ترسم.
و خدا میدونه استاد، وقتی وارد ترسم میشدم و همون پولی که داشتم را با حس خوب و توکل بخدا خرج میکردم، به چندساعت نمیشد چندین برابرش وارد زندگیم میشد.
و این ترس از کمبود و وارد شدن بهش، خیلی خیلی خیلی زیاد باعث تقویت ایمان و توکل کردنم بخداوند شد. و قوی تر شدن باورم نسبت به فراوانی که این قسمت “باور فراوانی” را خیلی خیلی جای کار داره برام که روش کارکنم.
و یه نکته دیگه که خداوند از طریق، همین موضوع “ترس از کمبود” و وارد شدن بهش، بهم یاد داد این بود که: همیشه با احساس خوب خرج کنم و استاد دوساله وقتی من میخوام چیزی را بخرم اول احساسم را خوب میکنم، باورهای توحیدی و فراوانی و شایستگی را باخودم مرور میکنم بعد قدم برمیدارم برای خرید.
و دقیقا تفاوتش را با زمانیکه حالت عادی داشتم و خرید میکردم یا حالت ترس و کمبود داشتم و خرید میکردم را متوجه میشوم.
و تفاوت خرید کردن با احساس خوب و رقم خوردن اتفاقات بعد از اون خرید و ورود نعمت به زندگیم کاملا مشهود و بزرگ بود برام.
یادمه یبار رفتم هایپر که کشک بخرم، همون لحظه نجوا حمله ور شد بهم و شروع کرد از کمبود پول و تموم شدنش بهم گفتن اونم با قدرت زیاد.
استاد باورتون نمیشه من ظرف کشک توی دستم، حدود 40 دقیقه توی هایپر جلوی طبقات محصولات ایستاده بودم به بهانه نگاه کردن به محصولات، توی دلم داشتم با نجوا حرف میزدم، جوابشو میدادم، از خدا هدایت میخواستم. تااینکه بعد از 40 دقیقه تونستم باکمک خداوند، احساسم را خوب کنم بعد برم پای صندوق و حساب کنم.
و اولین نتیجه ای که این نوع عملکردم برام میاره، حس رضایت از خودمه، واقعا آنچنان ذوق و شادی ای توی وجودم جاری میشه که حدنداره و بعد به دنبالش نعمت و اتفاقات خوب، وارد زندگیم میشه.
و الهی هزاران مرتبه شکر بخاطر نعمت “ترس” که چقدر همواره کمک کننده بوده برای من و چقدر باعث تقویت ایمان، توکل و اعتمادم شده.
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزار شما هستم بابت آموزش های بینظیرتون.
دم استاد هم گرم که حقیقتا هرچه در افکار و باورهایش ریزتر میشوم؛ بیشتر میفهمم که این آدم چقدر تفکر و تعمق کرده در لحظه لحظه زندگیاش. انگار که به اندازه تاریخ زندگی کرده و قانون جهان را چه خوب و درست و دقیق درک کرده و جالبتر اینکه، چقدر عالی این مفاهیم را به باورمندان منتقل میکند.
نمیدونم توخانواده چی بش گذشته بوده که ترجیح دادن ازخانواده جدابشن .
اینوگفتم که هرکسی تاتقی به توق خوردفکرنکنه ،بایدازخانواده جدابشه .آخه بعضیامطلب رانمیگیرن وسریع جاهایی که نباید الگوبرداری میکنن.
مثلن خودم به علت داشتن خواسته هایی که توذهنم داشتم واتفاقاخیلی دلم میخواست ،اتفاق بیفته .به جدایی فکرمیکردم واززندگیم لذتی نمیبردم .
همیشه دنبال بهانه ای میگشتم که جدابشم .
یه کم که روی خودم کارکردم وبیشترومنطقی تربه شرایط واوضاع زندگیم نگاه کردم ،متوجه شدم .توزندگیم مشکل حادی ندارم که ارزش بیرون رفتن ازش راداشته باشم .
بله اون خواسته ی من ،درسته خواستم بودولی خیلی هم معقول نبودودلیل محکمه پسندی برای جدایی نبود.
خداروشکرمتوجه ی اشتباه این افکارم شدم وچسبیدم به زندگیم .منم میتونستم راحت جدابشم ولی آیا زندگی من وهمسرمن طوری بودکه سزاوار این جدایی باشم یا باشه .
نه نبود.شایدبرای منم اتفاقاتی میفتادکه بعدن پشیمون میشدم .
به قول استاد که بارها گفتن ،که خیلی جاهاایرادازخودماس ولی ازبس تمرکزمون روی طرف مقابلمونه،اونومقصرمیکنیم وبعدازجدایی حتی بافرددیگه ای بازهمون تجربه روتکرارمیکنیم .
ولی وقتی من دنبال تغییرات خودم باشم ونگاهم رامتفاوت تربکنم ،اگه همسرم هم فرکانس من نباشه بدون تقلای من ،جهان کاری میکنه که ازم جدابشه .ولی جالبیش اینه که خیلی وقتها با تغییرات من ،طرف مقابلمم طوری تغییرمیکنه که اوضاع بهترمیشه .
پس نیازی به عجله نیس .واونی که میگه من جداشدم وبه آرامش رسیدم حتمن سختیهای زیادی تواونخونه کشیده که مانع رشد هم میشده .
حتمن اهل خانواده باافکاری منفی ودرجهت مخالف ایشون بودن .
میشه همه رودوست داشت ولی نظرخودمون به هرچیزی برتری داشته باشه تاآرامشمون بهم نریزه .
جالبیش اینجاس که این مردم تاوقتی توبراشون منفعت داشته باشی ،رفیق ودوست توهستن وبعدش خداحافظ .حتی خواهربرادرهات چ برسه غریبه ها.
پس توهمه چی ،اول خودت .آخرهم خودت .
منم یادگرفتم که به کسی کاری نداشته باشم .ودیگران رو،آزادورهابزارم حتی فرزندامو،حتی همسرمو.
همون طور که دوست ندارم کسی توزندگی شخصی من مداخله کنه ،خودمم بایدبه همان گونه رفتارکنم .تاازارزشهام کم نشه.
هیچ وقت هیچکس نمیتونه جای کسی باشه ،پس نبایدبه خودمون اجازه ی قضاوت بدیم.
هرچندظاهرزندگیامون چیزی رونشون بده که شبیه هم هستش ولی زندگی بقدری پیچیدس که به هیچ وجه نمیشه کسیوقضاوت کرد.
پس بهتره تمام توجه وتمرکزمون روی خودمون باشه بقیش خود به خودحل میشه .
روبروشدن باترسهاورفتن تودل ترسها،قدرت وتوانایی آدموچندین برابر افزایش میده.
منم یه ترسی دارم .
تاحالاکسب درامدنداستم ،تصمیم گرفتم شروع کنم .امانمیدونم چطوری وله چ شکل .البته پیشنهادهایی داشتم ،یه کارایی هم بلدم .منتهی چون تاحالاانجام ندادم ترس دارم که ازپسش برنیام .
میترسم که برنامه وروندزندگیم بهم بریزه .
ازطرفی تردیددارم که چ کاری بهتره.چ تصمیمی بگیرم بهتره.؟!
به همین جهت خودمو سپردم به هدایت خدا.
امیدوارم بتونم بهترین انتخاب روداشته باشم .
نجواهایی توذهنم میان که بی خیال ،بچسب به همین زندگیت .البته نمیدونم نجواس یاالهام ؟!
میدونم نجواهابااحساس بد،میان والهامات بااحساس خوب هستن .راسش هنوز نتونستم تشخیص بدم که کدومشونه.
نیازی ندارم که سرکاربرم .
فقط دوست دارم تجربه کنم .
ترسهازیادن .
خداروشکربه خیلی هاشون غلبه کردم .فقط وفقط هم باایمان وتوکل به خدا.ینی چون خداروپشت خودم میبینم ،ترسهاموتونستم کناربزارم .
خیلی راحت میشه ترسیدوزندگی روباخت.
ازصبح که بیدارمیشیم ،میشه ازهمه چیزترسید،ووحشت داشت .
از بیرون رفتن همسرمون بابت کسب درآمدیابابت هرچیزی.
از بیرون رفتن بچه هامون ونگرانی هایی که هر لحظه باهاشونه.
ازبیماری .
ازجایی رفتن ،کاری انجام دادن،رانندگی کردن ،حتی ازهوا،ازهرچی که فکرشوبکنید،میشه ترسید.
اماچی میشه که به هیچی فکرنکنی وخیالت ازبابت همه چیزراحت باشه ؟!
ایمان واعتمادبه خدای متعال .
ایمان واعتمادبه خدای مهربون وبخشنده وقدرتمند.
رهاکردن وسپردن به خدا همه چیوبرامون راحت وآسون میکنه.
جدن اگرخدارونداشتیم ،من که تاحالابااین ترسها،مرده بودم .
کاش بابت خواسته هامون ،هم همین اعتمادوایمان روبه خداداشته باشیم .برای رسیدن به خواسته هام ترس یانگرانی ندارم اما باورم برای رسیدن کمی ضعیفه
.توخداهمه چیومیبینم اماشیطون کوفتی هم مدام میادتوذهنم .
امیدوارم غلبه به شیطون ونجواهاش راهم ازمیونبردارم .
انشالله به یاری خداسال جدید، رواین موضوع کارمیکنم .
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوب هم فرکانسی
خدا را شکر میکنم که بایک فایل دیگر از استاد لذت خیلی زیادی بردم و توانستم به درک آگاهی بیشتری برسم واقعاً چقدر لذت بردم استاد از این تجربه خوب بچه ها شنیدن صحبتهای آنها چراغ سبز در زندگی من روشن می شود و هر مطلب رو و چکیده آن را در زندگی خودم کارساز می کنم
همانطور که لیلا خانم فرمودند پایه و اساس همه مشکلات ما در عزت نفس میتوان بود و باید از نظر شخصیتی در خود تغییراتی را احساس کنیم تا بتوانیم یک پایه خوبی داشته باشیم و اگر کسی اعتماد به نفس پایینی داشته باشه نشانه آن ترس و برای هر کاری در زندگی اگر داشته باشیم به نتیجه خوبی نمی رسیم و این غلبه بر ترس ها تنها راه پیشرفت ما نباشد استاد خیلی صحبتهای شما هم قشنگ بود خیلی لذت بردیم
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز موفق باشید انشالله خدا نگهدار
منم مثل این خانم خود کم بینی داشتم البته الان بهتر شدم کار خودم بی ارزش میدونم فک میکنم از بقیه پایین ترم و نمیتونم تو شغل و حرفم درخواست کنم
باور درست: سیستم ایمنی بدنم خیلی خیلی قوی و همیشه سلامت و سالم هستم
دقیقا منم مجردم دوس دارم مستقل بشم ولی از حرف مردم، برنیومدن از پس مخارج زندگی، موافقت نکردن خانوادم میترسم ولی الان از جدا کردن اتاقم شروع کردم قدم بعدی مستقل شدن و خونه مجردی بعدی رفتن به یک شهر دیگه و بعدی مهاجرت به کشور دیگه، من این خواستم به خدا میسپارم و خودش درست میشه و مستقل میشم
اینکه این خانم اینقدر عملگرا بودن و سریع عمل میکردن با ترس هاش روبرو میشدن نظر منو جلب کرد
روبرو شدن با ترس های واهی یکی از نکات مهم برای ساختن عزت نفس است
من نباید ب چیزی باج بدم نباید کسی یا چیزی یا موضوعی یا ترسی ازم سو استفاده کنه اسیر خودش کنه به شیوه خودت عمل کن برای خودت زندگی کن و عواقب(حرف مردم و…)هم بپذیر برات مهم نباشه
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم و تبریک به دوست عزیزمون لیلا جون این همه موفقیت وپایداری شما قابل تحسین است چه صدای دلنشینی وبا تمرکز بالا همهی موفقیت را تعریف کردن و موضوع عزت نفس هم پاشنه آشیل من هم است
و همیشه روی حرف مردم حساب میکردم تا اینکه
با این سایت بی نظیر آشنا شدم وخدا را شکر که در این مدت خیلی روی خودم کار میکنم و سعی می کنم خودم را ارزشمند بدانم و روی توانایی ها کار کنم
تحسین میکنم لیلا جون که چقدر شجاعت داشتن از خانواده جدا شدن و مستقل زندگی می کنند وعمل کردن به آموزش های استاد عزیز و غلبه کردن به ترسشون تنها راه غلبه بر ترس بر دل ترس ها رفتن آفرین به شما که چقدر خوب عمل کردید به این قانون
وقتی که لیلا جون مدارشون عوض شد آدم ها اطرافش هم عوض میشود
من نباید به چیزی باج بدهم نباید سوار بدهم ویا کسی وچیزی از من سو استفاده کندویا اسیر خودش کند
اگر تصمیم های این جور باشد که مردم راضی کنیم
به هیچ وجه نمی توانیم مردم را راضی کنیم چون که اگر عدهای راضی شوند عدهای هم نا راضی وجود دارند تنها کاری که باید انجام دهیم مسیر درست را انتخاب کنیم وهیچ کاری به نظر دیگران نداشته باشیم مهم رضایت و خوشنودی خودمان است
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک میخواهم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
این روز ها درگیری من هم همین اعتماد به نفس در بعضی جنبه ها بود
واقعا به قول شما استاد این اعتماد به نفس در هر مسئله ای خودش رو نشون میده یعنی مثلاً راجع به یه موضوعی میری تو دل مسئله و خب تا جای خوبی حلش میکنیم اما باز یه تضاد دیگه ای که پیش میاد و میخوای بری اون رو حل کنی فکر میکنی اعتماد به نفسش رو داری و میبینی دوباره باید درباره این موضوع هم اعتماد بنفس رو تقویت کنی
و این فایل واقعا و واقعا عالی بود چون نمیشه همه انسانها رو راضی نگه داشت کرد اون یکی هم فرکانس باشه میمونه و اونی که نیست بهتره بره و یا خودش اتوماتیک جدا میشه
سلام ویژه به لیلا خانم عزیزم که چقدر قشنگ حرف زدن و چقدر حرفهاشون تلنگری بود برای من
تشکر فراوان از مریم خانم بابت تهیه ی این دوره ی عالی و این مقدمه های قشنگ من واقعا لذت میبرم
خدارو شکر بهم توفیق و فرصت و اجازه داد همراه باشم با آگاهی های ناب این دوره
خدایا شکرت واقعا استاد یکی از بزرگترین باورهای محدود کننده برای ما خانمها به ویژه در ایران همین باور حرف مردم هست چقدر سر همین حرف مردم خودمون رو محروم کردیم از موقعیت هایی که میتونستیم لذت زندگی رو با تمام وجود حس کنیم ولی باز برای ما که تو شهرهای کوچیکتریم این مورد مشخص تر بود
وآفرین به لیلا خانم که پا رو ترسهاش گذاشت و به نگرانی بابت حرف مردم هم برای مستقل زندگی کردن اهمیت نداد
انشالله از امروز بتونم با آگاهی این فایل برم سراغ شناسایی یه ترمز مخفی و بسیار مهم دیگه ای تو ذهنم که حرف مادرم و حرف مردم هست چون مادرم همیشه اولین مخالف، اولین موج منفی رو میفرسته از امروز تلاش حداکثری لازمه برای جهاد اکبر تو این زمینه
درود و عشق عزیزانم
امروز 16 فروردین 1404 شنبه
اول از همه خیلی دلم می خواد تشکر کنم از خانوم لیلای عزیز که با شوق و اشتیاق داستان قهرمانی شون رو تعریف کردن و یه انرژی مثبت شدن برای من
و در مورد حرف مردم و ترس ها
خب ترس جز پایین ترین فرکانس هاست وقتی ترس هست خب معلومه حالت خوب نیست
می ترسی اگه اون کار یا این کار رو بکنی بفهمند و نظرشون و قضاوت اما یکی بپرسه خودم چی من برای خودم نمی تونم نظر بدم؟
باید فکر کنم بترسم این طور بپوشم یا اون کار که مطابق میل دیگران هست رو انجام بدم ؟
نه تو باج نمیدی اصلا فرصت و ارزش و وقت رو نباید بدی به همچین مسائلی
و سپاسگزارم که آگاه شدم
در محافظت نور الهی هستید
سلام خدمت شما استاد عزیز، بانو شایسته مهربان و تمامی دوستانم.
استاد من همیشه در 99 درصد مواقع وارد ترس هام شدم، تا جایی هم که یادم میاد این ویژگی را داشتم و هربار قوی تر شده. چون همیشه اعتقادم براین بوده که موفقیت، اونطرف ترسه.
و اون یک درصد که هنوز، نتونستم وارد ترسم بشم یچیزایی شبیه ترس از سوسک هست که هنوز نتونستم بهش غلبه کنم.
استاد در طول زندگی ترسهای بسیار زیادی در زمینه های مختلف سراغ انسان میاد که برای من سختترین موردی که میخواستم وارد ترسهام بشم، ” ترس از کمبود” و “ترس از آینده” بود که ترس از آینده هم، ریشه در، ترس از کمبود، داشت.
و بیشترین رشد من، هم، زمانی بود که وارد ترسهایی درین زمینه میشدم.
یعنی بقدری نجوا حمله ور میشد بهم و از کمبود بهم میگفت، از اینکه حالا فلان موضوع را میخوای چکار کنی، حالا….
که واقعا در لحظه منو فلج میکرد، ولی هیچوقت یاد ندارم در اون ترس مونده باشم و همیشه وارد ترسم شدم.
وقتی چنین ترسهایی سراغم میومد، طبق روال همیشگی زندگیم، ترسم را بخداوند اقرار میکردم و پشت سرش ازش هدایت میخواستم چون واقعا خیلی خیلی برام آزار دهنده بود که اسیر نجوای شیطان و ذهنم بشم و باتمام وجودم میخواستم ایمانمو بخداوند نشون بدم و آزاد و رها بشم.
و همیشه هم هدایت خداوند درلحظه از راه میرسید و کمکم میکرد برای ورود به دل ترسم.
و خدا میدونه استاد، وقتی وارد ترسم میشدم و همون پولی که داشتم را با حس خوب و توکل بخدا خرج میکردم، به چندساعت نمیشد چندین برابرش وارد زندگیم میشد.
و این ترس از کمبود و وارد شدن بهش، خیلی خیلی خیلی زیاد باعث تقویت ایمان و توکل کردنم بخداوند شد. و قوی تر شدن باورم نسبت به فراوانی که این قسمت “باور فراوانی” را خیلی خیلی جای کار داره برام که روش کارکنم.
و یه نکته دیگه که خداوند از طریق، همین موضوع “ترس از کمبود” و وارد شدن بهش، بهم یاد داد این بود که: همیشه با احساس خوب خرج کنم و استاد دوساله وقتی من میخوام چیزی را بخرم اول احساسم را خوب میکنم، باورهای توحیدی و فراوانی و شایستگی را باخودم مرور میکنم بعد قدم برمیدارم برای خرید.
و دقیقا تفاوتش را با زمانیکه حالت عادی داشتم و خرید میکردم یا حالت ترس و کمبود داشتم و خرید میکردم را متوجه میشوم.
و تفاوت خرید کردن با احساس خوب و رقم خوردن اتفاقات بعد از اون خرید و ورود نعمت به زندگیم کاملا مشهود و بزرگ بود برام.
یادمه یبار رفتم هایپر که کشک بخرم، همون لحظه نجوا حمله ور شد بهم و شروع کرد از کمبود پول و تموم شدنش بهم گفتن اونم با قدرت زیاد.
استاد باورتون نمیشه من ظرف کشک توی دستم، حدود 40 دقیقه توی هایپر جلوی طبقات محصولات ایستاده بودم به بهانه نگاه کردن به محصولات، توی دلم داشتم با نجوا حرف میزدم، جوابشو میدادم، از خدا هدایت میخواستم. تااینکه بعد از 40 دقیقه تونستم باکمک خداوند، احساسم را خوب کنم بعد برم پای صندوق و حساب کنم.
و اولین نتیجه ای که این نوع عملکردم برام میاره، حس رضایت از خودمه، واقعا آنچنان ذوق و شادی ای توی وجودم جاری میشه که حدنداره و بعد به دنبالش نعمت و اتفاقات خوب، وارد زندگیم میشه.
و الهی هزاران مرتبه شکر بخاطر نعمت “ترس” که چقدر همواره کمک کننده بوده برای من و چقدر باعث تقویت ایمان، توکل و اعتمادم شده.
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزار شما هستم بابت آموزش های بینظیرتون.
در پناه خداوند باشین
سلام.
تبریک میگم به لیلا خانم.
چقدر آموزنده بود.
چقدر عالی آموزشها را گرفته و عمل کردهاید.
واقعا غبطه خوردم به عزم و اراده و غیرتات.
به امید موفقیتهای روزافزون برای شما.
دم استاد هم گرم که حقیقتا هرچه در افکار و باورهایش ریزتر میشوم؛ بیشتر میفهمم که این آدم چقدر تفکر و تعمق کرده در لحظه لحظه زندگیاش. انگار که به اندازه تاریخ زندگی کرده و قانون جهان را چه خوب و درست و دقیق درک کرده و جالبتر اینکه، چقدر عالی این مفاهیم را به باورمندان منتقل میکند.
درود بر همه شما خوبان
ب نام الله مهربان وهدایتگر ب سمت زیبایی سلامتی شادی ثروت
سلام ب استاد عزیز و دوستان عزیز
=بهترین شکل برای پیشرفت رفتن ب دل ترسهاست وباید ب دل ترسها رفت
=باید به خودمون بگیم نباید ب کسی چیزی باج بدیم و نزاریم ترسی چیزی سوارمون بشه
=باید جوری که خودمون فکر میکنیم زندگی کنیم نه اینکه مهم باشه برامون حرف مردم که چی میگن
=دردهن مردمو هیچوقت نمیشه بست و باید برامون مهم نباشه بقیه چی میگن و مسیر درستی که پیدا کردیم باید در اون مسیر بریم
=و بزرگترین چیز اینکه برای هر کاری که میکنیم نگیم مردمون در موردمون چه فکری میکنن
چقد تصور سازی کردن پریدن از بالا چقد لذت بخش این تجربه
سپاسگذارم برای این فایل زیبا
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون
به نام خدایی که شهامت رادروجودم نهاد.
سلام به استادعزیزونازنین ودوست عزیزمون لیلاجان .
شهامت وجسارت لیلاجان قابل تحسینه.
نمیدونم توخانواده چی بش گذشته بوده که ترجیح دادن ازخانواده جدابشن .
اینوگفتم که هرکسی تاتقی به توق خوردفکرنکنه ،بایدازخانواده جدابشه .آخه بعضیامطلب رانمیگیرن وسریع جاهایی که نباید الگوبرداری میکنن.
مثلن خودم به علت داشتن خواسته هایی که توذهنم داشتم واتفاقاخیلی دلم میخواست ،اتفاق بیفته .به جدایی فکرمیکردم واززندگیم لذتی نمیبردم .
همیشه دنبال بهانه ای میگشتم که جدابشم .
یه کم که روی خودم کارکردم وبیشترومنطقی تربه شرایط واوضاع زندگیم نگاه کردم ،متوجه شدم .توزندگیم مشکل حادی ندارم که ارزش بیرون رفتن ازش راداشته باشم .
بله اون خواسته ی من ،درسته خواستم بودولی خیلی هم معقول نبودودلیل محکمه پسندی برای جدایی نبود.
خداروشکرمتوجه ی اشتباه این افکارم شدم وچسبیدم به زندگیم .منم میتونستم راحت جدابشم ولی آیا زندگی من وهمسرمن طوری بودکه سزاوار این جدایی باشم یا باشه .
نه نبود.شایدبرای منم اتفاقاتی میفتادکه بعدن پشیمون میشدم .
به قول استاد که بارها گفتن ،که خیلی جاهاایرادازخودماس ولی ازبس تمرکزمون روی طرف مقابلمونه،اونومقصرمیکنیم وبعدازجدایی حتی بافرددیگه ای بازهمون تجربه روتکرارمیکنیم .
ولی وقتی من دنبال تغییرات خودم باشم ونگاهم رامتفاوت تربکنم ،اگه همسرم هم فرکانس من نباشه بدون تقلای من ،جهان کاری میکنه که ازم جدابشه .ولی جالبیش اینه که خیلی وقتها با تغییرات من ،طرف مقابلمم طوری تغییرمیکنه که اوضاع بهترمیشه .
پس نیازی به عجله نیس .واونی که میگه من جداشدم وبه آرامش رسیدم حتمن سختیهای زیادی تواونخونه کشیده که مانع رشد هم میشده .
حتمن اهل خانواده باافکاری منفی ودرجهت مخالف ایشون بودن .
مطمئنم لیلاجون همه ی راههارارفتن ووقتی دیدن نمیشه واقعن اونجازندگی کنن ،تصمیم گرفتن ازخانواده جدابشن.
پس عجولانه تصمیم نگیریم .بهتره خوب فکرکنیم بعداگه دیدیم توانایی وشهامت اینوداریم که تنهایی بهتر زندگی کنیم ،جدابشیم .
دیدن نقاط ضعف و قوت خودمون خیلی مهمه .
متاسفانه اکثرمادرچنین مواقعی ،ترازاخلاقهای دیگران راخوب بلدیم دربیاریم .امادوربینمون بایدروی خودمون زوم باشه وفقط به خودمون نگاه کنیم تاببینیم چ نواقصی داریم یاچ نقاط قوتی داریم .
وقتی همچین نگاهی داشته باشیم ،طبیعتابهترتصمیم میگیریم .
اگه عیبی داریم حتمن رفعش کنیم چون داریم میبینیمش .
قضاوت دیگران مهم نیس .چون الویت خودمونیم .به قول استاد هرکاری هم بکنی حرف پشت سرت هس .
اینکه مسرباشی کاری انجام بدی ولی ندی چون ازقضاوت دیگران ترس داری ،این احمقانه ترین کاریه که انجام میدی.
زمانیکه من ازخودممطمئنم،باخودمدرصلح هستم .ازعزت نفس خوبی هم برخوردارم .ومیدونم خودم ازپس خودم خوب برمیام ،حرف مردم کیلوچند؟
اگه بخواهیم باحرف مردم ،زندگیمونوبالاپایین بکنیم که کلن ول معتلیم .ونمیشه اسمشوگذاشت زندگی .
این مردم تاآخرین لحظه درکنارماهستن .حالابعضیانزدیک تربعضیادورتر.
نمیشه ازشون فرارکردولی میشه بارفتارهاوافکارسالم ازشون دورشدوبه قضاوتهاشون اهمیتی نداد.
میشه همه رودوست داشت ولی نظرخودمون به هرچیزی برتری داشته باشه تاآرامشمون بهم نریزه .
جالبیش اینجاس که این مردم تاوقتی توبراشون منفعت داشته باشی ،رفیق ودوست توهستن وبعدش خداحافظ .حتی خواهربرادرهات چ برسه غریبه ها.
پس توهمه چی ،اول خودت .آخرهم خودت .
منم یادگرفتم که به کسی کاری نداشته باشم .ودیگران رو،آزادورهابزارم حتی فرزندامو،حتی همسرمو.
همون طور که دوست ندارم کسی توزندگی شخصی من مداخله کنه ،خودمم بایدبه همان گونه رفتارکنم .تاازارزشهام کم نشه.
هیچ وقت هیچکس نمیتونه جای کسی باشه ،پس نبایدبه خودمون اجازه ی قضاوت بدیم.
هرچندظاهرزندگیامون چیزی رونشون بده که شبیه هم هستش ولی زندگی بقدری پیچیدس که به هیچ وجه نمیشه کسیوقضاوت کرد.
پس بهتره تمام توجه وتمرکزمون روی خودمون باشه بقیش خود به خودحل میشه .
روبروشدن باترسهاورفتن تودل ترسها،قدرت وتوانایی آدموچندین برابر افزایش میده.
منم یه ترسی دارم .
تاحالاکسب درامدنداستم ،تصمیم گرفتم شروع کنم .امانمیدونم چطوری وله چ شکل .البته پیشنهادهایی داشتم ،یه کارایی هم بلدم .منتهی چون تاحالاانجام ندادم ترس دارم که ازپسش برنیام .
میترسم که برنامه وروندزندگیم بهم بریزه .
ازطرفی تردیددارم که چ کاری بهتره.چ تصمیمی بگیرم بهتره.؟!
به همین جهت خودمو سپردم به هدایت خدا.
امیدوارم بتونم بهترین انتخاب روداشته باشم .
نجواهایی توذهنم میان که بی خیال ،بچسب به همین زندگیت .البته نمیدونم نجواس یاالهام ؟!
میدونم نجواهابااحساس بد،میان والهامات بااحساس خوب هستن .راسش هنوز نتونستم تشخیص بدم که کدومشونه.
نیازی ندارم که سرکاربرم .
فقط دوست دارم تجربه کنم .
ترسهازیادن .
خداروشکربه خیلی هاشون غلبه کردم .فقط وفقط هم باایمان وتوکل به خدا.ینی چون خداروپشت خودم میبینم ،ترسهاموتونستم کناربزارم .
خیلی راحت میشه ترسیدوزندگی روباخت.
ازصبح که بیدارمیشیم ،میشه ازهمه چیزترسید،ووحشت داشت .
از بیرون رفتن همسرمون بابت کسب درآمدیابابت هرچیزی.
از بیرون رفتن بچه هامون ونگرانی هایی که هر لحظه باهاشونه.
ازبیماری .
ازجایی رفتن ،کاری انجام دادن،رانندگی کردن ،حتی ازهوا،ازهرچی که فکرشوبکنید،میشه ترسید.
اماچی میشه که به هیچی فکرنکنی وخیالت ازبابت همه چیزراحت باشه ؟!
ایمان واعتمادبه خدای متعال .
ایمان واعتمادبه خدای مهربون وبخشنده وقدرتمند.
رهاکردن وسپردن به خدا همه چیوبرامون راحت وآسون میکنه.
جدن اگرخدارونداشتیم ،من که تاحالابااین ترسها،مرده بودم .
کاش بابت خواسته هامون ،هم همین اعتمادوایمان روبه خداداشته باشیم .برای رسیدن به خواسته هام ترس یانگرانی ندارم اما باورم برای رسیدن کمی ضعیفه
.توخداهمه چیومیبینم اماشیطون کوفتی هم مدام میادتوذهنم .
امیدوارم غلبه به شیطون ونجواهاش راهم ازمیونبردارم .
انشالله به یاری خداسال جدید، رواین موضوع کارمیکنم .
استادجان عاشقتم .
ممنون که هستی.
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوب هم فرکانسی
خدا را شکر میکنم که بایک فایل دیگر از استاد لذت خیلی زیادی بردم و توانستم به درک آگاهی بیشتری برسم واقعاً چقدر لذت بردم استاد از این تجربه خوب بچه ها شنیدن صحبتهای آنها چراغ سبز در زندگی من روشن می شود و هر مطلب رو و چکیده آن را در زندگی خودم کارساز می کنم
همانطور که لیلا خانم فرمودند پایه و اساس همه مشکلات ما در عزت نفس میتوان بود و باید از نظر شخصیتی در خود تغییراتی را احساس کنیم تا بتوانیم یک پایه خوبی داشته باشیم و اگر کسی اعتماد به نفس پایینی داشته باشه نشانه آن ترس و برای هر کاری در زندگی اگر داشته باشیم به نتیجه خوبی نمی رسیم و این غلبه بر ترس ها تنها راه پیشرفت ما نباشد استاد خیلی صحبتهای شما هم قشنگ بود خیلی لذت بردیم
در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز موفق باشید انشالله خدا نگهدار
منم مثل این خانم خود کم بینی داشتم البته الان بهتر شدم کار خودم بی ارزش میدونم فک میکنم از بقیه پایین ترم و نمیتونم تو شغل و حرفم درخواست کنم
باور درست: سیستم ایمنی بدنم خیلی خیلی قوی و همیشه سلامت و سالم هستم
دقیقا منم مجردم دوس دارم مستقل بشم ولی از حرف مردم، برنیومدن از پس مخارج زندگی، موافقت نکردن خانوادم میترسم ولی الان از جدا کردن اتاقم شروع کردم قدم بعدی مستقل شدن و خونه مجردی بعدی رفتن به یک شهر دیگه و بعدی مهاجرت به کشور دیگه، من این خواستم به خدا میسپارم و خودش درست میشه و مستقل میشم
اینکه این خانم اینقدر عملگرا بودن و سریع عمل میکردن با ترس هاش روبرو میشدن نظر منو جلب کرد
روبرو شدن با ترس های واهی یکی از نکات مهم برای ساختن عزت نفس است
من نباید ب چیزی باج بدم نباید کسی یا چیزی یا موضوعی یا ترسی ازم سو استفاده کنه اسیر خودش کنه به شیوه خودت عمل کن برای خودت زندگی کن و عواقب(حرف مردم و…)هم بپذیر برات مهم نباشه
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ودوستان همقدم و تبریک به دوست عزیزمون لیلا جون این همه موفقیت وپایداری شما قابل تحسین است چه صدای دلنشینی وبا تمرکز بالا همهی موفقیت را تعریف کردن و موضوع عزت نفس هم پاشنه آشیل من هم است
و همیشه روی حرف مردم حساب میکردم تا اینکه
با این سایت بی نظیر آشنا شدم وخدا را شکر که در این مدت خیلی روی خودم کار میکنم و سعی می کنم خودم را ارزشمند بدانم و روی توانایی ها کار کنم
تحسین میکنم لیلا جون که چقدر شجاعت داشتن از خانواده جدا شدن و مستقل زندگی می کنند وعمل کردن به آموزش های استاد عزیز و غلبه کردن به ترسشون تنها راه غلبه بر ترس بر دل ترس ها رفتن آفرین به شما که چقدر خوب عمل کردید به این قانون
وقتی که لیلا جون مدارشون عوض شد آدم ها اطرافش هم عوض میشود
من نباید به چیزی باج بدهم نباید سوار بدهم ویا کسی وچیزی از من سو استفاده کندویا اسیر خودش کند
اگر تصمیم های این جور باشد که مردم راضی کنیم
به هیچ وجه نمی توانیم مردم را راضی کنیم چون که اگر عدهای راضی شوند عدهای هم نا راضی وجود دارند تنها کاری که باید انجام دهیم مسیر درست را انتخاب کنیم وهیچ کاری به نظر دیگران نداشته باشیم مهم رضایت و خوشنودی خودمان است
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک میخواهم ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
استاد عزیزم سلام
این روز ها درگیری من هم همین اعتماد به نفس در بعضی جنبه ها بود
واقعا به قول شما استاد این اعتماد به نفس در هر مسئله ای خودش رو نشون میده یعنی مثلاً راجع به یه موضوعی میری تو دل مسئله و خب تا جای خوبی حلش میکنیم اما باز یه تضاد دیگه ای که پیش میاد و میخوای بری اون رو حل کنی فکر میکنی اعتماد به نفسش رو داری و میبینی دوباره باید درباره این موضوع هم اعتماد بنفس رو تقویت کنی
و این فایل واقعا و واقعا عالی بود چون نمیشه همه انسانها رو راضی نگه داشت کرد اون یکی هم فرکانس باشه میمونه و اونی که نیست بهتره بره و یا خودش اتوماتیک جدا میشه
بسیار ممنونم بابت این حرفهای ارزشمند
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم
روز سی ویکم
سلام ویژه به لیلا خانم عزیزم که چقدر قشنگ حرف زدن و چقدر حرفهاشون تلنگری بود برای من
تشکر فراوان از مریم خانم بابت تهیه ی این دوره ی عالی و این مقدمه های قشنگ من واقعا لذت میبرم
خدارو شکر بهم توفیق و فرصت و اجازه داد همراه باشم با آگاهی های ناب این دوره
خدایا شکرت واقعا استاد یکی از بزرگترین باورهای محدود کننده برای ما خانمها به ویژه در ایران همین باور حرف مردم هست چقدر سر همین حرف مردم خودمون رو محروم کردیم از موقعیت هایی که میتونستیم لذت زندگی رو با تمام وجود حس کنیم ولی باز برای ما که تو شهرهای کوچیکتریم این مورد مشخص تر بود
وآفرین به لیلا خانم که پا رو ترسهاش گذاشت و به نگرانی بابت حرف مردم هم برای مستقل زندگی کردن اهمیت نداد
انشالله از امروز بتونم با آگاهی این فایل برم سراغ شناسایی یه ترمز مخفی و بسیار مهم دیگه ای تو ذهنم که حرف مادرم و حرف مردم هست چون مادرم همیشه اولین مخالف، اولین موج منفی رو میفرسته از امروز تلاش حداکثری لازمه برای جهاد اکبر تو این زمینه