دوست عزیز‌، خوش آمدی :)

 نکته مهم: قبل از بستن این صفحه، ابتدا توضیحات این صفحه را تا آخر مطالعه و در صورت نیاز ذخیره کن. این توضیحات پاسخ به سوال " از کجا شروع کنم؟" است.


دوست عزیز، به جمع خانواده‌ی صمیمی عباس‌منش خوش آمدی؛

خانواده‌ای که نه به‌خاطر نسبت خونی، بلکه به‌خاطر هم‌فرکانسی و هم‌مداری، در جمع آن حضور داری.
یقیناً هدایت شدن تو به این‌جا اتفاقی نیست. بلکه تغییرات درونی عمیق، تو را از بدنه‌ی جامعه جدا کرده و در مدار افرادی قرار داده که مثل خودت مصمم شده‌اند با درک قوانین خداوند و هم‌جهت شدن با این نیرو، شرایط دلخواه خود را بسازند. بنابراین:
مهم نیست شرایط کنونی‌ات چقدر نادلخواه است،
مهم نیست چند سال سن داری،
مهم نیست چه فرصت‌هایی را از دست داده‌ای،
مهم نیست چقدر مدرک یا مهارت داری،
مهم نیست چقدر امکان‌پذیر بودنِ رسیدن به خواسته‌هایت دشوار به نظر می‌رسد؛

تنها موضوع مهم، انتخاب توست. تو انتخاب کرده‌ای تا به‌جای نجواهای ذهن — که مدام تو را از کمبود و " از دست دادن " می‌ترساند — پیرو الهامات قلبی‌ات شوی. الهاماتی که به قول خداوند فقط به تو وعده‌ی امیدواری، فراوانی و فزونی می‌دهد که:

نگران نباش، همه‌چیز رو‌به‌راه می‌شود… قدم‌به‌قدم… آهسته و پیوسته.

زیرا حالا که با جریان خداوند هم‌جهت شده‌ای، این جریان تو را از همان جایی که هستی و با همین شرایط و امکاناتی که داری، به سمت شرایط دلخواهت پیش می‌برد و تو را به رضایت درونی می‌رساند. اما قدم‌به‌قدم.

برنامه‌ای که در این صفحه برای شروع مسیر تغییر زندگی آماده شده، حاصل درک صحیح قوانین زندگی، خصوصاً قانون تکامل و قانون تغییر باورها است. همچنین، بازخوردهایی که ما از نتایج هزاران دانشجوی استاد عباس‌منش در مسیر تغییر زندگی‌شان گرفته‌ایم، کارآمد بودن این الگو را به ما ثابت کرده است.

فقط لازم است 4 ماه، کاملاً روی قدم به قدم آموزه‌های این برنامه تمرکز کنی و هیچ برنامه‌ی آموزشی دیگری را در حوزه‌ی "رشد و توسعه فردی" دنبال نکنی.


قدم صفر:

دوست عزیز، قدم صفر، « تعهد به خودت » است

 یک تعهدنامه بنویس و به خودت این تعهد را بده:

تعهدنامه

" من  دوست عزیز به خودم تعهد می دهم که حداقل 4 ماه به‌طور مستمر قدم های مشخص شده در برنامه این صفحه را بردارم و در این مسیر ثابت قدم پیش بروم. سپس با توجه به تجربه ها و نتایج جدیدم در این بازه 4 ماهه، تصمیم می گیرم که: آیا می خواهم همین مسیر را با ایمان و تعهد بیشتر ادامه دهم یا به شیوه ی قبلی ام برگردم!"


هرچند خیلی واضح است که اگر مسیر قبلی شما جواب داده بود، نتیجه اش باید زندگی در شرایط دلخواه می بود. در نتیجه الان اینجا نبودی و نیازی به تغییر مسیر نداشتی.

در فرایند این برنامه، شما قدم به قدم یاد می گیری اهداف بزرگ خود را چگونه با قدم های کوچکی که با امکانات کنونی ات قابل برداشتن است، شروع کنی و با ادامه دادن به این قدمها، با چشم خودت "معجزه ی برداشتن قدم های کوچک اما مستمر در مسیر درست" را ببینی و و مهم تر از همه، به نتایج پایدار برسی.


هدیه از طرف سایت برای خوش‌آمد گویی به شما

به رسم هدیه‌، کیف پول الکترونیکی شما در سایت به مبلغ 100،000 تومان شارژ شد که می‌توانی از این موجودی برای خرید محصول از سایت‌، استفاده نمایی.

مفهوم کیف پول

کیف پول، هدیه‌ای است از طرف سایت. به این معنا که با هر خرید از سایت، ۱۵٪ از مبلغی که با کارت بانکی‌ات می‌پردازی ، به موجودی کیف پول الکترونیکی شما در سایت اضافه می‌شود.

سپس در خریدهای بعدی، سایت ابتدا به صورت خودکار،  مبلغ محصول را از کیف پولتان کسر می‌کند و اگر مبلغ محصول از موجودی کیف پول شما بیشتر باشد، آنگاه برای پرداخت مابقی مبلغ، به درگاه بانک هدایت می‌شوید.


قدم اول: پروژه خانه تکانی ذهن

دوست عزیز، قدم اول را با این پروژه شروع کن.
فرایند این پروژه در صفحه‌ی توضیحات این پروژه مفصلاً توضیح داده شده است که می‌توانی آن را دنبال کنی. آگاهی‌های این پروژه در هر گام، ذهنت را با ورودی‌های قدرتمندکننده احاطه می‌کند. در طی این فرایند،آرام‌ آرام:

  • توانایی کنترل ذهن را می‌آموزی؛
    یاد می‌گیری که چگونه ذهن خود را با باورهای قدرتمندکننده برنامه‌ریزی کنی؛
    توکل و اعتماد به خداوند را یاد می‌گیری؛
    خداوند را به‌عنوان نیرویی می‌شناسی که هم‌زمان صاحب قدرت بی‌نهایت و بخشندگی بی‌حساب است؛

آرام‌آرام یاد می‌گیری مقاومت‌های ذهنیِ بیهوده را کنار بگذاری و از بند باورهای محدودکننده‌ قبلی رها شوی. باورهای محدودکننده ای که مثل یک گاری کهنه و سنگین، سال‌هاست به دنبال خود کشیده‌ای؛ آن‌هم در جاده‌ای سنگلاخی و ناهموار.

در طی پروژه خانه تکانی ذهن، قانون رهایی را یاد می‌گیری؛ تقلاهای بی‌نتیجه را رها می‌کنی و با ایجاد باورهای قدرتمندکننده و توحیدی، روی دوش خداوند می‌نشینی؛
یاد می‌گیری با این نیرو تقسیم کار کنی؛ یاد می‌گیری به‌جای سنجیدن امکان‌پذیری خواسته‌هایت با شرایط کنونی، آن‌ها را با فضل و هدایت‌های خداوند بسنجی؛
همان خداوندی که در هر لحظه و هر قدم، به سمت تو می‌آید و «چگونگی رسیدن به خواسته‌ات» را به تو می‌گوید.

به‌خاطر آگاهی‌های خالص فایل‌های این پروژه، آرام‌آرام چشم و گوش تو برای تشخیص و پیروی از الهامات الهی تیزتر می‌شود و به همین منوال، چرخ زندگی‌ات روان تر می‌شود. به‌گونه‌ای که تغییرات را در هر جنبه‌ای از زندگی‌ات به‌وضوح احساس می‌کنی. مهم‌ترین بخش این تغییرات، آرامش قلبی و خوش‌بینی تو به آینده‌ی زندگی‌ات است. این احساس آرام آرام که در وجودت قدرت می گیرد، مرتبا شکل فیزیکی به خود می گیرد و در قالب نعمت های زیادی مثل درآمد بیشتر، عشق بیشتر، کیفیت زندگی بالاتر و ... ظاهر می شود. فقط باید این مسیر ادامه یابد تا آن احساس خوب مرتباً تغذیه شود.




دوست عزیز، قدم دوم، تأمل در درون و شروع خودشناسی است.
به‌خاطر اتمام پروژه‌ی «خانه‌تکانی ذهن»، فضای ذهنی شما آماده‌ی خودشناسی شده است. چون تا حد خوبی به قوانین زندگی و قوانین خداوند آگاه شده‌ای، مسئولیت زندگی‌ات را پذیرفته‌ای و می‌توانی ارتباط معناداری بین باورها و تجربه‌هایت پیدا کنی.
می‌توانی حتی دلیل رفتارهایت را بدانـی که آیا از یک ذهنیت قدرتمندکننده نشأت گرفته یا از یک ذهنیت محدودکننده؟!

بنابراین، برخلاف اکثریت جامعه که فکر می‌کنند هیچ کنترلی بر شرایط زندگی‌شان ندارند، شما دیگر به این نتیجه رسیده‌ای که تمام اتفاقات و حتی ناخواسته‌های قبلی در زندگی‌ات، حاصل باورها و فرکانس‌های قبلی‌ات بوده است؛
اما چه باک، حالا که در حال تغییر آن باورها و ارسال فرکانس‌های هماهنگ با خواسته‌هایت هستی، قطعاً با ادامه این روند، شرایط تغییر خواهد کرد.

بنابراین، این سلسله برنامه‌ی ۸ قسمتی — به‌عنوان قدم دوم — شما را به حدی از خودشناسی می‌رساند که لازمه‌ی برداشتن قدم‌های جدّی بعدی برای ساختن شرایط دلخواه در زندگی ات است.




قدم سوم: آموزه های بخش «گفتگوی استاد عباس منش با دوستان» و مطالعه‌ی نتایج دانشجویان از آموزه ها

دوست عزیز،

آموزه های این قدم، مدرک‌هایی موثق در دستانت می گذارد تا بتوانی ذهن خود را درباره‌ی «نمی‌شودها» و «غیرممکن بودن‌ها» خلع سلاح کنی.

در کنار گوش دادن به فایل‌های موجود در دسته بندی «گفتگوی دوستان با استاد عباس منش» که باورها و انگیزه های قوی برای تحقق خواسته هایت به شما می دهند، مطالعه‌ی نتایج دانشجویان از آموزه‌های استاد را در برنامه‌ی روتین خود بگنجان و زمانی از روز را حتی - یک ساعت- به مطالعه‌ی این نتایج اختصاص بده. مطالعه‌ی نتایج دانشجویان، این ایمان را در دل شما زنده نگه می‌دارد که:

  • اگر آن‌ها توانسته‌اند، پس من هم می‌توانم.
  • اگر برای آن‌ها امکان‌پذیر شده، برای من هم امکان‌پذیر می‌شود.

مطالعه نتایج دانشجویان از آموزه های استاد عباس منش




قدم چهارم: پروژه‌ی مهاجرت به مدار بالاتر

دوست عزیز، حالا وقت آن است که به مدار بالاتر مهاجرت کنی. چون تا کنون قدم‌هایی سازنده برداشته‌ای برای:

  • ساختن عزت نفس‌ات
  • پرورش احساس خودارزشمندی درونی‌ات
  • افزایش درآمدت
  • رونق کسب‌وکارت
  • بهبود روابط و هم‌مدار شدن با همسر و هم‌سفر دلخواهت

فقط حالا باید برای نتایج پایدار، به این قدم برداشتن‌ها ادامه دهی آهسته اما به‌طور پیوسته، بدون عجله، بدون مقایسه. فقط با لذت بردن از مسیر رشد و دیدن کوچک‌ترین تغییرات درونیِ شخصیتی و بیرونی.

چون لازم نیست تمام قدم‌ها را یک‌جا برداری. هر قدمی که برمی‌داری، نسخه‌ی جدیدی از تو می‌سازد و آن نسخه‌ی بهبود‌یافته از خودت، قادر به برداشتن قدم بعدی است. لازم نیست زود موفق شوی، زیرا وقتی در حال لذت بردن از مسیر رشد خود هستی، عجله در این مسیر هیچ معنایی ندارد. چون:

  • تغییر زندگی، یک بازی یک‌نفره است.
  • تغییر باورها و ساختن شخصیت، یک بازی یک‌نفره است.
  • خودت با نسخه‌ی قبلیِ خودت سنجیده می‌شوی، نه با هیچ فرد دیگری.

و به این شکل، بهبودها را در هر قدم می‌بینی و برای ادامه‌ی مسیر، انگیزه می‌گیری. به این شکل، بیماریِ کمال‌گرایی و مقایسه را کنترل می‌کنی. به‌نحوی‌که نه تنها خواسته‌هایت را از مسیر هموار به ثمر می‌رسانی، بلکه از مسیر هم لذت می‌بری.




هر لحظه و هر ساعتی که در محیط خانواده‌ی صمیمی عباس‌منش می‌گذرانی، سودمندترین سرمایه‌گذاری است که روی خودت، کسب‌وکار، سلامتی یا روابط خود انجام می‌دهی. زیرا این محیط، شخصیت درونی تو را با باورهای قدرتمندکننده و ثروت‌آفرین تغذیه می‌کند و این شخصیت ارتقاده‌یافته، تو را با فرصت‌ها، آدم‌ها، ایده‌ها، مشتریان و تجربیات باکیفیت‌تر هم‌مدار می‌سازد.

پس ارزشش را دارد که برای این کار وقت بگذاری. خالص‌ترین تمرکز و سرزنده‌ترین انرژی خود را صرف این آموزه‌ها کن. برای خواندن تجربیات دوستانت در سایت وقت بگذار. برای گوش دادن به آموزه‌های استاد عباس‌منش، یادداشت‌برداری از آن‌ها و اجرای عملی‌شان وقت بگذار. این کار، سودمندترین سرمایه‌گذاری است که می‌توانی برای وقت و انرژی خود در زندگی‌ات انجام دهی؛ سرمایه‌گذاری روی باورهای قدرتمندکننده.

در خانواده‌ی صمیمی عباس‌منش، خبری از مقایسه و سرزنش نیست. همه‌ی افراد، رفیق‌های صمیمی تو هستند که انگیزه‌های تو را برای رشد تقویت می‌کنند، کمک می‌کنند خودت باشی، خودت را بشناسی و با تمامیت خودت به صلح برسی.

تفاوت فعال بودن در این جمع با فعال نبودن را، به‌وضوح در زندگی‌ات می‌بینی. دسترسی تو به این سایت، به‌معنای دسترسی به یک گنج عظیم و بابرکت است؛ گنجی که هرچه بیشتر از آن برداشت کنی، تو را به منبع عظیم‌تری هدایت می‌کند… و این هدایت‌ها، پایانی ندارد.

326 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Farhan Karimi گفته:
    مدت عضویت: 539 روز

    سلام آقای عباس منش و خانم شایسته

    من یک سوال داشتم امیدوارم سوال منو ببین و پاسخ بدین تقریبا 5 ماه پیش بود من در زندگی بجایی رسیده بودم که از لحاظ مالی دیگر جایی برای بدتر بودن نبود از خدا خواستم منو به یک فردی یا دوره ای یا کتاب هدایت کنه که منو از این شرایط در بیاره من با آقای رنه سینانی آشنا شدم دوره پولی رنه سینانی را برادرم خریده بود و اون دوره را به من هم می داد که باهم استفاده کنیم دیگه خدا دوره را با دستانش به من هدیه داد دیگه متعهد شدم که تا آخر این دوره را برم و زندگیمو تغییر بدم و اصلا یک اشتیاقی داشتم وحشناک از همه چیزم می زدم از خواب از مهمونیام از درسم از خوابم همشو اختصاص داده بودم برای دوره و وسط های کار این نگرفت شرایط جوری دست به دست دادند که من نتونستم ادامه بدم و خیلی هم ناراحت شدم دیگه داغون شده بودم دوباره از خدا هدایت خواستم منو با آقای محمد بصیری آشنا کرد و آقای محمد بصیری یک دوره سه ماهه درست کرده بود که ماه اولش تشویقی بود و ماه اولش رایگان بود دوباره من همه انرژیم را جمع کردم با اشتیاق وحشناک دوباره همه زندگیمو گذاشتم برای تغییر در طول یک ماه من همه تمرینات را انجام دادم و نشانه ها وارد زندگیم شدن منو هر روز به این راه امید وار تر می کردن و دوباره در آخر ماه اول مسئله به پول اومد بقیه دوره 5 میلیون بود واقعا من می خواستم بخرم ولی هر کاری کردم اون پولو جور نتونستم بکنم دیگه واقعا پریشان شدم و دوباره از خدا هدایت خواستم خدا منو به شما هدایت کرد البته من سال هاست که شمارو می شناختم ولی ایمان کافی براتون نداشتم اول رفتم از سایت دوره های رایگانو دیدم و هدایت شدم به کتاب رویاهایی که رویا نیستن الان آخر فصل دومم تمریناتی انجام میدم ولی اصلا دیگه انگیزه ندارم و انرژیم اومده پایین و مصیرو میرم جلو ولی اصلا انگیزه قبلی را ندارم فقط مجبوری برای تغییر شرایط میرم جلو راه حل شما برای من چیه و بعد من دهمو می خونم و برای تغییر شرایط زندگی چند روزی هست که ترک تحصیل کردم برای تغییر شرایط زندگی نظر شما چیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمد اولادی گفته:
      مدت عضویت: 830 روز

      سلام فرهان عزیز

      دوست خوب من امیدوارم که همیشه با حال خوب هر روز بیدار بشی واز اینکه یه روز دیگه خدا این هدیه زیبایه زندگی کردن و لذت بردن از این دنیا رو بهت داده هزار بار شکرگزار باشی

      من هم مثل شما با دوست عزیزمون رنه وارد این مسیر شدم و در همایش‌ها و یکی از دوره ها شرکت کردم و ممنون هستم که منو با این سبک زندگی آشنا کرد

      ولی بعد از آشنایی با استاد عباس منش عزیز یه چیز دیگه ای از زندگی فهمیدم و اونم این هست که برایه تغییر زندگی باید اول باورهاتو عوض کنی و تغییر باورها به این سادگی نیست

      اینکه یه روزهایی حالت خوبه یعنی هر چیزی که برایه حال خوب لازمه داشته باشی، داری و تنها نیاز به آگاهی و کنترل ورودی داری که این حال خوب پایدار بشه

      روزهایی خوبی از خدا برایه هممون آرزو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Farhan Karimi گفته:
        مدت عضویت: 539 روز

        سلام آقای محمد خیلی ممنون که منو راهنمایی کردن اولا ازتون سپاسگزارم گذاری که به من یاد آوری کردین که باید هروز که از خواب بلند میشم سپاس گذار خداوند باشم و ثانیا خیلی ممنون که در یک پیام کوچیک به من احساس خوبی دادین و بعد اینکه من پنچ روزه که کتاب رویاهایی که رویا نیستن را می خوانم و تمرین هاشو انجام میده نمی دونم باور می کنید یانه من تو پنچ روز آدم دیگری شدم

        ممنون از تون بابت دلگرمی که به من دادین .امید وارم هروز بیشتر و بیشتر نعمت های خداوند وارد زندگیتون بشه

        و از خدا می خواهم هروز بیشتر ثروت و آرامش و صلح وارد زندگیتون بشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      زری گفته:
      مدت عضویت: 813 روز

      سلام دوست من

      امیدوارم حال دلت عالی باشه

      یه چیزی که من بعد از کلی دست و پازدن توی این مسیر فهمیدم

      اینه که وابسته به نتایج نباش و همش دنبال نتیجه نگرد چون اینجوری حالتو بد میکنی

      در شروع کار مهم ترین چیز اینه که شما به هرطریقی بتونی خودتو به احساس خوب برسونی و این احساس خوبو پایدار کنی

      یعنی باید یادبگیری که احساستو به عوامل بیرونی گره نزنی و حالت با خودت خوب باشه

      شکرگزاری کن به نکات مثبت زندگیت یا اطرافیانت نعمتهایی که داری توانایی هات فکر کن راجبش با خودت حرف بزن

      تمرکزتو بزار روی اونچه که داری و اونچه که دوست داری

      به این میگن توانایی کنترل ذهن

      که تو بتونی آگاهانه چیزهایی وارد ذهنت و فکرت و کانون توجهت کنی که احساس بهتری بهت بده

      اگر بتونی ذهنت رو کنترل کنی مطمئن باش همواره در احساس مثبت پایدار میمونی و زندگیتو کنترل میکنی

      چون فقط و فقط نجواهای ذهنه که جهنمو درست میکنه

      و هر نشانه کوچیکو ببین و تحسین کن

      هر اتفاق خوب یا هرچیزی که احساس خوبی بهت داده هرچند کوچیک باشه بارها و بارها با خودت مرورش کن و بنویسش و تایید کن که این اتفاقها قبلا نبود چون من دارم روی خودم کار میکنم این اتفاقات خوب افتاده و چون این اتفاقات خوب رخ داده صد در صد نتایج بزرگتری هم میاد

      اگرررررر من در مسیر بمونم

      اگر من همین احساس خوبو حفظ کنم

      اگر من همین کنترل ذهنو داشته باشم

      اگر من همین اشتیاق و تعهدو داشته باشم

      من شمارو تحسین میکنم بخاطر تعهد و تمرکزی که داری

      مطمئن باش این تمرکز صد درصد جواب میده

      شما اگه با این تمرکز بخوای یه حرفه ای رو آموزش ببینی مطمئن باش بعد از یکسال توش حرفه ای شدی

      و اینکه بعد از اینهمه تمرکز گزاشتن هنوز جواب ندیدی و هنوز داری درجا میزنی مطمئنا یه جایی از مسیرو اشتباه داری میری

      شاید از احساس لیاقت و عزت نفسته چون این پاشنه آشیل همه ماست

      شاید تمرکزت به جای داشتن روی نداشتن یک چیزه

      بینهایت دلیل میتونه داشته باشه

      و اون دلیلو فقط و فقط خودت میتونی پیداش کنی

      فقط کافیه یه ذره آروم باشی و به آرامش برسی و از خداوند هدایت بخوای

      مطمئن باش باهات حرف میزنه و مسیرو بهت نشون میده

      من هرجایی که گشتم دیدم هیچ جایی بهتر از آغوش خداوند نیست

      قلب من فقط با خداوند آرامش پیدا کرد

      وقتی به یاد خدا هستم و بهش ایمان و توکل دارم آرامش در لحظه لحظه زندگیم جاریه فارغ از هر اتفاقی که در بیرون زندگیم افتاده

      واقعا برام مهم نیست و به بیخیالی مطلق رسیدم چون به نیرویی رسیدم که قدرت بالای همه ست

      شاید الان متوجه حرفم نشی ولی امیدوارم خیلی زود و با قلبت درک کنی که از چی حرف میزنم

      و امیدوارم خیلی زود خبر موفقیتهای قشنگتو بشنویم

      درپناه رب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فاطمه پهلوان گفته:
    مدت عضویت: 533 روز

    خواستم دوره احساس لیاقت بگیرم ولی پولم کم بود باخودم گفتم از کانال تلگرامی که میفروشن بگیرم بااینکه میدونستم استاد گفته که راضی نیست به خدا گفتم میگیرم بعد که پول دار شدم هزینه‌اش رو میدم ولی اون روز هرکاری کردم تلگرام کار نکرد فهمیدم ی جای کار من مشکل داره من یاد گرفتم وقتی کم میارم برم سراغ معنی قرآن وقتی جای دچار مشکل میشم به معنی قرآن مراجعه میکنم . و قرآن باز کردم و این چنینی معنی اومده بود که اگر خداوند برای آنها آیات و نشانه بفرستت باز آنها انکار کرد و دنبال راه دیگر برای بهانه هستند فهمیدم این کار درست نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    سلام دوستان عزیز امروز فایل به رویاهایت داشته رو چندین بار نگاه کردم و گوش کردم به تمامی مطالبی که استاد عزیز فرمودند من مطالبی رو مطرح میکنم و از دوستان و استاد عزیز میخوام که منو راهنمایی کنند من دوبار ازدواج کردم و در سال 96 از همسر اولم جدا شدم به دلیل مشکلات اخلاقی که با هم داشتیم همسرم فوق العاده حساس و شکاک بود و به من خانواده ام بی احترامی میکرد بعد از 15 سال زندگی مشترک و داشتن یک فرزند دختر به درخواست اون که تقاضای مهریه کرده بود تمام آنچه داشتم از خونه و تمام اموال رو بابت مهریه بهش بخشیدم و از هم جدا شدیم ولی قبل از جدای تمام تلاشم رو کردم بخاطر بچه مون که این اتفاق نیوفته ولی نشد بعد یکسال تمام گوشه نشین خونه شدم و در ناراحتی و انزوا بودم بعد از طریق مجازی با همسر دوم ام آشنا شدم و بعد از مدت یکسال دوستی مجازی به شهر همسر دوم ام رفتم و همدیگه رو ملاقات کردیم با اینکه کسی باور نداشت ما با هم ازدواج میکنیم من باور داشتم با هم ازدواج میکنیم من که تمام سرمایه ام رو به همسر اولم داده بودم از کار کردن در یک کارخانه و خوابیدن در محل کارم شروع کردم در دوران کرونا که تمامی کارخانجات تعطیل شده بود از کارخانه استعفا دادم و اومدم بیرون و در شرایطی که امکان مسافرت خانواده ام نبود خودم تنهای به خواستگاری رفتم و بعد از جلب رضایت خانواده همسرم با همسر دوم نامزد شدیم خانواده همسرم ثروتمند بودن در حالی که من هیچ ثروتی نداشتم و با اعتبار اخلاق و پشتکاری که داشتم منو قبول کردن و تایید همسرم و پدرشون بعد از تعطیلی های کرونا یک مغازه زدم اما کار کسبم بعد از مدتی که خوب بود از رونق افتاد در این فاصله باز در اوج کرونا تنهای بدون حضور خانواده ی خودم.ازدواج کردیم و زندگی مشترکمون رو شروع کردیم و تونستیم با مقدار پولی که خودم داشتم و کمک خانواده همسرم خونه بخریم و همزمان شد با تولد دخترمون بعد از مدتی مغازه رو جمع کردیم چون درآمدش جواب هزینه هامون رو نمیداد مدتی برای شرکتی کار کردم ولی اون هم بموقع حقوق نمیداد ریزه ریزه حقوق میداد اصلا متوجه نمیشدیم پولش چطور مبشه و تمام قسط وام ازدواج و فرزند آوری مون عقب افتاد به پیشنهاد همسرم دوباره با باجناقم مغازه ای رو راه انداختیم ولی متاسفانه کارمون نگرفت و مبلغ 30 میلیون تومن کسر آورد و انداخت گردن من که تو برداشتی در صورتی تمام پولها و دستگاه پوز بنام ایشان بود من طبق حساب دفتری خودم کسری نداشتم ولی ایشان کسری داشت بارها بهش گفتم حساب کن شاید جای هزینه کردی یاداشت نکردی و هیچوقت بهش تهمتی نزدم ولی خیلی راحت بهم تهمت دزدی زد و خانواده بر علیه من شد و جر و بحث و ناراحتی پیش اومد و همان مسائل بی احترامی که با همسر اولم داشت در این مدت همسرم دوم هم داشت و همیشه بش میگفتم بزار مثل انسان و با احترام با هم زندگی کنیم پول و ثروت همچیز نیست خیلیها ثروتی ندارن ولی با عشق زندگی میکنند و منت میگذاشت که همچی از من هست تو هیچیزی نداشتی خانواده من کمک کردن خونه بخریم وسایل زندگی مال منه تو عرضه نداشتی کار کنی هزینه زندگی بدی و….( در زندگی اول ثروت داشتم احترام نه در زندگی دوم نه ثروت نه احترام ) و دوباره در همون شرایط بد گذشته قرار گرفتم و همسرم درخواست طلاق داده و من به شهر خودم برگشتم تا دوباره از صفر شروع کنم که بتونم با همسرم آشتی کنم و دوباره با هم زندگی کنیم و باور دارم همچی درست میشه ولی باید خودم رو تغییر بدم چون میدونم اشکال از خودم بوده که این مسائل دوباره بوجود اومد فقط نمیدونم از کجا باید شروع کنم و در شرایط بد روحی قرار دارم چه باید بکنم؟؟؟

    از استاد عزیزم و تمامی دوستان سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    طیبه مزرعه لی گفته:
    مدت عضویت: 752 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    امروز روز 225 امین روز از عضویت سایتم هست

    و از 7 مهر سال 1402 که من شروع کردم فایلارو هر روز گوش دادم تا الان و سه روز بعد میشه 6 ماه

    و تو این 6 ماه خیلی روزای خاصی داشتم با کلی درس

    و از این لحظه صفحه جدید دوباره شروع میشه خیلی خوشحالم

    من از اول عید یه سری فایلا رو که قبلا گوش داده بودم رو که هر روز طبق روال همیشه رندگ انتخاب میکنم میگم خدا تو بگو تا چی لازمه یاد بگیرم ، رو گوش دادم و نرفتم تو فایل روز شمار تحول زندگیم

    و اینکه این سه روزو داشتم هم هدف گژاری رو که از فایل گوش دادم توجه میکردم و بعد به این فایل هدایت شدم کاملا حساب شده از طرف خدا

    اول به فایل بهترین زمان برای شروع رو که هدایت شدم نمیدونم یه جاهاییش برام آشنا بود انگار گوش داده بودم ولی یه عالمه مطالبشم برام کاملا تازه بود

    یهویی رفتم تو جستجو نوشتم شروع

    فکر کنم 6 تا فایل آورد و یکی یکی همه رو دیدم و دانلود کردم تا گوش بدم به این قسمت که رسیدم دیدم نوشته طیبه مزرعه لی عزیز

    گفتم چه باحال برای منه این پیام

    نمیدونم باز آشنا بود یه قسمتایی انگار قبلا اینجا رو خونده بودم ولی بیشترش برام تازگی داشت مطالبش

    طیبه مزرعه لی عزیز، بابت برداشتن مهم‌ترین قدم برای تغییر و خلق زندگی دلخواه، خودت را تحسین کن

    یعنی عاشق خدام ،عاشق این سایت ،عاشق استاد عباسمنش و عاشق خانم شایسته عزیز که این همه آگاهی های ناب رو برای ما به اشتراک میذارین

    خیلی خوشحال شدم این قسمت رو خوندم

    جالبه من میخواستم درمورد موضوعی که پاشنه آشیلم بود و چند وقت پیش تو روز شمار ها پیداش کردم و نوشتم که قرض گرفتن بود ،بیام و بنویسم

    الان میخواستم بخوابم قصدی برای نوشتن نداشتم ولی یه نیرویی منو آورد اینجا تا بنویسم

    من که داشتم مینوشتم یه صدایی گفت اینجا دقیقا داره برات شروع میشه

    حالا چرا؟

    چون من میخواستم بیام بنویسم اینجا تا رد پام بمونه که من دیگه به هیچ کس بدهی ندارم و امروز صبح آزاد آزاد شد روحم از فکر و خیال اینکه بدهی دارم یا کی بدیمو بدم و …

    امروز خیلی خوشحال شدم و فایل های شروع رو که گوش میدادم ،بارها گفتم خب خدا از این لحظه به بعد دیگه تو میگی و من قدم برمیدارم و اجرا میکنم و سعی میکنم هیچی نگم تا تو کاراتو بکنی و چگونگی ها با تو

    امروز از صبح تا شب انقدر حس سبکی داشتم یعنی بار ها شد میگفتم وای من چقدر امروز سبکم حتی دیروز هم این حرفو میگفتم و خدارو شکر میکردم از این همه حال خوب که داشتم

    من هر روز صبح که بیدار میشم میگم خدا من میخوام شخصیتمو تغییر بدم خودت کمکم کن خودت بگو چیکار کنم

    یعنی عاشقشم که همه چیو با عشق بهم یاد میده

    خوشحالم از اینکه نسبت به دیروزم پیشرفت داشتم

    و این مطالب رو که در این قسمت خوندم به خودم گفتم اسکرین شات میگیرم و چاپ میکنم و هرچند وقت یه بار میخونمش تا یادم باشه

    و انگار که با تموم شدن بدهی هام و پرداختنشون کلا صفحه جدیدی باز شده

    و شروع شده که خدا منو به این فایل ها مجدد هدایت کرده

    یادمه استاد گفتن که وقتی بدهی تونو میدین فکرتون باز میشه ایده ها میاد سراغتون و تو یکی از فایلا که میگفت اون چیزی که مقاومت دارین دقیقا پاشنه آشیلتونه اون پیدا بشه و حل بشه سرعتتون بیشتر میشه

    تو فایل مصاحبه با استاد قسمت 18 گفته بودن که :

    اونی که از همه مقاومتت بیشتره اونه که اگه تغییر کنی نتایج کاملا خودشون رو نشون میدن

    خوشحالم از اینکه رها شدم البته از این لحظه به بعد سعی خودمو میکنم طبق گفته استاد با داشته هام شروع کنم

    یک میلیونی که دارم اونو کار کنم و بکنم دو میلیون و بعد بیشتر و بیشتر و جدی تر نقاشیامو رنگ میکنم و برای فروش حاضر میکنم تا باقی کارارو خدا نوبتشو انجام بده

    من بلدم چون میدونم میتونم ،من بارها و بارها کار کردم تو این چند سال و حتی دوچرخه گرفتم وقتی دوچرخه گفتم و خیلی چیزای دیگه اینبار بدون قرض صد در صد میتونم چون خدا قشنگ هر لحظه حمایتشو بهم نشون میده و کمکم میکنه

    البته به شرطی که منم زود زود به هر ایده ای که خدا بهم داد عمل کنم البته ایده هایی که درمدار عمل کردن اونا هستم نه ایده هایی که طبق گفته استاد درمدارش نیستم و خیلی بالاتر از مدارمه

    خدایا شکرت به خداطر این همه عشق و آگاهی سپاسگزارم

    بی نهایت عشق برای تک تکتون

    امروز دو تا اردک عاشق کشیدم رو چوب فوق العاده شدن با کلی نشونه های خاص که از خدا گرفتم

    من شب روز اول فروردین تابلوی ابر و ققنوس و فرشته هارو که کشیدم و تا 3:30 نیمه شب روز 2 فروردین تموم شد خیلی حس خوبی داره وقتی فعال تر شدم و خدا یادم داده چجوری تسلیمش باشم و از مسیر لذت ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ,سعید سالمی گفته:
    مدت عضویت: 547 روز

    سلام : استاد وقت بخیر. شما اجازه دادید وابسته های هر نفر که خرید میکنن از شما از اون دوره باهم استفاده کنن.خانمم دوره 12 قدم را قدم اولش را خرید کرده و من هم در حال استفاده هستم. میشد لطف کنید‌. سایت امکان اینکه کسانی که مثل من عضو شدن و دارن دوره با شما کار میکنن بتونن کامت و سوال کنن و تجربه هاشون را بگنن. هم خانواده بزرگتر میشد و هم ما میتونیم از راهنمایی شما استفاده کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    زهرا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1194 روز

    سلام به استاد عزیرم.فقط میتونم بگم عالی بود

    چون چند وقته میگم باید از کجا شروع کنم و هدایت شدم به این قسمت از سایت..خدارو شکر

    ممنون از شما استاد عزیزم

    و به امید راهی عالی و زیبا برای شما و همه ی دوستانم که در این راه قدم گذاشته اند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سمانه پهلوانی گفته:
    مدت عضویت: 557 روز

    خدایا یک مدته گیج و سر در گمم اینجا کجاست من چطور اینجام این آدما کین. خودم آمدم یا تو منو آوردی.اصلا از کجا شروع شد.یعنی تو منو انتخاب کردی که اینجا باشم .حتما اینجا خوبه که خواستی توی جمع این افراد باشم چون حالم اینجا خوبه وقتی از زمین وزمان دور شدم از همه افراد دور و برم جدا شدم الان که خیلی تنهام خواستی چنین جای خوبی باشم که ناامید نشم .یک مدته توی مدار خوبی قرار گرفتم نمیدونم اینجایی ها میگن مدار منم میگم مدار.چند وقت پیش حال خیلی بدی داشتم واتفاق های بدی رو پشت سر گذاشتم توی همون احوال تو منو با آقایی به نام عباس منش آشنا کردی و از طریق اون راه رو از چاه به من نشون دادی من حضورت رو کنارم حس میکردم حتی باهام حرف میزدی که این تنهایی رو حس نکنم.الان دیگه چشامو بستم دستم تو دستای توی هر کجا که میگی وهر کاری که بهم امر میکنی رو انجام میدم میرم جلو تا ببینم به کجا منو میبری بهت اعتماد کامل دارم

    سلام و عرض ادب واحترام خدمت آقای عباس منش و همراهان گرامی از اینکه خدا به من توفیق داد در جمع شما باشم خوشحالم .متن بالا دل نوشته ای بود که دلم نیومد که مطرح نکنم .این که چطور با شما آشنا شدم حدود 6ماه پیش اتفاقی برام افتاد که از زندگی سیر شدم نه خواب داشتم نه خوراک. خانوادم برای تغییر حالم منو به همراه دو دخترم فرستادن تهران ،اونجا با دوست خواهرم که در جریان اتفاق من بود ملاقات کردم و او در مورد شما بهم گفت و 4 تا ویس از حرفهای شما برام فرستاد اولش پس زدم و نصفه و نیمه گوش کردم ولی وقتی برگشتم به شهرم دوباره گوش کردم و کمی علاقه مند شدم و بهش زنگ زدم که بقیه ویس ها رو برام توی تلگرام بفرسته خیلی کمکم کرد و دیدم رو بازتر کرد ویس ها برای سال 90 بود و شما تهران بودین و میگفتید که تهران نمیمونید و از ایران خواهید رفت و الان که وارد سایتتون شدم میبینم که سالهاست آمریکا هستید توی ویس ها گفتید هزینه اش رو بپردازیم و من نمیدونستم چند میشه اومدم تو سایت که گیج شدم اینقدر اینجا وسیع هستش که توش گم میشم .در هر حال هم خوشحالم و هم راضی که در کنارتونم ومطمئن که به زودی اتفاقات خوبی برام پیش میاد هم به شما و هم به خدا اعتماد دارم تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    نجمه فدایی گفته:
    مدت عضویت: 547 روز

    سلام به همگی

    بچه ها من الان حدود چهار ساله که تنش های بسیار شدیدی از سمت آدم هایی که اصلا ربطی به زندگی من نداشتن بهم وارد شد ،یجور آدمی بودم که اذیت کردن دیگران رو بلد نبودم چیزی به اسم حسادت حالیم نبود ،اصلا کاری به کسی نداشتم ،انقدر اذیتم کردن که نتونستم صبوری کنم یجورایی میشه گفت بد شدم فک میکردم باید خودمو از اون شرایط نجات بدم ولی راه رو اشتباه رفتم احساس میکنم خیلی از بدی هایی که بلد نبودمو یاد گرفتم هی بیشتر توی اون مشکلات وسختی فرو رفتم،مشکلم حل نشد هی بدتر شد ،کم کم فک کردم دیگه خدا نمیخواد کاری برام انجام بده ،حدود 4تا6 سال هی توکلم کم تر شد وناامید تر شدم چون فک میکردم خدا به آدما اجازه داد که زندگی منو خراب کنن )یجورایی فک میکردم به خاک سیاه نشوندنم (بی دلیلی واز جانب کسایی که خوب و بد بودن من چیزی از اونا کم یا زیاد نمیکرد،همین که از خدا نا امید شدم نمیدونم چی شد که برای حل مشکلم به آدما پناه آوردم ،احمقانه ترین قسمت قضیه اینه که به همون کسایی که نابودم کرده بودن پناه آوردم(از ترسشون ،اونارو توی اون لحظه از خدا بزرگتر دیده بودم) (الان که فک میکنم چرا اخه)این باعث شد تمام زندگیم به بن بست بخورده الان به جایی رسیدم که جلوی همونایی هم که زندگیمو خراب کردن هیچی نیستم(سرشون بالاست ،راست راست جلوم راه میرن بدون ذره ای عذاب وجدان ومنم هیچی حساب نمیکنن)،الان احساس میکنم جواب بی ایمان شدن به خدا ورفتن سمت آدما رو گرفتم ،الان من یه آدم نابود از نظر روحی یه آدمی که از نظر خودم نه دنیا دارم نه آخرت ،الان دیگه خدا هم به من میگه برو گم شو بی عقل ،برو از آدمی که زندگیتو خراب کرد کمک بگیر …بچه ها دیگه له تر از این نمیشه دارم میمیرم قلبم داره میترکه …

    من باید چیکار کنم؟اصن راهی برای وصله کردن روح من باقی مونده؟نمیخوام انقد آدم درب وداغونی باشم،نمیخوام خدا از زندگیم بره…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فرزاد گفته:
      مدت عضویت: 1872 روز

      سلام دوست عزیز

      خوش اومدی به جمع ما

      از همین الان یه جشن و پایکوبی برای خودت و موفقیت ها تو همه ی جنبه های زندگیت بگیر

      اونجا که نوشتی الان خدا میگه برو گم شو ….اینا خدا هیچ موقع همچین حرفی نمیزنه تو خودت باید این نجوا ها که به شکل سرزنش و بد بیراه گفتن به خودته رو از خودت دور کنی تا خدا هدایتت کنه و بچینه برات ،یه جا تو کامنتت خودت جواب خودت رو دادی (الان احساس میکنم جواب بی ایمان شدن به خدا ورفتن سمت آدما رو گرفتم) دقیقا همینه ما وقتی امیدمون از خدا میبریم و میریم سمت ادمها چوبش رو میخوریم که من فکر میکنم اینم کار خود خداست که بهمون بفهمونه که داریم اشتباه میریم مسیرو

      نجمه جان میتونی تو بخش راه کاری برای مسائل شما مقاله های اگاهی بخش و روان خانم شایسته رو بخونی خیلی کار سازه و دلنشین ،منکه خودم از خوندنشون سیر نمیشم و روحمو نوازش میکنه خیلی هاشون رو اسکرین گرفتم جاهایی که نت ندارم میخونم و هرکدوم رو چند بار خوندم

      بازم میخونم و هرروز یه اگاهی جدید میگیرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محمد احسانی گفته:
    مدت عضویت: 548 روز

    درود چشمم به نور حساس شده می خوام تایپ کنم نور زیاده نمی بینم کلمات یهو غیب میشن بد ظاهر میشن از دیروز شده یعنی چشم سومم داره باز میشه راهنمایی کنید یعنی وضوع قبل و ندارم انگار که چشم ضعیف شده باشه چکار باید کرد ایفا راهنمایی کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    محمد ایرندگانی گفته:
    مدت عضویت: 608 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیز

    من چندمدتی است که بااستادوفایلهای رایگان آشنا شدم ولی سردرگم بودم که ازکجاشروع کنم ولی خداروشکر که هدایت شدم به این سمت که وارد سایت بشم و استفاده کنم ازتمام نظرات دوستان و استاد و راهنمایی ایشان به هرحال این هم شروع کار من و امیدوارم که بتونم حرکت کنم به طرف تکامل واین لطف خداوند است که ماالان به این سمت هدایت شدیم تشکر میکنم از استاد عزیز به خاطر تلاش وزحمتاشون …..به امید روزهای قشنگ برای همه عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: