اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل یادآور خیلی از جاها شد که یه آدم های رو به یاد آوردم که می گفتم این قدرتش زیاده به حرفش گوش ندی دیگه باخت دادی و طلای قدرت رو دادیم دست این چنین آدم های و به سختی پس میگیریم اگر در مسیر و مدار الهی نباشیم مثلا تو خانواده ما یک نفر به هر دلیلی ازش می ترسن کوچیک و بزرگ هم نداره ما یه ارثی داریم که به صورت طولانی مدتی شده که به کسی نرسیده یعنی اول باید به پدرم میرسید پدرم فوت شد به ایشون که نرسید هیچ برای ما هم یعنی من تا قبل از این فایل می گفتم اگر این آدم بفهمه که چه کسی پیگیری این ارث رو می کنه کلا زندگی شو جادو می کنه و لابی داره و… اما الان متوجه شدم اصلا از پایه بست مشکل داره قضیه که این ارث بلوکه شد به دلیل عدم باور به قدرت خداوند و دادن قدرت به یه انسانی فانی و سپاسگزارم که این موضوع رو متوجه شدم
و خداوندم تو را سپاس گویم که قدرت مانا تو هستی مالک تویی
من مالک کسانی که می شناسم نیستم و کسی هم مالک من نیست جز جودی که سرچشمه اوست مالک قادر و عادل اوست
چند ماه بود که توی یه پروژه مهم شرکت کار میکردم. کارم خیلی خوب پیش میرفت، پروژه داشت عالی جلو میرفت و مدیرا هم حسابی راضی بودن. گزارشهایی که از تیم ما بالا میرفت، پر از تعریف و تمجید از نتایج کارم بود. اما مشکل از جایی شروع شد که حس کردم همکارام زیادی دارن بهم حساس میشن.
یهو متوجه شدم که بعضیا زیرچشمی نگاهم میکنن، توی جلسات حرفای درگوشی میزنن، و یه طوری رفتار میکنن انگار از موفقیتم خوششون نمیاد. از یه طرف، برای پیش بردن پروژه به من نیاز داشتن و نمیتونستن کارمو نادیده بگیرن، اما از طرف دیگه، حسادتشون تحریک شده بود و این حسو میتونستم تو رفتاراشون ببینم.
کمکم این فکر که “نکنه اینا بخوان زیرآبمو بزنن؟” یا “اگه پشت سرم حرف بزنن چی؟” ذهنمو درگیر کرد. انگار هی روی حسادتشون تمرکز میکردم و ناخودآگاه بهش قدرت میدادم. هرچی بیشتر نگرانشون میشدم، بیشتر احساس میکردم که فضا سنگینتر میشه.
اما یه روز با خودم گفتم: “خب که چی؟ اینا هرچقدر هم حسادت کنن، بازم برای موفقیت خودشون به کار من نیاز دارن! اگه من کارمو درست انجام بدم، هیچکسی نمیتونه جلو پیشرفتمو بگیره.”
از اون روز، دیگه به حسادت و قضاوتهای الکیشون فکر نکردم. تمرکزم رو گذاشتم روی کار خودم و هر روز قویتر شدم. جالب اینجاست که وقتی دیگه بهش اهمیت ندادم، انگار اون فضا هم کمرنگتر شد. خودم راحتتر شدم و نتیجه کارام حتی بهتر از قبل شد.
درود و عشق بر همگان هم مداری و هم فرکانس الهی
درود به بامداد خداوند
درود به روشنایی روز
درود به عشق بیکران خداوند
سپاسگزارم که این فایل رو شنیدم
این فایل یادآور خیلی از جاها شد که یه آدم های رو به یاد آوردم که می گفتم این قدرتش زیاده به حرفش گوش ندی دیگه باخت دادی و طلای قدرت رو دادیم دست این چنین آدم های و به سختی پس میگیریم اگر در مسیر و مدار الهی نباشیم مثلا تو خانواده ما یک نفر به هر دلیلی ازش می ترسن کوچیک و بزرگ هم نداره ما یه ارثی داریم که به صورت طولانی مدتی شده که به کسی نرسیده یعنی اول باید به پدرم میرسید پدرم فوت شد به ایشون که نرسید هیچ برای ما هم یعنی من تا قبل از این فایل می گفتم اگر این آدم بفهمه که چه کسی پیگیری این ارث رو می کنه کلا زندگی شو جادو می کنه و لابی داره و… اما الان متوجه شدم اصلا از پایه بست مشکل داره قضیه که این ارث بلوکه شد به دلیل عدم باور به قدرت خداوند و دادن قدرت به یه انسانی فانی و سپاسگزارم که این موضوع رو متوجه شدم
و خداوندم تو را سپاس گویم که قدرت مانا تو هستی مالک تویی
من مالک کسانی که می شناسم نیستم و کسی هم مالک من نیست جز جودی که سرچشمه اوست مالک قادر و عادل اوست
سپاس خدای عزیز جانم
یه خاطره از نگرانی بابت حسادت همکارا و مافوقم
چند ماه بود که توی یه پروژه مهم شرکت کار میکردم. کارم خیلی خوب پیش میرفت، پروژه داشت عالی جلو میرفت و مدیرا هم حسابی راضی بودن. گزارشهایی که از تیم ما بالا میرفت، پر از تعریف و تمجید از نتایج کارم بود. اما مشکل از جایی شروع شد که حس کردم همکارام زیادی دارن بهم حساس میشن.
یهو متوجه شدم که بعضیا زیرچشمی نگاهم میکنن، توی جلسات حرفای درگوشی میزنن، و یه طوری رفتار میکنن انگار از موفقیتم خوششون نمیاد. از یه طرف، برای پیش بردن پروژه به من نیاز داشتن و نمیتونستن کارمو نادیده بگیرن، اما از طرف دیگه، حسادتشون تحریک شده بود و این حسو میتونستم تو رفتاراشون ببینم.
کمکم این فکر که “نکنه اینا بخوان زیرآبمو بزنن؟” یا “اگه پشت سرم حرف بزنن چی؟” ذهنمو درگیر کرد. انگار هی روی حسادتشون تمرکز میکردم و ناخودآگاه بهش قدرت میدادم. هرچی بیشتر نگرانشون میشدم، بیشتر احساس میکردم که فضا سنگینتر میشه.
اما یه روز با خودم گفتم: “خب که چی؟ اینا هرچقدر هم حسادت کنن، بازم برای موفقیت خودشون به کار من نیاز دارن! اگه من کارمو درست انجام بدم، هیچکسی نمیتونه جلو پیشرفتمو بگیره.”
از اون روز، دیگه به حسادت و قضاوتهای الکیشون فکر نکردم. تمرکزم رو گذاشتم روی کار خودم و هر روز قویتر شدم. جالب اینجاست که وقتی دیگه بهش اهمیت ندادم، انگار اون فضا هم کمرنگتر شد. خودم راحتتر شدم و نتیجه کارام حتی بهتر از قبل شد.
به نام خدای مهربان
صدوبیست و سومین تعهد
هرانسانی توانایی این رو داره که زندگی خودشو هر جور که دوس داره رقم بزنه
هیچکس مالک هیچکس نیست مگر کسی که باور کنه از لحاظ ذهنی باور کنه زنجیر کنه گردنشو بده
دست یکی دیگه خداوند قدرت رو در اختیار ما قرار داده
تمام جهان اگر اراده کنن شمارو از هدفتون دور کنن اگر باورهاتون درست باشه نمیتونن کوچک ترین تاثیری توی زندگی ما بزارن و به نفعت کار میکنن
بیایین نگاهمونو در مورد قدرتی که خداوند بهمون داده عوض کنیم