live | چون قانون ساده است، عمل به آنرا جدّی نمی گیری - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | چون قانون ساده است، عمل به آنرا جدّی نمی گیری
    157MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی live | چون قانون ساده است، عمل به آنرا جدّی نمی گیری
    25MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

220 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجتبی شجاع گفته:
    مدت عضویت: 1107 روز

    سلام استاد عزیزم خدا قووووووووت

    صحبتهای شما مثل نوشدارو میمونه مثل آب روی آتیشه. من چندین سال قبل خیلی فایلاتونو گوش میکردم یه چند سالی متاسفانه دیگه گوش نکردم و فراموش کردم تا اینکه تو این یکی دو ماه گذشته از خدا خواستم هر لحظه آگاهترم کنه و در مسیر درست و در کنار انسانهای درست قرارم بده که نتیجش برگشتن به سمت شما شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    عصمت دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 1241 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام مریم جون باعشق

    سلام به دوستان سایت

    خدارشکر امروزم اون حسو عالی رو تجربه کردم

    خدارشکر امروز توجه مو گذاشتم روی اتفاقات مثبتی که برام افتاده و برای خودم یاد آوری کردم

    خدارشکر امروز دارم نفس میکشم و خداوند دوباره بهم فرصت زندگی رو هدیه داده

    خدارشکر امروزم رفتارم با همسرم و فرزندم کمی بهتر از دیروز بود کمی آروم کمی بیشتر قدردانشون بودم

    خدارشکر به خاطر خدای خوبم که به مسیر درست هدایتم میکنه

    خدارشکر به خاطر استاد مهربونم که با آگاهی های نابشون به ما محبت می‌کنند راه درست نشون میدند

    خدارشکر به خاطر دوستان سایت که وقتی کامنت هاشون میخونم غرق لذت میشم

    خدارشکر هرروز دارم به تعهدم عمل میکنم و روی خودم کار میکنم

    خدارشکر به خاطر حس های خوبی که در روز میاد سراغم خدارشکر به خاطر آرامش هرروزم

    خدارشکر به خاطر دوستان خوبم خدارشکر به خاطر وجودپدر و مادر که داشتنشون واقعا نعمت و برکاته الهی شکر

    چقد هرروز احساس میکنم به آرامش بیشتری میرسم چقد هرروز دگرگون تر میشم و چقد وقتی سپاس گذاری میکنم چشمام پراشک میشه از داشتن این نعمت ها خدایاشکرت

    هرروز دارم به خودم یاد آوری میکنم که باید به قانون عمل کنم باید قوی تر روی خودم کار کنم دیگه از همسرم توقع ندارم که تغییر کنه باید فقط من تغییر کنم برای اندک چیزی که همسرم برام می‌خره بزرگ جلوه میدم و ازش بینهایت سپاس گذاری میکنم اون چقد خوشحال تره و چقد رفتارش با من عوض شده همیشه روی خوششو بهم نشون میده اون وجه مثبتشو بهم نشون میده بهم لبخند میزنه با احترام ازم چیزی رو درخواست میکنه که براش بیارم با عشق و از کلمات عاشقانه استفاده میکنه و چقد درآغوش میگیرتم و اون حس عشق بیشتر بهم انتقال میده آدمی که اصلا زیاد باهام حرف نمیرد الان درمورد کارهاش میگه ازمن نظر میخاد شوخ طبع تر شده و من خصوصیات مثبتشو همیشه بهش میگم و اون فقط کلمه خدایاشکرت به زبونش جاری میشه چقد بچم آروم ترشده درسلامتی کاملی هست چقد شادتره و خودم زیاد به خودم و اطرافیانم سخت نمیگیرم و میذارم هرکی هر جوری راحته باشه من اون چیزی رو میبینم که برام لذت بخشه اون رفتار یا اون خصوصیات اخلاقی که برام قشنگه اونو میخام که ببینم و بابتش شکرگزار هستم من ازبچگی بااینکه پدرمو خیلی دوست داشتم ولی خجالت میکشم بغلش کنم

    اماالان اون خجالت رو گذاشتم کنار و پدرمو بغل کردم و بهش گفتم چقد دوسش دارم و به خاطر محبت هایی که بهم کرده بود ازش سپاس گذاربودم و خدامیدونه اون لحظه چقدر پدرم خوشحال شد و چقدر من غرق لذت شدم ازاینکه تونستم ابراز عشق کنم از نیروی عشق استفاده کنم خدایاشکرت چقد رفتار آدم ها باهام عوض شده میدونم انسان های که میان سمت من وجه خوبشونو نشون میدند واقعا هم همینطوره بهم لبخند میزنن بااحترام حرف می‌زنند خدایاشکرت که قانون‌ عمل میکنه

    ازاینکه تونستم از حاشیه تا حدودی دوری کنم از غیبت از بدگوی از تمرکز روی نکات منفی هرروز آروم تر میشم خدای‌ شکرت خدای من من هرروز احساس میکنم داره ظرفم بزرگ تر میشه حرف های استاد و بهتر درک میکم که دارن چی میگن و چجوری از حرف هاشون توی زندگیم استفاده‌ کنم خدایاشکرت

    چون قانون‌ آفرینش ساده است عمل به آن را جدی نمیگیری

    دنبال این نباشم که چیزی خاصی هست یا رازی خاصی یا کتاب خاصی یا مباحثی که من نمیدونم که اگر بدونم موفق تر میشم

    هیچ چیزی نیس قانون ساده است اصول ساده است باهمین چیزهای ساده مثل مبحث سپاس گذاری مثل تمرکز روی نکات مثبت، کنترل ذهن، باورهای مناسب

    باور به فراوانی خوب من هرچقدر بتونم به فراوانی تمرکز داشته باشم ترس هامم کمترمیشه ایمانم قوی ترمیشه وقتی باور به کمبود نداشته باشم

    اگرروی همین ها کار کنم و تمرکز کنم و تکاملمو طی کنم اونوقته که زندگی بطور معجزه آسا تغییر میکنه و اتفاقات قشنگ بوم بوم میوفته برام دنبال رمز و رازه خاصی نباشم چون قانون ساده است قرآن مبین خودقرآنم ساده است سعی کنم از ساده بودنش استفاده کنم

    هرچیزی رو پیچیده بگیری پیچیده ترمیشه

    هرچیزی رو آسون بگیری آسون تره

    مثال که قدیمی ها میگن زندگیرو هرجور بگیری همون جوره واقعا همینطوره من اگ هی به خودم بگم قرآن سخته خب نمیرم بخونمش اما اگر بگم نه آسونه اونوقت ذهنم میره طرفش که بخونمش و ببینم چی گفته

    استاد گفتند که خودشون آیندشونو پیشگویی کردند که میخان به چی برسن که رسیدن

    خیلی واضح و مشخص بگم که چی میخام نگران نباشم که کی و چجوری باید به اون خواسته برسم و توکل کنم به خدا قدم اولو بردارم قدم های بعدی بعدن گفته میشه جهان بهم میگه چجوری برسم ایمان داشته باشم همون طوری که استاد گفته بود که میخاد سایت عباس منش دات کام این اتفاق براش بیوفته درخواستو کرد و بعدن راه ها بهش گفته شد

    کلام خدا رو بالا بردیم و کلام شیطان رو پست

    از کوجا بفهمم این الهامات خدایه یا نجوای ذهنمه از احساسم متوجه میشم اگر احساسم خوب باشه الهامات خداونده اگر احساسم بد باشه نجوای ذهنمه به همین راحتی

    چجوری با سپاس گذاری ارتباط بگیرم موقعی که در مدارش باشم با سپاس گذاری اشک تو چشمام حلقه میزنه

    بهترین راه شناسایی باورها عملکرد منه

    موقعی که درعمل بتونم درست باشم و به اون چیزی که میدونم عمل کنم میتونم متوجه بشم باورهام تغییر کرده

    رد پای گام بیست هفتم

    خدایاشکرت امروزم تونستم کامنتی بذارم الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1592 روز

    سلام خدمت همه‌ی عزیزان.

    استاد در این فایل در مورد موضوعات جالبی صحبت کرد، یکی از اون موضوعات که برای من خیلی تاثیرگذار بوده بحث مشخص کردن خواسته هست. ابتدایی که من با استاد آشنا شده بودم خیلی سوال‌ها داشتم و خیلی چراها داشتم که چرا این اتفاقات می‌افته و خیلی از خودم در درون میپرسیدم که چرا زندگی من اینطوری هست و انقدر بدبختی می‌کشم. وقتی اوضاع جوری شد که در حالت تسلیم بودن از خدا میخواستم کمکم کنه از طریق خواهرم با استاد آشنا شدم و روند گوش دادن به فایل‌ها شروع شد. اوضاع بد بود اما من گوش میدادم. اوایل هیچی نمی‌فهمیدم اصلا نمی‌فهمیدم استاد چی میگه و خیلی کم متوجه میشدم و ظرفم کوچک‌تر بود. اما من شروع کردم به گوش دادن و بعد فهمیدم که استاد هم در فایل‌ها به این موضوع اشاره میکنه که ما ابتدا آماده میشیم برای شنیدن. بعد گوش میدیم و ادامه میدیم. بعد درک می‌کنیم. بعد شروع به عمل کردن می کنیم و بعد نتیجه میاد. من اون روزها این آگاهی رو دریافت کردم از طرف خواهرم که گوش بده به این فایل‌ها زندگیت عوض میشه و این باور در من ایجاد شد که باید گوش بدم. و من مرتب و هر روز و شاید بگم هر ساعت گوش میکردم که استاد چی میگه و اوایل فقط موقع کار گوش میدادم اما بعد گسترش پیدا کرد و هر بار سعی میکردم که خودم رو در این فضا قرار بدم و گوش کنم تا زندگیم عوض بشه و اصلا در مورد مراحل بعدی اطلاعی نداشتم که باید چی کار کنم. میخوام از این زاویه به موضوع کار کردن روی خودمون نگاه کنم که من بعد از اینکه مدت زمان بسیار زیادی رو صرف گوش کردن به فایل‌های استاد کردم باورهای جدیدی در من شکل گرفت و جواب بسیاری از سوالاتم بهم داده شد. یادم هست یک سوالی خیلی بلد بود در ذهنم که چرا اینقدر آدم‌ها بدقول هستن چرا بد رفتار میکنن چرا اتفاقات به ضرر من رخ میده؟ مثال میزنم، یادم هست پدرم به من این قول رو داد که اگه بیای بریم مشهد بعد از اینکه برگشتیم میبرت شمال. منم خیلی خوشحال شدم و تصمیم گرفتم که به این تصمیم پدر احترام بگذارم و برم مشهد (چون مذهبی هستن مشهد دوست داشتن و من میگفتم شمال میخوام نه مشهد) خلاصه ما رفتیم مشهد بعد از اینکه برگشتیم گفتم خب بابا بریم شمال، بعد به شکل عجیبی و تندی با من برخورد کرد و یکجورایی گفت برو بابا ما کلی تو این سفر خسته شدیم و عمرا بریم شمال. و بعد من خیلی ناراحت شدم و گفتم که چرا این موضوع تو زندگی من تکرار میشه و هر کسی هر قولی به من میده میزنه زیرش. از این جور سوال ها زیاد داشتم که چرا اتفاقات زندگیم اینجوری پیش میره. (خودم اینها رو خلق میکردم با باورهای داغونم) یادم هست وقتی فایل فقط روی خدا حساب کن رو گوش کردم به جواب این سوالم رسیدم که من روی آدم‌ها خیلی حساب می‌کنم و همین باعث میشه با مخ بخورم به زمین. بعد که خیلی این فایل رو گوش دادم کم کم روند رفتارهام عوض شد، روند برخورد هام و انتظاراتم از آدم ها تغییر کرد. دیگه سعی میکردم روی خدا حساب کنم. واقعا طول کشید چون من خیلی زیاد حساب میکردم روی آدم‌ها و هنوزم باید روش کار کنم، اما یادم هست بعد از اینکه این موضوع بهتر شد من میزان ناراحتیم از اینکه کسی برخلاف حرفش عمل میکنه کم شد و میگفتم من از خدا میخوام و اغلب مواقع یک راهی پیدا میشد که من به اون خواستم میرسیدم و دستان خدا می‌امدن و یادم هست بدون اینکه من کار فیزیکی ای انجام بدم یا حتی از کسی درخواست کنم 2 بار رفتیم سفر شمال و من شمال رو تجربه کردم و خیلی لذت بردم و فکر میکنم اولین کامنت‌هایی هم که روی سایت با یک اکانت دیگه‌ام گذاشتم مربوط میشه به زمانی که از سفر شمال برگشتم و به استاد پیام دادم و حسم رو در کلمات منتقل کردم اما نوشته‌ام اصلا ربطی به شمال نداشت و جالب بود استاد در کانال تلگرام منتشرش کرد چون آنچه حسم گفت رو نوشتم و باورهای خوبی هم داشتم که باعث میشد دل آدم‌ها نرم بشه در مقابل من. اون موقع خیلی تمرکز روی باورهای توحیدی داشتم و با اینکه روی مجموعه ای از باورهام هر روز کار میکردم فکر میکنم موثر ترین باور همون باورهای توحیدی بود که این تاثیرگذاری رو ایجاد کرد.

    میخواستم از اون نتایج روزهای آغازین بگم که من درخواست‌های خیلی واضحی داشتم در مورد مسائل مختلف زندگیم که فقط توی ذهنم بودن و من دنبال جوابش میگشتم و جهان هم پاسخ داد و من رو به فراتر از اون آگاهی‌هایی که به سوالات نکرده ام هم پاسخ داد که برام جالب بودن.

    من با تغییر باورهام به خواسته‌های زیادی که فقط تو ذهنم بود و تا به حال روی کاغذ ننوشته بودمشون رسیدم مثل تغییر کردن و بهبود پیدا کردن رفتار پدرم و خانواده و آدم ها با من و جذب اتفاقات مثبت که این خودش نتیجه خیلی خوبی محسوب میشد برای اون زمانم و اون سطح از رشدم.

    اون موقع من اغلب خواسته‌هام رو در ذهنم داشتم و نمی‌نوشتم و هر بار که روی فایل‌ها و باورهام کار میکردم ایده‌ا آدم ها و .. اتفاق می‌افتاد. میگفتم خب من این خواسته هم میخوام و خدایا بهم بده و خدا هم میگفت چشم و بهم میداد از راه‌هایی که اصلا فکرش رو نمی‌کردم.

    یادم هست هر چی تو ذهنم غیر ممکن بود رو میرفتم سراغش که بدست بیارم. هر چی که از بچگی آرزوم بود. یکی از خواسته‌های من بعد از اینکه به خواسته‌های کوچکم رسیده بودم این بود که من میخوام از «سربازی معاف بشم». میگفتم اینو میگن غیر ممکنه و من میخوام غیر ممکن ها رو ممکن کنم. باورهای محدود زیادی داشتم که برطرفشون کردم و اولین باورها این بود که اصلا نمیشه و کشور قانون داره ولی من میگفتم با این قانون و باورها من این خواسته‌های کوچک رو بهشون رسیدم بنابراین سربازی هم میشه و یادم هست اون موقع که بخش‌های قانون آفرینش تکی فروخته میشد بخش اول قانون آفرینش رو هم خریدم که خودش نتیجه بود برام و موقعی که جلسه اول قانون آفرینش رو گرفته بودم و گوشش میدادم اومدم تمریناتش رو انجام دادم که استاد گفت یک جعبه قرمز تهیه کنید و عکس خواسته هاتون رو بندازید توی ای جعبه اومدم و من اومدم یک طرح درست کردم از کارت معافیت سربازیم با باور ها.. و انداختم توی اون جعبه که میشه. روی باورهای مختلفی هم کار میکردم و خدا هدایت میکرد و یک سری هاشونم صادق بخوام باشم نتونستم درست کنم. مثلا من این باور رو داشتم که باید مشکل سلامتی داشته باشی تا معافت کنن. داستانش از این قراره که وقتی باور کردم که میتونم معاف بشم این ایده بهم داده شد که برو ببین راه های معافیت چیه و این خودش نشون میده باورهای من تغییر کرد که این ایده بهم داده شد و بعد راه‌ها رو بررسی کردم (و البته خودم رو محدود کردم به اون ورودی‌های نامناسب) بعد از اینکه راه ها رو دیدم گفتم من از اون راه هایی که میگن نمیتونم معاف میشم و اومدم روی کارت معافیت سربازیم نوشتم دلیل معافیت موارد خاص! خلاصه این باور من باعث شد که با اینکه من مشکل و بیماری‌ای نداشتم و روی این باورها هم کار میکردم که کسی نمی‌تونه روی زندگی من تاثیر داشته باشه و.. و درخواست من هم از خدا باعث شده بود استاد در یک سری از فایل‌ها بیاد در مورد سربازی صحبت کنه و بگه سربازی چیز بدی نیست و کلی لذت میبری (من فکر میکردم خیلی بده از بچگی) و بگه که من خودم سربازیم رو خریدم و یک جایی هم استاد گفت به قانون‌هایی که دولت‌ها وضع کردن کاری نداشته باشید بلکه روی خواسته‌هاتون تمرکز کنید و جهان شرایط رو بوجود میاره و اتفاقی که افتاد این بود که من بعد از گذشت زمان در راستای همین خواستم به یک بیماری خاصی مبتلا شدم که حسابی هم رنجوندم نه از این نظر که بیماری سختی بود بلکه از این نظر که من میگفتم من این همه روی باورهای سلامتیم کار کردم و سالهاست که در صحت و سلامتم حالا این چیه داستانش و خیلی مقاومت داشتم که قرصی بخورم یا بخوام برم دکتر چون مدت‌ها من اصلا یک سرما هم نخورده بودم و خیلی من مقاومت داشتم که من کجای مسیر رو دارم اشتباه میرم اما ظاهرا راهی که من رو به خواستم یعنی معافیت سربازی میرسوند همین موضوع بود و من باید تسلیم میشدم در برابر این موضوع و البته الان که بهش فکر میکنم میگم اگر من باور داشتم که راه‌های ساده‌تری هم هست و خودم رو به راه‌هایی که تو اینترنت بود محدود نمیکردم شاید از راه بهتری معاف میشدم اما خلاصه من معاف شدم و به خواسته‌ام رسیدم و الان کارت معافیتم دستمه. چیزی که همه باور داشتن قانون کشور هست و تو هیچکدوم از شرایطش رو نداری به خاطر قدرت خداوند تغییر پیدا کرد و من به خواسته‌ام رسیدم و باور نمیکنید در مسیر رسیدن به این خواستم چقدر آدم‌ها عالی با من برخورد میکردم ولی برای بقیه صداشون در میومد ولی با من با احترام برخورد میکردن و قبل از اینکه معاف بشم هم هر کی ازم میپرسید سربازی رو چی کار میکنی میگفتم من معاف شدم و از قدرت کلامم هم به نفع خودم استفاده میکردم و منطقی هم برام بود چون آمار رو خونده بودم که سالی چند هزار نفر معاف میشم و میگفتم این یعنی امکان پذیره پس برای منم اتفاق می‌افته. و اون حسی که استاد میگه باهام صحبت میکرد و میگفت که این کار رو انجام بده باعث این شد که من بفهمم بیماریم به خاطر داستانه معافیته و به الهامم عمل کردم. یادمه یک روز وقتی روی باورهای توحیدی کار میکردم در همون شرایط بیماری دیدم حسم داره بهم میگه که برو دنبال کارهای معافیت. بعد رفتم تو اینترنت جستجو کردم که آیا این بیماری‌ای که من دارم شامل معافیت میشه؟ بعد دیدم نوشته معاف دائم میشی. بعد به پدرم گفتم بیا بریم سراغ کارهای معافیت این بیماری رو نوشته معاف میشی و رفتم و روندش عالی انجام شد. انگار همه بسیج شده بودن کار من رو انجام بدن و خدا از قبل همه چیز رو چیده بود. من باید در طی مسیر هم روی باورهام کار میکردم و قدرت رو به خدا میدادم و روی آدم‌ها حساب نمیکردم و میرفتم جلو و نباید کار کردن روی خودم رو متوقف می‌کردم اما نباید هم بهش وابسته میشدم و باید رها میبودم. اول که رفتم نظام وظیفه یک معافیت شش ماهه دادن و گفتن باید روند درمانت رو ادامه بدی بعد از شش ماه خبرت میکنیم و من این کار رو انجام دادم و ایمانم رو حفظ کردم و از طرفی هم این باور رو ایجاد کردم که سربازی چیز بدی هم نیست اگه باید برم و برام خوبه میرم و قوی تر میشم و اگه نباید برم نمیرم و اتفاق نمی‌افته و از طرفی هم این باور رو کار میکردم که قوانین مهم نیستن من اگر خواسته‌ای داشته باشم خدا میده و من طرف خودم رو درست انجام بدم آنچه که میدانم از نظر فرکانسی باید انجام بدم از نظر باوری باید انجام بدم رو انجام میدم و جالبه دیدم تمام اتفاقات به ظاهر ناخواسته‌ای که در گذشته برای من در جریان این بیماری رخ داد، باید ایجاد و انجام میشد تا سند و مدرک‌هایی ایجاد بشه که برای معافیتم لازم بوده و ببین کارهای خدا رو. اون جاهایی که ما نمیفهمیم چرا این اتفاقات عجیب و غریب داره می افته برامون با اینکه داریم روی خودمون کار میکنیم اینها همه در راستای خواسته های ما هستن و ما باید ایمانمون رو حفظ کنیم و شک نکنیم و اشتباهاتمون رو هم درست کنیم. دقیقا داستان دزدیده شدن تاکسی استاد هست وقتی تو بندرعباس بود که روی باورهاش کار کرد به جای اینکه پول بیشتر گیرش بیاد یکی اومد تاکسیش رو دزدید و این پیام رو بهش داد که از این مسیر به خواسته‌هات نمیرسی. و بعد استاد تصمیم گرفت تغییر کنه و بره دنبال کار دیگه‌ای و بعدش ماشین پیدا شد!! در مورد منم همینطور شد با توجه به باورهایی که داشتم بیمار شدم و بعد این اتفاق باعث شد که من معاف بشم و الان خداروشکر خیلی خوبم و اون مسئله خیلی کم رنگ شده و نمیتونم هنوز بگم خوب شده. یادم هست ابتدای زمانی که این اتفاق بیماری برای من افتاد هدایت شده بودم به داستان آقا ابراهیم مدیر فنی سایت و در بخش داستان هدایت خوندم که ایشون هم یک دفعه بیماری ام اس گرفتن و تحلیل خودشون این بود که به خاطر این بوده که نمیخواسته بره سربازی و بعد از اینکه معاف شد و کارتش رو گرفت و با سایت استاد آشنا شد و تمرکزش رو درست کرد و از روی بیماری برداشت درمان شد و من اون موقع نفهمیدم ولی بعد درک کردم که داستان من هم دقیقا مانند آقا ابراهیم هست.

    میخواستم بگم من به خیلی از خواسته‌های کوچک و بزرگم رسیدم و خیلی از اون خواسته‌ها واضح فقط تو ذهنم بود یک سری خواسته‌ها رو هم براش تصویر درست کردم نوشتم و … و همین فرمول و همین کار کردن روی باورها و همین دوره‌های استاد و فرمولی که داره در مورد قوانین میگه میتونه خواسته‌های من رو در جوانب دیگه برام خلق کنه و باید از تجربه‌های قبلی استفاده کنم و خواسته‌های جدید داشته باشم و آنچه از طریق تضادها ایجاد شده و آنچه که رویایش رو دارم رو بنویسم و از خدا بخواهم و به یاد داشته باشم باورهای خوبی پیدا کنم که از مسیر ساده من رو به خواسته‌هام برسونه و بهتر از قبل روی ذهنم کار کنم. استاد با اینکه این نتایج عالی رو گرفتیم ولی شیطان میخواد ایمانمون رو تضعیف کنه و میگه خب حالا که چی معاف شدی یا به این خواسته ات رسیدی.. چه فایده.. شاید شانسی بوده باشه خیلی هم غیر ممکن نیست.. (در صورتی که زمانی که این خواسته ایجاد شد تو ذهنم که میخوامش واقعا غیر ممکن به نظر میرسید ولی با ایمان تمرین انجام دادم) شیطان حالا میگه قانون کجا بود.. قانون جذب چرنده، باید پشتکار فیزیکی داشته باشی ذهن کیلو چنده؟ یا میگه اون موقع خیلی قوی بودی و روی باورهات خیلی خوب کار میکردی اما الان که تو خیلی ضعیفی و دیگه نمیتونی کاری انجام بدی.. خلاصه یک چیزی برای خودش میبافه ولی واقعا باید خیلی پشمک باشیم که گولش رو بخوریم، چون خودمون میدونیم نتایج فعلی ما قبلا برامون آرزو بود اما الان نتیجه است پس آرزوهای الان هم نتایج آینده ما رو رقم میزنه وقتی از خدا بخواهیم. اینو میخوام به خودم بیشتر بگم که همون خدایی که تو رو به خواسته‌های به ظاهر غیر ممکنی مثل معافیت سربازی رسوند همون خدا میتونه هر خواسته‌ی دیگه‌ای که تو ذهنت میخوایشون برسونه. پس تمرینات رو انجام بده و حرف‌های استاد رو جدی بگیر و این نتایجی که تا الان گرفتی نشون میده که نجواهای ذهنت که میگه یک سری خواسته‌ها مثل خواسته‌ی مالی امکان پذیر نیست و خیلی سخته هم با این قانون درست میشه و جواب میده و اگر جواب نمیداد پس این کارتی که الان دستته چیه؟ پس این ورودی مالی جدید چیه؟ پس این رفتار مناسب آدم‌ها با تو چیه؟ پس این سلامت‌تر بودنت نسبت به گذشتت چیه؟ پس این تغییر شرایط کشور در جهت خواسته‌های تو چیه؟ و صدها مورد دیگه. همین فرمون رو برو جلو و بیشتر از خدا بخواه و خدا رو بیشتر باور کن و باورهات رو نوسازی کن مطمئن باش خدا خلف وعده نمیکنه. تحقق ثروت هم برای خدا بسیار ساده هست. از راه آسان. با عزت و احترام. با آزادی زمانی و مکانی. از مسیر بسیار آسان صددرصد امکان پذیره. برای خدا کاری نداره اون کیهان رو خلق کرده و مدیریت میکنه. خلق و مدیریت کیهان با خلق این خواسته‌ی تو میدونی چقدر برای خدا آسونه؟ میلیاردها برابر آسون تره. اون مورچه رو تو دل خاک روزی میده. اون پرنده رو در آسمان روزی میده. اون دستی میشه مثل خودت که میری به گربه‌ها غذا میدی و خدا روزیشون رو از طریق تو میرسونه. آیا این خدا بی نهایت دست دیگه نداره که خواسته‌های تو از طریق اون برآورده بشه؟ آیا خدا آگاهی های مورد نیاز برای پیشرفتت رو بهت نمیده و هدایت نمیکنه؟ آیا خداوند مشتری‌ها رو نمیفرسته که بیان از تو خدمات بگیرن؟‌ آیا خدا ایده‌های ثروت ساز رو به تو نمیده؟ آیا خدا الهام بخش و کمک کننده در مسیر بالا رفتن کیفیت کارت نمیشه؟ آیا خدا توان تغییر اراده اشتیاق انگیزه انرژی برای پیشرفتت رو نداره؟ به این همه آدم انرژی داده انگیزه داده قدرت داده باور داده ایمان داده توانایی تغییر داده چرا به تو نده؟ اگر تو ایمان داشته باشی تمام این کارها رو انجام میده. خدا همونیه که تو رو و این جهان رو از هیچ خلق کرد، همونی هست که لحظه‌ای قوانین ثابتش تغییر نمیکنه و این نماد قدرت و نظمشه و همه امید ما به همین قوانین ثابته، خدا همونی هست که روزی که درخواست داشتی چطور زندگیت رو تغییر بدی دستانش رو وارد زندگیت کرد که مسیر تغییر رو به تو بگن و آگاهی‌های مناسب رو به تو داد که تغییر کنی. خدا همونی هست که به تو موقعی که نمیدونستی چطور باید تغییر کنی اراده، انگیزه، اشتیاق، تعهد برای تغییر کردن داد و تو کارهایی رو تونستی انجام بدی که قبلش فکرشم نمیکردی بتونی انجام بدی ولی انجام شد چرا؟ چون خدا هست.. هدایتش هست.. قدرتش هست.. ما رو تنها نگذاشته و در این جهان با تمام قوا پشتمونه که به خواسته هامون برسیم، که شرایط برامون خوب بشه، یکم خودمونی تر بگم.. خدا همونیه که وقتی در حال مهاجرت کردن به تهران بودی دل آدم‌ها رو نرم کرد برات که بهت جا معرفی کنن برای اسکان. که بهت ایده داد که تو تهران شروع کنی به ایجاد کسب و کار.. افرادی رو آورد پیشت که تمرین آگهی بازرگانی رو اجرا کنی و عزت نفست رو تقویت کنی، خدا همونی هست که توی همون موقعیتت در تهران پول بهت رسوند. به کارتت پول واریز میشد در صورتی که میگفتی کی داره این پول ها رو میریزه؟ به صورت نقدی بهت پول داده میشد در خیابان بدون اینکه درخواست کنی. یادته موتور سواری از جلوت رد شد و کلاهش افتاد و تو سریع رفتی کلاهش رو از وسط خیابون برداشتی و دست تکون دادی و اون تو رو دید برگشت کلاهش رو گرفت و تا اون مسیری که میخواستت بردت و بدون اینکه ازش بخوای بهت تمام پول‌های تو کیفش رو داد و کلی راهنماییت کرد و حتی بهت جا هم معرفی کرد برای اسکان؟ چرا این اتفاق باید برای تو باید بیفته؟ از بین این همه آدم چرا این دستان خدا باید وارد زندگیت بشن؟ ایمان به خدا نیست که همه کارها رو میکنه؟ یادت هست که موقعی که تصمیم گرفتی برگردی به شهرت هیچی نداشتی جز ایمان و توکل به خدا و تجسم کردی که داری با قدرت از دیگران درخواست می‌کنی که گوشیشون رو بدن تو بلیط با اطلاعات کارتت که توی ذهنت هست و خود کارت گم شده بخری اما وقتی از اون خانم محترم و مهربون درخواست کردی خودش بدون اینکه بهت بگه بلیط رو گرفت و به تو داد و تو گفتی چرا این کار رو کرد.. آیا اینها نشون نمیده که خدا هست اگر ایمان داشته باشی بهش؟ خیلی چیزهای دیگه هست که بگم اما دلم میخواست این کامنت رو برای خودم ثبت کنم که اگر در آینده خوندمش یادم بیاد خیلی اتفاقات معنا داره زندگیم رو و تکاملم رو درک کنم. امیدوارم به افراد دیگه هم کمک کنه.

    استاد در این فایل در مورد این موضوع صحبت کرد که هیچ راه مخفی ای وجود نداره، هیچ راهی برای دور زدن قانون وجود نداره. اینطوری نیست یک شبی باشه مثل شب قدر که یک دفعه همه چیز رو تغییر بده. نه قانون در هر لحظه کار میکنه. ما هر لحظه فرکانس ارسال می‌کنیم و هر لحظه که روی خودمون کار میکنیم و فرکانس های بهتر ارسال می کنیم که نتیجه‌اش احساس بهتره داریم اتفاقات بهتر رو در آیندمون خلق می‌کنیم.

    چیزی به نام پیچیدگی در قانون وجود نداره هر جا که احساس می‌کنی پیچیده هست درست درک نکردی. قانون و عمل به قانون ساده و بدون پیچیدگی هست. قرآن هم ساده هست و پیچیده نیست و خودش اقرار کرده به این موضوع در آیات مختلف.

    از طرف دیگه چیزی به نام فن بیان هم وجود نداره، ما اون چیزی که میبینیم درسته و مطابق قانونه جهانه و داره نتیجه میده و داریم بهش عمل می‌کنیم رو میگیم و این تاثیرمیگذاره روی افراد.

    درخواست‌هامون رو به صورت واضح بنویسیم. (باید مجدد بخش‌هایی که از قانون آفرینش دارم رو مرور کنم و با باور درست درخواستم از خدا رو بنویسم)

    استاد تحسینتون می‌کنم بابت اینکه زندگیتون رو با توانایی کنترل ذهن در تمام جنبه‌ها تغییر دادید و لیاقتش رو داشتید و ان شاءالله هزاران برابر بهتر نتیجه بگیرید در زمینه ثروت سلامتی روابط موفقیت کاری آسان شدن زندگی و ..

    در مورد سپاسگزاری من هم مثل این دوستمون هستم. گاهی اوقات میشه سپاسگزاری می‌کنم و قلبم باز میشه انرژیم مثبت میشه حالم خوب میشه اما یک سری اوقات مخصوصا زمان‌هایی که تعهد دارم هر روز سپاسگزاری بنویسم هر کاری میکنم حسم خوب نمیشه و هرچقدر تلاش میکنم که احساس سپاسگزاری داشته باشم نمیشه و یک سری کلمات میاد روی کاغذ ولی حس نمیشه و همیشه به این فکر میکنم که چرا سپاسگزاریم باعث احساس خوب نمیشه؟ و انواع روش‌ها رو هم امتحان کردم، با گذاشتن موزیک بدون موزیک و.. فکر میکنم پام روی یک ترمزی چیزی هست. فقط هم مشکل من نیست حتی تو بخش عقل کل هم دیدم که خیلی‌ها نوشتن هر کاری میکنیم با سپاسگزاری حالمون خوب نمیشه و حسی نداریم و برای من هم سوال هست کجای راه رو درست عمل نمی‌کنم.

    نکته طلایی این قسمت هم این هست که عملکرد ما نشون میده که باورهای ما چی هست. باید خودم رو ببرم زیر ذره بین و ببینم عملکردم چطور هست تا بفهمم کجاها دارم حرف مفت میزنم ولی عمل نمی‌کنم. کجاها ایمان ندارم که باعث میشه نیاد تو عملکردم. البته خوب بودن عملکرد یک روند تکاملی هست و باید قدم به قدم بهبود بدم و بهتر از گذشته باشم.

    عاشقتونم استاد گرامی و عزیز و دوستان گرامی در سایت. امیدوارم احساسات عالی و اتفاقات عالی از در و دیوار به زندگیتون بباره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 1939 روز

    سلام استاد محترم و دوستان همراه

    الهی هدایتم را سپاس، فراوانی را سپاس

    جهان با فرکانس ها عمل میکنه، فرکانس خوب،احساس خوب، سپاسگزاری شرایط خوب و فرکانس بد، منفی، ناسپاسی موقعیت های بد بوجود میاره و البته که با بک بار حس بد یا خوب اتفاقی نمی افته، باید افکار بارها تکرار بشه.

    قانون پیچیده و تکنیک و روش خاص و شب خاصی برای رسیدن به خواسته ها وجود نداره.

    همه خواسته هامون رو مینویسیم، فرکانس مون رو درست میکنیم، ذوق و شوق داریم برای رسیدن بهش و اتفاق می افته، جهان انجامش میده.

    افکار ما باورهامون رو تشکیل میده و باورها هم موقعیت ها.

    جایگزینی باورهای بد با باورهای خوب

    مثلا باور کمبود به باور فراوانی که باور فراوانی ترس رو از بین میبره و آرامش میاره.

    بهترین راه شناسایی باورها، عملکرد ماست. اگر باورهامون درست باشه باید نتایج بوجود بیاد. اگه نتایجی نمیبینیم پس باید بیشتر تمرین کنیم.

    سپاس بابت آگاهی های دوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 711 روز

    بنام ایزد منان..!

    سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم جانم

    سلام میکنم به تمام عزیزانی که عاشقانه تلاش می‌کنند برای تغیر و تحول زندگی شون.

    گام 27 | چون قانون ساده است،عمل به آن را جدی نمیگیری.

    خداراشکر میکنم که در مدار آگاهی های بی نظیر این گام قرار گرفتم.

    چقدر آگاهی های ناب

    چقدر باورهای خالص

    چقد آموزه های فوق‌العاده

    خدارا هزاران بار شکررر بابت این همه نعمت و زیبایی.

    +: همه چی خیلی ساده هست دنبال تکنیک های خاص نباشید.

    قانون ساده است، قرآن ساده است،زندگی ساده هست توجه و تمرکز بر زیبایی ها ساده هست (واسه اونایی که کنترل ذهن دارند)

    خلاصه همه چی ساده است اون ذهن ما است که یکسری موضوعات رو پیچیده میکنه. رسیدن به یه هدفی رو آنقدر برای ما سخت میکنه که هیچ قدمی برایش برنمیداریم.

    خدارا شکر میکنم که از روزیکه وارد سایت شدم و متعهدانه تصمیم گرفتم شاگرد استاد عزیزم باشم و به آموزش های شان عمل کنم هیچ وقت و هیچ وقت دنبال راهکار ساده تر و تکنیک نگشتم و درین قسمت خوب عمل کردم که بدون هیچ مقاومتی با دل و جان پذیرفتم به حرف های استاد گوش بدم و عمل کنم.

    +: هیچ روز خاص یا شب خاص یا موقعیت خاصی وجود نداره که بتواند مارا سریعتر به خواسته هامون برسونه،فقط وفقط همون فرکانس های ما است که باعث میشه شرایط دلخواه یا نا دلخواه ماراخلق کنه.

    +: ذهن شیطان هست و قلب خداست!

    ذهن هم حرف میزنه خدا هم حرف میزنه

    نتیجه ی احساسی ذهن ترس است،استرس است،باور کمبود است ولی نتیجه ی احساسی حرف خدا، امید هست،انگیزه و اشتیاق، ایمان،باور، شجاعت و جسارت هست.

    احساس ما تعین کننده تشخیص حرف خدا و شیطان است.

    خدایا شکرت بابت این همه آگاهی بی نظیر.

    درپناه خدای مهربان باشید استاد عزیزم و تمام عزیزان همسفرم درین مسیر زیبا…!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فاطمه وطنی گفته:
    مدت عضویت: 1181 روز

    به نام خدای مهربان

    که هرچه دارم از آن اوست

    سلامی دوباره به استاد عزیزم و مریم جان و دوستان عزیزم

    گام 27 : قانون ساده ،فقط عمل به اون باید جدی بگیریم .و باید باورش کنیم

    چقدر زیبا استاد توضیح میده قانون قرآن و جهان ،تا حالا کسی ندیدم اینقدر ساده و عالی قوانین توضیح بده .

    واقعا خدا را سپاس گذارم بابت این فایل زیبا و تاثیر گذار .

    و دوره قانون آفرینش که انشالله بتونم تهیه کنم .

    وعمل کنم به آگاهی های این دوره

    واقعیتش خودم خیلی دنبال یه چیز خاصی بودم که زندگی ام متحول کنه ،مدام دنبال استاد های دیگه بودم ببینم اون ها چی میگن .

    تا اینکه یه حسی بهم گفت فقط استادعباس منش دنبال کن ،اونم فقط تو سایتش ….

    وقتی اومدم اینجا احساس کردم مدام مطالب برای من تکرار میشن و هر بار احساس میکنم ،دارم بهتر میشم و مطالب بهتر درک میکنم .

    چقدر چقدر این آگاهی ها مثل الماس هستن .( کتاب رویا های که رویا نیستن ) به من یاد آوری شد .

    اینکه قانون ساده ‌(کنترل ذهن ،احساس خوب ،تمرکز روی زیبایی ها و…) فقط باید در اجرا و عمل قوی عمل کنم .

    ممنون استاد قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مستانه گفته:
    مدت عضویت: 1114 روز

    به نام الله

    گام 27

    سلام استاد عزیزم و مریم جان

    سلام دوستان متعهدم که زندگیتون ساده و زیبا پیش میره چون عمل به قانون رو جدی گرفتین

    بازی خیلی ساده است. کنترل ذهن . کلید دست توئه. تو چه فرکانسی میفرستی تو همون مدار دریافت میکنی.

    جهان ساده اس. قانون ساده اس. زندگی ساده اس تو پیچیده اش میکنی.

    بپذیر این سادگی رو از جهان. بپذیر این سادگی رو از آیات قران.

    استاد عزیزم هیچوقت فکر نمیکردم عاشق گوش دادن به قرآن بشم. همیشه نسبت بهش گارد داشتم.

    دیروز یه مسئله ای برام پیش اومد و کنترل ذهن برام سخت شد. یه لحظه به قلبم الهام شد که سوره انشراح رو گوش بدم. بلافاصله فایل صوتی سوره رو دانلود کردم و گذاشتم روی تکرار. هر ایه ای که گفته میشد قلبم بازتر میشد و آرومتر شدم.

    خدا شاهده به شب نکشیده اون مسئله طوری حل شد که انگشت به دهن موندم.

    واقعا همه چیز کنترل ذهنه و ایمان به اینکه خدایی هست که هدایت میکنه . کافیه من سمت خودم رو یعنی کنترل ذهن و احساس خوب داشتن رو به بهترین نحو انجام بدم. بقیه رو خدا انجام میده

    خدا خوب بلده خدائی کنه.

    عاشقتم خدا جونم

    سپاسگزارم استاد عزیزم.زندگیم واقعا رو غلتک افتاده همونطور که تو دوره دوازده قدم فرمودین.خدا حفظتون کنه که این همه آگاهی ناب رو در اختیارمون میذارین و کسی که تعهد داشته باشه به انجام این همین قوانین صد درصد نتیجه شو میبینه. همونطور که من دارم می بینم. به اندازه ای که عمل میکنم به قوانین زندگیم تحت کنترلم دراومده. نیازی نیست بیرون رو کنترل کنم. با کنترل ذهنم و توجه به خواسته هام بیرون همونی میشه که میخوام. خدایااااا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1320 روز

    به نام خدای مهربان

    با سلام خدمت دوستان عزیز

    گام 27

    من از استاد عباسمنش ممنون هستم که دستی از دستان خدا شد که قرآن رو بیشتر بفهمم و با شنیدنش احساس آرامش کنم و مسیر هدایتم رو از قرآن دریافت کنم.

    واقعا قانون ساده هستش ولی در عین حال کنترل ذهن کار ساده ای نیست هرچند هرچقدر بیشتر رو کنترل ذهن کار کنیم بیشتر خبره میشیم،من خودم طبق فرموده استاد برای کنترل ذهنم سعی میکنم ورودی ذهنم رو فیلتر کنم و هرچیزی رو نذارم وارد ذهنم بشه،و وقتی ذهنم رو کنترل میکنم شرایط برام بهتر میشه و به احساس خوب میرسم و کافی که تو این احساس بمونم تا اتفاقات خوب نصیبم بشه.

    خدایا شکرت که الان احساس خوبی دارم امیدوارم که خدا کمکم کنه که تو این احساس بمونم،چون الان تو مرحله ای از زندگیم هستم که واقعا یه جوریا احساس درماندگی میکردم و یکروز بعد نماز به خدا گفتم تسلیم هستم و خودم نمیتونم کاری کنم،بعد یک‌سال و خورده ای که از آموزش های سایت فاصله گرفته بودم دوباره برگشتم و هدایت شدم به پروژه خانه تکانی ذهن که خانم شایسته زحمتش رو کشیدن و خداروشکر که الان خیلی حالم خوبه و میدونم به زودی به خیلی از خواسته هام میرسم و از این بابت خیلی سپاسگزار و خوشحال هستم.خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    حسین مشه پور گفته:
    مدت عضویت: 442 روز

    به نام خدای مهربان

    قانون خیلی سادس تکرار اصل

    حالا اصل چیه در یه کلام توحید

    اما بچه توحید فقط به کلام نیست فقط به این که تو دلت باشه نیستا

    عمل کردنه مهمه اگر بهت گفت فلان کارو بکن بگو چشم خدای وهاب ک تواناست جز اون کسی قدرتی نداره خالق مصدر رب بچه ها از عموم جامعه تقریبا99درصد مردم باید دور شد نه با زور و زحمت ها همین ک روی خودمون کار کنیم کلی انسان خوب و شاد ک توحیدی وارد زندگیم میشن بچه ها ما خالق زندگی خودمون هستیم فقط واضح و خیلی صریح به خدا بگیم چی میخوایم نیتمون از اون خواسته چیه پوله سلامتیه ثروته یا چی میسپارمتون به آغوش گرم پروردگارم دوسیتون دارم ماه باشید

    هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد سالم سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رضا دهنوی گفته:
    مدت عضویت: 2663 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام و احترام

    گام 27/چون قانون ساده است، عمل به آنرا جدّی نمی گیری

    هر چقدر با این فایل ها کار میکنم هی دوست دارم ساده تر بنویسم ،، ساده تر باشم،، خودم باشم،، هی سعی میکنم از دروغ و کینه و تهمت و غیبت به دور باشم. و امیداورم حتی اگر یه فایل رو گوش میدم بتونم به مطالبش در حدی که درک میکنم عمل کنم..

    واقعا سپاسگزاری یه کار خیلی ساده س ولی چون توی ذهنم همه چی پیچدس همش ذهنم به من میگه بزو باباااا مگ میسه با یه سپاسگزاری ساده اوضاع زندگیت بهتر بشه و به سمت عالی حرکت کنه ؟؟ذهنم به من میگه مگه نمی بینی ملت از صبح تا شب کار میکنن و لنگ هزینه هاشون هستن ؟؟!!

    ولی اگر یه ذره به زندگی همین ادم ها نگاه کنیم متوجه یک اصل ساده میشیم که داره مدام در زندگی اون ها تکرار و تکرار میشه و اون هم اینه که این مدل ادم ها همیشه دارن با زبانشون معصیت میکنن و ناسپاسی میکنن

    قانون وضوح از طرق تضاد چی میگه ؟

    میگه مثلا ادب از که آموختی؟؟ میگه از بی ادبان !!

    پس بنابراین اگر من خلاف اکثریت جامعه رفتار کنم ،، من حتما در مسیر انعمت علیهم و صراط المستقیم هستم.. چون خیلی از ادم ها گمراه شدن و قلبشون بسته شده!!! اونا اگاه نیستن که با زبانشون دارن دخل خودشون رو میارن !!!

    خب چرا خودم یاد میزه ؟؟ چون اینقدر همه چی سادس ذهنم قبول نمیکنه !!! البته که بارها و بارها بهتر از قبل شدم…

    بذارید اصلا یه مثال ساده بزنم :

    دو تا تجربه از مسافر کشی بهتون بگم :

    من بعضی وقت ها بدون اینکه از اسنپ استفاده کنم مسافر مثلا بی شهری میزدم و خب ذر این حالت مسافر ازونجایی که میبینه دستش بازه در اغلب مواقع توی ماشین مراقب زبانش نیست و چرت و پرت میگه و چون دستس بازه و چون قوانین اسنپ اینجا وجود نداره و مسافر هم خیلی راحت در اغلب مواقع چرت و پرت میگه و همین بحث هایی که عااای مملکت فلان و بهمانه … من هم البته دیگه خلی وقته دیگه مسافر بین راهی به صورت ازاد نمیزنم ،، چون هم یه حورایی خطر داره و هم مسافرها اصلا مراعات نمیکردند …

    مورد دوم زمانیه که با اسنپ مسافر کشی میکردم .. اینجا مسافر ازونجایی که میدونه باید قوانین اسنپ رو رعایت کنه و ازونجایی که میدونه راننده میتونه نمره منفی بهش بده، در اغلب مواقع خیلی ساکت و مودب و با احترامه و حرف نامناسب توی ماشین نمیزنه !! چون محبوره قوانین اسنپ رو رعایت کنه !!

    حالا بیایم در اسکیل بزرگتر این جهان رو در نظر بگیریم … اگر منه انسان باورم این باسه که این جهان قانون داره و الله بختکی کار نمیکنه و اگر باورم این باشه خالق و رب کل کیهان ناظر بر اعمال و رفتار منه و اگر باورم این باسه خدایی وجود دازه و اگر باورم این باشه که کل کیهان و کل عالم محضر خداونده و من انسان در محضر رب و پرورودگارم هستم .. آیا اون وقت حداقل به خاطر احترام به این خدایی که ابلیس رو به خاطر نافرمانی و سجده نکردن بر من از درگاه خودش بیرون کرد ،، آیا حاضر میشم در محضر این خدا بی احترامی کنم و ناسپاسی کنم و شکایت کنم و مراقب اعمال و رفتارم نباشم ؟؟

    چطوریه که انسان ها این همه از صبح تا شب مینالن ؟؟؟ میگم من مثال ساده ی قوانین اسنپ رو براتون زدم و رفتار ادم ها رو مقایسه کردم !!!

    خب بابا این جهان قوانینی داره ،، چرا ادم ها رعایتش نمیکنن ؟؟؟

    به چند دلیل ساده ::

    چون میگن اصلا خدایی در کار نیست و یا میگن همه چی شانسیه !!

    باید این حرف ها رو بارها به خودم هم بزنم و یادم باسه که من در محضر رب کیهان هستم و این عالم محضر خداونده ،، پس حتی به خاطر احترام به خودم و خدای خودم هم که شده باید حداقل مراقب زبانم باشم و مراقب باشم چی از دهانم بیزون میاد !!!

    اصن فرض کنیم رفتیم پیش مثلا چه میدونم انیشتین و در محضر انیشتین هستیم .. ایا در محضر این اقا ما کلام نامربوط میگیم !!! ؟؟

    پس اگر من انسان باورم این باسه که در محضر رب کل کیهان هستم ،، اون وقت همیشه مراقب اعمال و رفتار و زبانم هستم !!!

    خب اینم از رد پای من از گام 27,, خدایا کمکم کن گام ها را تا انتها بردارم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: