راهکارهایی برای شناسایی و رفع ترمز ذهنیِ مخرب با نام «احساس عدم لیاقت»‌ - صفحه 2

دسته بندی: پاسخ به مسائل زندگی

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: پاسخ به مسائل زندگیراهکارهایی برای شناسایی و رفع ترمز ذهنیِ مخرب با نام «احساس عدم لیاقت»‌
5

یکی از ملموس ترین جاهایی که «باور احساس عدم لیاقت» خود را نشان می‌دهد، رفتاری است که نسبت به پرداخت بهای خواسته‌هایمان داریم.
از ملموس‌ترین لحظاتی که می‌توانیم «باور احساس عدم لیاقت» و «باور به کمبود» را در خود شناسایی نماییم‌، لحظاتی است که به شدت بر سر بهای کالای مورد علاقه‌مان چانه می‌زنیم یا بدتر از همه، با اینکه توان تهیه‌اش را داریم، اما به دنبال راهی برای نپرداختن قیمت واقعی آن و تخفیف گرفتن هستیم. یعنی همیشه داشتن خواسته‌هامان را موکول به زمانی می‌کنیم که‌ یک جنس تخفیف بخورد.
در یک کلام، پرداختن بهای خواسته‌هامان برای ما کاری بسیار سخت است.

به خاطر این کد مخرب در ذهن، وقتی بابت کالا یا تجربه ای پول می پردازیم که دوست داریم، گویی جان از بدنمان خارج می‌شود و به شدت احساس بدی پیدا می‌کنیم و این بدترین فرکانس درباره «کمبود ثروت» است که‌ یک آدم به عنوان خالقی که با فرکانس‌هایش‌، تجربه‌هایش را خلق می‌کند‌، می‌تواند ارسال کند. فرکانسی که از یک طرف ما را وارد مدار کمبودهای بیشتر می‌کند و همزمان از نعمت‌های بیشتری دور می‌کند.
اگر خوب خودمان را بشناسیم و ریشه ی رفتارها و واکنش هایمان را بدانیم، می فهمیم که موضوع‌ تخفیف گرفتن نیست بلکه پای چند ترمز جدی در میان است که خودشان را به شکل تلاش برای به دست آوردن خواسته هایمان با تخفیف، نشان می‌دهند.
به همین دلیل  دوست دارم یک نکته اساسی را اول از همه به خودم و سپس به همه افرادی که این متن را می‌خوانند و به دنبال موفقیت‌های مالی پایدار هستند‌، یادآور شوم و ترمزی را به آن‌ها نشان دهم که شناختن و رفع کردنش‌، از هر تخفیفی که بخواهی بدست بیاوری، سودمندتر است و می تواند عاملی باشد برای ورود ثروت‌های بسیار به زندگی ات.
در واقع این جنس از رفتار که برنامه ریزی می کنیم تا تجربه خواسته هایمان را به زمانی موکول کنیم که یک جنس تخفیف می خورد یا به طور کلی به دنبال داشتن خواسته هایمان به صورت رایگان، تخفیف و… هستیم یعنی پرداخت بهای خواسته‌هایمان برایمان سخت است، این رفتار خبر از دو باور بسیار مخربی می دهد که سرمنشأ تمام کمبودها و نداشتن هایی است که در زندگی خود تجربه می کنیم.

سردسته ی این دو باور‌، «باور به کمبود» است.
باور به کمبود نعمت، ثروت، عشق، موفقیت و هر چیزی است که‌ ما آن را ارزشمند می‌دانیم.
سپس در ادامه کار به همین جا ختم نمی‌شود و این باور مثل یک دستگاه مولد، شروع به تولید هزاران باور محدود کننده‌ی دیگر نیز می‌نماید که در تمام تار و پود وجودمان ریشه می‌دواند و ما را وارد مداری می‌کند که از مدار ثروت فرسنگ‌ها فاصله می‌گیریم.
به همین دلیل‌، حتی تجسم کردن ثروتمند بودن هم برایمان سخت می‌شود.
قانون این است که‌ مدار تخفیف خواستن‌، با مدار خواستنِ ثروت‌، از هم جدا هستند. نمی‌توانی هم به دنبال تخفیف باشی و هم باور فراوانی را بسازی.
نمی‌توان به فراوانی باور داشت اما مرتب به دنبال تخفیف نیز بود. این دو مسیر‌، خلاف جهت هم هستند به همین دلیل تو مرتبا در این مسیر در حال رفت و برگشت هستی.
دومین باور محدود کننده در این باره‌، «باور احساس عدم لیاقتِ داشتن ثروت» است. به این معنا که‌، درباره تجربه‌ی نعمت‌های بیشتر‌، احساس لیاقت نداری. خصوصاً هرچه آن نعمت‌ها تجملی‌تر باشند‌، به خاطر احساس عدم لیاقت‌، راضی کردن خودت برای تجربه‌ی آن نعمت‌ها سخت‌تر خواهد بود‌، حتی اگر مشکلی در پرداخت بهای آن نداشته باشی.
در واقع این باور‌‌، یعنی احساس عدم لیاقت‌، زاییده‌ی باور به کمبود است. یعنی باور به این‌که‌ پول درآوردن‌، کار سختی است. حتی اگر آدمهایی را ببینی که به راحتی در حال پول ساختن هستند‌، به خودت خواهی گفت‌:
خوب‌، من آنقدرها خلاق نیستم که از عهده‌ی این کار بر بیایم(که خودش نشانه‌ای محکم از عدم لیاقت و باور نداشتن توانایی‌هایت است). در نتیجه تنها راه‌کار برایت این خواهد بود که :
مراقب باشی در خرج پول‌، از هرگونه اسراف پرهیز نمایی و با این نگاه‌، آنقدر خودت را در مدار کمبود ثروت پش می‌بری که‌، ترجیح می‌دهی فقط برای نیازهای فوق ضروری هزینه نمایی. سپس آنقدر درباره نیازهایت دچار سوء تفاهم می‌شوی که نیازهای ضروری را نیازهایی تعیین می‌کنی که به زنده‌ماندن وابسته است و هرگونه تجاربی که مربوط به روح و روانت است و اصلاً برای تجربه‌ی آن نعمت‌ها به این جهان آمدی را غیر ضروری می‌دانی مثل:
تجربه اقامت در یک هتل زیبا برای چند روز
یا تجربه خوردن غذا در یک رستوران که بهایش به اندازه هزینه یک ماه غذا در منزل است
یا تجربه سفر با بلیط فرست کلاس که بهایش به اندازه چندین سفر است
یا تجربه …
یا حتی تجربه استفاده از مبلمان چرم به جای اجناس چینی.
در حالیکه بی خبری دلیل اینکه هر روز از تجربه‌ی این نعمت‌ها فاصله‌ی بیشتری می‌گیری‌، همین نوع نگاه است و نه عدم توانایی ات در ساختن ثروت!
سپس باور محدود کننده‌ی «احساس عدم لیاقت در تجربه نعمت و ثروت» بیشتر در تو ریشه می‌دواند و تو را بیشتر در مدار عدم لیاقت فرو می‌برد.
مثلاً  ترجیح می‌دهی خودت از وسایل بی‌کیفیت استفاده نمایی و وسایل گران‌بها و با ارزش را برای میهمان بگذاری…
به همین دلیل وسایل زندگیِ تو شامل دو دسته است:
ظروف دَمِ دستی بی‌کیفیت برای خودت و ظروف لاکچری زیبا برای میهمان
ملافه پاره و پوره و بی کیفیت و قدیمی برای خودت و ملافه نخی و خوشبو و خوش‌رنگ برای میهمان
و…
یا حتی بدتر از آن‌، این رفتار را درباره خودت و اعضای خانواده مثل همسر و فرزند نیز تعمیم داده‌ای
مثلا در خرید لباس‌ موارد غذایی‌، مواد شوینده و تمیز کننده و … اولویت را با سایر اعضای خانواده قرار می‌دهی و سعی می‌کنی همواره نیازهای خودت را کاهش دهی و کم‌خواه‌تر شوی.
مثلا‌ از آنجا که همسر و فرزندانت زیاد از دستمال های یکبار مصرف برای خشک کردن دست و … استفاده می‌کنند‌، تو ترجیح می‌دهی برای برقراری تعادل در مصرف دستمال حوله‌ای‌، برای تمیز کردن خانه از دستمال های پارچه‌ای استفاده نمایی.
یا لباس های ارزان‌قیمت و بی‌کیفیت بخری و به هر ترتیبی همواره هزینه‌های خودت را کاهش دهی تا کمتر اذیت شوی. چون به اندازه کافی احساس لیاقت تجربه بهترین‌ها را نداری.
چون درباره لایق بودن و انسان خوب و باگذشت بودن‌، دچار سوء تفاهم شده‌ای. چون همواره برای راضی کردن خودت در استفاده از یک نعمت‌‌، به دنبال یافتن دلایل قانع کننده‌ هستی. یعنی خودت را لایق نمی دانی تا برای خودت تا این حد هزینه کنی و فکر می‌کنی آنقدر ارزشمند نیستی که پول نازنین‌ات را صرف این خواسته نمایی. در نتیجه یا از آن چشم می‌پوشی و یا به دنبال شیوه‌هایی هستی تا دلایلی منطقی‌تر از لایق بودنت‌، پیدا کنی. یعنی به این شکل که:
«من توانستم تخفیف بگیریم
من رایگان این را به دست آوردم
من بهای واقعی اش را نپرداختم و …»
این احساس گناه را که برای خودت پول خرج کرده‌ای‌، از خود دور می کنی و یا به خاطر این کار احساس قدرت هم می‌کنی در حالیکه نمی‌دانی ریشه این رفتار که در اصل باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت است‌،  چه نعمت‌هایی را از زندگی‌ات دور نموده است.
نعمت‌هایی که قابل مقایسه با هیچ تخفیف و هدیه ای نیست. و تازه ماجرا به همین جا نیز ختم نمی‌شود و حتی اگر به خاطر یک باور قدرتمندکننده‌ی دیگر‌، نعمتی وارد زندگی‌ات شود‌، این باورِ محدودکننده‌، به شکل یک اتفاق غیر مترقبه‌، آن نعمت را از زندگی‌ات حذف می‌کند.
من داستان‌های بسیاری درباره این موضوع از افراد زیاد داشته‌ام که نوشته‌اند، ماشینی که آن همه سال دوست داشتم سوار شوم را خریدم اما اوضاع به گونه‌ای پیش رفت و هزینه‌های غیرمنتظره به گونه‌ای روانه زندگی‌ام شد که مجبور شدم به خاطر آن هزینه‌های غیرمترقبه‌، که اصلا هیچ وقت در زندگی‌ام وجود نداشتند، نهایتا ماشینم را بفروشم.
و بسیار حسرت می‌خورَد که ای کاش حداقل از امکانات آن ماشین مثل کولر و… استفاده کرده بود… ای کاش حداقل کاور پلاستیک صندلی‌ها را در آورده بودم و لذت نشستن روی چرم صندلی را تجربه کرده بودم و…
در حالیکه خبر نداشت‌، همین رفتارها که نشانه‌ی باور احساس عدم لیاقت و در نگاه وسیع‌تر‌، باور به کمبود است‌، آن نعمت‌ها را از زندگی‌اش خارج ساخته است.
در واقع، « مأموریت باور احساس عدم لیاقت»، دور کردن نعمت‌ها از زندگی شماست و حتی اگر به خاطر یک باور درست، نعمتی وارد زندگی‌ات شود، این باور کاری می‌کند که آن نعمت بار و بنه اش را از زندگی‌ات بَربندد و به شکلی باورنکردنی و غیرمنتظره از زندگی‌ات بیرون برود.
این رفتار که همیشه به دنبال یک تخفیف ویژ‌‌ه هستیم تا به خواسته‌هایمان برسیم‌، معنایش دقیقا این است که:
«من که به صورت طبیعی امکان تهیه این جنس را ندارم. مگر اینکه تخفیف بخورد. مگر اینکه ارزان شود. مگر اینکه وام بگیرم. مگر اینکه قسطی بپردازم.»
یعنی از یک طرف آن خواسته آنقدر شدید است که نمی‌توانی بی خیالش شوی‌، از طرفی آن باورها آنقدر مخرب است که‌ نمی‌توانی به داشتنش به صورت طبیعی فکر کنی. به همین دلیل به جای تغییر این کد مخرب و این ترمز قوی، خودت را با این کد مخرب‌، هماهنگ می‌کنی.
درحالی‌که این ماجرا نه‌تنها کمکی به افزایش توان مالی‌ات نخواهد کرد‌‌، بلکه شروع به‌، بر‌باد دادن نتایج سایر باورهای قدرتمندکننده‌ات نیز می‌گردد.
دلیل اینکه افراد پس از اینکه نعمتی را به دست می‌آورند و پس از مدت کوتاهی به شکلی عجیب و غیر منتظره آن را از دست می‌دهند‌، همین باور عدم احساس لیاقت است.
به قول استاد عباس منش که می گوید “بیشتر افراد‌، باورهای خود را تغییر نمی‌دهند بلکه‌، می خواهند خواسته‌های جدیدشان را بر آن باورها منطبق سازند” و این اصلا امکان ندارد و نتیجه‌اش ساخته شدن یک باور محدودکننده‌ی دیگر است که باید بپذیری چنین چیزی در سرنوشت تو نیست و این برای از-ما-بهتران است!
به نظر شما‌، «از ما بهتر هم مگر هست!».
اگر همه‌ی ما به یک اندازه به منبع ثروت وصلیم و به یک اندازه توان خلق زندگی‌مان را داریم، از ما بهتر کیست؟ چه کسی لایق‌تر از خودم برای استفاده از این نعمت می‌تواند وجود داشته‌باشد.
بنابراین‌، اگر به دنبال تجربه‌ی موفقیت مالی پایدار هستی‌، توصیه می‌کنم‌، خیلی جدّی تعهدی غیر قابل مذاکره را برای ریشه کن کردن این باورها و این رفتارها شروع کن.
خصوصاً در مواردی که مربوط به آموختن قوانینی است که زندگیِ ما را متحول می‌کند، حتی پرداخت تمام داریی‌مان نیز در برابر نتیجه‌ای که کسب می شود، مبلغ ناچیزی به حساب می‌آید  و حتی یک دقیقه به تعویق انداختنِ شروعِ این آموزش‌ها نیز زمان زیادی به حساب می‌آید‌، چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد.
خشت اولِ موفقیت پایدار‌، از ساختن «باور به فراوانی و باور به لیاقت داشتن ثروت‌»، شروع می‌شود.
باور احساس عدم لیاقت در تجربه ثروت‌، یک شاه‌ترمز است که‌، اگر بتوانی روی این ترمز کار کنی و آن‌را اصلاح نمایی‌ ترمزهای بسیارِ دیگری‌، به خودی خود برداشته می‌شود.
زیرا باور احساس لیاقت‌، شاه‌کلید عزت نفس است و از آنجا که عزت نفس‌، مهم‌ترین توانایی است که به شما قدرت می‌دهد تا خودت را باور کنی و توانایی‌هایت را ببینی و ارزشمند بدانی و بخواهی از آن‌ها ثروت بسازی‌، وقتی این ترمز برداشته می‌شود‌ به مداری هدایت می‌شوی که می‌توانی از توانایی‌ها و علائقت ثروت خلق کنی.
به همین دلیل استاد عباس‌منش همیشه شروع موفقیت‌هایش را به ساختن عزت نفسش مرتبط می‌داند و به این دلیل‌، صرف نمودنِ وقت برای ساختن باور احساس لیاقت‌، تا این حد برای شما مهم است.
خصوصاً اگر صاحب کسب و کار خودت هستی، داشتن راهنمایی مثل روانشناسی ثروت۳‌، برای رونق کسب و کارت‌، یک ضرورت است. در جلسات این دوره‌، استاد عباس‌منش بهتر از هر جای دیگری‌، چگونگی ساختن باور احساس لیاقت را آموزش داده است.
زیرا تا زمانی که باور احساس لیاقت را بعنوان مدیر کسب و کارت نسازی و این باور را به روح و روان کسب و کارت منتقل ننمایی، فارغ از انیکه چقدر خدماتت عالی است و چقدر محصولت باارزش است، هیچ راهی به مسیر کسب و کارها سودآور نداری.
پس واقعاً ارزشش را دارد که چنین سرمایه‌گذاری سودآوری برای خودت و کسب و کارت انجام دهی.
زیرا این‌، مهم‌ترین سرمایه‌ی اولیه تو برای شروع و رونق دادن به کسب و کارت است.
زیرا‌ اگر می‌دانستی نداشتن باور احساس لیاقت‌، مانع ورود چه نعمت‌های بزرگی به زندگی‌ات شده، اگر آب دستت بود‌، آن را کنار می‌گذاشتی و جهادی اکبر برای ساختن باور احساس لیاقت‌، به راه می‌انداختی.
فقط مسئله این است که ما هنوز هم درک نکرده‌ایم که‌ ما‌، خالقی هستیم که تمام اتفاقات لحظات بعدی را‌ با فرکانس‌های این لحظه خلق می‌کنیم. فرکانس‌هایی که  خود را به خوبی در رفتارها و واکنش ما به موضوعات مختلف افشاء می کنند و حقیقت باورهای ما را به ما نشان می‌دهند .
اگر برای ریشه‌کن کردن این باورهای مخرب جهاد به راه نیاندازی‌، هر دقیقه و ثانیه‌ای که با این باورها پیش می‌روی‌، این ریشه‌های محدودکننده‌، در وجودت عمیق‌تر می‌شود و شاخ و برگ‌های بیشتری تولید می‌کند و نتیجه‌اش این است که:
احساس می‌کنی سال‌هاست که در یک سطح متوقف مانده‌ای و هنوز پس از این‌همه تلاش‌، اوضاع مالی رضایت‌بخشی نداری. نتیجه‌اش این است که‌ همیشه درگیر پرداخت قسط‌های تمام‌نشدنی می‌شوی.
نتیجه‌اش این است که‌ همیشه درگیر جور کردن هزینه‌های زندگی‌ات خواهی بود. همیشه درگیر تلاش برای اخذ یک وام دیگر برای پرداخت قسط چند وام قبلی هستی و به این شکل اوضاع مرتباً پیچیده‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌شود و نمی‌دانی که این موضوع اول از همه از اینجا شروع شد که مشتاق داشتن خواسته هایت به صورت رایگان، ارزان و یا بهره مندی از یک تخفیف ویژه بودی.
این مانع خیلی ریز است و خودش را در قالب سود، زرنگی و زیرکی نشان می‌دهد اما خودمان بهتر می‌دانیم که این حقیقت ندارد.
حقیقت این است که هیچ لذتی بالاتر از این نیست که آنقدر ثروتمند باشیم که برای داشتن خواسته‌ای، نیازی به حتی دانستن قیمت آن نداشته باشیم و فقط اگر آن را نیاز داریم، تهیه‌اش نماییم.
خصوصاً کالاهایی که ارزش افزوده‌شان بی‌نهایت است. مثل کالاهایی که روح و روان ما را متعادل می‌کند و ما را به طبیعت ثروتمند و بی‌نیازمان باز می‌گرداند و آن را به یادمان می‌آورد و ما را در مدار آن ثروت‌ها قرار می‌دهد.
به همین دلیل تأکید می‌کنم حتی یک دقیقه به تعویق انداختن شروع این آموزش‌ها نیز زمان زیادی به حساب می‌‌آید چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد. زیرا هر ثانیه‌ی شروع نکردن تغییر این باورها‌، بسیار برایمان گران تمام می‌شود و در هر ثانیه‌، ما را از ثروت‌های بیشتری دور می‌کند و به ضررهای بیشتری نزدیک می‌کند.
فقط وقتی این ریشه را در وجودت دنبال می‌کنی، می فهمی که چه شاخ و برگ‌های تمام‌نشدنی ای دارد.
به همین دلیل است که استاد عباس منش در دوره ثروت ۱ و جلسات اولیه‌ی ثروت ۳‌، تا این اندازه بر ساختن باور فراوانی تاکید دارد و می گوید وقتی این باور ساخته می شود، هزاران باور محدودکننده خود به خود از وجودت حذف می شود.
تا زمانی که این باور در وجود ماست، راهی به سوی موفقیت مالی پایدار و استقلال مالی پایدار به معنای واقعیِ بی‌نیازی، نخواهیم داشت. زیرا ثروت یک امر ذهنی است؛ اول ذهن شما ثروتمند می‌شود و سپس‌ آن ذهن ثروتمند‌، ثروت را وارد زندگی شما می‌کند.
ذهن ثروتمند، یعنی ذهنی که فراوانی را باور دارد و می‌داند که بی‌نهایت ثروت برای همه در جهان وجود دارد، هرگز برای داشتن خواسته‌هایش انتظار تخفیف را ندارد و با عشق‌، بهای خواسته‌هایش را تمام و کمال می‌پردازد.
ذهن ثروتمند هرگز تجربه‌ی خودش را به خاطر گرفتن تخفیف‌، به تعویق نمی‌اندازد.
ذهن ثروتمند هرگز داشتن خواسته‌اش را منوط به گرفتن تخفیف نمی‌داند و چنین ذهنی سبب هدایت فرد به مسیر ایده‌های ثروت‌ساز می‌شود.
به شما هم توصیه می کنم که اگر می‌خواهی که به موفقیت مالی پایدار برسی و به مدار ثروت دسترسی داشته باشی‌، کلا از همین حالا ذهنت را به روی دنبال تخفیف بودن برای داشتن خواسته‌هایت ببند‌ و آن را جزو خطوط قرمز زندگی‌ات بدان.
بهتر است همیشه به جای اینکه بخواهی چیزی ارزان یا رایگان شود تا بتوانی آن را بخری یا داشته باشی، این باور را بسازی و این درخواست را از جهان داشته باشی که‌ توان مالی تو بیشتر شود تا بتوانی هر چیزی را که می‌خواهی بخری. نه فقط درباره‌ی محصولات ما، بلکه در مورد همه‌ی مسائل زندگی‌ات و همه خواسته‌‌هایت این باور را بساز.
زیرا وقتی این کار را انجام می‌دهید، و جهان جدیت شما  در این موضوع را می‌بیند، دیگر شما را در مداری قرار می‌هد و شرایطی را تجربه می‌کنید که اول به شما توانایی خرید را می‌دهد و بعد آن خواسته‌ی مورد نظر را به شما نشان می‌دهد.
زیرا این باور به تو احساس قدرت بیشتری می‌دهد و تو را به مسیرهایی هدایت می‌کند؛ و به استقلال مالی‌ای می‌رسی که می‌توانی در هر زمان، هر آنچه که مورد نیازت هست را بخری، بی آنکه نگران قیمتش باشی یا اصلا حتی به قیمتش نگاه کنی.
در هر صورت‌، اگر درباه‌ی برداشتن این ترمز و ساختن باور احساس لیاقت‌، متعهد و مصمم هستی‌، دوره روانشناسی ثروت۳‌، منبعی کامل از آگاهی‌ها خالص و ورودی‌های مناسب برای ساخته شدن باور لیاقت داشتن برای نعمت‌ها است.
هرچه بیشتر روی ساختن این باور کار کنی‌، احساس خودارزشی بیشتری می‌کنی. و این احساس به شما کمک می‌کند تا خودت و توانایی‌هایت را ببینی و ارزشمند بدانی و مهم‌تر از همه‌، به این فکر کنی که چطور می توانی از این توانایی ها ثروت بسازی و مهم تر از آن، ایده هایی را جدی بگیری و اجرا کنی که به خاطر این طرز تفکر به ذهنت خطور می کند.

حتی نمی‌توانی تصور کنی که با ساختن باور خودارزشی‌،‌، چه سایه سنگینی از سر توانمندی‌هایت بر می‌داری که تا حالا اجازه شکوفا شدن به آن توانایی‌ها را نداده بود.
زیرا بارها‌، خواسته‌هایی در وجودت شکل گرفته بود تا بخواهی بخشی از توانمندی‌هایت را بروز دهی. هزاران ایده در راستای آن خواسته ها آمده بود‌،  اما از آنجا خودت را ارزشمند نمی‌دانستی و از آنجا که فکر می‌کردی موفق ها همان از شما بهتران هستند‌، آن ایده‌ها و آن توانایی‌ها را جدی نمی‌گرفتی که بخواهی برای‌شان اقدام نمایی. در نتیجه آنهمه شور و شوق که با آن خواسته‌ها آمده بود‌،‌ با سمّی به نام «باور احساس عدم لیاقت‌» در نطفه خفه می‌شد و به این ترتیب خواسته‌های بسیاری در وجودت تبدیل به رویایی دور و دراز شده است. صدهایی ایده‌ای که هرگز فرصت تحقق یافتن نیافتند و زیر سایه‌ی سنگین باور عدم لیاقت ماندند و هرگز فرصت ابراز وجود نداشته‌است.
حالا زمان آن است که جهادی اکبر برای ریشه کن کردن کدی مخربی به نام «احساس عدم لیاقت در داشتن نعمتها» را در وجودت اصلاح کنی.

به همین بخش اعظمی از آموزش های دوره روانشناسی ثروت 1 اختصاص دارد به شناسایی این دو باور مخرب «باور به کمبود و باور احساس عدم لیاقت» و راهکارهای و تمریناتی برای تغییر این دو باور.

در دوره روانشناسی ثروت 1، شما به وسیله ی آموزش ها و تمرینات این دوره و خودشناسی ای که در این روند طی می شود، فرایندی تکاملی را طی می کنی برای تغییر شخصیت خود.

این تغییر ابتدا در ذهن و افکارت ایجاد می شود و سپس به اندازه ای که این نوع تفکر را جدی می گیری و در ذهنت می پرورانی و تمرینات را به همان شیوه ای که استاد از شما خواسته است انجام می دهی، رفتارها و راهکارهایت را تغییر می دهد. نگاهت به مسائل زندگی ات را تغییر می دهد. نگاهت به توانایی هایت را تغییر می دهد و مهم تر از همه ایمانت را برای قدم برداشتن، مسائل را حل کردن و مولد ثروت بودن تقویت می کند و در طی فرایندی تکاملی، به زندگی ات آنچنان کیفیت می دهد که ربطی به شرایط کنونی ات نداشته باشی.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1 و نتیجه ای که می توانی با عمل به آنها بسازی

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
39

باسلام خدمت استادعزیزو خانوم شایسته
من با خوندن متن بالا به یک سری از ترمزهایی که مانع میشد ثروت در زندگی من بماندبا اینکه همیشه پول میومد ولی همیشه صرف هزینه های غیر متقربه یا قسط و… وهیچوقت نمیتوانستم پس انداز داشته باشم . همیشه میگفتم خدایا من چقدر کار کنم و آخرش همش در مدار قرض و بدهکاری باشم من با اینکه پول در می آورم ولی همیشه باید آنرا به دیگران بدهم همیشه باید قسطی یا چکی بخرم و دوباره برای باز پرداخت آنهم دچار مشکل میشدم
الان با یک سری از آگاهی ها که به لطف خدا و استاد عزیز بهره مند شده ام دلایل زیر را علت بر این نتایج زندگی فعلیم میدانم ( البته من سه دوره کامل از اساتید داخلی را بطور کامل شرکت کردم وخیلی دانستگی هام و آگاهی ها پیدا کردم ولی نتایجی دریافت نکردم و باد استاد عباس منش عزیز و سایتشون هم یکسالی بود آشنا بودم ولی جزء ثابت نبودم و هم اکنون در دوره ۱۲ قدم ایشون شرکت کرده ام)
وتفاوت این دوره که با استاد هستم خیلی واکنش در من بوجود آورده
من دلایل زیر را مانع عدم موفقیت خودم میدام
1- من با پول داشتن راحت نبودم
مثلا هر وقت پول داشتم یوجوریی باید تمامش میکردم و خود این موضوع حس و حال بد و منفی زیادی بهم میداد وقتی موجودی کارتم صفر میشد
۲- عدم لیاقت و با ارزش بودن
هر روز صبح مینوشتم من با ارزش و شایسته و با لیاقت هستم ولی رفتارم در عمل چنین نبود مثلا اگر لباس جدیدی میگرفتم دلم نمیومد بپوشم ومیگفتم بزارم برای مهمانی
با خودم نمیرسیدم با اینکه آدم خسیسی نیستم ولی باز هم از جاهای ارزانتر غذا تهیه میکردم
برای خانواده ام راحتر هزینه میکردم تا خودم
با اینکه باید به دندانپزشکی میفرفتم ولی هی با بهونه الان وقتش را ندارم عقب مینداختم
موقع خرید حس خیلی خوبی دارم ولی بعدش خودم را سرزنش میکردم
وقتی پسرم همیشه موقع بیرون رفتن ادکلان میزند من خیلی بهم فشار میداد و میگم برا جاهای خاص مثل مهمانی رفتن باید ادکلان بزنی
همیشه بهترین عطر ها و ادکلان ها را تهیه میکنم ولی زیاد مصرف نمیکنم
دنبال تخفیف گرفتن نیستم ولی اگر هم درخواست کنم و فروشنده تخفیف ندهد خیلی سریع عصبانی میشوم
همیشه دنبال کار کردن و پول در آوردن هستم تا لذت و تفریح ودلیل اینکار را هم دادن اقساطم میدانم
توجه نکردن و ندیدن نکات مثبت و زیبایها و در لحضه زندگی نکردن و از چیزهایی که الان دارم بتوانم با احساس خوب لذت ببرم
توجه کردن به قسط و چک هام تا به درآمدم
با اینکه سه سال بیشتر هست تو حوضه موفقیت هستم ولی ناخداگاه عامل موفقیت را کار بیشتر میدانم تا توجه و تجسم به خواسته هام و از همه مهمتر توحیدی نبودنم با زبان خیلی میگم ولی در قلبم خیر
واز همینجا از خدا میخاهم کمکم کند ویاریم کند تا بتوانم الهاماتش و هدایت هایش را ببینم و متوجه بشوم چون در قرآن هم گفته ما به زنبور عسل هم الهام میکنیم
استاد عباس منش هم هدایت خدا بود و من باید در این زمان از دوره های ایشان استفاده میکردم
چون همین مواردی که اشاره کردم بطور شفاف از دوره ۱۲ قدم دریافت کرده ام با اینکه در قدم ۳ ایشون هستم



1

3 سال پیش

سلام

سلام دوست خوبم

قابل تحسین است احسنت من لذت بردم

تک تک ترمز های که نوشتی بسیار ارزشمند هستن وحتی ما می‌توانیم استفاده کنیم .

سپاسگذارم

38

سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان هم فرکانسیم و خداوند رو شاکرم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرد و امیدوارم هر لحظه ایمانمون قویتر بشه تا درک بهتری از قدرتی که خداوند در درونمون قرار داده داشته باشیم با خوندن این نوشته زیبا یاد یه سری اتفاقات تو زندگیم افتادم که دوست داشتم با شما دوستان عزیزم به اشتراک بزارم تا هم برای خودم یادآوری بشه هم بتونم به دوستانم کمک کنم یادمه وقتی نوجوون بودم هر وسیله ای رو که می خواستم خیلی راحت به دست میاوردم مثلا یه بار 15 سالم بود به همراه خانواده رفته بودیم برای تفریح به پارک اونجا یه زمین اسکیت سواری بود من خیلی دلم می خواست برم داخل زمین و اسکیت سواری کنم اما نه اسکیت داشتم نه بلد بودم برای همین یه حس ترسی داشتم پدرعزیزم که سالهاست به دنیای ابدی رفته اند و در اکثر کارهای زندگیم مشوق من بودن گفتن برو داخل و امتحانش کن میتونی یه اسکیت از داخل محوطه بگیری من هم با خوشحالی رفتم داخل زمین و یه اسکیت کرایه کردم و وارد زمین شدم و چون بلد نبودم مدام زمین میخوردم و بقیه رو میدیدم که خیلی خوب دارن بازی میکنن از خودم خجالت میکشیدم تا اینکه یه پسر بچه تقریبا 12 ساله اومد نزدیکم و گفت می خوای بهت یاد بدم چجوری حرکت کنی منم با خوشحالی پذیرفتم چون حرکاتش خیلی حرفه ای بود و با کمک اون پسر تونستم حرکات اولیه رو تو اون تایمی که داخل زمین بودم یادبگیرم و این اشتیاق در من بوجود اومد که دوست دارم یه اسکیت مال خودم داشته باشم تا هروقت دلم بخواد بتونم تمرین کنم ولی وضع مالیمون اونقدر خوب نبود که بتونم یه اسکیت شخصی داشته باشم با اینکه تک دختر خونه بودم و فرزند آخر و پدرم همیشه سعی میکرد چیزهایی که می خوام رو برام فراهم کنه ولی در وجود خودم یه حس بدی داشتم که اینو از پدرم بخوام چون فکر میکردم خودخواهی و زیاده خواهیه برای همین چیزی نگفتم تا اینکه دقیقا دو هفته بعد از اون ماجرا برادرم که ایشون هم چند سالی هست به رحمت خدا رفتند یه اسکیت با کلیه لوازمش برام خریدن و این منو خیلی خوشحال کرد بزرگتر که شدم و به سنهای بالاتر که رسیدم با کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین آشنا شدم اون زمونا پدرم فوت شده بود و ما در محلهای پایین شهر زندگی میکردیم و من توی خیابان مطهری تهران کار میکردم توی یه شرکتی و خیلی دوست داشتم که خونمون توی اون منطقه باشه یع فامیل دوری داشتیم که یه خونه سه طبقه توی خیابان ویلا داشت یادمه هروقت میرفتم سرکار توی تصوراتم احساس میکردم که دارم به خونمون میرم جالب اینجا بود وقتی سوار اتوبوس میشدم از دم خونه تا محل کار اگر باکسی هم صحبت میشدم میگفتم که ما تو خیابون ویلا زندگی میکنیم و برای مهمونی به خونه برادرم اومدم و تقریبا هرروز این کار رو تکرار میکردم اون موقع هیچ چیزی از قانون جذب نمیدونستم ولی وقتی این کار رو میکردم حس خوبی بهم میداد تا اینکه بعد از 1 سال از گذشتن این ماجرا به طور بسیار معجزه واری هدایت شدیم به اون منطقه برای سکونت سرتون رو درد نیارم مثالها و اتفاقها خیلی زیاده تو زندگیم ولی یه مدت بعد از اینکه ازدواج کردم فراموش کردم تمام اینها رو اونقدر در دغدغه های روزمره و بچه داری گم شدم که خودم رو فراموش کردم رویاهام رو و تواناییهام رو و با تکرار این حرف همسرم که دیگه تو و من مال خودمون نیستیم اول از همه باید حواسمون به بچه هامون باشه مهم نیست که خودمون لباس خوب نپوشیم اول بچه ها و دیگه بعد از ازدواج و بچه دار شدن به سرکار نرفتم چون همسرم میگفت بچه به مادر احتیاج داره و خودم رو فراموش کردم و گفتم راست میگه هیچی مثل مهر مادری نمیشه هروقت میرفتم خرید اول برای بچه هام خرید میکردم و اگر چیزی ته پولم باقی میموند برای خودم خرج میکردم و خودم رو لایق نمیدیدم که برم بهترین لباس یا وسیله رو برای خودم بخرم و الان با خوندن این مطلب زیبا از خانم شایسته عزیز به خودم اومدم با خودم گفتم نسیم این شرح حال تئه تو چیکار کردی با خودت با روحت تویی که هرچیزی رو اراده میکردی خیلی راحت به دست میاوردی الان جوری شده که برای تعویض یه ماشین لباسشویی ساده توی خونم باید به دنبال ارزونترین جنس و بی کیفیت ترین محصول تازه اونم به صورت قسطی خریدن باشم اما نه به خودم قول میدم که دیگه این کار رو با خودم نکنم و روحم رو آزار ندم چون من در قبال خودم مسئولم الان که دارم اینا رو مینویسم اشک از چشمام جاریه صبح از خدا خواستم تا کمکم کنه که چطوری باورهام رو تغییر بدم و بتونم نتیجه خوبی بگیرم و به ثروت برسم بعد در قسمت عقل کل راجب تغییر باورها جستجو کردم و به این صفحه هدایت شدم امیدوارم و ایمان دارم هممون با تلاش و پشتکار و با تغییر باورهامون به بهترین دستاوردها در زندگیمون دست پیدا میکنیم به امید خداوند همگی شاد سالم ثروتمند در دنیا و آخرت باشید



2

2 سال پیش

سلااام و درود خانم نسیم تبریزی عزیز و گرانقدر و ارزشمند.

به به کیف کردم خانم از متن و داستان زندگی تون.

از اینکه چقدر خوب و عالی هدایت شدید خونه و منطقه مورد نظرتون.

و اینکه چقدر خوب از قانون استفاده کردید ناآگاهانه، و خدا رحمت کنه پدر و برادر عزیز و نازنین شما رو که بعنوان دستانی از خداوند باعث شدند شما لذت ببرید و تجربه لذت بخشی را حس کنید.

که اگه همون تجربه نبود الان شما نمی تونستید از اون درس بگیرید. و همین باعث شد دوباره قانون رو بیاد بیارید که باز هم دوباره با امید و انگیزه میتونید حتی صدها بار بهتر از اون تجربیات عالی رو خلق کنید به لطف الله مهربان.

و چقدر حس پاکی و معصومیت شما رو حس کردم منم اشکم در اومد که وقتی آدم متوجه میشه که روح و روانشو مورد آزار قرار داده و البته همه اینها تضادهایی بعنوان راهنما بعنوان کمک بعنوان یار و دوست من و شما هستند نه برای آزار و اذیت، اتفاقا همین تضاد در شما انگیزه و شوق و ایمان را زنده کرده و هدایت می‌کنه و به جلو حرکت میده، که باید سپاسگزار و قدردان باشید هم قدردان اون زمان، هم این زمان چون هر دو زمان با هم دو لبه ی یک چوب برای حرکت شما شدند.

مرسی که تجربتونو با ما صادقانه درمیون گذاشتید من هم یاد گرفتم.

باز هم دوست دارم از تغییرات و هدایت هاتون با خبر بشم.

خوب و شاد و ثروتمند باشید.


2 سال پیش

سلام بر دوست خوبم نسیم خانم گل

خیلی لذت بردم و خیلی،ببخشید یلحظه دلم سوخت سریع با اشتباهم پی بردم خدا پر عزیزتو و داداش عزیزتو رحمت کنه روحشون شاااد و عمر باعزت باشه برای شما خیلی لذت بردم از اون قسمتی که ندانسته قانون و بکار گرفتی اومدی خ ویلا که دوست داشتی بصورت معجزه آسا خونه خریدی،الان فهمیدی،اون معجزه نبود اون پاداش کارت بود از طرف خداوند وقتی داریم رو قانون جلو میریم پس معحزه نباد معنی داشته باشه و اینکه شما وقتی اونموقع تونستی الان که قانون و فهمیدی و اینجا هستی پس بهتر و هزاردرصد میتونی موفق بشی یکبار وقتی یکار نشد در ذهنتو به شد تبدیل کردی پس الانم بهتر میتونی پس با قدرت قدم بردار شبیه تمرین قدیمی ات که گفتی اومدی اینجا مهمونی خونه داداشت خونتون هم تو خ ویلاست الانم همینطوری به خواسته هات برس جذبشون کن تو میتونی میخوای،میشود

موفق و پیروز باشی تبریک میگم که الان اینجا و در کنار خانواده بزرگ صمیمی خودت هستی همه بهم برای هم باعشق نور میبخشیم تا از تاریکی عبور کنیم .شاد باشی

36

سلام به دوستای عزیزم و خانم شایسته،از عصر شروع کردم به کنکاو کردن در درون خودم که ببینم چه ترمزی درونمه که از بچگی همیشه چند ماه دارا بودم،چند ماه فقیر،فکر کردم دیدم هنوزم خودم و خونوادم به این مسئله گرفتاریم،خیلی ناراحت بودم گفتم خدایا این مسئله داره از کجا آب میخوره که از بچگیم بوده هنوزم هست،فقط گفتم خدایا هدایتم کن تا این ترمز رو پیدا کنم،بعد اول اومدم دکمه کلیدی “مرا به نشانه ای هدایت کن” رو زدم که قسمت 15مصاحبه با استاد اومد که خیلی آگاهی تووش بدست اوردم اما باز قانع نشدم،گفتم خدایا ترمزم رو بهم بگو،اومدم عقل کل توو سوالها گذشتم،یه سوالی پیدا کردم که کمی شبیه سوال من بود که چرا چند ماه دارا هستم چند ماه فقیر،چندتا از دوستان پاسخ داده بودن که از باور کمبود و عدم احساس لیاقت میاد،اما باز قانع نشدم گفتم فکر نمیکنم از این باورها باشه،تا اینکه برای اولین بار نمیدونم چجوری خودمو توو این صحفه مقالات پیدا کردم تا حالا نیومده بودم الان نزدیک به سه ساعته توو این صحفه هستم و دارم میخونم،باز هم باور کمبود و عدم لیاقت،دیگه صدرصد که هیچ صدهزار درصد مطمئن شدم بله ترمزی که من و خونوادم از بچگی گرفتارش هستیم،از باور کمبود و عدم احساس لیاقت میاد
خیلی خوشحالم،خدارو شکر میکنم دوستان خیلی عالی کامنت نوشتن واقعا یکی از یکی زیباتر و پر از اگاهی واقعا دارم لذت میبرم از خوندن
ممنونم از همتون
خدایا نمیدونم چه جمله ایی رو به کار ببرم تا ذره ایی جبران مهربونیت باشه،فقط میتونم بگم خدایا شکرت،دوست دارم پروردگارم


36

سلام
– باور داشته باشیم بدانیم که برای هر موفقیت بهایش را پرداخت کنیم
– اگر برای خریدی که می کنیم چانه می زنیم یعنی باورکمبود داریم
– چرا همش منتظریم که کالایی تخفیف بخورد بعد تهیه کنیم چون باور کمبود داریم
– وقتی چیزی را می خواهیم خرید کنیم و از قلب ناراضی هستیم یعنی باور کمبود داریم، یعنی با این کاردر مدار کمبودهای بیشتری قرار میگیریم و در فرکانس کمبود هستیم
– تخفیف گرفتن چند باور اشتباه دارد که خود عمل تخفیف گرفتن نشان میدهد که این باورهای مخرب را داریم
– باور کمبود ریشه تخفیف گرفتن است که خود را در تخفیف گرفتن و کارهای شبیه به این به ما نشان میدهد
– شاید مشکل پرداخت بها را هم نداشته باشیم ولی با وسایل تجملی مشکل داریم که این یعنی برای خود ارزش قائل هستیم
– فکر می کنی که وسایل گرانبها برای دیگری و مهمان است و تو نمی خواهد که داشته باشی یعنی لیاقت آن را نداری و خود را لایق آن نمیدانی یعنی خود را ارزشمند نمی دانی
– وقتی احساس عدم لیاقت و باور کمبود داری سعی میکنی که از همه چیز و همه خرجها کم کنی و وقتی این فرکانس را به جهان می فرستی از جنس همان هم دریافت میکنی
– وقتی باور عدم لیاقت داری و این باور محدود کننده را داری هر چیزی که وارد زندگیت هم میشود. اوضاع به سمتی پیش می رود که باور عدم لیاقت را به تو ثابت کند و آن نعمت را از دست میدهی
– باور عدم احساس لیاقت ؛ گرفتن نعمتهای شما با خود باور شماست
– اگر خواسته ای داریم باورش را باید بسازیم نه اینکه فقط خواسته جدید را بخواهیم که روی قبلی بگذاریم
– همه مخلوق خدا هستیم و همه ما بسیار ارزشمند هستیم
– وقتی باور ارزشمندی و باور فراوانی را داشته باشی بسیار دیگر از نعمتهای خوب هم وارد زندگیت میشوند
– احساس لیاقت است که راه ورود نعمتها را به روی ما می گشاید
– سعی کنیم که حتی یک دقیقه هم در احساس لیاقت و ارزش نداشتن را نداشته باشیم.
– ثروت یک امر ذهنی است وقتی ذهنی ثروتمند راداشته باشی ثروت به سمت شما می آید
– اگر ذهن ثروتمندی داری دنبال تخفیف نباش
– وقتی احساس خود ارزشی داری سایه ای سنگین را از روی خودت بر میداری که باعث می شود ثروت و موفقیتهای بیشتری به سمت تو بیایند
– خیلی از ایده هایی که داریم محقق نمیشوند به خاطر عدم لیاقتی است که درخودمان داریم
خدایا شکرت



1

4 سال پیش

ليلا باقری

سلام به استاد بزرگوار وهمسر گرامیشان

وتمام هم فرکانسی های عزیزم

خداراشکر خداراشکر چقدر حالم عالیه

چقدر تغییر کردم هر روز بر آگاهیهایم افزوده میشه .چقدر لذت میبرم از کامنتهای دوستان

پر از آگاهیه

سپاسگزارم

35

سلام خانم شایسته ی عزیزم مهربان بانو ممنونم بخاطر اینکه دستی از دستان خدا هستی برای رساندن اگاهی ها به من و درست در زمانی که آن را میتوانم درک کنم این آگاهی ها به من میرسد .چقدر زمانبندی خدا بینظیر است خدایاشکرت
ترمزهایی مثل تخفیف .زرنگ بودن .سود کردن .قسطی بخر وگرنه نمیتونی یکجا بپردازی ‌.رفتن به مغازه های سوت و کور برای اینکه جنسی پیدا کنم که هنوز صاحب مغازه گرون نکرده باشه واز درد ناچاری به من بفروشد و من ذوق کنم بگم چقدر عالی چقدر سود کردم حساب کردن دو دو تا چهار تا .خریدن غذای لذیذ و بعد داشتن عذاب وجدان باور کمبود باور بی لیاقتی باور خریدن جنس ارزان و چینی به جای جنس لوکس و مارک دار
باور حرص و طمع برای خریدن محصولات استاد تا زمان تمام شدن تخفیف .باور اینکه کد تخفیف بهم بخوره یا در عقل کل برنده بشم .
باور مخربی مثل از ما بهترون یا ااصراف کارها قشر مرفح بی درد ‌.و اینکه چقدر بی عقلند که جنسها و کالاها رو گرون میخرن
باور پرسیدن یک لباس تز ص تا مغازه برای ده تومن ارزانتر وچونه زدن .
باور احساس عدم شایستگی برای داشتن بهترین لباسها و بهترین سفرها
باور فروش یک چیزی برای خریدن چیزی دیگر
باور اینکه چرا استاد با اینکه بی نیاز است اینقدر محصولاتش گرونه
باور اینکه اخ جون فایل رایگان اومد خخخخت
باور قضاوت دیگران
باور کمبود باور نبودن نگرانی تمام شدن
و…..
………
هزاران باور مخرب و ترمز ذهنی دیگر
امروز هدیه ای از طرف خدا توسط شما عزیز دل دریافت کردم که بسیار گرانبها و سود آور بود
خدایاشکرت که من رو در مسیر درست هدایت میکنی چقدر سنگ بزرگ جلوی راهم بود و نمیدونستم و توقع داشتم از زمبن و زمان .و چرا ها و علامت سوالها در ذهنم کنار رفت .اینجاست که انگیزه میگیرم برای خلق ایده های جدید و عمل کردن به اونها
اینجاست که با داشتن ذهن ثروتمند ثروت نعمت برکت انسانهای نازنین و دستان خدایی رو وارد زندگی ام میکنم

امیدوارم روز ب روز با کار کردن روی این اگاهی ها به رشد و پیشرفت خودم و جهان کمک کنم و ایمانی داشته باشم همراه با عمل
ممنونم و سپاسگذارم خانم شایسته دستت را از راه دور در قلبم میبوسم
در پناه خدا شاد و خوشبخت باشی



2

6 سال پیش

چقدر از این جملتون لذت بردم که نوشته بودید:«چقدر زمانبندی خدا بینظیر است»


8 ماه پیش

باور فروش یک چیزی برای خریدن چیزی دیگر وای که چقدر این باور باعث شده چندین بار طلاهام رو بفروشم و یه گوشه از زندگی رو‌بگیرم اما با یاری و هدایت خداوند بزرگوار و حاضر و ناظرم از همین الان برای همیشه قول میدم که دیگه هیچوقت چیزی رو نفروشم تا چیز دیگری بخرم طلا ملک و یا موارد قیمتی دیگه ممنونم دوست عزیز برای یاد اوری این باورهای مخرب ، و ممنون از سایت بینظیر و استادان پرفکت .

35

سلام بر اساتید عزیزم و دوستان بی نظیر حاضر در این سایت زیبا. خداروشکر میکنم که به این سوال و پاسخها و کامنتهای عالی هدایت شدم.. دوستان عزیزم
یکی از مصداقهای واضح باور عدم لیاقت در من، احساس گناه از داشتن چیزهایی بود که دیگران و اطرافیانم ممکن بود نداشته باشن.. سالها بود اینو نمیتونستم بپذیرم که من داشته باشم چیزی از بقیه کم نمیشه و هر زمان به بی نیازی و ثروت و.. فکر میکردم سریع یه نجوایی توی ذهنم میگفت:( پس بقیه که ندارن چی ؟!) و احساسم نسبت به دارندگی بد و منفی میشد و این ترمز همیشه منو سوق میداد به سمتی که هرچی بود اول به دیگران برسه بعد اگر چیزی مونده بود برای من باشه. فرقی هم نداشت اون چیز چی هست، پول.. امکانات.. روابط عاطفی .. جایگاه شغلی بهتر.. غذای بهتر.. سورپرایز تولد یا هدایایی که دریافت میکردم یا حتی یه صندلی برای نشستن و چند لحظه استراحت کردن !! همیشه دیگران در ارجحیت بودند تا نخوام سختی و عذاب وجدان در آسایش بودن رو به جون بخرم!! انگار قرار بود برای آسایشم به کسی جواب پس بدم. چون یک عمر شنیده و دیده بودم که دیگران از من مهمترند!! چون خودمو ارزشمند و لایق نمیدونستم و اگر آسایشی نصیبم میشد همراه با عذاب وجدان بود. تا اینکه اونو پس میزدم یا به کسی دیگر میبخشیدم که از شرش خلاص بشم و حتی با اینکار احساس وارستگی و بی نیازی بهم دست میداد!!! و چون اینکار باعث میشد آدم خوبی بنظر برسم تشویق میشدم بیشتر ادامه بدم ولی این مسئله به همینجا ختم نمیشد و گاهی حتی حق زندگی کردن رو برای خودم سبک و سنگین میکردم!! تا اینکه فهمیدم دچار شرک هستم و کاری که میکنم بخشندگی نیست و به نوعی باج دادن و پس زدن نعمتهای الهی هست. فهمیدم بجای شکرگذاری دارم نعمتها و دستهای بخشنده الهی رو پس میزنم و بخشندگی خداوند رو انکار میکنم و نادیده میگیرم.. فهمیدم که در ازای هر موهبتی که دریافت میکنم اول باید پذیرا و شکرگزار باشم و بعد هر زمان که به اندازه کافی پر و بی نیاز شدم میتونم واسطه و وسیله ی آسایش دیگران هم بشم. فهمیدم که نمیتوان از نداشته های خود بخشید و احساس بخشندگی کرد.. فهمیدم که خدا به همه نعمت میده اما عده ای قدر میدونن و روز به روز بیشتر بدست میارن و عده ای هم مثل من پس میزنن و راه نعمتهارو بروی خودشون میبندن..
خدایا شکرت که بالاخره در مدار درک این آگاهیهای ناب قرار گرفتم. خدایا مارو به راه راست هدایت کن راه آنان که بهشون نعمت داده ای و نه راه گمراهان.



2

2 سال پیش

سمیه جان عالی بیان کردیت داشتن احساس عذاب وجدان از داشتن نعمتها،

👏👏👏👏

با خوندن کامنتتان ،من هم به این ترمزی که در وجودم هست پی بردم.

ممنون که اینقدر زیبا نوشتید،برم که دوباره بخونم کامنت با ارزشتان را🌹🌹🌹


2 سال پیش

سلام دوست خوبم سمیه خانم گل

الهــــــــی آمین برای دعای آخرت

و متشکرم برای حضور شما در جمع ما متشکرم که داری برای زیباترشدن جهانم تلاش میکنی تا ایده های زیبایی و ثروت بیشتر بشه بما راحتتر برسه همتون عشقین عشـــــــــق دوستتون دارم

34

باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همراهان گرامی
بعد از خوندن این متن من تازه متوجه یه ترمزم شدم اونم عدم لیاقت و به قول شما استاد عزیزاین ترمزها معمولا خودشون پشت نقاب های قشنگ قایم میکنن تا نشناسیم
من تازه کلی ترمز با شروع دوره کشف قوانین زندگی پیدا کردم و فکر میکردم تموم شد امروز فهمیدم ترمز عدم لیاقت هم دارم راستش من کلاس های آموزشی برای بانوان میذارم و برای اولین بار رو این موضوع قفلی زدم که بابت آموزش هام هزینه بگیرم آخه قبلش خیلی سختم بود.هرکاری اگه انجام می‌دادم سختم بودم هزینه بگیرم و فکر میکردم چون خجالت میکشم و خجالتی هستم نمیتونم پول بگیرم در حالیکه از قبل اعلام کردم هزینه دوره رو و اصلا مبلغ بالایی نگفتم چون باورم این بود که مردم ندارن و گناه دارن از طرف من تحت فشار نباشن یه وقت(اسمش و گذاشته بودم دلسوزی)تا اینکه یکی از خانما که کارگر هم بود اون روزی که از سرکار اومد همونجا بخشی از پولی که کار کرده بود و داد به من بابت هزینه کلاس و من حس بدی داشتم و فکر میکردم حس دلسوزیه که البته شب رفتم واسه نوشتن ترمزام این و نوشتم که حس دلسوزی دارم که اشتباهه ولی امروز فهمیدم ریشه همون حس ترمز دیگه ای به اسم عدم لیاقت هست… من واقعا این ترمز و دارم و وقتی خودم و کنکاش کردم خیلی جاها ردش و پیدا کردم
منم که خدا نکنه بدونم چی به چیه در جا عمل میکنم سریع رفتم اول اینترنت خریدم آخه بسته ام تموم شده بود حاضر نبودم دوباره بخرم میگفتم منکه خیلی لازم ندارم هر وقت لازم شد به اینترنت پسرم یا همسرم وصل میشم(خودم و لایق نمیدونستم واسه خرج کردن پولم یا خسیس بودم که اونم از عدم لیاقت میاد شاید)رفتم بسته گرون و خریدم
بعد از اون تو گروه فیکی که از استاد بود عضو بودم البته هیچ وقت هیچی نخریده بودم فقط چون تیکه هایی از فایل ها رو میذاشتن گوش میکردم بعد با خودم گفتم چرا من اینجام در حالیکه تا الان ۶ دوره از دوره های استاد و خریدم تو سایت هم که همه چی هست پس چه چیزی باعث شده اونجا باشم؟رفتم بلافاصله از گروه خارج شدم.
یه باور اشتباه دیگه ای که دارم اینه ‌که فکر میکنم زمان کم دارم عجله دارم واسه یاد گرفتن و این باعث میشه بجای اینکه درسن دوره ها رو گوش کنم و عمل کنم این و تموم نکرده اون یکی رو میخرم انگار فکر میکنم بجای اینکه دوره ها رو گوش کنم و درست درک کنم و عمل کنم دنبال یه میانبر آسونتر هستم حالا نمیدونم اسم این ترمز چیه عدم رعایت تکامل یا دور زدن و دنبال میانبر بودن و حل نکردن مساله ام
و الان فهمیدم روی ترمز عدم لیاقت باید خیلی کار کنم ممنونم استاد عزیز



2

2 سال پیش

سلام و درود سرکار خانم عبدی عزیز

اول من تبریک میگم به شهامت و صداقت شما از ابراز آنچه درونتان هست راحت بیان میکنید و می پذیرید

من واقعاً خوشم اومد و تحسینتون میکنم چون این خودش قدم صفرم هست، (یعنی پذیرش و صداقت بی رحمانه)

که این خودش احساس و فرکانس بهتری داره فرکانس صداقت و شجاعت و پذیرش و میل و اشتیاق بیشتر نسبت به تغییر رویه.

و مرسی که عالی اشاره کردید و با ما هم سهیم شدید نسبت به تجربه ای که داشتید و چقدر خوب شناسایی کردید باورها و فرکانس هاتونو در این مورد.

در مورد تیکه آخری که اشاره کردید بنظر میاد همون راه میانبر و عجله و شتاب داشتنی که گفتید همون تمایل ذهن تون برای طی نکردن تکامل بوده.

شما نه، بلکه برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه تون، و(البته به خودمم اشاره میکنم و مستثنی نیستم) ذهن شیطانی و ویروسی و برنامه ریزی شده، همش میخواد قانون خداوند و خلقت رو دور بزنه، و فیلتر می‌کنه برای دیدن و شنیدن حقیقت، همش میخواد ماها رو فریب بده که، راه ارزان یا رایگان یا تخفیف یا فلانی نداره،

در صورتیکه قانون و عملکرد جهان و خلقت اینه که هر کس به یک میزان دقیقاً به یک اندازه به خداوند و ثروت هایش متصل است و امکان دست یابی دارد. (باور و ایمان به عدالت خداوند و جهان) هر کس می‌تواند به هر اندازه که بخواهد از کت جادویی خداوند بهره مند شود و برداشت کند.

وقتی بخوبی درک و باور کنیم که جهان مثل اسفنج عمل می‌کنه و بازگشت فرکانس ها و سیگنال های ما ست و همواره پاسخ میده و هر کس نتیجه انتخاب های خودش را آزادانه دریافت می کند دیگر کم و کمتر نگران دیگران میشیم (در این مثال وضعیت مالی مشتریان) و تمرکز رو روی بالاتر بردن فرکانس و مدار خودمون میزاریم تا به آنهایی که می‌خواهند کمک کنیم بعنوان یکی از بی نهایت دستان خدا.

من هم گاهی قدیم شبیه شما بودم ولی الان روز به روز کمتر میشه

و البته مقاومت هایم بشدت کمتر شده حتی کامنت نمیزاشتم ولی انگار قلبم شفا پیدا کرده و ترس و مقاومتم از مشارکت شکسته شده مدتیست تمام تمرکزم رو فقط روی محتوای سایت گذاشتم و چه حال خوبی و چه آگاهی های نابی دریافت میکنم.

تازه با اینکه کلی فایل استاد رو دارم از اول خیلی فایلها رو دوباره نگاه میکنم با جدیتی دیگر. با تعهدی بیشتر. با انگیزه و نیازی متفاوت تر.

بعضی وقتها آدم از روی اجبار درونی یا رفع تکلیف یا ثابت کردن برای اینکه بگه دیدی نشد!، فقط نگاه می‌کنه بدم نیست ولی عمیق نیست.

این فرکانس فرق داره با زمانیکه با همه وجود فکر و ذکرت میشه خوندن و نوشتن کامنت، میشه فایل دیدن و حتی در موردش صحبت کردن و تفکر کردن، فرق می کنه در زندگی مثال زدن

فرق می کنه عمل کردن و تنها راه نجات را این مسیر دانستن، مسیر تغییر زاویه دید مسیر تغییر باور ها بوسیله تغییر فرکانس ها و کلمات و عواطف و ذهنیت در هر لحظه، تا هر و هر و هر اتفاق و شرایطی که لایقش هستیم (بعنوان یک تیکه از خدای بی نهایت) جذب و تجربه کنیم و اطرافیان ما هم از این حال خوب ما برخوردار می شوند.

هر جا ذهن میخواد دور بزنه،گول بزنه، پارتی بازی کنه، فرار کنه، بترسونه، تنبلی رو بده، یا کم اهمیت جلوه بده همین موارد رو، یا بی ارزش و کوچک بشماره، یا بگه تو که بلدی ولش کن برو بعدی، اینو خودمم می‌دونم، صدبار دیدم یا شنیدم، از ترفندهای بسیار متنوع هر سری وارد میشه نجوای ذهن تا شکست بده ولی این هشیاری و آگاهی و در لحظه بودن و زرنگی ما بواسطه فرکانس ها و گفتگوهای درونی هر لحظه و روزانه ماست که مچ ذهن رو بگیریم و بگیم ما فریب نمی‌خوریم و اینا فقط برنامه ریزی قبلی ذهن است. ولی من گول نمی‌خورم.

بعد به خودمون بخاطر این پیشرفت و آگاهی و زرنگی واقعی جایزه های کوچک بدیم تحسین. و تشویق کنیم تا عزت نفس و اشتیاق و انگیزه مون بیشتر بشه از خودمون بیشتر خوشمون میاد.

بابا دمم گرم خوب فهمیدم آفرین ادامه میدم همینطور با جدیت.

بعد می بینیم حس لیاقت حس ارزشمندی حس دارایی هی بیشتر و بیشتر میشه

و همون طور که در کامنت بالا برای خانم کاظمی فرد عزیز هم نوشتم تو هر جایی تاجایی که میتونیم با توجه عمدی ببینیم و دقت کنیم و گوش ها رو تیز کنیم و تحسین کنیم و برای خودمون فراوانی ها رو ثبت کنیم که چقدر هر لحظه امکان ثبت خوبی و نعمت در جهان اطراف وجود دارد و بعد میگیم خداوندا سپاسگزارم.

خدای من دمت گرم

معذرت می‌خوام که این همه زیبایی و نعماتت را ندیدم و بی توجهی کردم.

خدای من شکرت.

خدایی که تمام کودکان را پیشاپیش روزی داده و بعد چطور ما نگران روزی مشتریان مون یا فردای خودمون هستیم؟!

مگه من باید نگران روزی فردای خودم و دیگران باشم؟! خدا باید انجامش بده.

مگه به من زندگی نبخشیده؟ مگه اون موقع که در رحم بودم معجزه و شگفتی و زیبایی به راه نینداخته؟

مگه شکوه و عظمتش را خبر ندارم؟ بعد نگران روزی امروز و فردای خودم یا اطرافیانم هستم؟

مگه اون موقع من که یک روزه یا یکساله بودم برای خدا فرقی میکرد؟ مگه میزان روزی برای او تفاوتی داره؟

مگه اون ماهارو ول می‌کنه یا میگیره میخوابه؟ یا میگه دیگه بستونه هر چی بهتون دادم؟؟!

پس دیگه چه جور عشقی چه جور شکوه و عظمتی چه جور بزرگی ای؟

مگه ایمان نداریم؟

مگه در قرآن و دعا نداریم؟

مگه طبیعت را خبر نداریم چطور مدیریت میشود؟

مگه از ابر و باد و باران و خورشید و زمین و آسمان و هر آنچه در میان آنهاست اطلاع نداریم؟

هر چیزی یا بهتر بگم هر موجودی که بهش میگیم انسان، آدمیزاد، صرفاً به خاطر وجود انسان بودنش، که در یک رحم و از طریق یک مادر پا با زندگی زمینی گذاشته با خودش با ذاتش هم لیاقت انسانیت رو به همراه آورده ….

صرفاً بابت تولدمون، عزیز و لایق شده ایم. چه بخواهیم و چه نخواهیم عزیز خداوندیم، عزیز در جهان هستی هستیم.

لایق در بین شکوه و عظمت و زیبایی های جور وا جور و متنوع خلقت هستیم.

صحبتم خیلی فکر کنم طولانی شد.

ولی این حرفا یهو از درونم از روحم سرچشمه گرفت.

امیدوارم شما هم لذت ببرید و خودم بارها برمی‌گردم و میخونم.

خوب باشید و موفق.

شما لایق بهترین نعمتها و خوبی ها و عشق و احترام و پول و ثروت و سلامتی هستید. عین من و همه عزیزان.


2 سال پیش

سلام خدمت دوستان عزیزم

سلام فرانک جان من بسیار لذت بردم از اینکه نوشته شما رو خواندم اسگزارم ازتون به خاطر اینکه احساسات وباور هاتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.شما باور فراوانی در وقت وزمان هم باید روش کار کنید به نظرم باور فراونی در همه چیز در درجه اول اینو به خودم میگم چون منم مثل شما این باور های عدم لیاقت وکمبود رو در خودم حس کردم مثلا هر زمان میرم خرید که برای خودم لباس بخرم در نهایت برای بقیه لباس میخرم وخودم با دست خالی بر میگردم این بار ها وبازها در من تکرار شده و این باور عدم لیاقت منو میرسونه یا در کار من الان تقریبا استادم و توانایی آموزش دارم وکتاب نوشتم ولی بازم خودم را لایق آموزش دادن نمی بینم من عذر خواهم فرانک عزیزم ولی دیدم در پایان متنتون اینو نوشته بودید و من حس کردم اول به خودم با نوشتن این متن وبعد به شما یادآوری کنم.از شما وهمه دوستانم وپدر ومادر این خانواده صمیمی به خاطر وجودتون سپاسگزارم

34

سلام به خانوم شایسته عزیز و استاد عزیزم
خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم به خاطر الگو هایی که دیدم ( خیلی دوست دارم هدایت بشن به این مسیر زیبا )
اون دو الگو پدر و مادرم هستن با اینکه شاید اکثر باور های مخرب رو از پدر مادرم دارم ولی خدارو شاکرم که به من با نشون دادن تضادش خیلی از درس ها رو یاد داد و به قول معروف ادب از که آموختی از بی ادبان
این رفتار رو خیلی تو مادرم و کمتر در پدرم دیدم و اون موقع هایی که با مادرم میرفتم خرید رو یادمه که کلی چونه میزدن ( باز خداروشکر مادرم زیاد بحث نمیکنه ) و همش میگفتم خدایا این چه کاریه پول رو بده تموم شه بره دیگه اخه طرف تهش بگه 10 تومن کمتر اصلا 20 تومن چه تاثیری داره در زندگی ما یا اون طرف.
و مثلا داداشامو میدیدن که به دلیل همین تضاد عزیز موقع خرید درجا پولو میدن یا تهش میگن اگه راه داشت تخفیف بده و کارتو میدادن به فروشنده و این تضاد چقدر ارزشمنده واقعا و خدارو شکر باعث شد منم به این مسئله پی ببرم و موقع خرید (بدون آگاهی از این باور) قیمت محصولی که میخواستم بخرم رو میپرسیدم و میدیدم دارم آیا یا نه کمتر حساب میکردم که خب ارزش داره بخرم یا نه ، اگه بعدا چیزی بخوام بخرم پول دارم یا نه ، خداروشکر درجا میخریدم چون خیلی به این حسم اهمیت میدادم چیزی میخواست براش فراهم میکردم و نمیزاشتم این حسرت تو دلم بمونه
ولی خب از اونجایی که این باور ریشه ای هست و یه جاهایی خودشو نشون میده اگه بهش رسیدگی نشه
من خدارو هزاران مرتبه شکر بعد از یک سال کار کردن بروی فایل های دانلودی تونستم قدم اول رو بخرم (که خیلی زودتر میتونست اتفاق بیوفته ولی نیاز داشتم به یاد گرفتن یک سری درس ها و تکامل)
بعد زده بود 30 روز مانده تا تخفیف
اواسط قدم اول من باز ورودی پول داشتم به لطف خدا و میتونستم بخرم ولی اون حسی که گفت قدم اول رو بخر نگفت الان وقتشه بخر میخواستم قشنگ ازش استفاده کنم آماده باشم برای قدم بعد
بعد این شمارش معکوس هرچی به صفر نزدیک میشد و چشمم بهش میخورد میگفت بگیر دیگه الان پولت تموم میشه یا تخفیف میره دیگه پولت نمیرسه و من میگفتم نه خدایی که این یک تومن رو رسوند و بقیه اش رو هم میرسونه اگه ده برابر هم بشه میتونم بخرم به وقتش
تا اینکه صفر شد و گفت حیف از دست دادی و الان چیکار کردی پولتو الکی خرج کردی و با دوستم هم صحبت کردم همینو گفتم گفتم پولم نمیدونم چیشد باد هوا شد ولی الان فکرشو میکنم هرچی نیاز داشتم خریدم هرچی دوست داشتم داشته باشم و یا نیازم بود برای کارم
این کش مکش همش هست و خب الان خداروشکر هدایت شدم به اینکه بینهایت فراوانی وجود داره و من برای خودم لایق بودم که اون محصولات رو خریدم و دارم خداروشکر یاد میگیرم روند باور سازی ، پول پس انداز کردن که با پول دوست بشم
یک کاری انجام دادم که خیلی تو دیدن فراوانی بهم کمک میکنه با دیدنش
رفتم از روی پل عابر تایم لپس گرفتم از خیابون شهر به مدت نیم ساعت یا یک ساعت
و باورتون نمیشه اینقدر ماشین رد میشه اینقدر رد میشه با سرعت که اصلا تو ذهنم نمیاد که بگم حدودا چقدر ماشین میتونه باشه این میتونه خیلی تو ایجاد باور فراوانی کمکتون کنه یا دیدن خونه هایی که درحال ساخته خدارو شکر تو گرگان تو راسته صیاد هر دو ماه یا سه ماه یک زمین تبدیل میشه به ساختمون خدارو هزاران مرتبه شکر اینقدر فراوانی وجود داره و تازه هم به فروش میره هم رهن میشه جایی که لب جاده عه اسفالت هنوز نشده کوچه هاش تازه دارن میسازن
خداروشکر برای امروز یک روز عالی امیدوارم این مطالب کمکتون کنه
شاد و پیروز باشید



3

2 سال پیش

سلام دوست عزیز

به نظر من وقتی برای بهای یه کالا و محصولی ، خود فروشنده به هر دلیلی ،تخفیف گذاشته و ما هم شرایط پرداختش رو داریم چرا قبول نکنیم ؟

مثلا بعضی از فروشگاه‌های لباس و ……. ، تو یه فصل‌هایی از سال پوشاک و یا اجناسشون رو با تخفیف ارائه میدن ، مثلا نزدیک به پایان فصل هست یا طرف میخواد مغازشو جمع کنه و ……..

آیا شما اگه به قصد خرید اون اجناس بری بیرون و تو مدارشون باشی و از این دست فروشگاه‌ها سر راهت قرار بگیره که جنس مورد نظرت رو با تخفیف ارائه میدن ازشون خرید نمیکنی و میگی نه من باید از جایی خرید کنم که تخفیف نداره ؟

استاد عباس منش هم موقع خرید ملکهاشون یه قیمتی رو پیشنهاد میدادن و میخواستن با قیمت مد نظر خودشون به ملکی هدایت بشن که علاوه بر اینکه تموم آپشنهایی که میخواستن رو داره قیمتش هم فلان قیمت باشه .

این یعنی اینکه باید رها باشیم تا از بهترین مسیرها به بهترین شیوه و قیمت به خواستمون برسیم . نه اینکه از حقارت بار ترین مسیرها مثل فکر کردن به تخفیف گرفتن و تخفیف داشتن به خواستمون برسیم که به قول دوستان نشانه بی لیاقتی و کمبود هست.

به نظرم وقتی شما در مدار تخفیف برای خرید قدم بعدی قرار گرفتی و شرایط پرداختش رو داشتی ، اگر خرید رو انجام میدادی از باور اشتباه کمبود و بی لیاقتی نمی‌بود، به شرط اینکه واقعا پول تو حسابتون رو برای نیازهای اولیه و ضروری احتیاج نمیداشتید ، ضمن اینکه نوشتید (پولم نمیدونم چیشد باد هوا شدولی الان فکرشو میکنم هرچی نیاز داشتم خریدم هرچی دوست داشتم داشته باشم و یا نیازم بود برای کارم ) من برداشت کردم که جلوی خودتون رو برای خرید قدم بعدی که تخفیف داشته گرفتید که از سر باور کمبود و بی لیاقتی نباشه .

به هر حال به نظرم اگه تو مداری باشیم که فروشنده خودش تخفیف گذاشته و ما هم براحتی از پس پرداخت هزینه اش برمیایم اتفاقا نشونه اینه که در مسیر درست هستیم رو باورهایمان کار کردیم

ولی وقتی از اول با نیت گرفتن تخفیف میریم خرید یا منتظر اینیم که تخفیف بذارن و خریدمون رو به تعویق میندازیم نشونه بی لیاقتی ماست و اگه در زمان برخورد با تخفیف اون جنس پولشو نداشته باشیم با قرض و قوله بخواهیم تهیه کنیم که پول کمتری داده باشیم باور کمبود به شدت در ما خودشو نشون میده .


2 سال پیش

درود به آگاهی شما خانم میرزایی دقیقا درست فرمودید

من از زمانی که روی این دو باورکمبود و عدم لیاقت شروع کردم به کار .

نشونه های خوبی رو میبینم .

وقتی ما با احساس لیاقت و بدون هیچ کمبودی فقط به این فکر می‌کنیم که اون چیز یا وسیله یا هر نیازی که داریم رو درخواست میکنیم همین .

و رهاش میکنیم و اگر نزدیک به مدارمون باش خیلی زود دریافت میکنیم

یه مثال بزنم مهر تایید باش به مطالب شما خانم میرزایی .

همسر بنده خیلی خیلی دوست داشت بینیشون رو جراحی کنن و همیشه بخاطر اینکه پولشو نداشت فقط میگفت چی می شد من بینیمو جراحی کنم خدا چرا من پولشو ندارم و هر روز به دنبال دکتر و اشخاصی بود که بینی شون رو جراحی کردن باهاشون صحبت می‌کرد و همیشه هم افسوس می‌خورد که پولشو نداره و نمی تونه.

من یکبار بهش گفتم عزیزم میشه به پولش فکر نکنی یه قرار مشاور با پزشک بزاریم حالا بریم پزشک مناسبش رو پیدا کنیم خدا بزرگه پولش جور میشه نگران پول نباش

شما باورتون میشه،! اما اونایی که با قوانین آشنا نیستن درکش نمی کنن .

هدایت شدیم به پیج یک پزشکی که خیلی عالی و حرفه ای از نمونه جراحی هاش و خدماتش با اعتماد به نفس محتوا تولید کرده بود با مدرک.

خلاصه من گفتم احساس خوبی به این پزشک دارم یه وقت مشاوره بگیر . من این و گفتم و مهمونی دعوت بودیم رفتیم خونه مادرم

حرف جراحی بینی افتاد و مادرم گفت واقعا می خوای جراحی کنی خانم گفت آره خیلی مطمعن هستم گفت دکتر چی گفت وقت مشاوره گرفتم و مادرم گفت من پولشو میدم برو جراحی کن من و خانمم جا خوردیم خانمم اصلا باورش نمی شد که زنان جراحی رسیده به خواستش رسیده . خیلی احسا خوبی داشت و درکش میکردم .

و من یادآور شدم که دیدی گفتم به فکر پول نباش خدا بزرگه برو جلو ، چقدر زود چقدر سریع می تونه نتیجه بده .

و جالب اینجاست که وقتی رفتیم مشاوره پزشکی که هماهنگ کردا بودیم یه پزشک فوق العاده خداوند برامون معرفی کرد و اون روزی که ما هدایت شدیم به مطب خیلی شلوغ بود و متوجه شدیم بعد اینکه مشاوره گرفتیم و با رضایت قبول کردیم که همون دکتر جراحی رو انجام بدن .

و موقع رزرو متوجه شدیم خانم دکتر یک هفته بود که تو تخفیف بودن و ما نمی دونستیم که هزینه ۳۰ میلیون شد برای ما ۲۳ میلیون همه این نشونه ها به من ثابت کرد که مسیر درسته نتیجه رو من می تونستم حدث بزنم که چقدر عالی میشه و همونطور شد .

از این مثال ها فراوان دارم ..

من آموزش دیدم که به کمبود فکر نکنم با احساس لیاقت بهترینها رو درخواست کنم و هیچ شکی در اجابتش نداشته باشم و کافیه کوچک ترین قدم براش بردارم و قدم بعدی روشن میشه .

وقتی ما نشونه هارو کشف میکنیم و به سمتشون حرکت میکنیم پله پله در مسیر خواسته با ایمان و احساس خوب بدستش میاریم چطوری از چه طریقی توسط چه شخصی به ما اصلا ربطی نداره .

در پناه الله شاد و سلامت موفق و پیروز باشید


2 سال پیش

سلام آقای شریفی

خدا رو شکر که در رهایی کامل روی باور فراوانی و احساس لیاقت خودتون کار میکنید و امیدوارم به همه خواسته هاتون بسیار عالی و از آسونترین راهها برسید .

من دوباره کامنت دوست عزیزمون آقای زمانی رو خوندم و متوجه شدم ایشون متظورشون از استفاده نکردن تخفیف قدم دوم این بوده که قلبشون به این خرید در اون زمان تایید نداده .

این جملشون :

( اواسط قدم اول من باز ورودی پول داشتم به لطف خدا و میتونستم بخرم ولی اون حسی که گفت قدم اول رو بخر نگفت الان وقتشه بخر میخواستم قشنگ ازش استفاده کنم آماده باشم برای قدم بعد)

و من با عجله کامنت ایشون رو خونده بودم و خوب متوجه نشده بودم .

به هرحال این عجله باعث شده بود که به درست یا نادرست بودن استفاده از تخفیف با توجه به قانون کمی بیشتر فکر کنم و خودم به سوالات درون خودم پاسخ بدم .

امیدوارم درک و منطق صحیحی بوده باشه .

34

و خدای وهاب چقدر خوب و در مکان و زمان مناسب نعمت هارو رو سرازیر میکنه به زندگی مون .
من قبلا به این صفحه رسیده بودم و نکته و ترمز های بسیاری رو از این متن و دیدگاه بچها در زندگیم کشف کرده بودم اما باز هم هدایت شدم به اینجا من دوباره این متن را که فکر کنم مریم جان نوشته خواندم .
و من بازهم کمبود را کشف کردم .
من چند وقت پیش به خرید رفته بودم و طبق نیازم که به چند روسری زیبا احتیاج داشتم وارد مغازه ای شدم و چند تا روسری توی طیف رنگهای مختلف خریدم بعد خرید من این روسری هارو به شخصی نشون دادم و اون شخص بهم گفت حالا چرا این تعداد ؟
و من گفتم رنگ قرمز رو برای فلان لباسم گرفتم و رنگ سیاه رو برای فلان لباس و ……..توضیح دادم و بعدش اون فرد به من گفت کع به نظرم تو ولخرجی کردی با ۲ تا روسری هم میتونی اون لباس هار بپوشی .
من توانایی خرید اون روسری هارو داشتم و هیچ کاستی هم در پول نداشتم هیچ تخفیفی هم نگرفتم .
امااااااا اما با اون حرف ها دید من از حالت ثروت و لیاقت و فراوانی به سمت کمبود و عدم لیاقت رفت من بار ها توی خونه نشستم و اون روسری هارو سرم کردم و هر بار به خودم گفتم درسته این رنگ رو نمیخوام زیادی خریدم یا این اصلا کار برد نداره و ……..
و من از خریدم خوشحال که نبودم از پولی که خرج کردم رضایت رو که نداشتم هیچ بلکه کوهی از احساس بد هم سرازیر شد درون من و من اون روسری هارو توی کمدم گذاشتم و به خودم گفتم درسته من زیاد از حد ولخرجی کردم و باید این روسری هارو مدت طولانی داشته باشم و فقط برای زمان های خاص استفاده کنم .
و حتی مدتی قبل خواهرم از من تقاضای پول کرد و من راحت اون چه رو که میخواست بهش دادم بدون حس بد اما اگر بگم میتونیستم اون پولو با احساس خوب برای خودم خرج کنم دروغ گفتم .
نمیتونستم چون این نجوا میومد سراغ من که این ماه بیش از حد خرج کردی.
همممممه این احساس بد از یک حرف شروع شد از یک اتیش که هنوز در وجودم زنده بود و کامل خاموش نشده بود اتیش عدم لیاقت و با یک حرف شعله ور شد نتنها در اون بخش از زندگی بلکه در بخش های زیادی از زندگیم احساس کمبود رو به وجود آورد ..

و یادمه چند وقت پیش به یک مهمانی خوب دعوت شده بودم و ادم های سطح بالای هم راستش آنجا بودن اما میدانید من آن لحظه اصلا حال خوبی نداشتم اصلا از مهمانی لذت نبردم و بعد از مدتی من فهمیدم چرا چون من خودم رو لایق نمیدونستم در همچین مهمانی باشم با همچین آدم های بزرگی هم کلام بشم همچین غذا های خوشمزه ای بخورم دقیقا مثل فردی که مریم جان گفتن به ماشین دلخواهشون رسیدن اما چون لیاقتش رو نداشتن از دست دادن من هم همین طور دعوت شدم اما چون لیاقت را در خودم نمیدیدم احساسم بد تر و بد تر میشد و بسیار این سولات رو در مهمانی از خودم می‌پرسیدم.
چطورا برم خونه ؟اونجا بهتر میتونم تایممو بگذرونم .!
واقعا من این جا در زمان و مکان مناسبی هستم ؟
و کلیییییی استرس که من نمیدونستم منشع اش چیه .
همش کمبود لیاقت همش عدم لیاقت .
و بله اگر ما عدم لیاقت این شاه کلید مانع ورود ثروت رو از درونمون بیرون کنیم چه ترمز های بسیاری رو با خودش از ذهنمون بیرون میبره .
در پناه حق عزیزان



5

2 سال پیش

سلام دوست عزیزم

چقدر خوب توضیح دادین راجب ترمزهای خودتون

نکته جالب اینکه ما این ترمزها رو تقریبا همه داریم و به نحوی توی رفتارمون مشخصه ولی خودمون اصلا متوجه نمیشیم و این موضوع رو که عرض کردین که توی مهمونی همش حالتون بد بود بارها برای خود من پیش اومد و در شرلیطی قرار گرفتم که واقعا همیشه آرزو داشتم ولی اونجا که بودم حسم بد بود

و شما با دقت فراوان این موضوع شناسایی کردین و اینجا نوشتین

واقعا سپاسگذارم ازتون

باید بیشتر روی خودم کار کنم روی احساس لیاقت درونیم

بقول استاد ما خدایم مگه خدا ترسی داره یا احساس کمبودی داره

پس اگه باور ما بر اینکه ما جانشینان خدایم پس لیاقت بهترینها رو در تمامی ابعاد داریم


2 سال پیش

سلام دنیا جان،

چقدر زیبا ترمزها رو شناسایی کردیت.

اونجا که گفتید پول به خواهرتون قرض دادیت احساستون خوب بود ولی اگه برای خودتون خرج میکردیت احساستون بد میشد.

دقیقا منم همینطورم وقتی این متن خوندم گفتم وای منم اینطور هستم خرج یا قرض دادن برای دیگران همراه با حس خوب ولی متاسفانه برای خودم خرج کنم حسم بد میشه🥺

و منشأ این حس و رفتار من برمیگرده به عدم لیاقت داشتن 🥺🥺

در صورتی که از نظر خودم انسان فداکار،قانع خودم میدیدیم و این رفتار رو خوب،نیکو میدانستم و شاید تا همین الان بدانم که ثواب داره کمک به دیگران،

مثلا میدیدم کسی رنگ مو یا روسری گرون خرید میگفتم میتونست کمتر هزینه کنه به خواستش برسه و بقیش به فامیلی که نیاز داره بده اینطور ثواب برده و هم کمک کرد هم آخرتش آباد کرده😑😑

فقط یچیز ،مثلا رنگ کردن مو سالن های بالا شهر هستن با آرایشگاهای در پایین شهر با ربع همون قیمت موها را رنگ میکنن،

من برم پایین شهر موهام رنگ کنم از عدم لیاقتم یا برم سالن بالا شهر فقط بخاطر اینکه اون سالن معروفه و اسمش این نمیشه کمبود عزت نفس که فقط دونبال برند رفتن و اسم پزش.مممنووون میشیم کسی که درک کرده این تفاوت جواب بده؟؟؟؟


2 سال پیش

سلام دوست عزیز، اگر توان مالی دارید به ارایشگاه بالا شهر بروید ، هم با ادمهای ثروتمند هم نشین و هم کلام میشوید که این خودش باعث بالارفتن فرکانس شما میشود و در شما حس ثروتمندی ایجاد میکند،باعث میشود با ادمهای ثروتمند راحت تر باشید و از مصاحبت با انها احساس لیاقت کنید ، و نه احساس معذب بودن، ودر ضمن باعث بالارفتن عزت نفس شما میشود چون برای خودتان ارزش قائل شدید ودر ضمن استفاده از برند و سالنهای معروف مختص کسانیست که برای خود ارزش قائلند ولی متاسفانه در فرهنگ عامه به غلط با عنوان پز دادن به خورد ما داده اند ، باید دیدمان را نسبت به این قضیه عوض کنیم ، موفق باشید


2 سال پیش

سلام عسل عزیز

این جمله تون ک فرمودین استفاده از برند و سالنهای معروف مختص کسانیست که برای خود ارزش قائلند ولی متاسفانه در فرهنگ عامه به غلط با عنوان پز دادن به خورد ما داده اند

من این دید مثبت رو نداشتم و سرزنش میکردم اون خانم هارو و حالا متوجه شدم هرکس خرج زیادی کنه چه بسا برای ناخن و موهاش یعنی برای خودش ارزش قائله یعنی همون احساس لیاقت. و الان متوجه شدم این طرز دید سرزنش یه جورایی ریشه اش در حسادت هم هست و این باعث دور شدن من از نعمت میشد‌ درصورتی ک من با دیدن هزینه اون خانمها باید ب خودم یادآوری کنم ببین چقدر پول دست مردم زیاده، ببین چقدر قدرت خرید دارن، ببین چقدر راحت خرج میکنن، ببین چقدر ثروت فراوان هست و دغدغه شون رنگ ناخن این ماه شون هست.اینا نشان ثروت و فراوانی جهان رو میده.

و یه برداشت اشتباه دیگه انم این بود ک میگفتم وا چه خبره مثلا فلانی این همه پول روی مو رنگ کردن داده، درصورتی اون آرایشگاه خیلی عالی و قشنگ موهاش رو رنگ کرده بود و کار حرفه ای تحویل داده بود، ولی در مقابل دیدم کسانی رو ک ارایشگاه های معمولی پایین شهر رو میرن و از موهاشون راضی نیستن و چند بار دیگه باید برن روش رنگ بزارن و کلی اعصاب خوردکنی برا خودشون بوجود میارن.

بارها شده برای خود من جاهایی ک برا خودم ارزش قائل نشدم چه اعصاب خوردکنی پیش اومده مثلا اجناس سنگینی دستم بوده و بجای اسنپ با وسیله نقیله رفتم و با اینکه سنگین بود دستم حاضر بودم کلی ب خودم سختی بدم ولی با اتوبوس برم و درمقابل جاهایی ک ب الهاماتم عمل کردم و اسنپ زدم مثل یک شاهزاده در کمال آسایش رسیدم مقصد و تو راه همش ب خدا میگفتم خدایا شکرت ک بهم گفتی اسنپ بزن و در کمال آسایش و راحتی رسیدم ب مقصد، حتی آدم قدردان تر هم میشه یعنی من توی اتوبوس با حال بد و سنگینی اجناس دستم حالم خوبه و سپاسگزار خداوند هستم یا در آسایش توی اسنپ؟ همینه ک باید ب خودمون ارزش بدیم و بگیم خدا این نعمات رو برای راحتی من مسخر من کرده. خودم از خودم دریغ نکنم راحتی رو.


2 سال پیش

سلام دوست خوبم

اتفاقا نادانسته اشتباه کردی و الان بهت میگم چرا

شما کار خوبی کردی،اون لحظه چند رنگـ متفاوت روسری خریدی بخاطر اینکه میخواستی لذت ببری و از رنگش خوشت اومد و با اینکارت اصلا پولتو حروم نکردی چون اون پول از جیب تو رفت تو جیب یهر بخشی دیگه از تو که داره تو این جهان باتو تو یک شهر یا کشور یا در این کره خاکی زندگی میکنه پس پولت ازین جیب به اون جیب رفت پس این نجوای مفت مفت مفت ذهنه که داره آزارت میده چرا چون هنوز برنامه کمبود تو ته ذهنت هست و اینجور موقعه برای اینکه دخل این ذهن و بیاری،باید همونروز یا فرداش درست زمانی که این نجوارو شنیدی باید بری دوباره یه رنگ دیگه شو بخری به ذهنت بگی به تو ربطی،نداره توحق نداری منو بترسونی من قایم مقام خدا هستم وتو رو خدابهم داد،تا بهم خدمت کنی نه حالمو بگیری و ازم سرپیچی کنی اتفاقا باید اون روسری هارو در بیاری هر روز حتی روزی دوبارم شده با رنگ لباست ست کن بزار برو جلوی آینه بگو چقد قشنگه وای چه کار خوبی کردم ترو خریدم چه حس خوبی بهم میدی بازم میخرمت رنگهای دیگتو میخرم عشق دنیارو میکنم ببین برای خاموش کردن نجوای ذهنت حتماااااا باید مخالفش که درسته رو انجام بدی،تا نتونه برات پر رو بازی دربیاره وقتی لطفااااا چیزی رو خریدی،به هیچکس خصوصا اونایی که میدونی موج منفی میدن و نگی یا اگه گفتی باید خودتو قوی کنی بگی نخیر اتفاقا ولخرج نیستم خوش خرجم خدابهم پول داد تا واسه دلم واسه خوب شدن حسم باهاش لذت ببرم بگو خدا بهم پول داد تا برم باهاش هرچی دوست دارم لازم دارم بخرم که با خرید کردنم دارم خیرات میکنم چون با پول خرج کردنمون باعث گسترش جهانمون میشیم اتفاقا اینجوری باید بری به جنگ حس کمبود و عدم لیاقت پس دیگه وسایلی رو که خریدی قایم نکن ازش استفاده کن نگران نباش خدا ببینه تو داری لذت میبری،بیشتر بهت میده اون حس گناه که باعث کمبود و ترس بیشتر میشه حتما فایل احساس گناه نداشته باش و گوش بده تو سایت هست خیلی بکارت میاد اگه گوش دادی دوباره گوش بده چون اینکار شما احساس گناه کردنم توش هست

دوست خوبم دعا میکنم روز بروز پول بیشتری بحسابت بیاد تا بتونی هرچی دوست داری بدون هیچ حس گناه و ترس کمبود وونگرانی بخری الهی آمین دوستتون دارم ببخشید ازینکه جوابم طولانی شد نیتم کمک کردن به بخشی از خودم که در شماست و جهت یاداوری بود تا بتونی انشالله ازین تاریکی که همه اسیرش هستیم راحتتر بگذری

34

سلام ، عرض ادب و احترام خدمت خانم شایسته عزیز و محترم.
وای که چقدر شما نحوه گفتارتون، متن هاتون، حرفاتون به دل میشینه، چه فرکانس ناب و آرامشی توی صحبتهاتون هست، واقعا از صمیم قلب سپاسگزارم که همیشه در جهت بهبود سایت زحمت میکشید و واقعا سایتی از همه جهت بینظیر دارین، سپاس سپاس سپاس ❤️
واقعا سوال بینهایت عالی بود و شما چقدررررر عاااااالی پاسخ دادین.
کلا این سایت نور علی نور هستش، استاد ، شما و اعضا سایت همگی یک مجموعه بی نهاااااااااایت ارزشمند و گرانبها رو تشکیل داده که واقعا اگه کسی خودش رو بتونه همفرکانس کنه با این سایت، انگار یه جورایی وصل شده به خود خود خودِ منبع آگاهیها.

… و اینکه ابن خداوند چقدر هدایتگره ❤️

بنا به درخواستی که داشتم از خداوند رحمان و سوالی که همش ذهنم رو مشغول کرده بود، من همین امروز از کلید نشانه هدایت من از سایت، هدایت شدم به فایل “باور احساس لیاقت ، پشتیبانی قدرتمند کننده برای اقدام در جهت خواسته ها” و چقدر بجا و عالی بود این فایل بارها خودندم و ذخیره کردم که باز ازش بهره ببرم، بعد با خودم گفتم همه سایت رو من دیدم، گشتم، چک کردم، بجز این بخش ینی منو “راهکارهای زندگی” چشمم افتاد به پاسخ به مسائل زندگی و کلیک کردم، ینی تا این حد هدایتگر؟؟ انگار خدا امروز دستمو گرفته، داره منو تاتی تاتی راه میبره که نیوفتم، ببین خدایاااااااا، “راهکارهایی برای شناسایی و رفع ترمز ذهنیِ مخرب با نام «احساس عدم لیاقت»‌” ، چقدر دقیق، چقدر بجا، ینی اگه با دستم میخواستم دنبال این دوتا فایل بگردم اینطور راحت نمیشد پیداشون کرد، میدونین؟ درسته که خیلی خیلی بهم چسبید و واقعا حال داد، ولی بقدری به قانون ایمان دارم و اعتماد دارم که خداییش زیاد متعجب نشدم، انگار انتظار داشتم که اینطور میشه، یعنی توقع من این بود و خیلی خیلی دقیق به انتظاراتم پاسخ داده شد.
خدایا هزاران هزار بار شکر بخاطر تمام هدایت هایت❤️

… و اینکه لیاقت داشتن
من همیشه با وجود اینکه شکر گزاری میکنم و همیشه سپاسگزار خداوند رحمان و رحیم هستم، همیشه سپاسگزار خداوندم بخاطر داشته هایم، سپاسگزار خداوندم بخاطر تمام نعمتهای بیکرانش، و از تمام شکرگزاری ها و سپاسگزاریها من قدردان تمام نعمتها و داشته هایم هستم، میدونین شاید یکی سپاسگزاری کنه ولی اونطور که باید قدر اون نعمت رو ندونه، ولی من قدردان تمام نعمتها هستم، قدر یک لقمه غذای خوشمزه، قدر یک لیوان آب گوارا، قدر یک همسر زیبا و باوفا، قدر دو فرزند زیبا و سالمم و قدر تمام داشته هایم رو میدونم، و در عین قدردانی و سپاسگزاری، همیشه احساس لیاقت و شایستگی میکنم به بهترینها، به نعمتهای بیشتر، به آب گواراتر و غذای خوشمزه تر، من همیشه احساس لیاقت میکنم به آرامش، آسایش رفاه و امنیت بیشتر، و مدام درحال بهبودی هستم، مدام درحال تقویت باورهایم هستم، و همیشه از خداوند رحمان و رحیم تو هر زمینه ایی عااااالی ترینها رو میخوام.

و آرزوی عالیترینها رو دارم برای شما و تمامی دوستان عزیز که حوصله کردین، زمان گذاشتین و متنم رو خوندین.
سلامت و سربلند باشید
❤️


32

سلام به همگی
بعد هدایت شدن به این پاسخ و خوندنش الان که دارم اینارو مینویسم یه جوریه حالم……
.واقعیتش من چند روزه دنبال شال پاییزی برای خودم هستم و میخام بعنوان کادو برای همسر برادرم اسلیپر بخرم ولی تو پیج های اینستا که دنبال شال و اسلیپر بودم دقت کردم که من بعد اینکه از جنس خوشم اومد سریع میرم تا قیمت رو چک کنم……و اگه تا حالا سفارش ندادم بخاطر این بوده که میگفتم باید دنبال یه پیج با قیمت های پایین تر باشم…….در حالیکه من چند وقت هم هست باورهای غلطم درباره ثروت رو مینویسم…..و از خدا میخاستم تا کمکم کنه…اومدنم به این صفحه نمیتونه تصادفی باشه………..
.الان که خوندم دنبال تخفیف بودن باور غلط کمبود رو تداعی میکنه هم خوشحالم که این باور رو متوجه شدم و هم واقعیتش ترسیدم…
ترس از اینکه چقدر از این باورهای ریز تو وجودم هست که شناسایی شون میتونه سخت وزمانگیر باشه و نیاز به دقت زیادی داره…..

اما اینم بگم که من تو این سه ماه عضویت تو سایت شاید حتی یه بار هم به صفحه پاسخ به مسایل شما نیومده بودم…حالا که با قدرت تصمیم گرفتم تا روی باورهای ثروت کار کنم به این صفحه هدایت شدم …خدای خوبم هزاران بار شکر به درگاهت که اینقد حواست به همه چیز هست..حس خیلی خوبی دارم………شکرت که برای بالا بردن سرعتم و شناخت بهتر باورهام منو به این صفحه هدایت کردی……خدایا شکرت که ایراد کارمو بهم نشون دادی….برای کسی که دنبال هدایت باشه تو خیلی خوب حرف میزنی فقط کافیه خوب گوش به فرمان باشیمم…
..خدایا شکرت که بنده خوبی مثل استاد عباسمنش و همسرشون رو در مسیر من قرار دادی تا با دیدن شهود عینی با ایمان قویتر پیش برم….ممنونم از شما و ممنونم از خدای خوبم بخاطر شما


31

سلام مجدد دوستان عزیز
راهکاری که برای شناسایی و رفع ترمز ذهنیِ مخرب با نام «احساس عدم لیاقت»‌ صد ردر صد در محصول جدید استاد به نام دوره ی احساس لیاقت هست ولی چیزی که من استفاده می کنم رو اینجا براتون میگم : من هر موقع میخوام ببینم در مورد چیزی این ترمز ذهنی مخرب را دارم یا نه، خیلی واضح از خودم می پرسمش به طور مثال وقتی یک خودروی لوکس خیلی شیک را میبینم که اتفاقا یک خانم پشت فرمونش نشسته از خودم می پرسم آیا میتونی بدون حسادت تحسینش کنی و براش بیشتر خیرو برکت بخوای؟ ایا میتونی بگی قطعا لیاقتشو داشته، و مهم تر اینکه از خودم میپرسم: آیا لیاقت چنین ماشینی رو داری پریا خانم؟ اگر داری چرا فکر می کنی لایقشی و اگر احساس می کنی لایقش نیستی چرا این حسو داری؟؟؟؟ بعد ذهنم خودش شروع می کنه به جواب دادن و بعد با خودم فکر می کنم اگر استاد بودن چطوری جواب میدادن، اگر خانم شایسته بودن چطور جواب می دادن؟ و اونوقت میفهمم که چطور ذهنمو هدایت کنم به سمت سوالهای قدرتمند کننده و جوابهای امید بخش. امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم. از درگاه رب جلیل برایتان عمر مدید و عزت سدید مسئلت دارم. :)


31

سلام به عزیزانم.
من این متن خانوم شایسته رو بارها وبارها خوندم.
یه بار نوشتم با دقت وبارنگهای متفاوت.
و ذره ذره دارم این متن رو میخونم و میچشم.
واز وقتی که به خودم بها دادم با همون امکاناتی که داشتم با همون یه مقدار پولی که داشتم واقعا زندگیم تغییر کرده و کاملا متفاوت هس.
اول بار خیلی مقاومت داشتم ودرک نمیکردم این متن رو.
ولی دارم تکاملم رو طی میکنم و قشنگ میفهمم‌که حرکتم سریعتر شده.
واقعا دنیا مثل آینه است که نگاه میکنه ببینه تو چی نشونش میدی تا اونم همون رو بهت نشون بده والان این برام یه باوری است که بهش رسیدم.
خدایا ممنونم که مرا در مدار ارزشمندی ولیاقت قرار دادی.
من ارزشمندم چون بنده خدایی مانند تو هستم.
من ارزشمندم چون بهترین مخلوق تو هستم.
خدایا شکرت هر روز دارم رشد میکنم.


31

سلام به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته پر از انرژی
و دوستان هم فرکانس عزیزم

آنقدر این مطلب به من و باورهای فرسوده من در مورد ثروت چک و لگد زد که برق از سرم پراند …
که چقدر من باور های ریشه ای مخرب داشتم و انتظار ثروت هم داشتم با قدرت پا روی گاز و با قدرت بیشتر جفت پا روی ترمز
باور کنید از دیروز که فایل ۱۱ و ۱۲ دوره راهنمایی عملی دستیابی به رویا ها رو دیدم دنبال این بودم که خودم و باورهام رو تغییر بدم و شناسایی کنم باورهای مخرب و ترمزهای که باعث میشه ثروت نیاد تو زندگیم و امروز هدایت شدم به این جا که میتونم بگم فقط همین یه دونه پیام به اندازه تمام دوره ها ترانگل به من وارد کرد و چنان شکی به من وارد کرد که دوست دارم تا خود صبح تمام کامنت رو بخونم ….

من همیشه دنبال این بودم که حتی برای خرید میوه و…. بگردیم جایی که کمترین قیمت میدن حتی اگه چند روز طول بکشه و حالا دیگه تا تهش بخونید برای خرید دیگه چیزها چکار که نمی‌کردم ….
آنقدری که خیلی از اطرافیان برای خریدهاشون میگفتن من برم تا تخفیف بگیرم
الان واقعا نمی‌دونم بخندم به باورهام یا گریه کنم که چکارا که نکردم با خودم ….

ولی مهم الان هست دقیقا همین لحظه که من پذیرفتم که اشتباه کردم و میتونم بگم بزرگترین باور مخربم‌ رو آگاهانه شناسایی کردم و تمام تلاشم رو میکنم که بازم باورهای بعدی هم پیدا بشن البته که همش توسط خدایم هدایت میشم و میسپارم بهش که به راحتی خودش شناسایی کنه و درستسون کنه …..

خیلی دوستون دارم استاد عزیزم و همه فرکانسی های من



1

2 سال پیش

آقا محمد سلام دوست خوبم

منم مثل شما همیشه افتخار میکردم که بهترین فردی هستم که میچسبم به فروشنده و تخفیف می گیرم و همه من رو با خودشون خرید می بردن و موقع حساب کتاب من رو می فرستادن جلو ، با این رفتار وقتی یه تخفیف کوچیک میگرفتم خودمو برنده می دونستم من خودم رو از درون عالی تصور می‌کردم .و می گفتم این رفتار درسته.

اما خدارو شکر دیگه اصلا تو هیچ خریدی تخفیف در خواست نمی کنم بار ها شده خود فروشنده به عنوان هدیه به من تخفیف داده .

خرید میوه میرم بیشتر خرید هام به قیمت توجه نمیکنم اندازه نیازم برمیدارم و جمعا کارت میکشم بار ها از من پرسیدن بلان میوه رو چند خرید میگم نمی دونم فقط کارت کشیدم تعجب میکنن اما من انقدر این رفتارو انجام دادم شدا برام بک عادت خداروشکر . اتفاقا پول هم برکتش بیشتر شده ورودی ثروت بیشتر شده .

و من برعکس شما ساعت ها دنبال محصول با کیفیت میگردم تا محصول ارزون که تخفیف خورده باش و این باور خیلی کمکم کرده تا فراوانی بیشتری رو تجربه کنم .

و همیشه از شهر خودم خارج میشم برای خرید به فروشگاه های بزرگ و لاکچری میرم و خریدام رو انجام میدم هم تنوع داره هم راحت بهترین اجناس رو خرید میکنم .

محمد جان فراوانی و ثروت رو برات در درگاه الله خواستارم موفق باشی

30

سلام دوستان عزیز وثروتمند این باور کمبود از زمانی که کودک بودم‌ به من آموزش می‌دادن مخصوصاً برا آب برق وتلفن هروز بابام بمن میگفت که چرا باید بولت را به دولت‌ بدهی و این باور کمبود رفت در ذهنم و الان دارم نتیجه اش را می‌بینیم ولی خدارا شکر توانستم که تا حدودی این باور را درست کنم فقط ذهن ما دلیل منطقی نیاز دارد که باور کند برای همین من شروع کردم به دیدن ماشین های توی خیابان به خودم می گفتم که چقدر ماشین هست و هرروز دارند تولید میکن یا قیمت این ماشین هارا حساب می کردم که اینقدر زیاد بود دیگه نمی‌توانستم حساب کنم من با دیدن فراوانی موفق شده‌ام که تا حدودی این باور را درست کنم بس بیشنهاد میکنم که بروید توی خیابون و به مدت 5دقیقه ماشین هارا بشمارید یا حساب کنید این شکلی می توانی باور کمبود را از بین ببرید یا دیگر به سراغ شما نمیایدمن خداراشکر می‌کنم که در بهترین مکان و زمان قرارداده ومیتواتم این باور کمبود را به فراموشی بسپرم از اینکه متن من را خواندید متشکرم امید وارم که توانسته باشم به دوستانم کمک کرده باشم



1

2 سال پیش

سلام و درود آقای قائمی عزیز

دم شما گرم.

الهی روز به روز شادتر و ثروتمندتر باشید و هر روز در فرکانس و مدار بالاتر و جذب بیشتر ثروت ها و زیبایی ها قرار بگیرید.

مطمئن هستم الان از زمانیکه کامنت نوشتید در فرکانس و مدار جلوتر و بالاتری از نظر شادی و ثروت و توانگری هستید.

یک متن و دعایی رو در جواب کامنت خانم کاظمی فرد (قسمت بالاتر همین صفحه)، نوشتم که مربوط به همین کامنت شما هم میشه.

خوب باشید

30

سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز.
واقعا از شما بابت این مقاله سپاسگزارم. من چند روزی بود که از خدا در خواست میکردم هدایتم کنه تا بفهمم چرا به خواسته‌ مالیم نمی رسم(من یکسال هست که به طور تمرکزی تر دارم با استاد وسایت کار میکنم وخدا روشکر نتایجی گرفتم ولی از لحاظ مالی برام قانع کننده نبود) خداروشکر خدای مهربان توی این دوسه روز منو متوجه اشتباهات وترمزهام کرد.
اول از طریق کامنت یکی از دوستان متوجه شدم باید تسلیم باشم ورها کنم ( ببینید دوستان دوست دارم داخل پرانتز یه چیزی اینجا بگم این تسلیم بودن ورها کردن رو خودم از مدتها قبل می دونستم وشاید خیلیا بگن آره منم می دونم ولی یه فرقی هست بین دونستن ودرک کردن. من قبلا شنیده بودم اما توی گوشت وپوست واستخونم نفوذ نکرده بود اما اون روز که کامنت دوستان رو خوندم یهو یه درکی تو وجودم اومد که متوجه شدم اشکال کار از کجاست من تسلیم واقعی نبودم ورها نمی کردم) وبعداز اون هم هدایت شدم به این مقاله ارزشمند از خانوم شایسته ومتوجه شدم خودم چقدر کمبود باور فراوانی واحساس عدم لیاقت دارم. البته اینو بگم از موقعی که با قانون جذب آشنا شدم خیلی بهتر شدم اما خوب به خاطر اینکه از کودکی خیلی باورهای غلط در ما ریشه دوونده ، ریشه کن کردن این باورهای مخرب نیاز به کار کردن بیشتر روی خودمون ونیاز به طی کردن تکامل داره. والحمدلله من خیلی بهتر از گذشته شدم ولی خیلی هنوز جای کار دارم.
منم هنوز دنبال تخفیف بودم . منم تا یکی دوسال پیش همش لباسهای خوبمو برای مهمونی میذاشتم ولی خداروشکر دیگه اینکارو انجام نمیدم و……..
از امروز در همین صفحه به خودم تعهد میدم که با تمرکز بیشتر روی این دوتا باور کار کنم وحتما میام از نتایجم همین جا میگم.
دوستان یک مطلبی الان به ذهنم رسید واین اونه که گاهی وقتی ما روی خودمون داریم کار می کنیم با توجه به شرایط مالیمون خداوند هدایتمون می کنه
به یک خریدی که نیازمون هست وبا قیمت مناسب‌تر!
یا قیمتی که ممکنه بهش تخفیف خورده باشه!
من فکر می کنم اگر روی خودمون کار کنیم خداوند ماروهدایت میکنه تا زمانی که ما به نتایج مالی بهتری برسیم وفکر نمی کنم همچین خریدی اشکال داشته باشه ولی اگر خودمون دنبال تخفیف واین چیزا باشیم حتما از عدم احساس لیاقت وکمبود باور فراوانی هست.صددرصد باید دنبال ریشه این کارها باشیم تا متوجه بشیم ترمز هامون چیه!
خدایا شکرت که در هر لحظه دستمونو گرفتی وهدایتمون می کنی به راه راست.
خدایا شکرت بابت وجود این سایت الهی وبابت وجود اساتید نازنینم استاد عباسمنش واستاد خانم شایسته عزیز.



1

2 سال پیش

دوست عزیزم چه زیبا گفتین که خیلی فرق هست بین دونستن و درک کردن‌‌.

بعضی وقتا به یه آگاهی هایی تو کامنت دوستان میرسم که میخکوبم می‌کنه.

درسته ما خیلی چیزا رو میدونیم ولی تا درکش نکردیم نمیتونیم به نحو احسن عمل کنیم بهش.

لازمه اقدام صحیح درک درست آگاهی هاست با تمام وجود.

30

سلام
من از بچه های دوره ۱۲ قدم هستم و الان در آستانه خریدن قدم ۷ هستم.
در این مدت بسیار روی خودم کار کردم و بعد از گذشت شش ماه خدا رو شکر دارم نتایج مالی رو به آرامی تجربه میکنم.
دیشب خونه خواهر شوهرم بودیم که متوجه شدم به تازگی خونه خریدند در منطقه ای که هستیم بالای شهر بهشون تبریک گفتیم ولی من متوجه شدم که تبریکم از ته دل نیست و بعد از کار کردن روی خودم بعد از گذشت ۶ ماه چرا حالم بد شد؟
آخه ما خانواده ای ۵ نفره هستیم که مستاجرم و بسیار خانه خریدن خواهر شوهرم با اینکه میدونم وضع و اوضاع مالی خوبی دارند منو ناراحت کرد.
بسیار در تلاش بودم که جلوی نجواهای ذهنم و بگیرم که حالم و بد نکنه ولی خیلی سخت بود.
از خدا کمک خاستم امروز که از خواب بیدار شدم و دکمه نشانه ام رو زدم گفت برو عقل کل.
خلاصه وارد این صفحه شدم و متوجه ۲ ترمز قوی که در وجودم ریشه دارن.
سپاسگذارم خدا جونم
در زندگی من هم بسیار این ترمزها نمایان هست
اینکه دارم از خودم میزنم به خاطر بچه هام
اینکه مبادا شوهرم پولی برای من خرج کنه
چون دیگ بچه ها هستند،بسه
اینکه لباسهای کهنه بپوشم و چیزی نخرم برای خودم
اینکه از نیازهای ضروریم بزنم
خیلی خیلی چیزهای دیگ که اصلا شرم آوره که بگم
باید کار کنم.اول راهم.خیلی باید کار کنم.این باور قوی مخرب فقط در رفتارهام خودشو نشون میده
خدایا کمکم کن که ارزش خودمو بدونم همونطور که تو ارزش مرا دانستی و از روح خود در من دمیدی
شاد و ثروتمند باشید



3

3 سال پیش

سلام خواهر خوبم، همه ما همچین باگ هایی را در زندگیمان داشتیم ودارم هنوز خود استاد هم از همچین خانواده ای برخاسته شده بود، اما مهم اینکه که شما دارید خودتون را جراحی ذهنی میکنید وادارید نیفهمید از کجا دارید ضربه می‌خورید شرمساری نداره لین ، تنها شجاع بودن شما رو نشون میده که اعترافات خودتون رو صادقانه می‌آید می‌نویسید و این نه تنها بخودتانا کمک میکنه ،بلکه بناها هم کمک میکنه، تا دیگه‌ای این نگرشا نداشته باشیم ونگاه ودیگاهمونو عوض کنیم ..خداوند یقینا وقتی تعهد وسهامت شما رو برای تغییر بفهمه راها رو باز میکنه براتون ، که خوده سایت یکی از این راهای خ خوب هست ..


3 سال پیش

سلام به ندای عزیزم من چند دقیقه پیش آفرینش ۵ رو گوش میدادم که تهیه کرده بودم و یکی از افراد از استاد پرسید

من با حسادت چکار کنم من وقتی پیشرفت بقیه رو می بینم حسادت میکنم بهشون

استاد در جواب گفتن : باید این دیدگاه رو درون خودمون به وجود بیاریم که اولا خداوند می‌خواهد که ما انسان ها پیشرفت کنیم چون این تنها راه رشد و گسترش جهان هست و پیشرفت دیگر انسان ها مساوی میشه با پیشرفت ما .

به این فکر کن که یک انسان چنان رشد میکنه که شرکتی میزنه برای ساخت وسایل نظافت خانه این وسایل از یک جهت به رشد ما هم کمک میکنه از صرفه جویی در زمان گرفته تا راحتی ما . . خیلی خوب هست که این دیدگاه

رو به افراد بالا مرتبه هم ربط بدیم

مثلا به جای این که بگیم فلانی چقدر پول داره و معلوم نیست از کجا آورده. با این نگاه ببینیم که اون داره به رشد جهان کمک میکنه کاری که خدا گفته .


2 سال پیش

سلام دوست عزیز دنیا خانم

دقیقا مثال خوبی زدید که منم چند روزی میشه این پاشنه آشیل خودم رو که خیلی پنهان بود شناسایی کردم حسادت و عدم لیاقت در پیشترفت دیگران رو

من از روزی که با استاد و سایت آشنا شدم دارم تلاش می‌کنم تا با قوانین و عمل کردن و بهبود ضعف های شخصیتی و توجه به توانمندی هام نتایج خوبی رو رقم بزنم

و تلاش کردن به توجه کردن به نکات مثبت تحسین کردن افراد چه کسب و کارشون چه بخاطر ظاهرشون هر چیزی که بتونم بابتش تحسین کنم .

و چون خودم کاسب هستم و بیزینیس خودم رو دارم افراد موفق که از صفر تونستن یه کسب. کاری رو رااه اندازی کنند رو با حال خوب تحسین میکنم و فوق العاده انگیزه میگیرم از اینکه احساس خوب میدم و احساس خوب دریافت میکنم .

اصل ماجرا و پاشنه آشیل و باور پنهان و مخربی که من رو دنبال می‌کرد این بود که افرادی که تو بیزینس خودم فعالیت میکردن رو شاید به ظاهر تحسین میکردم اما وقتی پیشترفتشون رو میبینم و میبینم که دارن پله های من و اهداف من رو خیلی عالی تیک میزنن احساس عدم لیاقت به من دست میده و این فاصله ایی که من با اون افراد دارم رو با ضعف هام و ناتوانی هام پر میکنم

و بعضی وقت ها حسادت هم سراغم میاد و خیلی بدتر احساس کردم که اگر تو کسب و کارشون آسیبی ببینن من خوشحال میشم .

این باور رو تازه شناسایی کردم و خیلی پنهان در کنار تمام حال خوبم تحسین کردنام و اجرای قوانین با من بود .

و متوجه شدم تو این دو سه سال که پیشترلت موفقیت آمیزی نداشتم بخاطر همین باور مخرب پنهان رود که از عدم لیاقت و کمبود بود .

و تعهد جهادی دادم تا پامو از این ترمز با کمک خدای مهربان بردارم و هدایت شدم به این قسمت از عقل کل .

خدارو میلیار ها بار شکر که کنار شما دوستان و دستان الهی هستم .

به امید الله

30

درود به خانواده صمیمی عباسمنش
حدود 15 روز هست که دوره دوازده قدم قدم اول را خریداری کردیم و از این بابت خداوند را بی نهایت سپاسگزاریم که به این مسیر هدایت شدیم. من و همسرم چند روزی ذهنمون درگیر این بود با توجه به اینکه در سال های گذشته درآمد خوبی داشتیم و زندگی خوبی هم داشتیم چرا از لحاظ مالی هنوز به چیزی که می خواهیم نرسیدیم؟!
این سوال رو مرتب از خودمون میپرسیدیم و از خدای خودمون خواستیم ما را هدایت کند و هدایت شدیم به این متن فوق العاده که پاشنه آشیل تمامی باورهای مان بود و احساس عجیبی سراسر وجودمان را فراگرفت که کلید را پیدا کردیم.
ما واقعا باور احساس لیاقت داشتن ثروت و نعمت را در خودمان ایجاد نکرده بودیم. هر چند که از نظر دیگران ما بهترین شرایط زندگی و روابط را داریم. تصمیم گرفتیم از امروز که 5 آذر 1400 هست روی این باور بنیادی کار کنیم.
فرمانروای کائنات را سپاس می گویم که اینچنین واضح پاسخ سوالات را در کمترین زمان می دهد. از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز هم بی نهایت سپاسگزاریم که این مطالب ناب را برای استفاده کسانی که دنبال حقیقت هستند فراهم کرده اند.
خدایا هزار مرتبه شکرت که احساس بسیار خوبی داریم.


29

سلام ب هدایت شدگان عزیز واستاد وبانومریم عزیز ک واقعا دستی مهربان از دستان خداوند هست برای تایپ این متن عالی و پروپیمان و نکات ریز ک روشن میکنه ک چقدر احساس لیاقت مهمه و من دوباره متوجه شدم خود ارزشی و داشتن لیاقت چقدر مهمه و یادآوری شد ک من اشرف مخلوقاتم من در جهان فراوانیها بدنیا اومدم من لایق داشتن بهترینها هستم و متوجه شدم وقتی باهمسرم ب خرید میرم دست روی اجناس ارزون میزارم ک ب ایشون فشار نیاد و اینجاست ک تازه متوجه شدم ب خودم و لیاقتم توهین میکنم و همش دوست دارم از طرف ایشون تأیید بشم ک من زن زندگیم و ب فکر جیب شوهرم هستم و هر درآمدیم ک دارم همه پولی ک وارد زندگیمون میشه دست ایشونه و من باید برای هر مبلغی از ایشون درخواست کنم و اینا همیشه منو آزار میداده و فقط میگفتم درست میشه بلاخره من ب استقلال مالی میرسم ولی متوجه نبودم ک باید باورهامو بسازم احساس لیاقتمو دست کاری کنم روی عزت نفس و خود ارزشیم کار کنم تا ب لطف خدا شرایطم تغییر کنه اونطوری ک من میخوام و خوشحالم ک باز باید میفهمیدم ک لیاقت دارم برای نعمتهای بیشتر و ثروت بیشتر ک ب این صفحه هدایت شدم تا مرور کنم خودمو و رفتارمو..
از همین امروز تصمیم گرفتم ی تمرین برا خودم بزارم ک ب ذهنم رسید ی دفترچه کوچیک ک همیشه همراهم باشه همه جا تا بنویسم نعمت و فراوانیهایی ک میبینم و بنویسم ک منم خالقی ثروتمند دارم و منو برای بهترین زندگی آفریده..
ب امید روزهایی پر از رفاه و ثروت در همه زمینه های زندگی..
شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید🤗



1

2 سال پیش

درود خانم کاظمی فرد عزیز.

مرسی بابت تجربه و کامنتی که گذاشتید.

آفرین به این آگاهی و اراده شما.

چه تمرین و اراده خوبی برقرار کردید که هر روز و هر جا هستید نعمتها و فراوانی ها و شکوه و عظمت و جلال و زیبایی های اطراف رو یادداشت بنویسید.

تا هی توجه و سیگنال بیشتر رو در مورد فراوان بودن و بیشتر شدن نعمات و زیبایی ها از هر چیز را ارسال کنید و به ذهن تون یادآور بشید.

از اتومبیل های گرانقیمت و شیک و راحت، از خونه ها و ویلا ها و آپارتمان ها، از بازارهای شلوغ و پر رفت و آمد،

از طلا و جواهرات زیبا و گرانقیمت،

از لباس های شیک و زیبا و گرانقیمت،

از لوازم خونه و آشپزخونه زیبا که راحتی و کارآیی بالا دارند،

از گوشی موبایل ها و لپ تاپ ها،

از مشتریان رو به افزایش، از معاملاتی که در املاک ها انجام می شود،

حتی از فراوانی عشق و علاقه و محبتی که در بین آدمها یا زوجین دیده میشود.

از طبیعت زیبایی که هر روز ممکنه بیشتر به چشم بخورند.

از روشنایی و برق که در شهر در ساختمانها و … مشخص است.

از تنوع مشاغل و کسب و کارهای جدید که هر روز تعدادشان بیشتر میشود چه در خیابانها و جامعه و چه در فضای آنلاین و اینترنت.

از فروش بلیط های مسافرتی هواپیمایی و سفرهایی که افراد می روند داخل و خارج،

از شادی ها و خنده هایی که همش بیشتر دیده میشوند.

از کودکان زیبایی که همش به چشم می‌خورند یا در حال بازی هستند یا در راه روهکی هستند که پدر یا مادرشان آنها رو راه می برند.

از پول هایی که در بانکها رد و بدل می شود که چقدر فراوانی است چقدر راحت ردوبدل می شوند.

چقدر ازدواج ها یا ماشین عروس هایی، در خیابان یا در هتلها دیده می شوند.

….

خداوندا شکرت

مدام و مدام ما را بیشتر و بیشتر به سمت زیبایی ها و فراوانی هایت، از هر مدل هدایت فرما.

چشمانم را گشوده کن تا آنها را بیشتر ببینم.

گوش هایم را باز کن تا بیشتر از فراوانی ها یت، بشنوم،

دستانم و قدرت لمسم، که بیشتر لمسشان کنم.

و قلبم را بازتر کن تا بهتر درک و احساسشان کنم و فقط و فقط در مورد نعمات و زیبایی های جهانت، که هر روز بیشتر میشود و ثروت به همراه شادی ها و آرامش ها و خوبی ها صحبت کنم. پس زبانم را هم به سمت فراوانی بچرخان.

اگه هر کس میخونه با هم بگیم

آآآمممییین

آمین. الهی آمین.

منتظر نتایج درخشان شما هستم.

خوب و ثروتمند و شاد و سلامت باشید.

همش باهم.

29

سلام خدمت دوستان عزیز”
بی تعارف بگم چند ماه قبل که این مطلب رو خوندم گفتم که اینا نشستن واسه خودشون تبلیغ میکنن و این رو نوشتن که فقط بقیه رو تحریک کنن که بدون چک و چونه محصولاتشون رو بخرن و البته خودم رو هم کمی مقایسه کردم که آیا من باور عدم لیاقت دارم یا نه که نتیجه گرفتم نه. الان که باز مطلب رو خوندم دارم میبینم که من چند ماهه که علاقه دارم گوشی نوت ۹ بخرم بخاطر حافظه بالاش واسه فایل های دوره ها و کلا گوشی با قلم خیلی دوست دارم ولی هر باردکه میگم نوت ۹ ذهنم مقاومت نشون میده که این قیمت واقعی گوشی نیست و چون دلار رفت بالا شده اینقد و ارزش گوشی این نیست وگرنه من که راحت پول میدم و دست و دلبازم و … یا دوباره تا بگم نوت ۹ ذهنم میگه تو میخوای شروع کنی خونتو ساختن و ۱۰ تمن بدی گوشی مقداری از پول ساخت خونه میره و خلاصه هر بار یه بهانه. یا باز ذهنم اینطور گولم میزد که تو داری از قانون جذب استفاده میکنی و باید گوشی خودش یه طوری بیاد سمتت و صبر کن که به وقتش میاد(دنبال رایگان به دست اوردنش بودم) قشنگ الان متوجه میشم که هم باور عدم لیاقت رو دارم و هم باور کمبود و از همین لحظه تعهد میدم که سفت و سخت برم تو کار این دوتا باور و کلی فایل پر کنم و هرجا نیاز باشه بنویسم و دنبال دلایل منطقی باشم و از نتیجه کار رو خودم خبرتون کنم. مرسی خانم شایسته عزیز واسه این همه اگاهی ناب که منتشر میکنی. خدا رو شکر که مدارم رفته بالاتر و اینبار نه تنها قضاوت نکردم بلکه حرف های شما رو کاملا پذیرفتم و باورهای مخربم رو کشف کردم. البته این رو هم اضافه کنم همیشه دنبال خرید لباس های درجه یک و وسایل مورد نیازم هستم و واسه خودم اطرافیان راحت خرج میکنم و معروفم به دست و دلبازی و الان هم کلی لباس و وسایل دارم و هر گوشیی هم که خواستم تا اومده درجا خریدمش و به همین دلیل خدا رو شکر همیشه پول اومده سمتم به اندازه ظرفم و مشکل خاصی نداشتم ولی دارم میبینم که تو هزینه های بالاتر مشکل دارم و باور لیاقتم تا یه رنج خاصیه که نیاز به کار بیشتر دارم.



1

6 سال پیش

In god we trust

سلام مریم جان ازنوشتت معلومه که چقدر تو سیر تکاملیت جلو رفتی وچقدر از دل حرف زدی و درک کردی که ثروت جای مناسبی میخواد ظرف درست میخواد نه چیز دیگه

واقعا لذت بردم از نوشته هات و خیلی خیلی نظرم نزدیکه بهت من اولا جااار میزدم الان که واقعا یادم رفته که به بقیه بگم چون واقعا تو اقیانوس خودم غرق شدم و چقدر زیباااام من چقدر خوشم اومده از خودم و چقدر دنیای درونم بزرگه خداروشکررر که با خودم آشتی کردم این سفر رو شروع کردم خیلی لذت بخشه اولای آشناییم با استاد یادمه میگفت صفحه اجتماعی چیه من اصلا نمیفهمم چرا ادما اونجان…و الان بعد از گذشت ۴ قدم فقط واقعا نمیفهمم آدما چرا اونجان و چی میخوان همه چی تو اقیانوس خودم دارم بقیه چی دارن که دنبالش تو اونا بگردم یه کسی رو هم دارم که هرچی رو بخوام عاشقانه خودش برام میاره و بزرگترین دارایه دنیاست بزرگترین شگفتیه دنیاست و دیگه دنبال چی بگردم بهتر از اون یه چیز دیگم درباره دختر تون گفتید اینم بگم من به خواهرام دادم پیشرفتشون خوب بوده ولی راضیم نمیکنه اونا بیشتر از این باید اوج بگیرن فکر کنم دیگه بهشون فاییل ندم بهتره و این اسمای که گذاشتیم روهم خواهرم مادرم همچین مهم نیست هرکسی باید خودش برای خودش تلاش کنه و اینا بیشتر دست و پا گیره

بازم ممنون ممنون تشکر نشکر خیلی نظراتت دلنشین بود الهی بیشتر تو خودت فرو بری و حس کنی خالق بی همتا رو

ایاک النعبد و ایاک النستعین

اهدنالصراط المستقیم

صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین

انک انت الوهاب