یکی از ملموس ترین جاهایی که «باور احساس عدم لیاقت» خود را نشان میدهد، رفتاری است که نسبت به پرداخت بهای خواستههایمان داریم.
از ملموسترین لحظاتی که میتوانیم «باور احساس عدم لیاقت» و «باور به کمبود» را در خود شناسایی نماییم، لحظاتی است که به شدت بر سر بهای کالای مورد علاقهمان چانه میزنیم یا بدتر از همه، با اینکه توان تهیهاش را داریم، اما به دنبال راهی برای نپرداختن قیمت واقعی آن و تخفیف گرفتن هستیم. یعنی همیشه داشتن خواستههامان را موکول به زمانی میکنیم که یک جنس تخفیف بخورد.
در یک کلام، پرداختن بهای خواستههامان برای ما کاری بسیار سخت است.
به خاطر این کد مخرب در ذهن، وقتی بابت کالا یا تجربه ای پول می پردازیم که دوست داریم، گویی جان از بدنمان خارج میشود و به شدت احساس بدی پیدا میکنیم و این بدترین فرکانس درباره «کمبود ثروت» است که یک آدم به عنوان خالقی که با فرکانسهایش، تجربههایش را خلق میکند، میتواند ارسال کند. فرکانسی که از یک طرف ما را وارد مدار کمبودهای بیشتر میکند و همزمان از نعمتهای بیشتری دور میکند.
اگر خوب خودمان را بشناسیم و ریشه ی رفتارها و واکنش هایمان را بدانیم، می فهمیم که موضوع تخفیف گرفتن نیست بلکه پای چند ترمز جدی در میان است که خودشان را به شکل تلاش برای به دست آوردن خواسته هایمان با تخفیف، نشان میدهند.
به همین دلیل دوست دارم یک نکته اساسی را اول از همه به خودم و سپس به همه افرادی که این متن را میخوانند و به دنبال موفقیتهای مالی پایدار هستند، یادآور شوم و ترمزی را به آنها نشان دهم که شناختن و رفع کردنش، از هر تخفیفی که بخواهی بدست بیاوری، سودمندتر است و می تواند عاملی باشد برای ورود ثروتهای بسیار به زندگی ات.
در واقع این جنس از رفتار که برنامه ریزی می کنیم تا تجربه خواسته هایمان را به زمانی موکول کنیم که یک جنس تخفیف می خورد یا به طور کلی به دنبال داشتن خواسته هایمان به صورت رایگان، تخفیف و… هستیم یعنی پرداخت بهای خواستههایمان برایمان سخت است، این رفتار خبر از دو باور بسیار مخربی می دهد که سرمنشأ تمام کمبودها و نداشتن هایی است که در زندگی خود تجربه می کنیم.
سردسته ی این دو باور، «باور به کمبود» است.
باور به کمبود نعمت، ثروت، عشق، موفقیت و هر چیزی است که ما آن را ارزشمند میدانیم.
سپس در ادامه کار به همین جا ختم نمیشود و این باور مثل یک دستگاه مولد، شروع به تولید هزاران باور محدود کنندهی دیگر نیز مینماید که در تمام تار و پود وجودمان ریشه میدواند و ما را وارد مداری میکند که از مدار ثروت فرسنگها فاصله میگیریم.
به همین دلیل، حتی تجسم کردن ثروتمند بودن هم برایمان سخت میشود.
قانون این است که مدار تخفیف خواستن، با مدار خواستنِ ثروت، از هم جدا هستند. نمیتوانی هم به دنبال تخفیف باشی و هم باور فراوانی را بسازی.
نمیتوان به فراوانی باور داشت اما مرتب به دنبال تخفیف نیز بود. این دو مسیر، خلاف جهت هم هستند به همین دلیل تو مرتبا در این مسیر در حال رفت و برگشت هستی.
دومین باور محدود کننده در این باره، «باور احساس عدم لیاقتِ داشتن ثروت» است. به این معنا که، درباره تجربهی نعمتهای بیشتر، احساس لیاقت نداری. خصوصاً هرچه آن نعمتها تجملیتر باشند، به خاطر احساس عدم لیاقت، راضی کردن خودت برای تجربهی آن نعمتها سختتر خواهد بود، حتی اگر مشکلی در پرداخت بهای آن نداشته باشی.
در واقع این باور، یعنی احساس عدم لیاقت، زاییدهی باور به کمبود است. یعنی باور به اینکه پول درآوردن، کار سختی است. حتی اگر آدمهایی را ببینی که به راحتی در حال پول ساختن هستند، به خودت خواهی گفت:
خوب، من آنقدرها خلاق نیستم که از عهدهی این کار بر بیایم(که خودش نشانهای محکم از عدم لیاقت و باور نداشتن تواناییهایت است). در نتیجه تنها راهکار برایت این خواهد بود که :
مراقب باشی در خرج پول، از هرگونه اسراف پرهیز نمایی و با این نگاه، آنقدر خودت را در مدار کمبود ثروت پش میبری که، ترجیح میدهی فقط برای نیازهای فوق ضروری هزینه نمایی. سپس آنقدر درباره نیازهایت دچار سوء تفاهم میشوی که نیازهای ضروری را نیازهایی تعیین میکنی که به زندهماندن وابسته است و هرگونه تجاربی که مربوط به روح و روانت است و اصلاً برای تجربهی آن نعمتها به این جهان آمدی را غیر ضروری میدانی مثل:
تجربه اقامت در یک هتل زیبا برای چند روز
یا تجربه خوردن غذا در یک رستوران که بهایش به اندازه هزینه یک ماه غذا در منزل است
یا تجربه سفر با بلیط فرست کلاس که بهایش به اندازه چندین سفر است
یا تجربه …
یا حتی تجربه استفاده از مبلمان چرم به جای اجناس چینی.
در حالیکه بی خبری دلیل اینکه هر روز از تجربهی این نعمتها فاصلهی بیشتری میگیری، همین نوع نگاه است و نه عدم توانایی ات در ساختن ثروت!
سپس باور محدود کنندهی «احساس عدم لیاقت در تجربه نعمت و ثروت» بیشتر در تو ریشه میدواند و تو را بیشتر در مدار عدم لیاقت فرو میبرد.
مثلاً ترجیح میدهی خودت از وسایل بیکیفیت استفاده نمایی و وسایل گرانبها و با ارزش را برای میهمان بگذاری…
به همین دلیل وسایل زندگیِ تو شامل دو دسته است:
ظروف دَمِ دستی بیکیفیت برای خودت و ظروف لاکچری زیبا برای میهمان
ملافه پاره و پوره و بی کیفیت و قدیمی برای خودت و ملافه نخی و خوشبو و خوشرنگ برای میهمان
و…
یا حتی بدتر از آن، این رفتار را درباره خودت و اعضای خانواده مثل همسر و فرزند نیز تعمیم دادهای
مثلا در خرید لباس موارد غذایی، مواد شوینده و تمیز کننده و … اولویت را با سایر اعضای خانواده قرار میدهی و سعی میکنی همواره نیازهای خودت را کاهش دهی و کمخواهتر شوی.
مثلا از آنجا که همسر و فرزندانت زیاد از دستمال های یکبار مصرف برای خشک کردن دست و … استفاده میکنند، تو ترجیح میدهی برای برقراری تعادل در مصرف دستمال حولهای، برای تمیز کردن خانه از دستمال های پارچهای استفاده نمایی.
یا لباس های ارزانقیمت و بیکیفیت بخری و به هر ترتیبی همواره هزینههای خودت را کاهش دهی تا کمتر اذیت شوی. چون به اندازه کافی احساس لیاقت تجربه بهترینها را نداری.
چون درباره لایق بودن و انسان خوب و باگذشت بودن، دچار سوء تفاهم شدهای. چون همواره برای راضی کردن خودت در استفاده از یک نعمت، به دنبال یافتن دلایل قانع کننده هستی. یعنی خودت را لایق نمی دانی تا برای خودت تا این حد هزینه کنی و فکر میکنی آنقدر ارزشمند نیستی که پول نازنینات را صرف این خواسته نمایی. در نتیجه یا از آن چشم میپوشی و یا به دنبال شیوههایی هستی تا دلایلی منطقیتر از لایق بودنت، پیدا کنی. یعنی به این شکل که:
«من توانستم تخفیف بگیریم
من رایگان این را به دست آوردم
من بهای واقعی اش را نپرداختم و …»
این احساس گناه را که برای خودت پول خرج کردهای، از خود دور می کنی و یا به خاطر این کار احساس قدرت هم میکنی در حالیکه نمیدانی ریشه این رفتار که در اصل باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت است، چه نعمتهایی را از زندگیات دور نموده است.
نعمتهایی که قابل مقایسه با هیچ تخفیف و هدیه ای نیست. و تازه ماجرا به همین جا نیز ختم نمیشود و حتی اگر به خاطر یک باور قدرتمندکنندهی دیگر، نعمتی وارد زندگیات شود، این باورِ محدودکننده، به شکل یک اتفاق غیر مترقبه، آن نعمت را از زندگیات حذف میکند.
من داستانهای بسیاری درباره این موضوع از افراد زیاد داشتهام که نوشتهاند، ماشینی که آن همه سال دوست داشتم سوار شوم را خریدم اما اوضاع به گونهای پیش رفت و هزینههای غیرمنتظره به گونهای روانه زندگیام شد که مجبور شدم به خاطر آن هزینههای غیرمترقبه، که اصلا هیچ وقت در زندگیام وجود نداشتند، نهایتا ماشینم را بفروشم.
و بسیار حسرت میخورَد که ای کاش حداقل از امکانات آن ماشین مثل کولر و… استفاده کرده بود… ای کاش حداقل کاور پلاستیک صندلیها را در آورده بودم و لذت نشستن روی چرم صندلی را تجربه کرده بودم و…
در حالیکه خبر نداشت، همین رفتارها که نشانهی باور احساس عدم لیاقت و در نگاه وسیعتر، باور به کمبود است، آن نعمتها را از زندگیاش خارج ساخته است.
در واقع، « مأموریت باور احساس عدم لیاقت»، دور کردن نعمتها از زندگی شماست و حتی اگر به خاطر یک باور درست، نعمتی وارد زندگیات شود، این باور کاری میکند که آن نعمت بار و بنه اش را از زندگیات بَربندد و به شکلی باورنکردنی و غیرمنتظره از زندگیات بیرون برود.
این رفتار که همیشه به دنبال یک تخفیف ویژه هستیم تا به خواستههایمان برسیم، معنایش دقیقا این است که:
«من که به صورت طبیعی امکان تهیه این جنس را ندارم. مگر اینکه تخفیف بخورد. مگر اینکه ارزان شود. مگر اینکه وام بگیرم. مگر اینکه قسطی بپردازم.»
یعنی از یک طرف آن خواسته آنقدر شدید است که نمیتوانی بی خیالش شوی، از طرفی آن باورها آنقدر مخرب است که نمیتوانی به داشتنش به صورت طبیعی فکر کنی. به همین دلیل به جای تغییر این کد مخرب و این ترمز قوی، خودت را با این کد مخرب، هماهنگ میکنی.
درحالیکه این ماجرا نهتنها کمکی به افزایش توان مالیات نخواهد کرد، بلکه شروع به، برباد دادن نتایج سایر باورهای قدرتمندکنندهات نیز میگردد.
دلیل اینکه افراد پس از اینکه نعمتی را به دست میآورند و پس از مدت کوتاهی به شکلی عجیب و غیر منتظره آن را از دست میدهند، همین باور عدم احساس لیاقت است.
به قول استاد عباس منش که می گوید “بیشتر افراد، باورهای خود را تغییر نمیدهند بلکه، می خواهند خواستههای جدیدشان را بر آن باورها منطبق سازند” و این اصلا امکان ندارد و نتیجهاش ساخته شدن یک باور محدودکنندهی دیگر است که باید بپذیری چنین چیزی در سرنوشت تو نیست و این برای از-ما-بهتران است!
به نظر شما، «از ما بهتر هم مگر هست!».
اگر همهی ما به یک اندازه به منبع ثروت وصلیم و به یک اندازه توان خلق زندگیمان را داریم، از ما بهتر کیست؟ چه کسی لایقتر از خودم برای استفاده از این نعمت میتواند وجود داشتهباشد.
بنابراین، اگر به دنبال تجربهی موفقیت مالی پایدار هستی، توصیه میکنم، خیلی جدّی تعهدی غیر قابل مذاکره را برای ریشه کن کردن این باورها و این رفتارها شروع کن.
خصوصاً در مواردی که مربوط به آموختن قوانینی است که زندگیِ ما را متحول میکند، حتی پرداخت تمام دارییمان نیز در برابر نتیجهای که کسب می شود، مبلغ ناچیزی به حساب میآید و حتی یک دقیقه به تعویق انداختنِ شروعِ این آموزشها نیز زمان زیادی به حساب میآید، چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد.
خشت اولِ موفقیت پایدار، از ساختن «باور به فراوانی و باور به لیاقت داشتن ثروت»، شروع میشود.
باور احساس عدم لیاقت در تجربه ثروت، یک شاهترمز است که، اگر بتوانی روی این ترمز کار کنی و آنرا اصلاح نمایی ترمزهای بسیارِ دیگری، به خودی خود برداشته میشود.
زیرا باور احساس لیاقت، شاهکلید عزت نفس است و از آنجا که عزت نفس، مهمترین توانایی است که به شما قدرت میدهد تا خودت را باور کنی و تواناییهایت را ببینی و ارزشمند بدانی و بخواهی از آنها ثروت بسازی، وقتی این ترمز برداشته میشود به مداری هدایت میشوی که میتوانی از تواناییها و علائقت ثروت خلق کنی.
به همین دلیل استاد عباسمنش همیشه شروع موفقیتهایش را به ساختن عزت نفسش مرتبط میداند و به این دلیل، صرف نمودنِ وقت برای ساختن باور احساس لیاقت، تا این حد برای شما مهم است.
خصوصاً اگر صاحب کسب و کار خودت هستی، داشتن راهنمایی مثل روانشناسی ثروت۳، برای رونق کسب و کارت، یک ضرورت است. در جلسات این دوره، استاد عباسمنش بهتر از هر جای دیگری، چگونگی ساختن باور احساس لیاقت را آموزش داده است.
زیرا تا زمانی که باور احساس لیاقت را بعنوان مدیر کسب و کارت نسازی و این باور را به روح و روان کسب و کارت منتقل ننمایی، فارغ از انیکه چقدر خدماتت عالی است و چقدر محصولت باارزش است، هیچ راهی به مسیر کسب و کارها سودآور نداری.
پس واقعاً ارزشش را دارد که چنین سرمایهگذاری سودآوری برای خودت و کسب و کارت انجام دهی.
زیرا این، مهمترین سرمایهی اولیه تو برای شروع و رونق دادن به کسب و کارت است.
زیرا اگر میدانستی نداشتن باور احساس لیاقت، مانع ورود چه نعمتهای بزرگی به زندگیات شده، اگر آب دستت بود، آن را کنار میگذاشتی و جهادی اکبر برای ساختن باور احساس لیاقت، به راه میانداختی.
فقط مسئله این است که ما هنوز هم درک نکردهایم که ما، خالقی هستیم که تمام اتفاقات لحظات بعدی را با فرکانسهای این لحظه خلق میکنیم. فرکانسهایی که خود را به خوبی در رفتارها و واکنش ما به موضوعات مختلف افشاء می کنند و حقیقت باورهای ما را به ما نشان میدهند .
اگر برای ریشهکن کردن این باورهای مخرب جهاد به راه نیاندازی، هر دقیقه و ثانیهای که با این باورها پیش میروی، این ریشههای محدودکننده، در وجودت عمیقتر میشود و شاخ و برگهای بیشتری تولید میکند و نتیجهاش این است که:
احساس میکنی سالهاست که در یک سطح متوقف ماندهای و هنوز پس از اینهمه تلاش، اوضاع مالی رضایتبخشی نداری. نتیجهاش این است که همیشه درگیر پرداخت قسطهای تمامنشدنی میشوی.
نتیجهاش این است که همیشه درگیر جور کردن هزینههای زندگیات خواهی بود. همیشه درگیر تلاش برای اخذ یک وام دیگر برای پرداخت قسط چند وام قبلی هستی و به این شکل اوضاع مرتباً پیچیدهتر و غیرقابلکنترلتر میشود و نمیدانی که این موضوع اول از همه از اینجا شروع شد که مشتاق داشتن خواسته هایت به صورت رایگان، ارزان و یا بهره مندی از یک تخفیف ویژه بودی.
این مانع خیلی ریز است و خودش را در قالب سود، زرنگی و زیرکی نشان میدهد اما خودمان بهتر میدانیم که این حقیقت ندارد.
حقیقت این است که هیچ لذتی بالاتر از این نیست که آنقدر ثروتمند باشیم که برای داشتن خواستهای، نیازی به حتی دانستن قیمت آن نداشته باشیم و فقط اگر آن را نیاز داریم، تهیهاش نماییم.
خصوصاً کالاهایی که ارزش افزودهشان بینهایت است. مثل کالاهایی که روح و روان ما را متعادل میکند و ما را به طبیعت ثروتمند و بینیازمان باز میگرداند و آن را به یادمان میآورد و ما را در مدار آن ثروتها قرار میدهد.
به همین دلیل تأکید میکنم حتی یک دقیقه به تعویق انداختن شروع این آموزشها نیز زمان زیادی به حساب میآید چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد. زیرا هر ثانیهی شروع نکردن تغییر این باورها، بسیار برایمان گران تمام میشود و در هر ثانیه، ما را از ثروتهای بیشتری دور میکند و به ضررهای بیشتری نزدیک میکند.
فقط وقتی این ریشه را در وجودت دنبال میکنی، می فهمی که چه شاخ و برگهای تمامنشدنی ای دارد.
به همین دلیل است که استاد عباس منش در دوره ثروت ۱ و جلسات اولیهی ثروت ۳، تا این اندازه بر ساختن باور فراوانی تاکید دارد و می گوید وقتی این باور ساخته می شود، هزاران باور محدودکننده خود به خود از وجودت حذف می شود.
تا زمانی که این باور در وجود ماست، راهی به سوی موفقیت مالی پایدار و استقلال مالی پایدار به معنای واقعیِ بینیازی، نخواهیم داشت. زیرا ثروت یک امر ذهنی است؛ اول ذهن شما ثروتمند میشود و سپس آن ذهن ثروتمند، ثروت را وارد زندگی شما میکند.
ذهن ثروتمند، یعنی ذهنی که فراوانی را باور دارد و میداند که بینهایت ثروت برای همه در جهان وجود دارد، هرگز برای داشتن خواستههایش انتظار تخفیف را ندارد و با عشق، بهای خواستههایش را تمام و کمال میپردازد.
ذهن ثروتمند هرگز تجربهی خودش را به خاطر گرفتن تخفیف، به تعویق نمیاندازد.
ذهن ثروتمند هرگز داشتن خواستهاش را منوط به گرفتن تخفیف نمیداند و چنین ذهنی سبب هدایت فرد به مسیر ایدههای ثروتساز میشود.
به شما هم توصیه می کنم که اگر میخواهی که به موفقیت مالی پایدار برسی و به مدار ثروت دسترسی داشته باشی، کلا از همین حالا ذهنت را به روی دنبال تخفیف بودن برای داشتن خواستههایت ببند و آن را جزو خطوط قرمز زندگیات بدان.
بهتر است همیشه به جای اینکه بخواهی چیزی ارزان یا رایگان شود تا بتوانی آن را بخری یا داشته باشی، این باور را بسازی و این درخواست را از جهان داشته باشی که توان مالی تو بیشتر شود تا بتوانی هر چیزی را که میخواهی بخری. نه فقط دربارهی محصولات ما، بلکه در مورد همهی مسائل زندگیات و همه خواستههایت این باور را بساز.
زیرا وقتی این کار را انجام میدهید، و جهان جدیت شما در این موضوع را میبیند، دیگر شما را در مداری قرار میهد و شرایطی را تجربه میکنید که اول به شما توانایی خرید را میدهد و بعد آن خواستهی مورد نظر را به شما نشان میدهد.
زیرا این باور به تو احساس قدرت بیشتری میدهد و تو را به مسیرهایی هدایت میکند؛ و به استقلال مالیای میرسی که میتوانی در هر زمان، هر آنچه که مورد نیازت هست را بخری، بی آنکه نگران قیمتش باشی یا اصلا حتی به قیمتش نگاه کنی.
در هر صورت، اگر درباهی برداشتن این ترمز و ساختن باور احساس لیاقت، متعهد و مصمم هستی، دوره روانشناسی ثروت۳، منبعی کامل از آگاهیها خالص و ورودیهای مناسب برای ساخته شدن باور لیاقت داشتن برای نعمتها است.
هرچه بیشتر روی ساختن این باور کار کنی، احساس خودارزشی بیشتری میکنی. و این احساس به شما کمک میکند تا خودت و تواناییهایت را ببینی و ارزشمند بدانی و مهمتر از همه، به این فکر کنی که چطور می توانی از این توانایی ها ثروت بسازی و مهم تر از آن، ایده هایی را جدی بگیری و اجرا کنی که به خاطر این طرز تفکر به ذهنت خطور می کند.
حتی نمیتوانی تصور کنی که با ساختن باور خودارزشی،، چه سایه سنگینی از سر توانمندیهایت بر میداری که تا حالا اجازه شکوفا شدن به آن تواناییها را نداده بود.
زیرا بارها، خواستههایی در وجودت شکل گرفته بود تا بخواهی بخشی از توانمندیهایت را بروز دهی. هزاران ایده در راستای آن خواسته ها آمده بود، اما از آنجا خودت را ارزشمند نمیدانستی و از آنجا که فکر میکردی موفق ها همان از شما بهتران هستند، آن ایدهها و آن تواناییها را جدی نمیگرفتی که بخواهی برایشان اقدام نمایی. در نتیجه آنهمه شور و شوق که با آن خواستهها آمده بود، با سمّی به نام «باور احساس عدم لیاقت» در نطفه خفه میشد و به این ترتیب خواستههای بسیاری در وجودت تبدیل به رویایی دور و دراز شده است. صدهایی ایدهای که هرگز فرصت تحقق یافتن نیافتند و زیر سایهی سنگین باور عدم لیاقت ماندند و هرگز فرصت ابراز وجود نداشتهاست.
حالا زمان آن است که جهادی اکبر برای ریشه کن کردن کدی مخربی به نام «احساس عدم لیاقت در داشتن نعمتها» را در وجودت اصلاح کنی.
به همین بخش اعظمی از آموزش های دوره روانشناسی ثروت 1 اختصاص دارد به شناسایی این دو باور مخرب «باور به کمبود و باور احساس عدم لیاقت» و راهکارهای و تمریناتی برای تغییر این دو باور.
در دوره روانشناسی ثروت 1، شما به وسیله ی آموزش ها و تمرینات این دوره و خودشناسی ای که در این روند طی می شود، فرایندی تکاملی را طی می کنی برای تغییر شخصیت خود.
این تغییر ابتدا در ذهن و افکارت ایجاد می شود و سپس به اندازه ای که این نوع تفکر را جدی می گیری و در ذهنت می پرورانی و تمرینات را به همان شیوه ای که استاد از شما خواسته است انجام می دهی، رفتارها و راهکارهایت را تغییر می دهد. نگاهت به مسائل زندگی ات را تغییر می دهد. نگاهت به توانایی هایت را تغییر می دهد و مهم تر از همه ایمانت را برای قدم برداشتن، مسائل را حل کردن و مولد ثروت بودن تقویت می کند و در طی فرایندی تکاملی، به زندگی ات آنچنان کیفیت می دهد که ربطی به شرایط کنونی ات نداشته باشی.
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1 و نتیجه ای که می توانی با عمل به آنها بسازی
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلامو درود
چه قدر زیبا بیان کردید که مدار ثروت از مداره تخفیف جداست
من یه باوره محدودی که داشتم و تا الان متوجهش نشده بودم و به قول شما این ترمز یه ترمزه زیرک و در قالب حسه خوب در من بود
این بود که من همیشه فکر میکردم برای تعویض ماشینم باید تو قرعه کشی شرکتها اسمم دربیاد یا وایسم قیمت ازاد با کارخانه یکی بشه تا اونو بخرم و به خودم میگفتم اره این درسته این که باوره محدودی نیست اگه اسمم دربیاد تازه به خودم افتخار هم میکنم که برنده قرعه کشی شدم و تخفیف گرفتمو با تخفیف ماشینو میگیرمو کلیم سود میکنم
اما الان متوجه شدم ترمزه عدم لیاقت ماشین مدل بالاتر در من موج میزنه چون فکر میکنم نمیتونم به طور عادی بخرمش و باید حتما تخفیف بگیرم یا در قرعه کشی اسمم دربیاد
اما چه قدر زیبا این ترمز برای من مشخص شد
ممنون به خاطره پاسخ عالیتون
و مثال های بی نظیری که زدید
سلام و عرض ادب به همه عزیزانم …
بحث لیاقت به نظرم ریشه ای و پاشنه آشیل خیلی از ما هست .. چون در نسلی رشد کردیم که آگاهی کمی وجود داشته و برای بقا بیشتر تلاش میکردن ک البته جای گله ای نیست اصلا..
یادمه هرچیزی میخاستم بخرم جدا از تخفیف به این فکر میکردم که باید وسیله قبلیمو بفروشم تا بتونم وسیله بعدیو بخرم وگرنه پولشو از کجا بیارم؟ یا اگه بخام چیزی بخرم حتما باید وام بگیرم وگرنه از کجا مثلا 50 ملیون پول بیاد که لپتاپ بتونم بخرم؟
یا هرکی هرچی میخره حتما باید قسطی بخره وگرنه نمیشه وسایل گرون ترو نقد خرید ….
حتما این افکار برای شما هم پیش اومده .. ولی هیچ کدوم اینا واقعیت نداره وقتی شما خودتونو لایق بدونید و کمی صبوری کنید که اگر در مدار آن خواسته باشید از آسمان حتی به زندگی شما میاد..
تمام این باور های کمبود و عدم لیاقت نتیجه فعلی زندگی من بود که همیشه حس بد داشتم که چرا من ندارم الان که بخرم ؟ ولی اولین قدمی که برداشتم برای من حس عالی ایجاد کرد اونم کار کردن و تمرکز روی رشد خودم و رها کردن آن خواسته ها و تا آنجایی که روی احساس ارزشمندی خودم کار کردم و صبوری کردم نتایجو در زندگیم دیدم و بدون هیچ تلاش زیادی به خواسته های خودم رسیدم (تا حدی که روی خودم کار کردم) و این مسیر بینهایت ادامه دارد .
امیدوارم همه خودمونو لایق بهترین ها بدونیم چون ما بهترینیم و هیچ فرقی بین ما و موفق ترین افراد تاریخ وجود نداره و نخواهد داشت پس قدرت خلق بهترینارو داریم …
ممنون از خانوم شایسته عزیز برای یاد آوری این مسئله مهم ..
به نام خدای مهربان و ثروتمند
دوستانم سلام
من در حال خواندن این متن زیبا و سرشار از آگاهی ، که جواب تمام سوالات من رو در بر داشت (، درباره ی این موضوع که چرا بر خلاف تعهد من در کنترل ورودی ها و گفتگوهای ذهنم و ساختن باورهای درست اوضاع مالیم بهتر که نشده ,بدتر هم شده ؟)بودم.
و فهمیدم که بله ، وقتی در پیحها دنبال لباس با کیفیت و لی قیمت مناسب هستم ، وقتی از تخفیف خوردن اجناس خوشحال میشم یعنی باور کمبود و عدم لیاقت.
البته تا حد زیادی برای هزینه کردن برای خودم اوکی هستم.
و در همون حال خواندن مطلب خیلی دگرگون شدم و گریه کردم ، چون به خواسته ام که پولسازی هست خیلی احساس نیاز و وابستگی دارم و حسرت نداشته هامو میخورم ، با خدا گفتم خدایا کمکم کن ، من باید پولدار بشم.
باید احساس نیاز و حسرتو ترککنم ، کمکم کن ، نمیدونم چه کار کنم ، هدایتم کن و…
و در همون لحظه ، باورتون نمیشه ، همون لحظه پولی که قرار بود فردا برای من واریز بشه ، واریز شد . ومن قبل از اینکه پیام رو ببینم ، گفتم خداوند جوابمو داد .
وقتی دیدم پیام واریز پول ، هرچند کمتر از مبلغ مورد انتظارم بود ، ولی زودتر از موعد بود و زمانی که من جواب از خدا میخواستم ، نمیدونستم از شدت ذوق و شکر گزاری چه کار کنم؟ فقط سجده ی شکر به جا آوردم و فهمیدم که بله ، همه چیز همینقدر راحته .این یعنی من در مسیر درستم. فقط باید احساسمو خوب نگه دارم و باورها مو درست کنم ،بعد خدا خودش همینقدر راحت و زیبا همه چیزو درست میکنه . و فهمیدم حسرت و نیاز و کم آوردن هم تمام میشه ، فقط باید صبر کرد تا تکامل طی بشه و باورهای غلط رو درست کرد. همین
فهمیدم که داره اتفاقاتی خوب میفته و من به زودی به همه ی خواسته هام میرسم و فقط شکر کردم و یک نشانه ی عالی بر ام بود.
من نکاتی که به طور کلی از این مطلب فهمیدم این بود که باید احساس لیاقت و باور فراوانی رو در خودمون بسازیم با این کار که بهترین چیزی که در حد توانمون هست رو بخریم . یعنی هرچقدر که توان مالی داریم ، با اون پول بهترین رو بخریم ، حالا هرچی که باشه.
و اصلااااا دنبال تخفیف و وام و قسطی و چکی و ارزانی نباشیم.
قیمت میپرسیم ولی نه چونه میزنیم و نه دنبال ارزانترین میرویم . بلکه دنبال با کیفیتترین با توجه به توان مالی خود میرویم و خودمون رو با ارزش تر از هر چیزی میدانیم و اینگونه به جهان پیام من با ارزشم و جهان پر از فراوانی هست را میدهیم و جواب میگیریم.
امید وارم درست فهمیده باشم.
در پناه خدا پاینده باشید
با سلام خانم شایسته عزیز واقعا لذت بردم از خوندن متن بالا جواب خیلی از سوالهای من و دوستان تو متن هست و ارزش این رک داره که بارها و بارها خونده بشه یاد یه دوست عزیزی افتادم که باهم خرید میرفتیم و اصلا به قیمت اجناس نگاه نمیکرد اول انتخاب میکرد وقت کارت کشیدن متوجه قیمت میشد و جالب اینکه همیشه درامد همسرش در حال افزایش بود من با دیدن تخفیف خوشحال میشدم ولی برای دوستم اصلا جالب نبود و بیشتر اوقات موقع تخفیف خرید نمیکرد و میگفت از مدلهاش خوشم نیومد خیلی دوست داشتم مثل اون فکر کنم الان با خوندن مقاله متوجه شدم مشکل از کجاست
برای خرید لوازم غیر ضروری دوست ندارم خیلی هزینه کنم ولی عاشق یادگیری هستم مخصوصا دوره های استاد رو با جون و دل میخرم وقت خرید دوره کشف قوانین بارها به خودم گفتم تو لایق هستی که این دوره رو داشته باشی و بابت پرداخت بها خیلی خوشحالم خوشبختانه به تمرینهای استاد ایمان دارم و همواره نتایج خوبی هم میگیرم
با ارزوی موفقیت و ثروتمند شدن همه ی دوستان
وای خدای من این متن عالی بود
من چند سال هست تو کسب و کار خودم نتونستم یک کسب و کار برای خودم راه بندازم ولی برای دیگران سود درست کردم که بر میگرده به لیاقت و این حس که مثل یک طناب پامو بسته
من خیلی چیزا دوست داشتم ولی الان میبینم هیچ حس لیاقتی نسبت به اون ها نداشتم
انگار خوشم میومده از اونها ولی برای خودم نمیخواستم و همیشه برام سوال بود که چرا مثلا در فلان ماشین هرچی میخوام فکر کنم که مثلا دارمش یا نشستم نمیتونم تصور کنم
بله حس لیاقت نداشتم بدجور هم نداشتم
خدایا به این بنده خودت کمک کن کمک کن تا بتونه این مریضی های روحی رو ریشه کن کنه . خدایا دوست دارم همه نعمت های بسیار زیبایی که برای من به صورت فراوان قرار دادی تجربه کنم
خدایا الان که اشکام جمع شده میفهمم چرا وقتی از دستت ناراحت بودم فقط لبخند میزدی تو راه رو بهم نشون دادی چی بهتر از این میتونستی به من بدی ؟ آیا واقعا بهونه ای میومنه برامم ؟ جرات میکنم کفر بگم ؟ از دستت ناراحت باشم؟
تو همه چیزو بهم دادی
من لیاقت رو تو خودم نداشتم خب این قانون توبود و چه قانون قشنگی که حتی تصورش رو هم نمیکردم که در این حد میتونم سازنده دنیا اطراف خودم باشم واقعا درود بر این خالق که من رو آفرید
خدایا درود بر تو
سلام به استاد عزیزم و مریم جان.امروز چهارمین روز تحول من است.دیروز کامنت در بخش توانایی کتنرل ذهن گذاشتم و امروز به اینجا هدایت شدم.داستان هدایتم خیلی جالب بود.سه روز پیش اسم من در یک قرعه کشی در امد.بسیار خوشحال بودم و سپاسگزار چون یک نشانه برایم بود.دیشب که داشتم روی باور هایم کار میکردم شب قبل از خواب گفتم خدایا من تا الان 48تا باور محدود کننده نوشته ام راجب ثروت ولی یه حسی درونم میگفت درسته اینا باور محدود کننده اس اما پاشنه آشیل یه چیز دیگه اس به خدا گفتم کمکم کن تا فردا بفهمم اون ترمز اصلی رو نشانه برام بزار.خلاصه از خواب بیدار شدم و شروع کردم به سپاسگزاری و گوش دادن فایل های استاد.بعد گوشی رو برداشتم تا گروه قرعه کشی رو چک کنم که اسامی همه رو دیدم و اسم من که بهم تبریک گفته بودن….یه دفعه یه حسی درونم گفت کاش من برنده نمیشدم!!!!کاش فلانی میشد…من که نمیدونم با پولم چیکار کنم!!!من ولخرجم!من پولم رو هدر میدهم!فقط خدا میدونه که اول صبحی چه حس عجیبی داشتم یه هووورااااای بلند فریده آشیلتو پیدا کردی اون ترمز اصلیه!نوشتم و نوشتم به قول استاد بهش حمله کردم از همه زاویه ها که تهش رسیدم به به اینکه من لیاقت دریافت ثروت و نعمت جدید را ندارم.البته این الهام زمانی بهم شد که من غرق در نوشتن بودم.به من الهام شد که فریده تو همیشه خودت رو اخر صف دیدی!بعد با خودم گفتم خب این موضوع رو چه جوری تو ذهنم دسته بندی کنم چون به یه سری آگاهیا رسیده بودم فقط انگار میخواستم یکی نظمشون بده.بعد موضوع رو رها کردم و گفتم فریده همانطور که خدا امروز تو رو هدایت کرد(با دیدن یه عکس تو گروه) و پاشنه آشیلت رو فهمیدی ایمان داشته باش که بازم هدایت میشی در هر لحظه!و الله اکبر از این همه هماهنگی الله اکبر از این همه هوشمندی جهان.بعدازظهر که دوباره سمت سایت اومدم به این صفحه هدایت شدم خدایا هزاران بار سپاس متن تو این صفحه انگار نامه خداست این متن برای من نامه خداست این متن برای من نامه خداست….که بهم گفت فریده اشکال کار رو فهمیدی.بیا باهم درستش کنیم بیا باهم قانون رو مثل تیکه های پازل درست کنیم.چیدن این پازل نیاز به صبر دارد نیاز به توجه به نکات مثبت دارد نیاز به تعهد قوی و مصمم برای ایجاد تغییر دارد. خدایا ممنونم استاد عزیز و مریم جان عزیز از صمیم قلب از شما متشکرم.در پناه الله یکتا باشید
سلام به همه دوستان که بودنشان باورثروت است
اگرقبول کنیم که خداوندبزرگ وکائنات یک سیستم هستن هرکدام ازاین باورهاروبایدیک اتومبیل بدانیم ، واگراینطوراست برای اینکه این ماشین حرکت کندوباسرعت موردعلاقه ماحرکت کندبایدتک تک اجزای این ماشین کارکندازریزترین قطعه تابزرگترین آن واگرهرکدام ازاین اجزاکارنکندماشین یاراه نمی افتدیااگرهم حرکت کندبه ترترمی افتدوبعدازمسافتی میایستد ، برای ثروتمندشدن هم بایدهمه این اجزادرکنارهم وهمزمان ودرجای خودبدرستی کارکنند ، درماشین اگربادلاستیک هاکم باشدفرمون میلرزه ویک مسیر۲ساعته روبایددویاسه برابروقت صرف کنیم…..
بنظرمن همه مواردی روکه استادخوب ماگفتن بایدمدنظرداشت حتی یک موردروجابندازیم به دست اندازخواهیم خوردواونوقت یادلسردمیشیم یامایوس ازحرکت ، من درگذشته بصورت ناآگاهانه همه این مسیرورفتم وبرای همین وقتی سخنان استادومیشنیدم ازتعجب دهنم بازمیموند وبرای همین صددرصدهمه حرفای استادووحی خدامیدانم ، فقط دوستان خوبم تک تک این فایلهاروبدقت گوش کنید وباوسواس تمام به ریزترین جزئیات عمل کنید ، جواب میگیریداگرماشین تون راه نیفتاده دقت کنید یجای کارمیلنگه ، پیداش کنید….
در رابطه با باور فراوانی
اگر مردم پول ندارند همون حرفی که همیشه میزنیم
مردم ندارند مردم بدبخت شدن و…
اگر مردم ندارند پس چطور میشه که روز به روز تعداد ماشین های توی خیابون بیشتر میشه؟
چطور میشه روز ب روز ترافیک بیشتر و سنگین تر میشه؟
چطور میشه که مسیر های خلوت هم روز به روز داره پر ترافیک میشه؟
مگه غیر اینه که ترافیک خیلی زیاد یعنی روز ب روز ماشین ها دارن تو خیابون بیشتر میشن
یعنی روز به روز افرادی که میتونن پول بدن و ماشین بخرن بیشتر میشن…؟
مگه غیر اینه که نو ایران همه چی داره روز ب روز گرونتر میشه
و ما این حرفو زیاد میشنویم ک اینقدر گرونی شده که مردم حتی دیگه پراید هم نمیتونن بخرن…
پس چطور هر روز ترافیک و تعداد ماشین های که میبینیم بیشتر میشه؟
در واقع هر چی جلوتر میریم درسته گرونتر میشه ولی تعداد تقاضا و خریدار ماشین هم بیشتر میشه…
چقدر همه چی واضحه و ما مصرانه پایبند و متعهد باورهای قدیمی مون هستیم!!!!
واقعا چرا؟! ♀️
وقتی همه چی اینقدر واضحه!
سلام و عرض ادب
از نظرات دوستان عزیزم کمال استفاده را بردم،
در مورد احساس لیاقت خریدن اجناس:اگردر مورد جنسی تخفیف بخواهیم بگیریم اگر با احساس خوب بیان شود و به فروشنده توهین نشود و اورا تحقیر نکند عالی است چون خودمان هم احساس عالی داریم و مهارت در خواست کردن را تست کرده ایم ولی اگر وقتی میخواهیم تخفیف بگیریم خیلی اصرار بیش از حد در تخفیف گرفتن داشته باشیم که هم فروشنده و هم خودمان احساس بدی داشته باشیم آسیب بزرگی به خودمان زده ایم
درخواست تخفیف اگر طوری باشد که در دلمان با خودمان بگوییم من درخواست تخفیف میدهم حتی اگر فروشنده تخفیف هم ندهد چون من آن کالا را دوست دارم میخرم و در قلبمان احساس قدرت خریدن آن جنس را داشته باشیم حس لیاقت را داشته ایم و برعکس آن هم صادق است.
سلام دوست من
اصل جهان بر باورها و ارسال فرکانس هست
همین که ذهن شما بره روی درخواست تخفیف یعنی فرکانسی که ارسال میشه فرکانس کمبود هست و اساس اون فرکانس در این قالب در تجربه زندگی ما ظاهر میشه که اون خواسته وارد زندگی من نمیشه چرا ؟
چون فرکانس کمبود فرستادم و جهان هم اون خواسته رو وارد زندگیم نکرد
چرا وارد زندگیم نشد؟چون احساس لیاقت داشتن اون خواسته رو در خودم بوجود نیاوردم
همیشه از نتایج باید پی به تغیر باورها ببریم
خیلی ساده هست ولی درکش ممکنه کمی برامون زمان بر باشه
یعنی اگه خواسته ای وارد زندگیم نمیشه من باور به کمبود دارم،و چون باور به کمبود دارم احساس لیاقت داشتن خواسته رو هم ندارم در نتیجه وارد زندگیم نمیشه
باوراحساس لیاقت و باور به فراوانی یه جورایی همدیگه رو تکمیل میکنند
یعنی هر وقت شما باور به فراوانی پیدا کنی خودبخود باور احساس لیاقت هم یه مدار میره بالاتر، و وقتی باور احساس لیاقت داشته باشی چون داری خواسته هات رو تجربه میکنی دوست داری یه راهی پیدا کنی تا بیشتر تجربه اش کنی و در نتیجه باور فروانیت هم تقویت میشه
راستش توی این روزها کنترل ورودی ها سختتر شده . حجم اخبارمنفی رفته بالا. من دیروز رفتم فروشگاه با احساس فراوانی خرید کردم اما سایه سبکی از اینکه میگن فلان اقلام گرون شده توی ذهنم بود. خوشبختانه من اقلام مورد نیازمو با قیمت قبلی خریدم و تلاش میکردم درگیر نشم . اما هنوز به بعضی کالاهای مورد علاقه م که مخصوص مراقبت ویژه پوست بود به چشم غیر ضروری نگاه میکردم . و سعی میکردم بگم اینو واقعا نیاز ندارم ، بخرم میمونه و سعی میکردم با این حرف حس عدم لیاقت به خاطر قیمت بالای اون رو توجیه کنم. خیلی وقتها از خوراکی های مورد علاقه م چشم پوشی میکنم ، میترسم پول برنگرده. توی همین چند روز که چیز خاصی نخریدم ، هیچ ورودی هم نداشتم .کاش پاشنه آشیلم رو پیدا کنم. یادمه بچه بودم خواهرم دمپایی گرون برام خرید ولی واکنش پدرم جوری بود که شدیداً حس عدم لیاقت برای کالای مرغوب رو بهم منتقل کرد . گرچه پدرم بعدا برام ساعت گرون قیمت خرید اما اون خاطره کودکی با من بود و باعث میشد فکر کنم: اینو که به من نمیدن ، کی میاد این چیزا رو به ما بده ؟نه بابا حالا همین قدرم بدن از سرمونم هم زیاده . ما کجا اونها کجا . اینها پشتش به خلوار حس بی لیاقتی برای داشتن نعمت خوب هست و با همین فکر وقتی وارد زندگی مشترک شدم ، چون باورهام بر همین اساس رشد کرده بود ، با وجود تمکن خانواده م ، با یک مرد فقیر ازدواج کردم، که به سختی می تونست شکم مارو سیر کنه و درآمدش کفاف سایر امور خانواده شو نمیداد . وقتی میخواست یک چیزی برام بخره باید همیشه دست پایین رو میگرفتم و به همون مقدار پست و اندک سعی می کردم خودمو راضی کنم ، درحالی که اصلاً راضی نبودم و هر لحظه تمرکزم روی این قضیه بیشتر میشد و دنیا هم از همون جنس اتفاقات رو برام پیش می آورد و من همیشه از خودم سوال میکردم ، چرا من که انقدر زن قانعی هستم اما باز هم همسرم سعی نمیکنه خدمات بیشتری به ما بده، ما باید از مواد غذایی ارزون استفاده کنیم . مهمونی نریم تا مجبور نشیم مهمونی بدیم و این تمرکز منفی من و همسرم روی مسائل مالی باعث شده بود هر روز بیشتر از قبل غرق در این مدار بشیم. امیدوارم یه روزی بیام بنویسم دوستان من موفق شدم حس لیاقتم و احساس کمبودم رو برطرف کنم و از دستاوردهام بگم . انشالله 💐💐💐💐💐💐💐
خدایا بینهایت ازت سپاس گذارم که امروز دایم این سوال من بود که چرا من با ان که همه تمرینات را انجام میدهم چرا از نظرمالی رشد نمیکنم جواب خودم رااز این کامنت گرفتم چون باور کمبود مالی رادر عملم مشاهده کردم باور کمبود با باور احساس عدم لیاقت با نوشتن وجملات تاکیدی بر طرف نمی شود این خوب است اما کافی نیست برای کافی بودباید به ان عمل کرد تا ریشه کن شود تا باور به عمل تبدیل شود وعمل در زندگی نتیجه میدهد
Ms. Shayesteh, you are truly a master at explaining the rules. I wonder how you have such a deep understanding of the rules. I admire you.
When I was talking about this brake, I suddenly found out that wealth is like a cycle. When you spend money, this money would go into someone else’s pocket, and like this, you are helping the world to grow and then you’ll see that more money would come back to you.
Last week, I wanted to go to a dentist and I was so sad when I found out how much I should pay. I was supposed to pay for it myself. But I read this article and tried to stay positive and pay it happily. A few minutes later, I saw a message showing a money transfer to my account. Then my husband called me to tell me that he had transferred that money to pay the cost of my dental treatment. I got my reward so soon!
Thanks to all my friends for sharing your valuable experiences.
خانم شایسته من تعجب می کنم که چگونه شما چنین درک عمیقی از قوانین دارید. من شما را تحسین می کنم.
وقتی در مورد این ترمز صحبت می کردم، ناگهان متوجه شدم که ثروت مانند یک چرخه است. وقتی پول خرج میکنید، این پول به جیب دیگران میرود، و به این ترتیب، به رشد دنیا کمک میکنید و سپس خواهید دید که پول بیشتری به شما برمیگردد.
هفته پیش می خواستم برم دندانپزشک و وقتی فهمیدم چقدر باید بپردازم خیلی ناراحت شدم. قرار شد خودم هزینه اش را پرداخت کنم. اما من این مقاله را خواندم و سعی کردم مثبت بمانم و آن را با خوشحالی پرداخت کنم. چند دقیقه بعد پیامی مبنی بر انتقال پول به حسابم را دیدم. سپس شوهرم با من تماس گرفت و به من گفت که آن پول را برای پرداخت هزینه درمان دندان من واریز کرده است. من خیلی زود جایزه ام را گرفتم!
با تشکر از همه دوستان برای به اشتراک گذاشتن تجربیات ارزشمند شما
خدای من خدای من خدای من، مگه امکان داره؟ الان دو روز هست که خواستم دوره روانشناسی ثروت 1 رو بخرم و هی سفارش می زدم و هی لغو سفارش می کردم، چرا؟ فقط و فقط بخاطر ترس از کم بود و بی پولی و اینکه آیا من این دوره به درد من خواهد خورذد یا نه؟ تا الان که اتفاقی به این صفحه هدایت شدم و جواب تمام شک و تردیدها و اینکه علت عدم خرید این دوره چی بود را گرفتم، ممنونم از خدا که استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیر را سر راه من قرار داد، خدایا شکرت. من همینجا متعهد می شوم که دوره روانشناسی ثروت 1 رو تحت هر شرایطی بخرم و بگویم پناه میبرم به خدا از شر شیطانی که هر لحظه مرا از خرید این دوره منصرف میکرده، ممنون هم هستم از خدا بابت دوستان خوبم با آگاهی های زیباشون در این سایت
سلام..
اوه مای گاد…این خیلی تو وجود من ریشه داره..نمیدونم چطور شد این متنو خوندم..چطوری تا حالا اینو نخوندم..
این باور خیلی تو من ریشه داره..
این باور عدم لیاقت خیلی از تجارب زیبا رو از من گرفت..خیلی از پولامو اینجوری از دست دادم..هیچ لذتی ازشم نبردم و فقط خودمو رنج دادم..
و اینکه همین الان یکی از شماره هایی ک واسه من کد تخفیف غذا و اینا رو پیامک میزد مسدود کردم..
سلام آقا رضا?
چقدر خوب شد این پیامک تخفیف برام یک نشانه ست .
مرسی که گفتید???
خدایا صدهزارمرتبه شکرت ??????
سلام..خواهش میکنم
سلام خانم شایسته عزیزدلم
چقدر خوشحالم که به این صفحه هدایت شدم خدایا صدهزار مرتبه شکرت
من واقعا نمیدونستم تخفیف گرفتن ناشی از باور عدم لیاقته تازه کلی هم احساس زرنگی میکردم که تخفیف گرفتم زهی خیال باطل
من همینجا با تمام وجودم تعهد میدم که از این به بعد دیگه بدنبال تخفیف نباشم.
همونطور که قبلا تعهد دادم دیگه هرگز بدنبال وام و قرض نباشم.
سپاسگزارم بخاطر به اشتراک گذاری این آگاهی های ناب سرنوشت ساز
سلام خانم شایسته واقعا از این قسمت چیزهای زیادی آموختم بی نهایت سپاسگزارم
باسلام به مریم عزیز
بسیارعالی و کامل توضیح دادین
وقتی روی باور لیاقت کارمیکنیم واحساس ارزشمندی داریم
به هیچ عنوان دنبال تخفیف نیستیم چون باور داریم که جهان بر پایه فراوانی است واینقدر نعمت وثروت زیاد است که میتوانیم هرچقدر بخواهیم استفاده کنیم ولی من با خوندن متن یه ترمز مخفی پیدا کردم داشتم با خودم فکر میکردم که برند های معروف اف گذاشتن برم خرید کنم که اگر به باور فراوانی رسیده باشیم نیازی نیست تخفیف بخوره ما لیاقت داشتن هر چیزی که اراده کنیم داریم
مرسی استاد عزیز با اموزشهای که در روانشناسی ثروت و دوره عزت نفس ازتون گرفتم واقعا تغییرات رو دارم میبینم
خدایاشکرت
باسلام واحترام
بفرض اینکه 2میلیون در حسابت داری و همین امروز میخواهی بری خرید از برندهای معروف.. باور هم به فراوانی داشته باشی.. چگونه مانتوی چرم 3میلیونی را میخری؟
سلام ،بنظر من اگه ما به طور واقعی به فراوانی اعتقاد داشته باشیم و ادای معتقد ها رو درنمیاریم و همزمان باورهای دیگه مون هم درست شدن (لیاقت ،مالی و عزت نفس …)شرایط اون طور پیش میاد که باب میل ما باشه .یا قبل خرید پول اضافه ای به حساب واریز میشه ینی اون مبلغ ۲ تومن بیشتر میشه یا ما توی مغازه از مانتویی خوشمون میاد یا سایزمون میشه که مبلغ دقیقا مطابق توی حسابمونه ،
وقتی ما معتقدیم که خودمون هستیم که شرایط زندگی مون رو بوجود میاریم و هر آنچه در زندگی اتفاق میافته حاصل باور و اعتقادات خودمه پس وقتی من میخوام مانتوی برند بخرم حتما مانتویی میخوام که هم شیک باشه هم اندازه م باشه و طبق باورهام دقیقا با همون مبلغی که دارم جور درمیاد .
اونقدر خدای مهربون معجزه ها نشونمون داده که با قصد ۲ تومن خرید رفتن و با مانتوی ۳ میلیونی به خونه برگشتن راحترین معجزه س.
فقط کافیه به این فکر کنی که شرایطی بوده که حتی هیچ پولی توی کیفت نداشتی و میخواستی خرید کنی و دقیقا همون لحظه آخر یک پیامک برات میاد که ….مبلغ برات واریز شده .همون لحظه اشک توی چشمات جمع نمیشه از بزرگی خدا و اینکه همیشه هواتو داره؟
برای خداوند فرقی نمیکنه که من میخوام مانتومارک بخرم یا غذا برای سیر کردن شکم بچه م و شرمنده نشدن پیش بچه م .مهم اینه که من از ته قلبم اون خواسته م رو بخوا م .جور کردن پولش با خداست .
خدا جونم همیشه هوای منو داره…..
سلام
خانم سارا
چطور؟
چگونه؟
از چه راهی
همه ی این ها استدلال ذهن منطقی و نجوای شیطان 😈 هست
ما اومدیم اینجا دور هم این چیزها از سرمون بیرون کنیم
تو خود پای در راه بنه هیچ مپرس
خود راه گویدت که چون باید کرد
جهان این چطوریه مدیریت می کند
سلام به استاد عزیزم ومریم زیبا وهمه دوستان عباسمنشی چقدر خوشحالم که دراین سایت هستم مدت کوتاهی هست که خداوند من رو به این سایت هدایت کرد وقتی لایو دوستان با استاد رو می دیدم خیلی خوشحال می شدم دیشب از خدا خواستم من رو هم مثل این دوستان هدایت کنه گفتم بهم بگو مشکل من کجاست وهدایت شدم به این متن زیبای خانم شایسته وکامنتهای دوستان وقتی کامنتها رو می خونم چقدر در خودم ترمز پیدا می کنم وتعجب می کنم چون من فکر می کردم اینها نکات مثبت من هست وچقدر برای دوستان خوشحالم که اینقدر پیشرفت کردید وهدایت شدید وامیدوار می شم که من هم مثل شما هدایت بشم وترمزها رو از بین ببرم این اولین کامنتی هست که می نویسم حتی برای همین هم می ترسم بد نوشته باشم هر چند خط به خودم می گم حذفش کنم باز می گم مگه نمی خوای ترمزهات رو از بین ببری این یکیش حتی از کامنت گذاشتن می ترسی پس حذف نمی کنم یکی دیگه اینکه من برای خودم می رم خرید همیشه دنبال جنس ارزون هستم بعد هم چقدر تلاش می کنم تخفیف بگیرم موهام رو خودم رنگ می کنم چون فکر می کنم پول هدر دادنه برم ارایشگاه در حالی که اونها زیباتر این کار رو انجام می دن خوراکی ها رو تا به بچم ندم خودم نمی خورم وهمیشه سعی می کنم همه کارهای مادرم رو من انجام بدم حتی اگه سختم باشه نمی تونم به خواهرهام بگم چند تااز کارها رو اونا انجام بدن دیگه همه عادت کردن وای چقدر ترمز فکر می کنم هی زیاد وزیادتر می شه واقعا از خدا می خوام حالا که من رو به این جمع زیبا و دوست داشتنی هدایت کرده کمکم کنه تا این ترمزها رو از بین ببرم دلم می خواد همه ی وقتم رو توی این سایت بگذرونم
ازخدا برای همه دوستان شادی ارامش وموفقیت و ثروت ارزو می کنم دوستتون دارم
سلام فاطمه ی عزیز ….خوشحالم از اینکه اولین کامنت تون رو توی سایت گذاشتید و براتون آرزوی موفقیت میکنم…من هم با خواندن مطلبی که خانوم شایسته گذاشتن و کامنتایی که دوستان گذاشتند ،متوجه بخشی از ترمز هام شدم اما توی کامنت شما یک مطلبی ، مثل زدن پتک به سرم بود،،جایی که نوشتید موهاتون رو خودتون رنگ میکنید تا پول به آرایشگاه ندید ،من متوجه شدم که مشابه این ترمز رو منم دارم ،من حدودا هر چهل روز میرم اصلاح و موهام رو کوتاه میکنم در صورتیکه اگه این مدت رو کوتاه تر کنم ، موهام همیشه مرتب و خوش حالت میمونه اما همون باور به کمبود و عدم احساس لیاقت باعث شده این سیستم رو سالهای سال ادامه بدم…مقوله تخفیف گرفتن و چونه زدن و خرید اجناس ارزان هم متاسفانه از کودکی در وجود همه مون بوده که من مدت هاست روش کار میکنم و خیلی بهتر شده ام…از اینکه خداوند متعال من رو به کامنت شما هدایت کرد تا یکی از مهم ترین ترمزهام رو بشناسم و در جهت رفع اون بخوام اقدام کنم سپاسگزارم …اتفاقا دیشب از خدا خواسته بودم که یکی از ترمز هام رو که مانع رشد مورد نظرم شده رو بهم نشون بده که با بزرگواری من رو به کامنت شما که از قضا اولین کامنت شما هم بود هدایت کرد.
براتون آرزوی سلامتی و ثروت و حال دل خوب میکنم …در پناه خداوند باشید
سلام بر استاد گرانقدر وخانم شایسته عزیز که ما را با قوانین خداوند آشنا واگاهمون کرد خداوندی که کل جهان هستی را براساس یه سیستم هدایت میکند حالا ما هر افکاری مداوم وقوی درباره اش زیاد فکر وتوجه کنیم آن را آرام آرام وارد زندگی خود میکنیم وبه قول استاد عزیز این جهان بر اساس قانون تکامل شکل گرفته پس ما هرکاری بخواییم انجام دهیم به شرط اگاهانه میتوانیم ارام ارام وارد زندگی خود کنیم حالا فرقی نمی کنه کسی که مثل من حس لیاقتش تقریبا پایین بوده سریع عوض نمیشه ولی اگر اگاهانه قانون طی کنیم در تمام جنبه های زندگی رشد میکند که احساس لیاقت یکی از بهترین احساسها است که ما میتوانیم رشدش دهیم وبه سایر جنبه های زندگی هم سرایت کند
سلام
بنظرم در این زمینه ذهن رو انطور باید متقاعد کرد:
درسته عدم لیاقت نسبت ب ثروت داریم منتهی اگه خواسته هات رو(مادی) روی کاغذ بیاری و همشون رو بنویسی بعد براشون قیمت گذاری کن ببین چقدر پول لازم داری تا براوردشون کنی بعد می بینی چه رقمی میشه و بعد نتیجه می گیری که این رقم قبلا بزرگ به نظرت میومد وقتی ازین منظر بهش نگاه میکنی می بینی برای خواسته های پیش پا افتادت که اینقدر نیاز به پول داری بعدش می بینی که عدم لیاقت که هیچ این رقم هم برات عادی میشه.
ایده جالبیه! این کار را می کنم خواسته هام را لیست می کنم و هزینه اش را حساب می کنم.
چقدر زیبایی مریم جان. چقدر زیبا مینویسی. دوست دارم به صورت عمیق روی باور لایق بودن خود کار کنم. چقدر خوب است که آگاهیدهندگانی مثل شما و استاد عزیز هستند و کلام واقعی خدا را به ما میرسانند. خدایا از تو ممنونم که مرا به مسیر درست هدایت کردی. مسیری که سالها میخواستم و پیدایش نمیکردم. سر در گم و پر از شک و تردید بودم. چه زیباست وقتی مسیر درست را پیدا میکنی و با اعتماد به خداوند پیش میروی فارغ از اینکه بقیه چه میگویند و چه راههایی به تو پیشنهاد میدهند. احساس ارزشمندی و شادی و یقین و اعتماد به خداوند را پیدا میکنی و دوست نداری به هیچ قیمتی آنها را بفروشی. دوستت دارم مریم بانو. من همیشه تو را تحسین میکنم که چقدر با خودت در صلحی. چه عزت نفس بالایی داری. به امید دیدار در روزی که من هم به اوج عزت نفسم رسیده باشم.
سلام دوست خوبم
دقیقا گل گفتی واقعا اینجا یجای امنی هست بقول خودم اینجا سرزمین وحی الهی سرزمین مکه هست اونجایی که ابراهیم تا محمد نفس کشیدن و اونجا رو با نام خدا و توحیدعملی و یکتاپرستی متبرک کردن واقعا اینجا که هستی همه جوره در امنیتی هیچ کسی نیست با حرفاش با کاراش اذیتت کنه واقعا بهترین جای دنیاست چقد خوب میشه در جایی زندگی کنی همه آدماش شبیه اینجا با عشق خالص باهات رفتار کنن اینجا زن یا مرد دختر یا پسر محرم یا نامحرم مطرح نیست و هیچ جایگاهی نداره اینجا فقطططط عشق خالص هست بدور از هر نوع نژادپرستی اینحا معدن مفتاح جود هست اینجا خود عشــــــــــــــــق هست واسع همین برات مهم نیست دیگران دربارت چی فکر میکنن چون در راهیی بسیاااااار روشن افتادی که جلوترشو هم میتونی مثل روز ببینی اینحا نقطه تاریکی وجود نداره برای همین اینقد مطمعنیم و خداروشکر میکنیم که از بدنه تاریک جامعه جدا شدیم دعا میکنم تا اینجا موندن و دراین حس زیبا موندنمون تا لحظه مرگمون پایدار باشه الهــــــی آمین…دوستتون دارم از کامنتی که آگاهم کرد،که شکر کنم که اینجا هستم سپاااااااااس…سپاس از همه سپاس از استاد سپاس از خانم شایسته عزیز
سلام و سپاس دوست عزیز
باهاتون موافقم. مخصوصاً توحید عملی و یکتا پرستی که داره منو از همه چیزایی که توشون شرکه جدا میکنه.
ممنون از حس قشنگتون.
خدایا شکرت
باسلام
بهبهبه حال کردم ازتوضیحات خانم شایسته
من یادمه ازبچگی این باورو داشتم که خوبه پدر ادم پولدارباشه تا من بدون دردسرلذت ببرم ازش
واین ترمزوداشتم والان متوجهش شدم که انگار ثروتمندی وپولداری استرس داره،نگرانی داره،سرادم شلوغ میشه ،نمیتونه لذت ببره،خلاصه اینکه ثروتمندی دردسرهای بزرگی داره،مسولیت داره،همش باید بدویی ،ووقت لذت بردن نداری
همین ترمز بامن بودتا بزرگسالی وازاونجایی که نه پدرم پولدارشد،ونه خودم همیشه میخاستم کمبودهای ثروت وپول وبابدجلوه دادن ثروت وثروتمندان پیش زن وبچه وخانواده خودمو اینجوری توجیه کنم که ای بابا
حالا مگه چه فرقی میکنه ادم چی بخوره،چی بپوشه،کجازندگی کنه دوروز دنیا بلاخره میگذره،نه هیچ ثروتمندی بیشترازی کفن باخودش برده،نه هیچ فقیری بی کفن مونده
یادمه تیکه کلام پدرم خدابیامرز این بود که مرد باید همیشه بدهکارباشع،اگه بدهی نداشته باشه مرد نیست
یا ترمز بعدی من این بودکه ثروتمندان امنیت ندارن،همش باترس ولرز وهمش درگیر ن با کارگر وکارمند وپرسنل شون،یا باید همیشه نگهبان داشته باشن وهمین که همیشه چندنفر دوربرشون باشن حتی توخونه خودشون نمیتونن راحت باشن،راحت لباس بپوشن،راحت بخوابن،خلاصه که زندگیشون همش استرسه
یا حس دلسوزی داشتم نسبت به بقیه که اگه من داشته باشم وبقیه نداشته باشن خداروخوش نمیاد،اصلاحال نمیده
یا چندبارشنیده بودم توی فیلمی جایی که پول خوشبختی نمیاره
وپول داشتن مثل تلفن میمونه اگه من داشته باشم وبقیه نداشته باشن نمیشه ازش استفاده کردواین بیرحمیه
یا کیفیت زندگی برام مهم نبود،اصلا اهمیت نمیدادم که چی بخورم
چی بپوشم یا چه فرقی میکنه که چجوری زندگی کنم ی لقمه بخورنمیر باشه ادم به نامرد محتاج نباشه کافیه
حالااینجا بادریافت این اگاهی ها فهمیدم یعنی سعی میکنم بفهمم وپیداکنم ترمزها وباورهای کپک زده وزنگ زده رو
که من خلیفه خدا روی زمینم ومن لیاقت بهترینها رودارم
من لایق بهترین غذا،بهترین لباس،بهترین خونه،وبهترین امکانات رفاهی هستم
ابنجا فهمیدم اصلا برای داشته هام ارزش قائل نشدم،خودمودوست نداشتم
به معنی واقعی کلمه خواسته ای که ازته دلم بخوام نداشتم
من خصوصیات فردی منحصربفردی دارم،من نماینده خداروی زمین هستم،خداوندثروتمنده،خوده ثروته من ازخدایم پس باید مثل خودش باشم،من ارزشمندم من لایق بهترینها،زیباترینها هستم
جایگاه من بسیاربالاست من ارزشمندم،بینظیرم،بیهمتاهستم
من خالق زندگی خودم هستم
ثروتمندی ازصفات بارزخدا وانبیاءخداوندهست
اینجا بعداز خوندن کامنت دوستان باگوش دادن به فایلهای استادفهمیدم که
فرق میکنه ادم چیبپوشه،چی بخوره،چجوری زندگی کنه خداونداین همه نعمت افریده که من که خلیفه خودش روی زمین هستم استفاده کنم وشاکروسپاسگذارش باشم
مثل پادشاه زندگی کنم،قدر ومنزلت وجایگاه من بلندورفیعه
نه مثل گداها بخوام زندگی کنم
هرلحظه خداروشاکر وسپاسگذارم که به این اگاهی رسیدم
وازدوستان واستاد وخانم شایسته سپاسگذارم
سلام .
سلام خدا به همه انسانها تا که بیدار شویم و سر جاهای اصلی خودمان بایستیم و تجربه هایکه قرارمان هست بدون ترس به انجام برسانیم همه چیزهایی که باید در متن بالا و تجربه اعضا گفته شده؛ و باید بارها و بارها خواند تا تبدیل به باور شود . فقط واقعیتی که هست: ما هر آنچه در درونمان هست و باور داریم در بیرون تجربه میکنیم و برای ثروت هم باید به باور فراوانی بی نهایت خداوند در عالم به باور برسیم و خودمان را به جای کسانی که تا به حال از خود مقدم تر قرار دادیم یا دیدیم بگذاریم و به خود خدمت و افتخار کنیم . این باورها باید مانند رانندگی یا بستن کفش تکرار شوند تا ناخودآگاه اینطور فکر و باور کنیم . آن موقع ثروت بدون اینکه هزینه خیلی زیاد یا شغل خاصی داشته باشیم به سراغمان میآید و این باور فراوانی و احساس لیاقت خود به خود ما را وادار به عمل در باره هر چیزی یا شغلی یا فکری که داریم میکند و دیگر خبری از ترس نمیشود . زمانی که ما موفق شویم آنوقت است که میتوانیم به درد عزیزانمان و جامعه و جهان بخوریم بدون اینکه کمبود یا مشکلی داشته باشیم .به امید بهترینهای خداوند برای همه انسانهای دوست داشتنی و استاد و این سایت و اعضایش بالاخص .
خدایا شکرت که یادآور قدرتمان در خلق زندگیمان هستی .دوووووست دااااااارم