یکی از ملموس ترین جاهایی که «باور احساس عدم لیاقت» خود را نشان میدهد، رفتاری است که نسبت به پرداخت بهای خواستههایمان داریم.
از ملموسترین لحظاتی که میتوانیم «باور احساس عدم لیاقت» و «باور به کمبود» را در خود شناسایی نماییم، لحظاتی است که به شدت بر سر بهای کالای مورد علاقهمان چانه میزنیم یا بدتر از همه، با اینکه توان تهیهاش را داریم، اما به دنبال راهی برای نپرداختن قیمت واقعی آن و تخفیف گرفتن هستیم. یعنی همیشه داشتن خواستههامان را موکول به زمانی میکنیم که یک جنس تخفیف بخورد.
در یک کلام، پرداختن بهای خواستههامان برای ما کاری بسیار سخت است.
به خاطر این کد مخرب در ذهن، وقتی بابت کالا یا تجربه ای پول می پردازیم که دوست داریم، گویی جان از بدنمان خارج میشود و به شدت احساس بدی پیدا میکنیم و این بدترین فرکانس درباره «کمبود ثروت» است که یک آدم به عنوان خالقی که با فرکانسهایش، تجربههایش را خلق میکند، میتواند ارسال کند. فرکانسی که از یک طرف ما را وارد مدار کمبودهای بیشتر میکند و همزمان از نعمتهای بیشتری دور میکند.
اگر خوب خودمان را بشناسیم و ریشه ی رفتارها و واکنش هایمان را بدانیم، می فهمیم که موضوع تخفیف گرفتن نیست بلکه پای چند ترمز جدی در میان است که خودشان را به شکل تلاش برای به دست آوردن خواسته هایمان با تخفیف، نشان میدهند.
به همین دلیل دوست دارم یک نکته اساسی را اول از همه به خودم و سپس به همه افرادی که این متن را میخوانند و به دنبال موفقیتهای مالی پایدار هستند، یادآور شوم و ترمزی را به آنها نشان دهم که شناختن و رفع کردنش، از هر تخفیفی که بخواهی بدست بیاوری، سودمندتر است و می تواند عاملی باشد برای ورود ثروتهای بسیار به زندگی ات.
در واقع این جنس از رفتار که برنامه ریزی می کنیم تا تجربه خواسته هایمان را به زمانی موکول کنیم که یک جنس تخفیف می خورد یا به طور کلی به دنبال داشتن خواسته هایمان به صورت رایگان، تخفیف و… هستیم یعنی پرداخت بهای خواستههایمان برایمان سخت است، این رفتار خبر از دو باور بسیار مخربی می دهد که سرمنشأ تمام کمبودها و نداشتن هایی است که در زندگی خود تجربه می کنیم.
سردسته ی این دو باور، «باور به کمبود» است.
باور به کمبود نعمت، ثروت، عشق، موفقیت و هر چیزی است که ما آن را ارزشمند میدانیم.
سپس در ادامه کار به همین جا ختم نمیشود و این باور مثل یک دستگاه مولد، شروع به تولید هزاران باور محدود کنندهی دیگر نیز مینماید که در تمام تار و پود وجودمان ریشه میدواند و ما را وارد مداری میکند که از مدار ثروت فرسنگها فاصله میگیریم.
به همین دلیل، حتی تجسم کردن ثروتمند بودن هم برایمان سخت میشود.
قانون این است که مدار تخفیف خواستن، با مدار خواستنِ ثروت، از هم جدا هستند. نمیتوانی هم به دنبال تخفیف باشی و هم باور فراوانی را بسازی.
نمیتوان به فراوانی باور داشت اما مرتب به دنبال تخفیف نیز بود. این دو مسیر، خلاف جهت هم هستند به همین دلیل تو مرتبا در این مسیر در حال رفت و برگشت هستی.
دومین باور محدود کننده در این باره، «باور احساس عدم لیاقتِ داشتن ثروت» است. به این معنا که، درباره تجربهی نعمتهای بیشتر، احساس لیاقت نداری. خصوصاً هرچه آن نعمتها تجملیتر باشند، به خاطر احساس عدم لیاقت، راضی کردن خودت برای تجربهی آن نعمتها سختتر خواهد بود، حتی اگر مشکلی در پرداخت بهای آن نداشته باشی.
در واقع این باور، یعنی احساس عدم لیاقت، زاییدهی باور به کمبود است. یعنی باور به اینکه پول درآوردن، کار سختی است. حتی اگر آدمهایی را ببینی که به راحتی در حال پول ساختن هستند، به خودت خواهی گفت:
خوب، من آنقدرها خلاق نیستم که از عهدهی این کار بر بیایم(که خودش نشانهای محکم از عدم لیاقت و باور نداشتن تواناییهایت است). در نتیجه تنها راهکار برایت این خواهد بود که :
مراقب باشی در خرج پول، از هرگونه اسراف پرهیز نمایی و با این نگاه، آنقدر خودت را در مدار کمبود ثروت پش میبری که، ترجیح میدهی فقط برای نیازهای فوق ضروری هزینه نمایی. سپس آنقدر درباره نیازهایت دچار سوء تفاهم میشوی که نیازهای ضروری را نیازهایی تعیین میکنی که به زندهماندن وابسته است و هرگونه تجاربی که مربوط به روح و روانت است و اصلاً برای تجربهی آن نعمتها به این جهان آمدی را غیر ضروری میدانی مثل:
تجربه اقامت در یک هتل زیبا برای چند روز
یا تجربه خوردن غذا در یک رستوران که بهایش به اندازه هزینه یک ماه غذا در منزل است
یا تجربه سفر با بلیط فرست کلاس که بهایش به اندازه چندین سفر است
یا تجربه …
یا حتی تجربه استفاده از مبلمان چرم به جای اجناس چینی.
در حالیکه بی خبری دلیل اینکه هر روز از تجربهی این نعمتها فاصلهی بیشتری میگیری، همین نوع نگاه است و نه عدم توانایی ات در ساختن ثروت!
سپس باور محدود کنندهی «احساس عدم لیاقت در تجربه نعمت و ثروت» بیشتر در تو ریشه میدواند و تو را بیشتر در مدار عدم لیاقت فرو میبرد.
مثلاً ترجیح میدهی خودت از وسایل بیکیفیت استفاده نمایی و وسایل گرانبها و با ارزش را برای میهمان بگذاری…
به همین دلیل وسایل زندگیِ تو شامل دو دسته است:
ظروف دَمِ دستی بیکیفیت برای خودت و ظروف لاکچری زیبا برای میهمان
ملافه پاره و پوره و بی کیفیت و قدیمی برای خودت و ملافه نخی و خوشبو و خوشرنگ برای میهمان
و…
یا حتی بدتر از آن، این رفتار را درباره خودت و اعضای خانواده مثل همسر و فرزند نیز تعمیم دادهای
مثلا در خرید لباس موارد غذایی، مواد شوینده و تمیز کننده و … اولویت را با سایر اعضای خانواده قرار میدهی و سعی میکنی همواره نیازهای خودت را کاهش دهی و کمخواهتر شوی.
مثلا از آنجا که همسر و فرزندانت زیاد از دستمال های یکبار مصرف برای خشک کردن دست و … استفاده میکنند، تو ترجیح میدهی برای برقراری تعادل در مصرف دستمال حولهای، برای تمیز کردن خانه از دستمال های پارچهای استفاده نمایی.
یا لباس های ارزانقیمت و بیکیفیت بخری و به هر ترتیبی همواره هزینههای خودت را کاهش دهی تا کمتر اذیت شوی. چون به اندازه کافی احساس لیاقت تجربه بهترینها را نداری.
چون درباره لایق بودن و انسان خوب و باگذشت بودن، دچار سوء تفاهم شدهای. چون همواره برای راضی کردن خودت در استفاده از یک نعمت، به دنبال یافتن دلایل قانع کننده هستی. یعنی خودت را لایق نمی دانی تا برای خودت تا این حد هزینه کنی و فکر میکنی آنقدر ارزشمند نیستی که پول نازنینات را صرف این خواسته نمایی. در نتیجه یا از آن چشم میپوشی و یا به دنبال شیوههایی هستی تا دلایلی منطقیتر از لایق بودنت، پیدا کنی. یعنی به این شکل که:
«من توانستم تخفیف بگیریم
من رایگان این را به دست آوردم
من بهای واقعی اش را نپرداختم و …»
این احساس گناه را که برای خودت پول خرج کردهای، از خود دور می کنی و یا به خاطر این کار احساس قدرت هم میکنی در حالیکه نمیدانی ریشه این رفتار که در اصل باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت است، چه نعمتهایی را از زندگیات دور نموده است.
نعمتهایی که قابل مقایسه با هیچ تخفیف و هدیه ای نیست. و تازه ماجرا به همین جا نیز ختم نمیشود و حتی اگر به خاطر یک باور قدرتمندکنندهی دیگر، نعمتی وارد زندگیات شود، این باورِ محدودکننده، به شکل یک اتفاق غیر مترقبه، آن نعمت را از زندگیات حذف میکند.
من داستانهای بسیاری درباره این موضوع از افراد زیاد داشتهام که نوشتهاند، ماشینی که آن همه سال دوست داشتم سوار شوم را خریدم اما اوضاع به گونهای پیش رفت و هزینههای غیرمنتظره به گونهای روانه زندگیام شد که مجبور شدم به خاطر آن هزینههای غیرمترقبه، که اصلا هیچ وقت در زندگیام وجود نداشتند، نهایتا ماشینم را بفروشم.
و بسیار حسرت میخورَد که ای کاش حداقل از امکانات آن ماشین مثل کولر و… استفاده کرده بود… ای کاش حداقل کاور پلاستیک صندلیها را در آورده بودم و لذت نشستن روی چرم صندلی را تجربه کرده بودم و…
در حالیکه خبر نداشت، همین رفتارها که نشانهی باور احساس عدم لیاقت و در نگاه وسیعتر، باور به کمبود است، آن نعمتها را از زندگیاش خارج ساخته است.
در واقع، « مأموریت باور احساس عدم لیاقت»، دور کردن نعمتها از زندگی شماست و حتی اگر به خاطر یک باور درست، نعمتی وارد زندگیات شود، این باور کاری میکند که آن نعمت بار و بنه اش را از زندگیات بَربندد و به شکلی باورنکردنی و غیرمنتظره از زندگیات بیرون برود.
این رفتار که همیشه به دنبال یک تخفیف ویژه هستیم تا به خواستههایمان برسیم، معنایش دقیقا این است که:
«من که به صورت طبیعی امکان تهیه این جنس را ندارم. مگر اینکه تخفیف بخورد. مگر اینکه ارزان شود. مگر اینکه وام بگیرم. مگر اینکه قسطی بپردازم.»
یعنی از یک طرف آن خواسته آنقدر شدید است که نمیتوانی بی خیالش شوی، از طرفی آن باورها آنقدر مخرب است که نمیتوانی به داشتنش به صورت طبیعی فکر کنی. به همین دلیل به جای تغییر این کد مخرب و این ترمز قوی، خودت را با این کد مخرب، هماهنگ میکنی.
درحالیکه این ماجرا نهتنها کمکی به افزایش توان مالیات نخواهد کرد، بلکه شروع به، برباد دادن نتایج سایر باورهای قدرتمندکنندهات نیز میگردد.
دلیل اینکه افراد پس از اینکه نعمتی را به دست میآورند و پس از مدت کوتاهی به شکلی عجیب و غیر منتظره آن را از دست میدهند، همین باور عدم احساس لیاقت است.
به قول استاد عباس منش که می گوید “بیشتر افراد، باورهای خود را تغییر نمیدهند بلکه، می خواهند خواستههای جدیدشان را بر آن باورها منطبق سازند” و این اصلا امکان ندارد و نتیجهاش ساخته شدن یک باور محدودکنندهی دیگر است که باید بپذیری چنین چیزی در سرنوشت تو نیست و این برای از-ما-بهتران است!
به نظر شما، «از ما بهتر هم مگر هست!».
اگر همهی ما به یک اندازه به منبع ثروت وصلیم و به یک اندازه توان خلق زندگیمان را داریم، از ما بهتر کیست؟ چه کسی لایقتر از خودم برای استفاده از این نعمت میتواند وجود داشتهباشد.
بنابراین، اگر به دنبال تجربهی موفقیت مالی پایدار هستی، توصیه میکنم، خیلی جدّی تعهدی غیر قابل مذاکره را برای ریشه کن کردن این باورها و این رفتارها شروع کن.
خصوصاً در مواردی که مربوط به آموختن قوانینی است که زندگیِ ما را متحول میکند، حتی پرداخت تمام دارییمان نیز در برابر نتیجهای که کسب می شود، مبلغ ناچیزی به حساب میآید و حتی یک دقیقه به تعویق انداختنِ شروعِ این آموزشها نیز زمان زیادی به حساب میآید، چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد.
خشت اولِ موفقیت پایدار، از ساختن «باور به فراوانی و باور به لیاقت داشتن ثروت»، شروع میشود.
باور احساس عدم لیاقت در تجربه ثروت، یک شاهترمز است که، اگر بتوانی روی این ترمز کار کنی و آنرا اصلاح نمایی ترمزهای بسیارِ دیگری، به خودی خود برداشته میشود.
زیرا باور احساس لیاقت، شاهکلید عزت نفس است و از آنجا که عزت نفس، مهمترین توانایی است که به شما قدرت میدهد تا خودت را باور کنی و تواناییهایت را ببینی و ارزشمند بدانی و بخواهی از آنها ثروت بسازی، وقتی این ترمز برداشته میشود به مداری هدایت میشوی که میتوانی از تواناییها و علائقت ثروت خلق کنی.
به همین دلیل استاد عباسمنش همیشه شروع موفقیتهایش را به ساختن عزت نفسش مرتبط میداند و به این دلیل، صرف نمودنِ وقت برای ساختن باور احساس لیاقت، تا این حد برای شما مهم است.
خصوصاً اگر صاحب کسب و کار خودت هستی، داشتن راهنمایی مثل روانشناسی ثروت۳، برای رونق کسب و کارت، یک ضرورت است. در جلسات این دوره، استاد عباسمنش بهتر از هر جای دیگری، چگونگی ساختن باور احساس لیاقت را آموزش داده است.
زیرا تا زمانی که باور احساس لیاقت را بعنوان مدیر کسب و کارت نسازی و این باور را به روح و روان کسب و کارت منتقل ننمایی، فارغ از انیکه چقدر خدماتت عالی است و چقدر محصولت باارزش است، هیچ راهی به مسیر کسب و کارها سودآور نداری.
پس واقعاً ارزشش را دارد که چنین سرمایهگذاری سودآوری برای خودت و کسب و کارت انجام دهی.
زیرا این، مهمترین سرمایهی اولیه تو برای شروع و رونق دادن به کسب و کارت است.
زیرا اگر میدانستی نداشتن باور احساس لیاقت، مانع ورود چه نعمتهای بزرگی به زندگیات شده، اگر آب دستت بود، آن را کنار میگذاشتی و جهادی اکبر برای ساختن باور احساس لیاقت، به راه میانداختی.
فقط مسئله این است که ما هنوز هم درک نکردهایم که ما، خالقی هستیم که تمام اتفاقات لحظات بعدی را با فرکانسهای این لحظه خلق میکنیم. فرکانسهایی که خود را به خوبی در رفتارها و واکنش ما به موضوعات مختلف افشاء می کنند و حقیقت باورهای ما را به ما نشان میدهند .
اگر برای ریشهکن کردن این باورهای مخرب جهاد به راه نیاندازی، هر دقیقه و ثانیهای که با این باورها پیش میروی، این ریشههای محدودکننده، در وجودت عمیقتر میشود و شاخ و برگهای بیشتری تولید میکند و نتیجهاش این است که:
احساس میکنی سالهاست که در یک سطح متوقف ماندهای و هنوز پس از اینهمه تلاش، اوضاع مالی رضایتبخشی نداری. نتیجهاش این است که همیشه درگیر پرداخت قسطهای تمامنشدنی میشوی.
نتیجهاش این است که همیشه درگیر جور کردن هزینههای زندگیات خواهی بود. همیشه درگیر تلاش برای اخذ یک وام دیگر برای پرداخت قسط چند وام قبلی هستی و به این شکل اوضاع مرتباً پیچیدهتر و غیرقابلکنترلتر میشود و نمیدانی که این موضوع اول از همه از اینجا شروع شد که مشتاق داشتن خواسته هایت به صورت رایگان، ارزان و یا بهره مندی از یک تخفیف ویژه بودی.
این مانع خیلی ریز است و خودش را در قالب سود، زرنگی و زیرکی نشان میدهد اما خودمان بهتر میدانیم که این حقیقت ندارد.
حقیقت این است که هیچ لذتی بالاتر از این نیست که آنقدر ثروتمند باشیم که برای داشتن خواستهای، نیازی به حتی دانستن قیمت آن نداشته باشیم و فقط اگر آن را نیاز داریم، تهیهاش نماییم.
خصوصاً کالاهایی که ارزش افزودهشان بینهایت است. مثل کالاهایی که روح و روان ما را متعادل میکند و ما را به طبیعت ثروتمند و بینیازمان باز میگرداند و آن را به یادمان میآورد و ما را در مدار آن ثروتها قرار میدهد.
به همین دلیل تأکید میکنم حتی یک دقیقه به تعویق انداختن شروع این آموزشها نیز زمان زیادی به حساب میآید چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد. زیرا هر ثانیهی شروع نکردن تغییر این باورها، بسیار برایمان گران تمام میشود و در هر ثانیه، ما را از ثروتهای بیشتری دور میکند و به ضررهای بیشتری نزدیک میکند.
فقط وقتی این ریشه را در وجودت دنبال میکنی، می فهمی که چه شاخ و برگهای تمامنشدنی ای دارد.
به همین دلیل است که استاد عباس منش در دوره ثروت ۱ و جلسات اولیهی ثروت ۳، تا این اندازه بر ساختن باور فراوانی تاکید دارد و می گوید وقتی این باور ساخته می شود، هزاران باور محدودکننده خود به خود از وجودت حذف می شود.
تا زمانی که این باور در وجود ماست، راهی به سوی موفقیت مالی پایدار و استقلال مالی پایدار به معنای واقعیِ بینیازی، نخواهیم داشت. زیرا ثروت یک امر ذهنی است؛ اول ذهن شما ثروتمند میشود و سپس آن ذهن ثروتمند، ثروت را وارد زندگی شما میکند.
ذهن ثروتمند، یعنی ذهنی که فراوانی را باور دارد و میداند که بینهایت ثروت برای همه در جهان وجود دارد، هرگز برای داشتن خواستههایش انتظار تخفیف را ندارد و با عشق، بهای خواستههایش را تمام و کمال میپردازد.
ذهن ثروتمند هرگز تجربهی خودش را به خاطر گرفتن تخفیف، به تعویق نمیاندازد.
ذهن ثروتمند هرگز داشتن خواستهاش را منوط به گرفتن تخفیف نمیداند و چنین ذهنی سبب هدایت فرد به مسیر ایدههای ثروتساز میشود.
به شما هم توصیه می کنم که اگر میخواهی که به موفقیت مالی پایدار برسی و به مدار ثروت دسترسی داشته باشی، کلا از همین حالا ذهنت را به روی دنبال تخفیف بودن برای داشتن خواستههایت ببند و آن را جزو خطوط قرمز زندگیات بدان.
بهتر است همیشه به جای اینکه بخواهی چیزی ارزان یا رایگان شود تا بتوانی آن را بخری یا داشته باشی، این باور را بسازی و این درخواست را از جهان داشته باشی که توان مالی تو بیشتر شود تا بتوانی هر چیزی را که میخواهی بخری. نه فقط دربارهی محصولات ما، بلکه در مورد همهی مسائل زندگیات و همه خواستههایت این باور را بساز.
زیرا وقتی این کار را انجام میدهید، و جهان جدیت شما در این موضوع را میبیند، دیگر شما را در مداری قرار میهد و شرایطی را تجربه میکنید که اول به شما توانایی خرید را میدهد و بعد آن خواستهی مورد نظر را به شما نشان میدهد.
زیرا این باور به تو احساس قدرت بیشتری میدهد و تو را به مسیرهایی هدایت میکند؛ و به استقلال مالیای میرسی که میتوانی در هر زمان، هر آنچه که مورد نیازت هست را بخری، بی آنکه نگران قیمتش باشی یا اصلا حتی به قیمتش نگاه کنی.
در هر صورت، اگر درباهی برداشتن این ترمز و ساختن باور احساس لیاقت، متعهد و مصمم هستی، دوره روانشناسی ثروت۳، منبعی کامل از آگاهیها خالص و ورودیهای مناسب برای ساخته شدن باور لیاقت داشتن برای نعمتها است.
هرچه بیشتر روی ساختن این باور کار کنی، احساس خودارزشی بیشتری میکنی. و این احساس به شما کمک میکند تا خودت و تواناییهایت را ببینی و ارزشمند بدانی و مهمتر از همه، به این فکر کنی که چطور می توانی از این توانایی ها ثروت بسازی و مهم تر از آن، ایده هایی را جدی بگیری و اجرا کنی که به خاطر این طرز تفکر به ذهنت خطور می کند.
حتی نمیتوانی تصور کنی که با ساختن باور خودارزشی،، چه سایه سنگینی از سر توانمندیهایت بر میداری که تا حالا اجازه شکوفا شدن به آن تواناییها را نداده بود.
زیرا بارها، خواستههایی در وجودت شکل گرفته بود تا بخواهی بخشی از توانمندیهایت را بروز دهی. هزاران ایده در راستای آن خواسته ها آمده بود، اما از آنجا خودت را ارزشمند نمیدانستی و از آنجا که فکر میکردی موفق ها همان از شما بهتران هستند، آن ایدهها و آن تواناییها را جدی نمیگرفتی که بخواهی برایشان اقدام نمایی. در نتیجه آنهمه شور و شوق که با آن خواستهها آمده بود، با سمّی به نام «باور احساس عدم لیاقت» در نطفه خفه میشد و به این ترتیب خواستههای بسیاری در وجودت تبدیل به رویایی دور و دراز شده است. صدهایی ایدهای که هرگز فرصت تحقق یافتن نیافتند و زیر سایهی سنگین باور عدم لیاقت ماندند و هرگز فرصت ابراز وجود نداشتهاست.
حالا زمان آن است که جهادی اکبر برای ریشه کن کردن کدی مخربی به نام «احساس عدم لیاقت در داشتن نعمتها» را در وجودت اصلاح کنی.
به همین بخش اعظمی از آموزش های دوره روانشناسی ثروت 1 اختصاص دارد به شناسایی این دو باور مخرب «باور به کمبود و باور احساس عدم لیاقت» و راهکارهای و تمریناتی برای تغییر این دو باور.
در دوره روانشناسی ثروت 1، شما به وسیله ی آموزش ها و تمرینات این دوره و خودشناسی ای که در این روند طی می شود، فرایندی تکاملی را طی می کنی برای تغییر شخصیت خود.
این تغییر ابتدا در ذهن و افکارت ایجاد می شود و سپس به اندازه ای که این نوع تفکر را جدی می گیری و در ذهنت می پرورانی و تمرینات را به همان شیوه ای که استاد از شما خواسته است انجام می دهی، رفتارها و راهکارهایت را تغییر می دهد. نگاهت به مسائل زندگی ات را تغییر می دهد. نگاهت به توانایی هایت را تغییر می دهد و مهم تر از همه ایمانت را برای قدم برداشتن، مسائل را حل کردن و مولد ثروت بودن تقویت می کند و در طی فرایندی تکاملی، به زندگی ات آنچنان کیفیت می دهد که ربطی به شرایط کنونی ات نداشته باشی.
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1 و نتیجه ای که می توانی با عمل به آنها بسازی
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام به همه دوستان
استاد عزیز پایدار باشید احساس عدم لیاقت ریشه پوسیده درختی می تواند باشد که در نهایت باعث خشک شدن درختی می شه که سالها برای اون کار کردیم و امروز که زمان به ثمر رسیدن تلاشهای ما هست امکان رشد یک برگ سبز هم به ما نمیده من درگیری بسیار با این مورد داشتم و دارم در ابتدا پذیرفتم که این باور محدود کننده را دارم و برای حل کردن اون بسیار تلاش خواهم کرد من زمانی که برنامه تغییرم رو اغاز کردم بینهایت دنبال تخفیف گرفتن برای محصولات اساتید بودم و هر زمانی که تخفیف اعمال میشد سعی در خرید محصولات داشتم الان متوجه شدم که همین مورد یک باور محدود کننده هست به دلیل اینکه از اموزشهایی که خرید کردم اون نتیجه دلخواهم رو نگرفتم و زمانی که بیشتر بررسی کردم دیدم که نه تنها در مورد آموزش بلکه در خیلی دیگر از موارد هم این موضوع در زندگی من جریان دارد و تمام تلاشم را میکنم که مداوم در مسیر فراوانی باشم و این ترمز که من رو به ظاهر متوقف کرده را رها کنم بسیار سپاسگذار خداوندم که من رو در مسیر آگاهی با این سایت و استاد عزیز آشنا کرد و بهترینها را برای شما آرزو دارم .
ارادتمند محمد نجفی محمدزاده
سلام به همه ی دوستان عزیزم واستاد عباس منش وخانم شایسته من حدودتقریبا یک سالی هست که عضو سایت هستم زندگیم از هرلحاظ به لطف خداوند یکتا داره بهتر میشه یه ترمز بزرگ من درزندگیم که بعد از خوندن این مطلب که به لطف خداوند یکتا برام روشن شد ونمایان شد باورکمبود دروجود من بود من از وقتی فایل هدفی متفاوت برای سال جدید استاد رو شنیدم خیلی روی من وزندگیم تاثیر بی نظیری گذاشت از استاد عباس منش عزیزم سپاس گزارم که دست خدا برای من هستند از بعد از شنیدن فایل شروع کردم به تغییر خیلی از عادت های نادرستم بزرگترینش ارزش قائل نبودن برای خودم بود احترام نذاشتن به خودم بود به سلامتیم وکلی از جنبه های دیگه زندگیم وقتی این متن روخوندم متوجه شدم که بزرگترین ترمز مخفی من که خیلی مقاومت روش دارم باورفراوانی هستش به همون دلیلم هست که موفقیت مالی برام رخ نداده بودو به قول استاد باید تالحضه ای که زنده هستم روی این باوروباورهای دیگه کارکنم واقعا کامنت ها وحرف هایی که اینجا دارم میخونم ومی شنوم توهیچ کتاب موفقیتی ای وجود نداره ومن حالا درچند کتابی که تو حوزه موفقیت خوندم واقعا بچشم ندیدم اینقدر آگاهی های نابی وجود داشته باشه به لطف خدا بعد از خوندن این متن ها ومقاله خانم شایسته طی دوروزاخیر چند ترمزذهنیم رو پیدا کردم وبصورت خیلی جدی میخوام کارکنم ازهمه شما عزیزان علی الخصوص استاد عزیزم سپاس گزارم
سلام استاد عزیز ، واقعا من یکی مخرب ترین باورهام در مورد ثروت همین احساس عدم لیاقت بود که با خوندن این متن به ریشه هاش و دلایلش پی بردم خدا رو هزاران بار شاکرم که منو با شما و این سایت که به نظرم منبع بی انتهای ثروت الهی رو هر ثانیه بهتر و بهتر به من و همه دوستان میشناساند آشنا کرد امیدوارم همه افراد به این آگاهی برسن و بتونن از دنیا و نعمت هاش کمال استفاده رو بکنن
سلام ودروبه همه ی شماعشقا.ومخصوصاشخصی که این پرسش وپاسخ رومطرح کردوجواب دادکه یااستادعزیزم بودیامریم جان استاددوم.میخوام بگم واقعااااااعالیییییییییی بودواقعامطالب شگفت انگیزی بودواقعااین مطالب این فایل هاهمه گنج هایی ک باهیچ چیزتواین دنیانمیشه مقایسه کرد.این سایت سایت هدایت به همه چیزه.اصلاتاحالابه چنین باورهای مخرب نرسیده بود.خداخیرتون بده.من دانشگاه نرفتم وهیچ وقت طعم استاد رونچشیدم تااینکه خداشمااستادجان عزیزموجلوراهم قراردادخدامیخواست بهترین استاددنیاجلوراهم قراره بگیره.ک راه هدایت روبهم نشون بده.وهزاران بارشکرمیکنم بابت اینکه باشمااشناشدم.ازشماصمیمانه متشکرم واولین نفری هستین توزندگیم ک این قدرتاثیربیش ازحدداشتید.خداههمون به راه راست هدایت کنه امینعاشقتم استادعزیزم
به نام خداوند بخشنده و مهربان واقعا خدایا شکرت که هدایتم مم توی همین مقاله قول میدم
بهترین نسخه خودم باشم خودمو دوست داشته باشم خودمو به بهترین جاها دعوت کنم و میخوام بگم از همین لحظه روی عزت نفس احساس لیاقت خودم بشدت کار کنم چون عاشق خودم هستم چون من لایق بهترینا چون من ذرت از وجود خداوند مهم نیست شغلم چیه چه قدر پول دارم خونه ماشین اما ارزشمندم با همین شکل قیافه
عاشق خودم هستم
سلام آفرین وصد آفرین بشما دوست عزیز ، چه تعهد جانانه ای واقعا بهتون تبریکمیگم که به ارزشمندی خودتون پز بردید ومیخواهید اقدام املی انجام بدهید و خودتان را ارج بدهید..امیدوارم شاهد رشد کوانتومی شما باشیم امیدوارم در این مسیر موفق وموید و ثابت قدم باشید ، چرا که این استمرار در عمل هست که نتایج را رقم میزند..
به نام سیستم هدایتگر بشر
سلام
من همیشه ته ذهنم با این داستان احساس عدم لیاقت پنهان دست پنجه نرم کردم و الان میخوام بهش غلبه کنم . ریشه این احساس عدم لیاقت بسیار ریشه در فرهنگ غلط خانواده های ایرانی و جامعه ایرانی دارد که فرهنگ نادرست ما زمینه ساز عدم لیاقت شده است.
الان شاید سوال پیش بیاد چه فرهنگی
عرض مبکنم خدمتتون فرهنگ تعارف های پوچ و بی معنی و بدون سروته ایرانی که ریشه در افکار غلط ما ایرانی ها داره که میگیم سنت ایرانی بهش مثالش
۱ اینکه وقتی می رویم خرید فروشنده میگه قابلی نداره به خدا شما حساب نکن وقتی یک ریال کمتر هم بدهی لباس نمی دهد دستت و فقط تعارف های پوچ که مغازه مال خودتونه
۲_وقتی می خوایم یه خوراکی بخوریم یا لباسی بپوشیم یا شلواری شالی یا هرچیزی که داریم تعارف می کنیم به دیگران بفرمایید خوراکی توروخدا بخورید حالا شاید ته دلمونم نخواد طرف بخوره فقط تعارف الکی خواهشا بردارید .یا تورودروایستی شده لباس وسایل خودمان بخشیدیم
۳_فرهنگ غلط دهن میزبان سرویس شدن به اسم مهمان نوازی ایرانی ها معرفی کردن .که تو بهترین وسایل لباس های خودت نپوش بزار وقتی مهمان امد حرمت بزار که به دودلیل هست یکی چشم هم چشمی که همه چیز شیک فاخر باشه دوما حرمت زیاد مثلا قائل شدن برای دیگران که حتما باید سفره رنگ لعاب داشته باشه .
۴_فکر می کنیم اگر به عنوان میزبان چند مدل غذا سالاد میوه شیرینی چایی نیاریم حتما به مهمان بی احترامی شده در نتیجه طرف خودش شاید نان خشک نداره ولی با کلی قرض گرفتن سفره رنگ لعاب دار میندازه.مثالش فیلم مهمان مادر که قشنگ خانه زندگی ما ایرانی ها نشان میده .
۵_به عنوان مهمان توقع داریم وقتی جایی می رویم طرف کلی تدارکات ببینه اگر نبینه یعنی ما دوست نداره و ما براش حرمت نداریم و ارزش برامون قائل نیست انگار احترام تو سفره رنگارنگ طرف می دانیم
۶_جمله فلانی در خانه اش روی همه بازه.فلانی سفره داره .فلانی دست دلباز هست یا مهمان حبیب خداست یا مثالش درخانه ما روی دشمنمونم بازه .یا جمله هرکی از پول بگذره خندان بود .اینا جملات بدی نیستن ولی وقتی هروز خدا طرف از خودش برای مهمان بگذره و همه به اصطلاح چتر باز کنن خانه یک نفر دیگه مهمان حبیب خدا نیست این میشه ایثار گری نادرست .در عوض اگر کسی تو فرهنگ ما اندکی مثلا سفره گران نندازه یا مثلا متوسط رفتار کنه میگن بهش ناخن خشک یا گدا گشنه یا ببخشید چ.س خ.ور یا خسیس چون اول برای خودش ارزش قائل شده .
۷_فرهنگ غلط امام حسینی امام علی طور رفتار کردن یعنی چی یعنی از بچگی تو مغز ما کردن که بهشت خانه اهل سخاوت است مشکل داستان اینجا که ما به شخصه خود من تمام دارایی خودم می بخشیدم به دیگران. دلسوزی بیجا کردن اینکه هرکی سرچهار راه دیدی پول بده بهش مبادا کسی دست خالی برگرده از پیشت .ببخش پول خودت .لباس خودت
یعنی چی ایران این همه آدم فقیر داره خجالت نمی کشی یه لباس مثلا گران خریدی .این همه آدم فقیر هستن تو رفتی جشن تولد گران گرفتی چقدر دلت خوشه .
مردم زیر خط فقر هستن بعد تو چندتا چندتا جشن عروسی میگیری .
مردم نان ندارن بخورن تو به فکر عمل چهره آتی
یعنی کافیه ما یکی بخواد از پولش لذت ببره سریع شروع مب کنیم ملت ما گشنه هستن تو رفتی فلان عشق حال کردی .
مثلا دستمزد بازیگر مثلا پایتخت می شنوند شروع میکنن چرا تو باید انقدر بگیری من فلان قدر آیا مثلا تو کشور دیگه میگن رونالدو چرا انقدر در میاره ما نه.
۸_فرهنگ غلط اینکه خودت فدای دیگران کن و ترحم دلسوزی بخر.
مثلا مادربزرگ دیدی بدبخت پسرش جدا شد این نوه رو بزرگ کرد چقدر سختی کشید دست تنها.
یا فلانی زنش مرد یا فلانی شوهرش طلاق گرفت ولی این زن مثل کوه یک و تنها جلو تمام سختی ها وایستاد بچه هاش بزرگکرد دیگه ازدواج نکرد با نان زحمت کشی بچه اش بزرگکرد.
فلانی مجرد موند پدر ومادر پیرش جمع کرد.
فلانی انقدر کار کرد کل پس اندازش داد خانوادش فلان کرد
یعنی اینکه تو فرهنگ ما سرویس شدن یک نفر و اینکه کل جوانی خودش فدای دیگران کنه میشه ثواب و جوانمردی.
حالا اگر یک زن جوان مثل همسر حججی که شوهر کرد یا خیلی زنها دیگه تخریب میشن چون نباید وقتی شوهرشون مرد دیگه زندگی کنن
مثل هندوستان قدیم که زن بیوه لباس سفید می پوشید مجرد میموند .
فرهنگ ما همش پر از اشتباهاتی که باهاش داریم زندگی می کنیم.
۹_وقتی میخوان از خوبی یکی بگن بنده خدا انقدر دست دلباز لباس خودش می بخشه به دیگران .قلبش بزرگه هیچی برای خودش نمیخواد. فلانی مادر خوبیه لباس تنش هم نمبخره میده بچه هاش
یا فرهنگ غلط مادر بهشت زیر پاش هست چون غذا خودش نمیخوره میده به فرزندش اگر غذا کم بیاد اولین نفر اون سیره .
انگار مادر شدن در فرهنگ ما مساوی خدا شدن و اینکه یک زن خوب تمام خودش باید فدای همسر بچه اش بکنه
۱۰_اینکه داستان سرایی افراطی برای کودکان کار حتما باید ازشون خرید کرد کمکشون کرد در حالی که پشت اون کودک معصوم یه مادر پدر اهریمن هستن که چندین خانه ماشین دارن و اون بچه ها ابزار کلاهبرداری هستن.
من مددکار بودم و به شخصه دیدم کسانی که با توانایی مالی بالا ولی بچه اشون میفرستادند گدایی چون به نان مفت عادت کردن
۱۱ _دوست خوب در فرهنگ ما ایرانی ها دوستی که همیشه در دسترس تمام خواسته های دوستش انجام میده و دوست میشه وسیله رقع نیاز
بخواهم بگم تا صبح میتونم هزاران مثال بزنم که در روانشناسی به عنوان اختلال طرحواره ایثارگری هست که در فرهنگ ما ستایش می شود و در تمام دنیا پوچ غلط هست و ریشه در مذهب فرهنگ غلط ما دارد.
سلام.
امیدوارم که رب من کمک کنه به ریشه احساس عدم لیاقت خودم پی ببرم من خیلی جاها خودم را خیلی پایین تر از دیگران می دانم و احساس عدم لیاقت میکنم.همیناحساس عدم لیاقت باعث شد که مراسم عروسی نگیرم با کمترین مراسم ها برم سرخانه زندگی خودم اونم نه تو خانه خودم برمتو خانه مادرشوهر تو یه اتاق کوچکزندگی کنم بدون هیچ توجه خاصی .چرا چون من هیچوقت خودم لایق ندانستم که من لیاقت یه زندگی خوب مرفع و یک همسری دارم که از من مراقبت مواظبت کنه .
همیشه میگفتم ولش کن خرج عروسی نمیخوام خرج عقد نمیخوام خرج خانه زندگی نمیخوام خوب این بی لیاقتی خودش کجا نشان داد الان که باید با یه شوهر بیکار بی پول زندگی کنم اونم تو خانه مادرشوهر
واقعا سیستم خیلی دقیق کار میکنه وقتی من خودم لایق مثلا خیلی چیزها نمی دانم چطور میتونم توقع داشته باشم.
همیشه تو ذهنم سوال بود چطوری میتونه یه خانم شوهرش براش ماشین خارجی بخره موبایل گرون قیمت مسافرت های لاکچری لباس هایی گرون طلا و…همیشه میگفتم چقدر این خانم ها انسان های مادی نگری هستن و سرزنش میکردم که زن خوب انقدر خرج نداره که اینا شوهرشون با عابر بانکاشتباه گرفتن .یعنی چی انقدر هزینه تراشیدن ناخن کاشتن رنگ مو خرید انواع اقسام کرم ها ارایشگاه رفتن باشگاه رفتن لباس خریدن میگفتم اینا زن خوب نیستن زن خوب باید شوهرش درک کنه یک لباس چند سال بپوشه نره ارایشگاه خرج خودش نکنه لباس لوازم آرایش نخره.از شوهرش پول نخواد
چرا چون مادرم همچین زنی بود
الگوذهنی من این هست که زن خوب خرج نداره .لیاقت نداره که برای خودش خرج کنه دوست رفیق داشته باشه بره کافه بره باشگاه خوب بخوره طلا بریزه سر گردنش.
زن خوب در ذهن من یک زن ایثارگر خرج نکن بخور نمیر که هرچی هم داره خرج شوهرش میکنه .مثلا طلا هاش میفروشه میده به شوهرش که آبروی شوهرش بخره که نگن زنش خسیس بود بکن بود همش خرج داشت .
رفع این احساس گناه در ذهن من که زن رو مثل یه کالا بی ارزش میدانه مهم ترین پاشنه آشیل لیاقتی من هست.
گاز:زن خوب لایق هست که شوهرش بهترین خرج ها براش کنه شوهر مگه برای کی درمیاره برای زنش .مرد باید از هزینه اضافی خودش بزنه بده به همسرش.شوهر خوب زنش سوپرایز میکنه براش گل میخره کادو میخره به هوای مناسبت های مختلف براش طلا میگیره .زن خوب زنی که روتین داره باشگاه میره مراقبت پوستی داره به سلامت پوست موهاش میرسه خودش دوست داره بدنش دوست داره .دوست رفیقش داره برای خودش سوپرایزیی لباس میگیره. لباس های خوب می پوشه شوهرش پول براش میزنه .زن خوب در اولین قدم برای خودش ارزش قائل میشه و خودش رو لول بالا میدانه.برای خودش شان شخصیت قائل میشه .بهترین ادکلن ها میخره لوازم های برند شیک لباس های رو مد باشگاه میره.پول تو جیبی شوهرش میده.وظیفه شوهر این هست که مخارج همسرش بده وظیفه مرد این که هرینه های زندگی زنش به عهده داشته باشه .
چطور هزاران اختیار من دست همسرم هست پس وطیفه اونم هست به من خدمت رسانی کنه .
ترمز:من لیاقت ندارم که همسرم من سوپرایز کنه بلد نیست اصلا سوپرایز کنه گل بخره طلا بگیره من ببره کافه. نه خودم لایق نمیدانم شوهرم من اینجوری سوپرایز کنه نه شوهرم الان میتونه اینکارا کنه نه بلده که سوپرایز کنه .اینکارا لوس بازی میدانه .بعدم الان دست بالش خالی نمیتونه هزینه کنه گناه داره.بعدم دیگه از ما سن سالی گذشته اینکارا مالا بچه های زیر ۱۶ و۱۷ ساله. شوهر من دیگه سن سال داره بلد نیست حالت حوصله خودش نداره چه برسه برای من گل بخره .بعدشم من گل میخوام چیکار مگه من لایقم. اون حوصله خودشم نداره چه برسه حوصله این کارا رو.
گاز:همه انسان ها بلدن همه کاری انجام بدن همسر منم بلد من سوپرایز کنه .ما که سنی نداریم خیلی ۱۰ برابر ما سن دارن وبرای هم جشن میگیرن .
منم لیاقت دارم سوپرایز بشم گل بهم بدهن برام جشن بگیرن لباس های شیک مارک بپوشم کادوهای خوب بگیرم .همسرمم بلده حوصله اشم داره و از این به بعد همه جور برای من وقت میزاره.
ترمز :من هیچ وقت خودم لایق ندانستم همیشه میگم زن خوب باید درک کنه. حالا مگه واجب من برم مبل نو بخرم ماشین خوب لباس خوب بخرم جهیزیه نو بخرم حالا برم کهنه بگیرم مثلا مبل دست دوم چه ایرادی داره .خوب این از همون نداشتن احساس لیاقت میاد که مثلا من اگر مبل نو بگیرمدیگه نمیتونم وسایل خوب دیگه داشته باشم
گاز:من از این بعد پاشنه آشیل خودم می ریزم دور و بهترین شیک ترین مبل وسایل میخرم برای خودم ارزش بها قائل میشم
من لیاقت دارم من لیاقت این دارم که همسرم برام خرج کنه سوپرایز کنه بهترین کادو بگیره رستوران ها کافه های خوب ببره وسایل گرون قیمت بگیرم زن خوب زنی که برای خودش ارزش قائل من باید وقتی لازم دکتر برم ارایشگاه برم لباس بخرم خوب بخورم خوب بپوشم خرج خودم کنم
من لیاقت خرید خانه خوب مراسم های بزرگ اثاث شیک دارم
سلام و درود دوست عزیز، من نمیخوام نصیحت کنم ولی چند جمله اولو خودتون دوباره بخونید متوجه میشید چرا احساس عدم لیاقت میکنید….
شما هنوز هم احساس لیاقت رو در انتظار از انسانهای دیگر خلاصه میکنید و میگید میتونستم لیاقت همسری داشته باشم که ازم مراقبت کنه! میدونید این از نظر خدا شرکه؟ خدا میگه بقیه آدما رو هم من آفریدم، اونوقت بقیه آدما چه برتری ای نسبت به شما دارن که بجای اینکه از منِ خالق بخوای مراقبت باشم و ازت مواظبت کنم، این مراقبت و مواظبت رو از جنس مخالف میخوای! این شرکه و خدا حمایتشو از روابطتون برمیداره و اجازه میده قانون جنگل تو زندگیتون حاکم بشه و هرکی قویتره یا پولدارتره یا زیباتره بهتون زور بگه! برای احساس لیاقت کردن باید به وصال عشق الهی رسید و هر لحظه خود را در ووصل با روح خدایی که درون ما جریان داره دید و همه خواسته ها را از او خواست! شما گدایی عشق از انسانهایی میکنید که خدا میگه هیچکدوم عشق من رو نیافتن! از کسانی چیزی میخواید که خودشونم ندارنش! بجای اینکه از خدای نامحدود و قادر و عظیم که عشق و حمد وستایش فقط مختص اوست، بخواید!
سلام خانم شایسته عزیز و دوستان مهربونم،
چقدر متن جالبی بود و منو به فکر فرو برد،
اتفاقا دیشب دنبال خرید عینک افتابی بودم که تخفیف داشت ولی بزام دلم نیمد بخرم چون داشتم فکر میکردم با این پول چند تا جنس دیگه میتونم بخرم که فهمیدم اشتباهه،
برام سوالی پیش اومده،
من عاشق خرید کردنم ولی هیچ پول زیادی پس انداز ندارم، حقوقم رو که میگیرم دلم میخواد خرید کنم ولی وقتی خرید میکنم حس عذاب وجدان میگیرم که این پول رو باید پس انداز کنی و خرید بی خودی نکنی، که میدونم خودش فرکانس بدیه،
حالا سوالم اینه با توجه به مطالب گفته شده، ایا من باید اون پول هارو پس انداز کنم فعلا تا به حد خوبی برسه بعد خرید کنم یا پس انداز رو بی خیال شم و با حس خوب و بدون ترس خرید کنم؟ :)
مرسی از راهنماییهاتون دوستای خوبم
سلام دوست عزیزم
شما باید مدیریت مالی رو یاد بگیرید.
منظورم اینه که وقتی حقوق میگیرید باید بتوانید پولتون رو تقسیم بندی و مدیریت کنید. مثلا درصدی برای پس انداز، درصدی برای سرمایه گذاری روی خودتون، درصدی برای تفریح و لذت، درصدی برای مایحتاجتون و…
اینکه همه پولتون رو بدون برنامه خرج کنید و یا همه رو پس انداز کنید میشه سیستم باینری، یعنی صفر و یک. یعنی یا خرج کنم یا پس انداز کنم. که این روش اشتباست.
بهتره مدیریت پولتون رو یاد بگیرید
در پناه الله باشید و هر روز ثرتمندتر از دیروز…
سلام دوست خوبم
شما وقتی برای خودت میخای خرید کنی حس عذاب وجدان داری یعنی نگرانی واین نگرانی به خاطر باور کمبود و عدم احساس لیاقته.
منم این صفت ناپسند رو دارم ولی یه مدته که دارم تمرین میکنم و خیلی بهتروشدم.
همون خدایی که تا حالا زندگیمو مدیریت کرده بازم خودش مدیریت میکنه.
اگه من برای خودم هزینه کنم در واقع دارم دروازه های ثروت رو به روی خودم وبعدش عزیزانم باز میکنم.
پس اگه به خودم بها ندم در واقع به خودم و هم عزیزانم خیانت کردم.
پس اول خودتون.
بعد دیگران.
موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستانم در سایت
خانم شایسته واقعا وقتی این قسمت از سایت رو میخونم تمام افکارم تنظیم میشه روی اطلاعاتی که از دورها دریافت میکنم انگار تمام دساندازهایی که با اموزهای دورها توی ذهنم ایجاد میشه از سر راه برداشته میشه و مسیر خیلی هموارتر و راحتر میشه واقعا سپاسگذارم از خدا به خاطر وجود شما درکنار استاد که انقدر عالی قانون رو درک کردین
سلام دوست عزیز
واقعا با دیدگاهتون کاملا موافقم
ایشون بسیار درست ودقیق کناراستادرشد کردند وبه نظر من که کلمه استادبرازندشونه
بااین مقاله های نابی که مینویسند
باسلام به دوستان عزیزم و از خانم شایسته عزیز هم بابت مطالب قشنگشون ممنونم و با خوندن این مطالب زیبا و تاثیر گذار دیدم که من هم این ترمز مخرب رو دارم چون پیش خودم میگفتم من که روی باورهام دارم کار میکنم و میخوام دست به یه کاری بزنم چرا انجام نمیشه چون این باور عدم لیاقت داشتن به ثروت وجود داره و من خودم از این ترمز خبر نداشتم و داشتم اذیت میشدم حالا من یه سوال دارم ممنون میشم که بهم راهنمایی کنید من دارم روی این باورم کار میکنم خوب وقتی با همسرم برای خرید میریم بیرون همش قیمت اون جنس یا کالا رو می پرسه یا دنبال تخفیف هستش من در اون شرایط چی کار کنم که روی من این حرفاش تاثیر نزاره با تشکر از شما دوستان شاد و خوشبخت و سلامت و ثروتمند باشید در پناه حق
بنام او که مرا به نیکوترین سیرت آفرید.سلام به خانواده صمیمی عباس منش.همونطور که استادفرمودن ما اگه به اندازه کافی رو خودمون کارکنیم جهان بقیه کارهاروانجام میده وهدایتگرمامیشه ودرنوددرصدمواقع اون طرف مقابل تغییر میکنه.پس انشالاباکاربیشترروی باورامون و صبر وطی کردن تکامل وتوکل برخداهرروزبهترازدیروزبه سمت رشددرحرکتیم.درپناه الله
سلام دوست عزیز
چیزی که تا این لحظه درک کردم ،البته هنوز کار داره چون خیلی وقتا فراموش میکنم اینه که ما نمیتونیم کسی روتغییر بدیم وتجربیات ما در زندگی براساس فرکانس های ارسالیمون به جهان هستش ولاغیر
تلاش برای هم راستا کردن دیگران با خودمان به نظر من فقط تلف کردن انرژیه خودمون هست
بهتره اون انرژی رو برای تغییر باورهای خودمون استفاده کنیم
درپناه الله یکتا شادوثروتمندباشید
به نام خدای خوب و مهربانم که هر لحظه ما رو هدابت میکند
سلام دوستان عزیزم من دیروز که این متنه قشنگ مربم جان رو خوندم و کامنته دوستانم رو یه ترمزمو کشیدم بیرون و متوجه اش شدم و بعد فهمیدم چه اشتباهاتی درباره خودم کردم و به خودم رحمم اومد و خوشحال شدم که فهمیدم و امروز رفتم برای خودم هم لباسی که لازم داشتم خریدم و هم قرص آهن خریدم و اول خودم برای خودم ارزش قائل شدم
من لیاقت دارم که به خودم برسم و به زیبایی خودم توجه کنم موهام داشت کم پشت میشد حالا شاید بکم دیر باشه اما شروع کردم اونم با احساسه خوب و میدونم نتایجه خوبی میدهد
وقتی من خودمو لایق بدونم جهان هم به این لایق بودن من جواب مثبت میدهد و شرایط و اتفاقات بیرون من هم تغییر میکند و خداوند دستانشو برام میفرستد تا زندگی بهتری داشته باشم
من به خودم قول میدهم که از امروز به بعد اول خودم بعد همسر و بچه هام براشون چیزی بگیرم یا هدیه ای بگیرم
مریم جانم منعاشقانه دوستت دارم
دوستان زیبایم ممنونتون هستم که کامنتهاتون بسیار مفید و پر از آگاهیست مرحبا مرحبا دست مریزاد چقدر شما خوبین
این عقل کل یه دنیای دیگه ست به بهشت دیگه
الهی و ربی من لی غیرک
خدایا شکرت سپاسگزارتم منو هدایت کن به مسیر زیبایی و ثروت و نعمت
سلام بر خانم شایسته ی عزیز و استاد عباسمنش عزیزم دستان قدرتمند خدا
خیلی خیلی ممنونم از خدای مهربونم بخاطر اینکه انقدر عالی و زیبا این اگاهی های ارزشمند رو به اشتراک میزارید تازه فهمیدم کجایه کار ایراد داره خیلی ممنونم سپاسگزارم متشکرم بهترینا رو از خدا براتون میخوام سپاسگزار فاشقتم استاد
❤سلام بر خانواده صمیمی و بزرگ عباسمنش
چند وقتی هست که روی این موضوع کار میکنم واین متن زیبا وتاثیر گذار کمکم کرد تا متوجه شم مسیری که انتخاب کردم درسته اینم هدایت امروز من بود به بهترین ها خداروشکر تو این مسیر همیشه همینطور بوده وهست یا هدایت میشی وکاری رو انجام میدی بعد ادله اش برات جور میشه مثل الان یا ابتدا برات منطقی میشه بعد هدایت میشی خیلی این مسیر زیباست فقط باید لذت بردخدایا شکرت فقط همینو میتونم بگم
اوقاتتان مملو از عشق و امیدالتماس دعا❤
سلام ممنونم از توضیحات خوب و جامعتین واقعا شرح حال منو گفتین که هم باور به فراوانی از استاد شنیدم ولی هنوز که هنوز روی باورهای خودم به عدم فراوانی و عدم لیاقت خودم پافشاری میکنم شما دقیقا درست حرف استاد عزیز زدین که گفت میخواهین در شوره زار برنج بکارید نمیشه در شوره زار برنج کاشت وقتی که شرایط مناسب برای برنج مهیا نکردیم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته مهربان و دوستان خوبم
خانم شایسته سپاسگزارم به خاطر این مقاله عالی و بینظیر
بیشتر کامنتاییکه زیر این مقاله اومده رو خوندم از دوستان خوبم
سپاسگزارم که عالی نوشتن و من خیلی از ایراداتی رو دارم توی
کامنتا پیدا کردم و اینجا مینویسم که حواسم باشه باور کمبود
و احساس عدم لیاقت پاشنه آشیل منه و باید هر لحظه حواسم
باشه
باور کمبود طبق گفته استاد باور همه ی مردم هست چون
میلیاردها بار شنیدم که آب کمه ،پول کمه،برق کمه لامپهای
اضافی رو خاموش کنین،و….
.
ودر مورد خودم بگم این باور کمبود و احساس بی ارزشی در
من خیلی وحشتناکه
اگه بچه هام چیزی لازم داشته باشن به همسرم میگم ولی برای
خودم چیزی لازم داشته باشم میترسم که مطرح کنم نکنه
همسرم عصبانی بشه بگه پول ندارم ولی وقتی ببینم همسرم
چیزی لازم داره با اصرار میخوام که زودتر برای خودش بخره و
یه چیز عالی بخره و لی برای خودم تا چیزی واجب واجب
نباشه درخواستی ندارم همونم توی ذهنم قبل از درخواست دارم
همسرم رو توجیه میکنم که من قصد اسراف ندارم و اقعا
احتیاج دارم و آنقدر در ذهنم مقاومت دارم که وقت درخواست
پول از همسرم اونم جبهه میگیره و وقتی پول برام کارت به.
کارت. میکنه خیلی مبلغ پایین و همیشه احساس میکنم داره
مثل گداها به من صدقه میده همیشه توی ذهنم بود و چرا
برای من اینطوریه
یادم میاد وقتی خانواده همسرم
مهمان ما بودن کلی خرج میکردیم ولی وقتی خانواده خودم
میومدن با ترس خرج میکردم و خیلی کمتر خرج میکردم
همانطور که برای خودم ارزشی قاعل نبودم برای خانوادم ارزشی
قاعل نبودم
من در مورد خودم باور عدم لیاقت
دارم و فنی همسرم به من پول میده مواظبم که الکی خرج نشه
و برای خریدهای که واجبه خرج میکنم خیلی اوقات میرم از دست
فروشیهای کنار خیابون خرید میکنم که اونا ارزونتره البته یه
نگاه دیگم دارم نگاه دلسوزی که گناه دارن و یا یه وسیله رو
میخرم سریع میرم از اینترنت چک میکنم ببینم طرف گرون نداده
و یا اینکه توی دیجی کالا اگه تخفیف خورد خرید میکنم
یه وسیله رو
بخوام بخره پونصد بار سایتها رو چک میکنم ببینم کدوم سایت
ارزونتره و یاوسایلی رو که نیاز دارم توی دیجی کالا قسمت
شگفت انگیز رو فعال میکنم برام پیام بیاد که ارزون بخرم و یا
مدام برنامه اسنپ رو چک میکنم که اگه تخفیف خورده از اون استفاده
کنم و مدام نگران خرج کردن هستم باور عدم احساس لیاقت
کاری کرده در گذشته بیشتر ولی الان کمتر شده اگه لباسی و یا
هر وسیله ای همسرم برام میخرید تا روزها در احساس گناه
بودم که ببین تو زن زندگی نیستی همسرت به سختی پول در
میاره تو رفتی خرید کردی و یا خیلی اوقات یه لباس زیبا بود
ولی کمی گرون همسرم میخواست برام بگیره ولی هیچ وقت
اجازه ندادم و یا وقتی وسیله اینترنتی خرید میکردم با همسایه
این کارو میکردم که هزینه پستییش نصف بشه ولی همسرم
همیشه دوست داره وسایل با کیفیت بخره من میگم هر چی
شد فقط کارم راه بیفته و میدونم که باور کمبود و احساس عدم
لیاقت در من خیلی بالاست همه رو نوشتم که حواسم باشه از
این به بعد درست رفتار کنم و باورم رو درست کنم هفته های که
دارم روی این خود ارزشی کار میکنم
سلام
این جملات چقدر عالی بودند من چند روزی بود که به خود گفتم راهی برای شناخت باورهای محدود کننده و ترمزها پیدا میشه و این متن بدستم رسید
اگه بگم چقدر با اومدنش برم درد گرفت و از خودم ناراحت شدم شاید باور نکنید ولی مثل اینکه این متن برای من بود و شناخت باورهای من
خوشحالم ایراد ذهن خود را فهمیدم
حالا میخوام جهاد اکبر کنم و باورها را درست امید دارم به بهترین شکل اتفاق بیفتد
من خوشحالم که گره های ذهن را شناختم از دوستمان بابت نوشتن متن عالی سپاس و تشکر دارم
موفق بلشید
سلام
خانم شایسته عزیز و سپاسگزارن از شما بخاطر توضیحات زیباتون
واقعا چقد برای تخفیف عالی توضیح دادین
من قبل از عید میخواستم ی دوره اموزشی تخصصی برای خودم بخرم و همینجوری ب ذهنم خورد ک بذار تخفیف بخوره و با قیمت پایینتر بخر تا مقاله شما رو خوندم فهمیدم این ی ترمز توی ذهن من هست گ خیلی وقتا دیگه هم پیش میاد و بعدم مجبورم توی ی زمان بدون برنامه ازش استفاده کنم ک بقیه برنامه هامو بهم میریخت
مرسی بابت کمک به شناسایی این ترمز
براتون بهترینها رو ارزومندم
سلام به استاد عزیز ،چقدر این متن عالی بود بارها خوندمش هربار که خوندمش متوجه شدم من چقدر باورهای اشتباه دارم با ایکنه شغل خودم کاسبی هست و الان مدتهاست درآمدم روی یک محور میچرخه و اصلا تغییری نمیکنه و این خواست خداوتد بود من به این متن عالی هدایت بشم و نظرهای دوستان رو بخونم ودرس بگیرم مرسی استاد عزیز مرسی که هستید و به ما کمک میکنید
به نام فرمانروای جهانیان
درود بر استاد عزیزم عباس منش و خانم مریم شایسته و تمامی دوستان گلم در این سایت عالی
با تشکر فراوان از خانم شایسته که واقعا استادی برازنده ایشان هست که این متن عالی را نوشتند
الان که دارم این متن را می نویسم پر از هیجان پر از عشق هستم و سپاسگزار خداوندم
دوستان عزیز من با خوندن متن بالا و کامنت های دوستان در این 3 روز گذشته دیدم که واقعا چقدر راحت خودم را به سمت باور کمبود و عدم احساس لیاقت سوق داده بودم و چقدر این ترمز عدم احساس لیاقت درون من قوی هست به خودم قول دادم و تعهد دادم که هرگز هرگز دنبال تخفیف گرفتن و حراج ها نباشم اگر می توانم جنس خوب بخرم و اگر نمی توانم پول خلق کنم و بعدش بخرم و با تمام وجودم خودم را متعهد کردم امروز وقتی از خواب بیدار شدم روی گوشیم دیدم چقدر زود قانون جواب داد و پولی که قرار بود چندروز دیگه به حسابم بیاد دیشب واریز شده و بعدش از طرف استاد عباس منش هدیه ای برایم گذاشته شده واقعا اشک شوق ریختم باتمام وجودم سپاسگزار فرمانروای جهانیان هستم. دوست عزیز که این سوال را پرسیدی و دوستانی که این جواب های عالی را دادید ازتون سپاسگزارم. عزیزان قانون های خداوند خیلی ساده و راحت هستند فقط کافیه متعهد بشویم و عمل کنیم خداوند خودش هدایت می کنه به سمت بهترین ها
استاد گرامی خانم شایسته از شما هم ممنونم
به نام خدا و سلام بر دانشجویان راه زیبای زندگی
من نیز درباره شناخت رفتارهای نشاندهنده این باورهای مخرب مشکل داشتم که به لطف خدا ازطریق شما برمن شناخته شد، لذا می خواستم ازتون تشکر کنم. یک سوال هم تو ذهنم شکل گرفت و میخواستم دراین باره لطفاً توضیح بدین . با عنایت به اینکه در گفتارتان موضوع تخفیف را به زعم من نکوهیده برشمردین چرا دوره های آموزشی درسایت استاد عباس منش به مناسبتهای خاص تخفیف خورده و نیز پس از خرید دوره ای کد تخفیف به آن تعلق گرفته و تا ۵ روز فرصت استفاده از آنرا داریم، لذا به نظرم این دو با هم درتعارض هستند.
به نام خدا
سلام
به شخصِ بگم بیشترین عللی که موجب میشه نتونیم احساس لیاقت را در خودمون درست کنیم خلع های شخصیتی من هست که موجب احمالکاری هم میشه و در نتیجه عامل عدم تقویت احساس لیاقت میشه