راهکارهایی برای شناسایی و رفع ترمز ذهنیِ مخرب با نام «احساس عدم لیاقت»‌ - صفحه 8

دسته بندی: پاسخ به مسائل زندگی

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: پاسخ به مسائل زندگیراهکارهایی برای شناسایی و رفع ترمز ذهنیِ مخرب با نام «احساس عدم لیاقت»‌
5

یکی از ملموس ترین جاهایی که «باور احساس عدم لیاقت» خود را نشان می‌دهد، رفتاری است که نسبت به پرداخت بهای خواسته‌هایمان داریم.
از ملموس‌ترین لحظاتی که می‌توانیم «باور احساس عدم لیاقت» و «باور به کمبود» را در خود شناسایی نماییم‌، لحظاتی است که به شدت بر سر بهای کالای مورد علاقه‌مان چانه می‌زنیم یا بدتر از همه، با اینکه توان تهیه‌اش را داریم، اما به دنبال راهی برای نپرداختن قیمت واقعی آن و تخفیف گرفتن هستیم. یعنی همیشه داشتن خواسته‌هامان را موکول به زمانی می‌کنیم که‌ یک جنس تخفیف بخورد.
در یک کلام، پرداختن بهای خواسته‌هامان برای ما کاری بسیار سخت است.

به خاطر این کد مخرب در ذهن، وقتی بابت کالا یا تجربه ای پول می پردازیم که دوست داریم، گویی جان از بدنمان خارج می‌شود و به شدت احساس بدی پیدا می‌کنیم و این بدترین فرکانس درباره «کمبود ثروت» است که‌ یک آدم به عنوان خالقی که با فرکانس‌هایش‌، تجربه‌هایش را خلق می‌کند‌، می‌تواند ارسال کند. فرکانسی که از یک طرف ما را وارد مدار کمبودهای بیشتر می‌کند و همزمان از نعمت‌های بیشتری دور می‌کند.
اگر خوب خودمان را بشناسیم و ریشه ی رفتارها و واکنش هایمان را بدانیم، می فهمیم که موضوع‌ تخفیف گرفتن نیست بلکه پای چند ترمز جدی در میان است که خودشان را به شکل تلاش برای به دست آوردن خواسته هایمان با تخفیف، نشان می‌دهند.
به همین دلیل  دوست دارم یک نکته اساسی را اول از همه به خودم و سپس به همه افرادی که این متن را می‌خوانند و به دنبال موفقیت‌های مالی پایدار هستند‌، یادآور شوم و ترمزی را به آن‌ها نشان دهم که شناختن و رفع کردنش‌، از هر تخفیفی که بخواهی بدست بیاوری، سودمندتر است و می تواند عاملی باشد برای ورود ثروت‌های بسیار به زندگی ات.
در واقع این جنس از رفتار که برنامه ریزی می کنیم تا تجربه خواسته هایمان را به زمانی موکول کنیم که یک جنس تخفیف می خورد یا به طور کلی به دنبال داشتن خواسته هایمان به صورت رایگان، تخفیف و… هستیم یعنی پرداخت بهای خواسته‌هایمان برایمان سخت است، این رفتار خبر از دو باور بسیار مخربی می دهد که سرمنشأ تمام کمبودها و نداشتن هایی است که در زندگی خود تجربه می کنیم.

سردسته ی این دو باور‌، «باور به کمبود» است.
باور به کمبود نعمت، ثروت، عشق، موفقیت و هر چیزی است که‌ ما آن را ارزشمند می‌دانیم.
سپس در ادامه کار به همین جا ختم نمی‌شود و این باور مثل یک دستگاه مولد، شروع به تولید هزاران باور محدود کننده‌ی دیگر نیز می‌نماید که در تمام تار و پود وجودمان ریشه می‌دواند و ما را وارد مداری می‌کند که از مدار ثروت فرسنگ‌ها فاصله می‌گیریم.
به همین دلیل‌، حتی تجسم کردن ثروتمند بودن هم برایمان سخت می‌شود.
قانون این است که‌ مدار تخفیف خواستن‌، با مدار خواستنِ ثروت‌، از هم جدا هستند. نمی‌توانی هم به دنبال تخفیف باشی و هم باور فراوانی را بسازی.
نمی‌توان به فراوانی باور داشت اما مرتب به دنبال تخفیف نیز بود. این دو مسیر‌، خلاف جهت هم هستند به همین دلیل تو مرتبا در این مسیر در حال رفت و برگشت هستی.
دومین باور محدود کننده در این باره‌، «باور احساس عدم لیاقتِ داشتن ثروت» است. به این معنا که‌، درباره تجربه‌ی نعمت‌های بیشتر‌، احساس لیاقت نداری. خصوصاً هرچه آن نعمت‌ها تجملی‌تر باشند‌، به خاطر احساس عدم لیاقت‌، راضی کردن خودت برای تجربه‌ی آن نعمت‌ها سخت‌تر خواهد بود‌، حتی اگر مشکلی در پرداخت بهای آن نداشته باشی.
در واقع این باور‌‌، یعنی احساس عدم لیاقت‌، زاییده‌ی باور به کمبود است. یعنی باور به این‌که‌ پول درآوردن‌، کار سختی است. حتی اگر آدمهایی را ببینی که به راحتی در حال پول ساختن هستند‌، به خودت خواهی گفت‌:
خوب‌، من آنقدرها خلاق نیستم که از عهده‌ی این کار بر بیایم(که خودش نشانه‌ای محکم از عدم لیاقت و باور نداشتن توانایی‌هایت است). در نتیجه تنها راه‌کار برایت این خواهد بود که :
مراقب باشی در خرج پول‌، از هرگونه اسراف پرهیز نمایی و با این نگاه‌، آنقدر خودت را در مدار کمبود ثروت پش می‌بری که‌، ترجیح می‌دهی فقط برای نیازهای فوق ضروری هزینه نمایی. سپس آنقدر درباره نیازهایت دچار سوء تفاهم می‌شوی که نیازهای ضروری را نیازهایی تعیین می‌کنی که به زنده‌ماندن وابسته است و هرگونه تجاربی که مربوط به روح و روانت است و اصلاً برای تجربه‌ی آن نعمت‌ها به این جهان آمدی را غیر ضروری می‌دانی مثل:
تجربه اقامت در یک هتل زیبا برای چند روز
یا تجربه خوردن غذا در یک رستوران که بهایش به اندازه هزینه یک ماه غذا در منزل است
یا تجربه سفر با بلیط فرست کلاس که بهایش به اندازه چندین سفر است
یا تجربه …
یا حتی تجربه استفاده از مبلمان چرم به جای اجناس چینی.
در حالیکه بی خبری دلیل اینکه هر روز از تجربه‌ی این نعمت‌ها فاصله‌ی بیشتری می‌گیری‌، همین نوع نگاه است و نه عدم توانایی ات در ساختن ثروت!
سپس باور محدود کننده‌ی «احساس عدم لیاقت در تجربه نعمت و ثروت» بیشتر در تو ریشه می‌دواند و تو را بیشتر در مدار عدم لیاقت فرو می‌برد.
مثلاً  ترجیح می‌دهی خودت از وسایل بی‌کیفیت استفاده نمایی و وسایل گران‌بها و با ارزش را برای میهمان بگذاری…
به همین دلیل وسایل زندگیِ تو شامل دو دسته است:
ظروف دَمِ دستی بی‌کیفیت برای خودت و ظروف لاکچری زیبا برای میهمان
ملافه پاره و پوره و بی کیفیت و قدیمی برای خودت و ملافه نخی و خوشبو و خوش‌رنگ برای میهمان
و…
یا حتی بدتر از آن‌، این رفتار را درباره خودت و اعضای خانواده مثل همسر و فرزند نیز تعمیم داده‌ای
مثلا در خرید لباس‌ موارد غذایی‌، مواد شوینده و تمیز کننده و … اولویت را با سایر اعضای خانواده قرار می‌دهی و سعی می‌کنی همواره نیازهای خودت را کاهش دهی و کم‌خواه‌تر شوی.
مثلا‌ از آنجا که همسر و فرزندانت زیاد از دستمال های یکبار مصرف برای خشک کردن دست و … استفاده می‌کنند‌، تو ترجیح می‌دهی برای برقراری تعادل در مصرف دستمال حوله‌ای‌، برای تمیز کردن خانه از دستمال های پارچه‌ای استفاده نمایی.
یا لباس های ارزان‌قیمت و بی‌کیفیت بخری و به هر ترتیبی همواره هزینه‌های خودت را کاهش دهی تا کمتر اذیت شوی. چون به اندازه کافی احساس لیاقت تجربه بهترین‌ها را نداری.
چون درباره لایق بودن و انسان خوب و باگذشت بودن‌، دچار سوء تفاهم شده‌ای. چون همواره برای راضی کردن خودت در استفاده از یک نعمت‌‌، به دنبال یافتن دلایل قانع کننده‌ هستی. یعنی خودت را لایق نمی دانی تا برای خودت تا این حد هزینه کنی و فکر می‌کنی آنقدر ارزشمند نیستی که پول نازنین‌ات را صرف این خواسته نمایی. در نتیجه یا از آن چشم می‌پوشی و یا به دنبال شیوه‌هایی هستی تا دلایلی منطقی‌تر از لایق بودنت‌، پیدا کنی. یعنی به این شکل که:
«من توانستم تخفیف بگیریم
من رایگان این را به دست آوردم
من بهای واقعی اش را نپرداختم و …»
این احساس گناه را که برای خودت پول خرج کرده‌ای‌، از خود دور می کنی و یا به خاطر این کار احساس قدرت هم می‌کنی در حالیکه نمی‌دانی ریشه این رفتار که در اصل باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت است‌،  چه نعمت‌هایی را از زندگی‌ات دور نموده است.
نعمت‌هایی که قابل مقایسه با هیچ تخفیف و هدیه ای نیست. و تازه ماجرا به همین جا نیز ختم نمی‌شود و حتی اگر به خاطر یک باور قدرتمندکننده‌ی دیگر‌، نعمتی وارد زندگی‌ات شود‌، این باورِ محدودکننده‌، به شکل یک اتفاق غیر مترقبه‌، آن نعمت را از زندگی‌ات حذف می‌کند.
من داستان‌های بسیاری درباره این موضوع از افراد زیاد داشته‌ام که نوشته‌اند، ماشینی که آن همه سال دوست داشتم سوار شوم را خریدم اما اوضاع به گونه‌ای پیش رفت و هزینه‌های غیرمنتظره به گونه‌ای روانه زندگی‌ام شد که مجبور شدم به خاطر آن هزینه‌های غیرمترقبه‌، که اصلا هیچ وقت در زندگی‌ام وجود نداشتند، نهایتا ماشینم را بفروشم.
و بسیار حسرت می‌خورَد که ای کاش حداقل از امکانات آن ماشین مثل کولر و… استفاده کرده بود… ای کاش حداقل کاور پلاستیک صندلی‌ها را در آورده بودم و لذت نشستن روی چرم صندلی را تجربه کرده بودم و…
در حالیکه خبر نداشت‌، همین رفتارها که نشانه‌ی باور احساس عدم لیاقت و در نگاه وسیع‌تر‌، باور به کمبود است‌، آن نعمت‌ها را از زندگی‌اش خارج ساخته است.
در واقع، « مأموریت باور احساس عدم لیاقت»، دور کردن نعمت‌ها از زندگی شماست و حتی اگر به خاطر یک باور درست، نعمتی وارد زندگی‌ات شود، این باور کاری می‌کند که آن نعمت بار و بنه اش را از زندگی‌ات بَربندد و به شکلی باورنکردنی و غیرمنتظره از زندگی‌ات بیرون برود.
این رفتار که همیشه به دنبال یک تخفیف ویژ‌‌ه هستیم تا به خواسته‌هایمان برسیم‌، معنایش دقیقا این است که:
«من که به صورت طبیعی امکان تهیه این جنس را ندارم. مگر اینکه تخفیف بخورد. مگر اینکه ارزان شود. مگر اینکه وام بگیرم. مگر اینکه قسطی بپردازم.»
یعنی از یک طرف آن خواسته آنقدر شدید است که نمی‌توانی بی خیالش شوی‌، از طرفی آن باورها آنقدر مخرب است که‌ نمی‌توانی به داشتنش به صورت طبیعی فکر کنی. به همین دلیل به جای تغییر این کد مخرب و این ترمز قوی، خودت را با این کد مخرب‌، هماهنگ می‌کنی.
درحالی‌که این ماجرا نه‌تنها کمکی به افزایش توان مالی‌ات نخواهد کرد‌‌، بلکه شروع به‌، بر‌باد دادن نتایج سایر باورهای قدرتمندکننده‌ات نیز می‌گردد.
دلیل اینکه افراد پس از اینکه نعمتی را به دست می‌آورند و پس از مدت کوتاهی به شکلی عجیب و غیر منتظره آن را از دست می‌دهند‌، همین باور عدم احساس لیاقت است.
به قول استاد عباس منش که می گوید “بیشتر افراد‌، باورهای خود را تغییر نمی‌دهند بلکه‌، می خواهند خواسته‌های جدیدشان را بر آن باورها منطبق سازند” و این اصلا امکان ندارد و نتیجه‌اش ساخته شدن یک باور محدودکننده‌ی دیگر است که باید بپذیری چنین چیزی در سرنوشت تو نیست و این برای از-ما-بهتران است!
به نظر شما‌، «از ما بهتر هم مگر هست!».
اگر همه‌ی ما به یک اندازه به منبع ثروت وصلیم و به یک اندازه توان خلق زندگی‌مان را داریم، از ما بهتر کیست؟ چه کسی لایق‌تر از خودم برای استفاده از این نعمت می‌تواند وجود داشته‌باشد.
بنابراین‌، اگر به دنبال تجربه‌ی موفقیت مالی پایدار هستی‌، توصیه می‌کنم‌، خیلی جدّی تعهدی غیر قابل مذاکره را برای ریشه کن کردن این باورها و این رفتارها شروع کن.
خصوصاً در مواردی که مربوط به آموختن قوانینی است که زندگیِ ما را متحول می‌کند، حتی پرداخت تمام داریی‌مان نیز در برابر نتیجه‌ای که کسب می شود، مبلغ ناچیزی به حساب می‌آید  و حتی یک دقیقه به تعویق انداختنِ شروعِ این آموزش‌ها نیز زمان زیادی به حساب می‌آید‌، چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد.
خشت اولِ موفقیت پایدار‌، از ساختن «باور به فراوانی و باور به لیاقت داشتن ثروت‌»، شروع می‌شود.
باور احساس عدم لیاقت در تجربه ثروت‌، یک شاه‌ترمز است که‌، اگر بتوانی روی این ترمز کار کنی و آن‌را اصلاح نمایی‌ ترمزهای بسیارِ دیگری‌، به خودی خود برداشته می‌شود.
زیرا باور احساس لیاقت‌، شاه‌کلید عزت نفس است و از آنجا که عزت نفس‌، مهم‌ترین توانایی است که به شما قدرت می‌دهد تا خودت را باور کنی و توانایی‌هایت را ببینی و ارزشمند بدانی و بخواهی از آن‌ها ثروت بسازی‌، وقتی این ترمز برداشته می‌شود‌ به مداری هدایت می‌شوی که می‌توانی از توانایی‌ها و علائقت ثروت خلق کنی.
به همین دلیل استاد عباس‌منش همیشه شروع موفقیت‌هایش را به ساختن عزت نفسش مرتبط می‌داند و به این دلیل‌، صرف نمودنِ وقت برای ساختن باور احساس لیاقت‌، تا این حد برای شما مهم است.
خصوصاً اگر صاحب کسب و کار خودت هستی، داشتن راهنمایی مثل روانشناسی ثروت۳‌، برای رونق کسب و کارت‌، یک ضرورت است. در جلسات این دوره‌، استاد عباس‌منش بهتر از هر جای دیگری‌، چگونگی ساختن باور احساس لیاقت را آموزش داده است.
زیرا تا زمانی که باور احساس لیاقت را بعنوان مدیر کسب و کارت نسازی و این باور را به روح و روان کسب و کارت منتقل ننمایی، فارغ از انیکه چقدر خدماتت عالی است و چقدر محصولت باارزش است، هیچ راهی به مسیر کسب و کارها سودآور نداری.
پس واقعاً ارزشش را دارد که چنین سرمایه‌گذاری سودآوری برای خودت و کسب و کارت انجام دهی.
زیرا این‌، مهم‌ترین سرمایه‌ی اولیه تو برای شروع و رونق دادن به کسب و کارت است.
زیرا‌ اگر می‌دانستی نداشتن باور احساس لیاقت‌، مانع ورود چه نعمت‌های بزرگی به زندگی‌ات شده، اگر آب دستت بود‌، آن را کنار می‌گذاشتی و جهادی اکبر برای ساختن باور احساس لیاقت‌، به راه می‌انداختی.
فقط مسئله این است که ما هنوز هم درک نکرده‌ایم که‌ ما‌، خالقی هستیم که تمام اتفاقات لحظات بعدی را‌ با فرکانس‌های این لحظه خلق می‌کنیم. فرکانس‌هایی که  خود را به خوبی در رفتارها و واکنش ما به موضوعات مختلف افشاء می کنند و حقیقت باورهای ما را به ما نشان می‌دهند .
اگر برای ریشه‌کن کردن این باورهای مخرب جهاد به راه نیاندازی‌، هر دقیقه و ثانیه‌ای که با این باورها پیش می‌روی‌، این ریشه‌های محدودکننده‌، در وجودت عمیق‌تر می‌شود و شاخ و برگ‌های بیشتری تولید می‌کند و نتیجه‌اش این است که:
احساس می‌کنی سال‌هاست که در یک سطح متوقف مانده‌ای و هنوز پس از این‌همه تلاش‌، اوضاع مالی رضایت‌بخشی نداری. نتیجه‌اش این است که‌ همیشه درگیر پرداخت قسط‌های تمام‌نشدنی می‌شوی.
نتیجه‌اش این است که‌ همیشه درگیر جور کردن هزینه‌های زندگی‌ات خواهی بود. همیشه درگیر تلاش برای اخذ یک وام دیگر برای پرداخت قسط چند وام قبلی هستی و به این شکل اوضاع مرتباً پیچیده‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌شود و نمی‌دانی که این موضوع اول از همه از اینجا شروع شد که مشتاق داشتن خواسته هایت به صورت رایگان، ارزان و یا بهره مندی از یک تخفیف ویژه بودی.
این مانع خیلی ریز است و خودش را در قالب سود، زرنگی و زیرکی نشان می‌دهد اما خودمان بهتر می‌دانیم که این حقیقت ندارد.
حقیقت این است که هیچ لذتی بالاتر از این نیست که آنقدر ثروتمند باشیم که برای داشتن خواسته‌ای، نیازی به حتی دانستن قیمت آن نداشته باشیم و فقط اگر آن را نیاز داریم، تهیه‌اش نماییم.
خصوصاً کالاهایی که ارزش افزوده‌شان بی‌نهایت است. مثل کالاهایی که روح و روان ما را متعادل می‌کند و ما را به طبیعت ثروتمند و بی‌نیازمان باز می‌گرداند و آن را به یادمان می‌آورد و ما را در مدار آن ثروت‌ها قرار می‌دهد.
به همین دلیل تأکید می‌کنم حتی یک دقیقه به تعویق انداختن شروع این آموزش‌ها نیز زمان زیادی به حساب می‌‌آید چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد. زیرا هر ثانیه‌ی شروع نکردن تغییر این باورها‌، بسیار برایمان گران تمام می‌شود و در هر ثانیه‌، ما را از ثروت‌های بیشتری دور می‌کند و به ضررهای بیشتری نزدیک می‌کند.
فقط وقتی این ریشه را در وجودت دنبال می‌کنی، می فهمی که چه شاخ و برگ‌های تمام‌نشدنی ای دارد.
به همین دلیل است که استاد عباس منش در دوره ثروت ۱ و جلسات اولیه‌ی ثروت ۳‌، تا این اندازه بر ساختن باور فراوانی تاکید دارد و می گوید وقتی این باور ساخته می شود، هزاران باور محدودکننده خود به خود از وجودت حذف می شود.
تا زمانی که این باور در وجود ماست، راهی به سوی موفقیت مالی پایدار و استقلال مالی پایدار به معنای واقعیِ بی‌نیازی، نخواهیم داشت. زیرا ثروت یک امر ذهنی است؛ اول ذهن شما ثروتمند می‌شود و سپس‌ آن ذهن ثروتمند‌، ثروت را وارد زندگی شما می‌کند.
ذهن ثروتمند، یعنی ذهنی که فراوانی را باور دارد و می‌داند که بی‌نهایت ثروت برای همه در جهان وجود دارد، هرگز برای داشتن خواسته‌هایش انتظار تخفیف را ندارد و با عشق‌، بهای خواسته‌هایش را تمام و کمال می‌پردازد.
ذهن ثروتمند هرگز تجربه‌ی خودش را به خاطر گرفتن تخفیف‌، به تعویق نمی‌اندازد.
ذهن ثروتمند هرگز داشتن خواسته‌اش را منوط به گرفتن تخفیف نمی‌داند و چنین ذهنی سبب هدایت فرد به مسیر ایده‌های ثروت‌ساز می‌شود.
به شما هم توصیه می کنم که اگر می‌خواهی که به موفقیت مالی پایدار برسی و به مدار ثروت دسترسی داشته باشی‌، کلا از همین حالا ذهنت را به روی دنبال تخفیف بودن برای داشتن خواسته‌هایت ببند‌ و آن را جزو خطوط قرمز زندگی‌ات بدان.
بهتر است همیشه به جای اینکه بخواهی چیزی ارزان یا رایگان شود تا بتوانی آن را بخری یا داشته باشی، این باور را بسازی و این درخواست را از جهان داشته باشی که‌ توان مالی تو بیشتر شود تا بتوانی هر چیزی را که می‌خواهی بخری. نه فقط درباره‌ی محصولات ما، بلکه در مورد همه‌ی مسائل زندگی‌ات و همه خواسته‌‌هایت این باور را بساز.
زیرا وقتی این کار را انجام می‌دهید، و جهان جدیت شما  در این موضوع را می‌بیند، دیگر شما را در مداری قرار می‌هد و شرایطی را تجربه می‌کنید که اول به شما توانایی خرید را می‌دهد و بعد آن خواسته‌ی مورد نظر را به شما نشان می‌دهد.
زیرا این باور به تو احساس قدرت بیشتری می‌دهد و تو را به مسیرهایی هدایت می‌کند؛ و به استقلال مالی‌ای می‌رسی که می‌توانی در هر زمان، هر آنچه که مورد نیازت هست را بخری، بی آنکه نگران قیمتش باشی یا اصلا حتی به قیمتش نگاه کنی.
در هر صورت‌، اگر درباه‌ی برداشتن این ترمز و ساختن باور احساس لیاقت‌، متعهد و مصمم هستی‌، دوره روانشناسی ثروت۳‌، منبعی کامل از آگاهی‌ها خالص و ورودی‌های مناسب برای ساخته شدن باور لیاقت داشتن برای نعمت‌ها است.
هرچه بیشتر روی ساختن این باور کار کنی‌، احساس خودارزشی بیشتری می‌کنی. و این احساس به شما کمک می‌کند تا خودت و توانایی‌هایت را ببینی و ارزشمند بدانی و مهم‌تر از همه‌، به این فکر کنی که چطور می توانی از این توانایی ها ثروت بسازی و مهم تر از آن، ایده هایی را جدی بگیری و اجرا کنی که به خاطر این طرز تفکر به ذهنت خطور می کند.

حتی نمی‌توانی تصور کنی که با ساختن باور خودارزشی‌،‌، چه سایه سنگینی از سر توانمندی‌هایت بر می‌داری که تا حالا اجازه شکوفا شدن به آن توانایی‌ها را نداده بود.
زیرا بارها‌، خواسته‌هایی در وجودت شکل گرفته بود تا بخواهی بخشی از توانمندی‌هایت را بروز دهی. هزاران ایده در راستای آن خواسته ها آمده بود‌،  اما از آنجا خودت را ارزشمند نمی‌دانستی و از آنجا که فکر می‌کردی موفق ها همان از شما بهتران هستند‌، آن ایده‌ها و آن توانایی‌ها را جدی نمی‌گرفتی که بخواهی برای‌شان اقدام نمایی. در نتیجه آنهمه شور و شوق که با آن خواسته‌ها آمده بود‌،‌ با سمّی به نام «باور احساس عدم لیاقت‌» در نطفه خفه می‌شد و به این ترتیب خواسته‌های بسیاری در وجودت تبدیل به رویایی دور و دراز شده است. صدهایی ایده‌ای که هرگز فرصت تحقق یافتن نیافتند و زیر سایه‌ی سنگین باور عدم لیاقت ماندند و هرگز فرصت ابراز وجود نداشته‌است.
حالا زمان آن است که جهادی اکبر برای ریشه کن کردن کدی مخربی به نام «احساس عدم لیاقت در داشتن نعمتها» را در وجودت اصلاح کنی.

به همین بخش اعظمی از آموزش های دوره روانشناسی ثروت 1 اختصاص دارد به شناسایی این دو باور مخرب «باور به کمبود و باور احساس عدم لیاقت» و راهکارهای و تمریناتی برای تغییر این دو باور.

در دوره روانشناسی ثروت 1، شما به وسیله ی آموزش ها و تمرینات این دوره و خودشناسی ای که در این روند طی می شود، فرایندی تکاملی را طی می کنی برای تغییر شخصیت خود.

این تغییر ابتدا در ذهن و افکارت ایجاد می شود و سپس به اندازه ای که این نوع تفکر را جدی می گیری و در ذهنت می پرورانی و تمرینات را به همان شیوه ای که استاد از شما خواسته است انجام می دهی، رفتارها و راهکارهایت را تغییر می دهد. نگاهت به مسائل زندگی ات را تغییر می دهد. نگاهت به توانایی هایت را تغییر می دهد و مهم تر از همه ایمانت را برای قدم برداشتن، مسائل را حل کردن و مولد ثروت بودن تقویت می کند و در طی فرایندی تکاملی، به زندگی ات آنچنان کیفیت می دهد که ربطی به شرایط کنونی ات نداشته باشی.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1 و نتیجه ای که می توانی با عمل به آنها بسازی

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
5

ممنون ازتون چقدر عالی توضیح دادین وقتی این متنو دیدم یه نشونه و هدایت بود برام چیزی از خدا خواستم و بعد چند ساعت به این متن هدایت شدم


5

به نام ربّ
سلام بابی نهایت عشق برای شما

وقتی داشتم تو این قسمت متن رو میخوندم و نظرمو بعدش نوشتم متوجه یه موضوعی شدم که من دیگه به چیزای ناخواسته فکر نمیکنم
تمرکزم رفته روی موضوع متنی که دارم میخونم و باورای مخربی که هی پشت سر هم دارن به یادم میان و من متعجب بودم از اینکه ببین چی داره رخ میده

من تمام تمرکزم رفته بود به خوندن و سعی در درک مطالب و فکر کردن بهش رو داشتم

از این به بعد بیشتر سعی میکنم که هم از سایت و هم از تلگرام و نتایج دوستان که تو کانال گذاشته میشه بخونم و فکر کنم و بنویسم

خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم


5

سلام خانم شایسته عزیز
بسیار عالی نوشتید واقعا حرفاتون به دل میشینه امیدوارم بتونیم بهش عمل کنیم
مانا و برقرار باشید بانو جان


5

به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان
عجب آگاهی های نابی
عجب توضیحات کامل و عالی
من قبلا این ها رو خوانده بودم ولی الان میفهمم .الان درک میکنم یکم که مدارم بالاتر رفته
آگاهی هام بیشتر شده.
استاد ممنونم.
استاد گفتید احساس عدم لیاقت
باور کمبود
نقطه مقابل عدم لیاقت احساس لیاقت
نقطه مقابل کمبود نعمت فراوانی نعمت
استاد چقدر خیلی هامون منجمله من از این دو تا ترمز ضربه خوردم و میخورم.
عدم لیاقت … لباس خوب و کفش خوب و شلوار خوب و وسایل خوب استفاده نمیکنم چرا؟؟چون میخواهم ارزان تر تموم بشه .چون خودم رو لایق نمیدونم که جنس باکیفیت بخرم و لذت ببرم
میوه خوب و درجه ۱ نمیخورم و نمیخرم چون گرونه .چون پولم کمه .چون خودم رو لایق نمی‌بینم.
در نتیجه جهان بهم ثابت کرده و میکنه….که تو لایق بهترین نیستی
بابت جنس باکیفیت نمیخواهی بها پرداخت کنی چرا چون کمبود هستش
استاد ممنونم .یکم درکم بهتر شد.
درک میکنم ضربه ها رو از کجا ها دارم میخورم یا خوردم.
من قبل ها پیش خودم میگفتم مثلا چرا این محصولات استاد گرون هستش و به مرور و هرچقدر بیشتر درک میکنم و میفهمم که تمام درک ها و صحبت های استاد رو هوا نیستش
واقعا درک باید بشه.
حرف های استاد و محصولاتشون مثل یک کالایی با ارزش میمونه که کسی که واقعا بهش احتیاج داشته باشه و درکش کنه و با جون و دل به‌اش رو بده ازش نتیجه میگیره .
این کالای با ارزش دست کسی که باشه قدرش رو بدونه و استفاده میکنه و هزینه اش رو هم با کمال میل میده و واقعا نتیجه می‌گیره.
ولی همین محصول با ارزش رو بده به یک کسی که نمیدونه چی هست و مفت هم بهش بدی اصلا براش ارزش نداره و اصلا استفاده نمیکنه و قدرش رو هم نمیدونه و نتیجه هم نمیگیره.
انشالله بتونیم این ها رو درک کنیم و بتونیم عمل کنیم و به کار ببندیم.
احساس عدم لیاقت رو تغییر بدیم به احساس لیاقت داشتن‌
باور کمبود رو تغییر بدیم به فراوانی و وفور نعمت و ثروت و سلامتی و…
استاد بی نهایت ممنونم ازتون.
در پناه حق



1

1 سال پیش

سلام به همه

سلام دوست عزیز

خیلی ممنون بابت کامنت خوبتون ، که یک تلنگر خیلی خوب به من زد و به یادم آورد که همین چند دقیقه پیش که داشتم جواب گروه استاد رو می‌خوندم ، به ذهنم رسید که پولی که دارم رو برای خرید دوره بدم ، بعد در ذهنم اومد که خب پولت تمام میشه. غافل از اینکه همون دوره شروع ثروتمندی من خواهد بود ،و غافل از اینکه نجوای شیطان هست ، پذیرفتم.

ولی با خواندن کامنت شما جایی که گفتیم دوره های استاد خیلی باارزشه و کسی که قدرشو بدونه با جون دل هزینه اش رو میده ،

یکدفعه یادم اومد که بله باور کمبود ، درحال خواندن این مطالب عالی بازهم داشتکار خودشو میکرد.

وتعهد میدم که پول رو برای خرید دوره بدم و نگران چیزی نباشم ، چون جهان پر از فراوانی هست.

بازم ممنون

4

امروز من با مطالعه ادامه مبحث احساس عدم لیاقت به چند باور مخرب که تا الان بهش فکر نکرده بودم برخوردم حس میکنم با هر بار تکرار و مطالعه باورهای مخرب بیشتری از عمق ضمیر ناخودآگاهم بالا میاد یادمه چند سال پیش برای بهتر شدن شرایط فروشم تصمیم به خرید دوره ی اینستاگرامی یکی از اساتید گرفتم مدت زمان تخفیف محدود بود و من هرطور که بود میخواستم این دوره رو خریداری کنم با دوستم مشارکتی تصمیم به خرید دوره گرفتیم مدتی هم طبق دوره پیش رفتم ولی فروشم از پیج تغییری نداشت بعد متوجه شدم فروشم ربطی به خرید این دوره نداشت و نیاز به اصلاح باورم داشتم و یکی از اتفاقات اخیر که مجدد تکرار شد با یک پیج اموزشی اینستاگرام برخورد کردم تصمیم گرفتم با پولی که از صندوق خونگی به دستم میاد حتما این دوره رو خریداری کنم و این سرمایه گذاری رو انجام بدم بهم گفتن مهلت تخفیف فقط تا چند ساعت دیگه ادامه داره و من با کلی استرس برای به موقع واریز کردن مبلغ بالاخره این دوره رو خریداری کردم و بعد از تحویل گرفتن دوره متوجه شدم مطلبی که قبلا درموردش صحبت شده بود داخل دوره وجود نداره و بخاطر هزینه ای که کردم خیلی ناراحت شدم چون حس میکردم این مبلغ رو دیگه نمیتونم بدست بیارم یا این مبلغ رو نمیتونم از سود فروشم به دست بیارم یا این مبلغ رو میتونستم طلا بخرم پس انداز کنم که الان ارزش پولم بیشتر میشد و یا باهاش جنس بخرم و کسب و کارمو شروع کنم و هر روز ذهنم به این مبلغ چسبیده بود و حس از دست رفتن پولم اذیتم میکرد تا اینکه تصمیم گرفتم کلا این موضوع رو رها کنم و هر ردپایی از این موضوع رو پاک کنم با انرژی بیشتری مجدد کارمو استارت زدم تصمیم گرفتم این مبلغ رو از فروشم بدست بیارم، تمام این اتفاقات بخاطر عدم احساس لیاقت و عدم اطمینان به توانایی خودم برای پول ساختن اتفاق افتاد و میدونم تا از این اتفاقها درس نگیرم بازهم تکرار می شه


4

با نام و یاد خداوند آفرینش و مالک هر آنچه در هستی میبینیم و نمیبینیم
با سلام و درود
در رابطه با موضوع مطروحه بنظرم آمد، چیزی که خودم جدیدا بهش رسیدم رو با عزیزان به اشتراک بگذارم، شاید به خواست خداوند جواب سوال کسی باشه و بتونه موثر واقع بشه
میخوام اسلام رو ارتباط بدم با نحوه برخورد ما با پول و ثروت و مادیات! دوستان اسلام یک دین نیست، یک لایف استایله که تمام رهنمودهاش برای رسیدن به بی نیازی مطلقه و هرکدوم حکمتی توش نهفته ست. اسلام یعنی فقط در برابر خالق هستی، تسلیم باش و تسلیم هرچیز دیگری جز خدا شوی شرک ورزیدی و حتی اگر زبانت بگوید مومنم به خدا، مشرک عملی هستی و در عمل شرک میورزی! یکی از شرک های عملی انسان، بندگی در مقابل پوله!
ریشه بندگی در مقابل پول هم، در واقع عدم بندگی در مقابل خدا و عدم باور این هست که اون پول و ثروت منشاءش خداست و خدا بهم هدیه داده، وقتی این باور رو درباره پول نداریم و فکر میکنیم خودمان بدست آوردیمش، و از خدای بی نیاز به ما نرسیده! پس چون فکر میکنیم خودمان بدست آوردیم، به دلیل محدود بودن منابع خود فرد، گمان میکند اگر آن را برای کاری هزینه کند، ممکن است دوباره خود فرد نتواند جایگزین کند! و اتفاقا چون چنین باوری دارد، خدا حمایتش را از ثروت وی برمیدارد و میگوید حالا که گمان میکنی خودت بدست آوردی، من دیگر در جایگزین شدنش راهی برات باز نمیکنم!
درواقع این فرد اول بنده خودش شده و خودخواهانه گمان کرده اراده کسب ثروت از خودش است نه خدای نامحدود بی نیاز و از طرف دیگر بنده پول شده و آن پول را به قدری بت قرار داده که برای خود پول بیشتر از قدرت خدا، قدرت متصور شده و قدرت خدا را در جایگزین شدنش نادیده گرفته است. این جنبه و بعد الهیشه، که در علم متافیزیک زبان انسانیش میشه همین فرکانس کمبود و محدودیت صادر کردن! ترس از دست دادن بعد مادی هر چیز، یعنی عدم ایمان به قدرت خدا در اینکه آن هدیه از خدا بوده و خودش قدرت جایگزین کردنش را برای بنده های با ایمانش دارد.
حالا اینکه میگم اسلام لایف استایله، توی قرآن برای تمرین عدم بندگی در مقابل پول تمرین داده شده به انسان، ما در قرآن تکلیف انفاق، خمس و زکات داریم! اینا با هدف دلسوزی برای مستمندان تکلیف نشده، اینا برای تمرین عدم بندگی در مقابل پول و تمرین این باوره که هر چیزی در این جهان است، ملک خدا و از خداست و اینکه به دست من هدیه رسیده، نباید گمان کنم خودم بدست آوردم و دیگر بدست نخواهم آورد پس، بجای بنده خدا بودن، بنده پولم بشوم و بجای خدا پرستی، پول پرستی و خساست رو پیشه قرار بدم
در قرآن آیه داریم، در ازای هر انفاقی که از مالتون بکنید مثل خوشه گندم یا انگور اگر اشتباه نکنم، به ازای هر واحد گندمی که ببخشید یک خوشه به مالتون به واسطه خدا اضافه میشه. و مولانا هم یه بیتی در این مورد داره که میگه عاشقان آنگه شراب جان کشند که به دست خویش خوبانشان کشند، منظورش اینه که زمانی به وصال و بندگی حقیقی و عشق پروردگارت میرسی که بتونی با دست خودت از چیزهایی که دوستشون داری و برای خودت بت ساختی بگذری!
و به واسطه اون گذشتن، بی نیازی و اعتماد به خدای بی نیاز رو به خودت ثابت میکنی و از اعتبار نامحدود حمایت خالقت که بهش اعتماد کردی و دستت رو در دستش قرار دادی، آن قدر احساس قدرت و لیاقت خواهی کرد که خود خدا الطافش رو به زندگیت به پاس اعتمادت جاری خواهد کرد که اصطلاح متافیزیکیش در این حالت میشه فرکانس احساس لیاقت و فراوانی صادر کردن


3

سلام به استاد بی نهایت عشق و مریم بانو شایسته
سلام به دوستان زیبایم
واقعا سپاسگزارم استاد جان و مریم عزیزم بخدا هر جا بگردیم این مطالب به این واضحی هیچ جا گفته نشده به تمیزی و زیبایی که استاد گفتن مرحبا من شما رو تحسین میکنم و اجرتون با خدا
از زمانی که به اینجا هدایت شدم خیلی از باورهای ضعیف و ترنزهامو پیدا کردم که از جمله باور عدم احساسه لیاقت و باور کمبود رو
منم تخفیف گرفتن رو دوس داشتم کلی هم ذوق میکردم که چقدر من زبونم خوبه طرف آخر تخفیف داد و الان وقتی به عقب برگشتم دیدم همه کاملا اشتباهه واز عدم احساسه لیافتم بوده دیگه تکرار نمیکنم البته یه ماه هست که هر جا میرم تخفیف نمیگیرم و چیزهایی که لازم دارم رو تهیه میکنم
و کلی بهتر شدم احساسم بهتر شده
وقتی من تمرکزمو گذاشتم روی فایلها نتایج کم کم اومد و ابن یعنی نظیر درست
حالا هر اندازه من تلاشمو بیشتر کنم و از حواشی دوری کنم و عمل کنم به قوانین نتایج هم بزرگتر میشه
من باید خودمو لایق بدونم برای تمام زیباییها و ثروتها و فراوانیهای جهان و وقتی جهان لایق بودن منو ببینه بعد درها باز می‌شوند به رویم و به طور معجزه واری زندگیم سراسر نعمت و ثروت می‌شود
پس تلاش میکنم تا نسخه بهتری از خودم بسازم هر روز بهتر از روز دیگر خدایا تو هم کمکم کن
خدابا شکرت سپاسگزارتم


3

واقعا چیبگم حسم خیلی خوب کرد خداروشکر عالی بود
انگارسالیان سال روحم دنبال این مطالب بود تا کمی آروم بشه. مرسی


3

سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربان
من امروز خیلی اتفاقی بعد از مدتها که عضو سایت هستم وارد قسمت عقل کل شدم و مطلب احساس عدم لیاقت رو دیدم امروز تصمیم داشتم با هر مطلبی که داخل سایت مواجه میشم شروع به نکته برداری کنم همونطور که به خودم قول داده بودم البته بعد از چالشهایی که با ذهنم برای نوشتن داشتم شروع به نوشتن کردم تا نیمه ی مطلب رو نویسی کردم و جقدر به نکات ریز و مهمی برخوردم که روزانه واسمون اتفاق میفته ولی ما بدون اینکه این اتفاق از خس عدم لیاقت درونی نشات میگیره ازش نی گذریم. من خودم همیشه بهترین وسایل و بهترین لباسهامو بعد از خرید سریع استفاده میکنم و معتقدم خودم باید ازش لذت ببرم و هیچ چیزی برای اینکه زمانیکه مهمان میاد و یا بخاطر وجود مهمان ازش استفاده کنم ندارم ولی با خوندن مطلب امروز حس کردم موانعی درونم هست که باید اصلاح بشه حس کردم این باور کنج ذهنم جایی که ضمیر خوداگاهم ازش بی خبره ریشه داره به اتفاقات روزمره فکر کردم دیدم تو خانواده چقدر برای ما این اتفاق میفیته که یک لوازم خونه نیاز داریم و موقعیت خوبی برای خرید اقساط پیش میاد سریع اقدام به خرید میکنیم بعد با خودمون میگیم چقدر خوب شد از این فرصت برای خرید این وسیله استفاده کردیم وگرنه معلوم نبود چه زمانی بتونیم تهیه کنیم، این جمله در مورد موضوعات مختلف مداوم در حال تکرار شدنه وقتی فکر کردم دیدم منم اون لحظه که این وسیله خریده میشه دقیقا همین جمله رو بیان میکنم، با اینکه اصلا دنبال تخفیف نیستم و حس میکردم خودم رو ارزشمند میدونم ولی امروز خیلی فکر کردم و این احساس عدم لیاقت رو خیلی تو زندگیم در مورد بعضی مسائل پیدا کردم.
خیلی خوشحالم بعد از مدتها مقاومت بالاخره تونستم مطالب سایت رو مطالعه کنم و اولین تجربمو به اشتراک بذارم چون همیشه لذت می بردم و تعجب میکردم دوستان چطور چندین صفحه از تجربیاتشون می نویسن ولی من نمیتونم خوشحالم که بالاخره این اتفاق افتاد.


3

سلام و خدا قوت به شما عزیزان

واقعا پاسخ به سوال عدم لیاقیت چقدر قشنگ باز کردید با توضیح و مثال و من شخصا مورد هایی رو توی وجود خودم دارم و الان متوجه شدم با اینکه شاید خیلی نکات ریزی باشه و ادم بهش توجه نکنه ولی همین نکات ریز چقدر ثروت رو ازمون دور میکنه ولی خدا رو شکر که با شما اشنا شدم
به قول معروف ماهی رو هر وقت از اب بگیریم تازست


3

سلام واقعا مطالب آموزنده ای دراین سایت هستش من فقط برنامه رایگان استاد گوش کردم ونزدیک به دوسال میشه وباور این داشتم که قبل ازاینکه دورهای روانشناسی ثروت رو بخرم میتونم به این آگاهی برسم وکم کم توسط این سایت نشانهای برامن ظاهرمیشه واحترامی که به استاد وسایت ومجموعه ایشون دارم به قول استاد شما دستان خداوند هستین ورزبه روزعالی وعالیترمیشیم همه (ما) ومن چیزی رو نمخوام ثابت کنم فقط می خوام تکا مل پیدا کنم رشدکنم وخودم رومثله باغی می بینم که هرروزرسیدگی می خوادوبه نظرمن خاک منم وبا بارانها نعمت فراوان خودم روآبیاری میکنم وبا کرمهای که دارم انها روتبدیل به کودمیکنم تامحصولات عالی وعالیتر داشته باشم وشاخ برگهایه سبزوزنده ومیوهای سالم داشته باشم ودرزمستان سردآرامش داشته باشم البته در هر فصل خود آرامش دارم این ازلطف الله یکتا هست من هروزبا خاک وآب باد درختان اکسیژن درهوای تهران روی موتور حرف میزنم وهروز سالمتر میشوم وهرثانیه شکر گزاری میکنم وبازم نمیتوانم شکر خداروبه جا بیاورم ما درخدا شنا میکنیم بایدهواسمان باشد نیاز به دکترنداریم نیازبه دارو نداریم ما روح مقدس خدا هستیم ما جانشین خدا درروی زمین هستیم ماثروتمند هستیم خدایا شکرشکرشکر…


3

سلام خدمت استاد عزیزم و همه عزیزانم در این خانوادع بزرگ
من این باگ بزرگ داشتم و دارم الانم، اما دارم روش کار میکنم و کمترش میکنم ک هرچیزی خواستم رو بخرم در خد توانم باشه. و از خرج کردن نترسم و این باور کمبود رو از خودم دور کنم.
راجب کامنت یکی از دوستان راجب کمک ب خانواده. من شرایطم کمی متفاوته. الان باید کمک کنم چون خواهر مجرد دارم تو خونه و پدرم تازگی فوت کرده، ناگفته نماند توی خونه ما هماه برا تامین مخارج خونه بهم کمک میکنیم و این نیست به عهده من تنها باشه. البته دنبال راه اندازی یک کسب و کار شخصی هستم ک خیلی وقت بود نشانه هاش بهم داد شد ولی قوانین رو رعایت نکردم و خیلی ب تاخیر افتاد اما اینبار متفاوته شرایط برام و حتی نشانه بزرگتری ک بهم داده شد این هست ک خواهرم اخیرا وارد اموزش ساخت یک سری چیزا شده ک دقیقاً در راستای این کاری هست ک من میخواستم شروع کنم و توفکرم اورد ک خواهرمو وارد کنم و از محصولاتش برای این کسب وکار استفاده کنم.
اما باگ بزرگ من همین خرج کردن و ترس از خرج کردن بوده و هست همین الانم و میخوام آگاهانه روش کار کنم از این ب بعد به امید خدا ک لطف اموزه های استاد توی دوره12 قدم این باگو و پاشنه اشیل رو از خودم دور کنم و روش کار کنم، بقول استاد پاشنه های اشیل هرگز برطرف نمیشن، اما اگر روشون کار کنیم کمرنگ میشن و نتیجه میگیریم ب امید خدا.


3

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام‌ به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

با قاطعیت تمام میتونم بگم داشتن عزت نفس و احساس خود ارزشمندی و احساس لیاقت پایه و اساس موفقیت هر فردی در هر زمینه ای میتونه باشه.

در گذشته ای نچندان دور وقتی هر چیزی رو که میخواستم بزای خودم تهیه کنم چنان با ترس و لرز کارت میکشیدم که گویی جان از بدن من بیرون رفته و تا وقتی این رفتار رو داشتم و در حال ارسال فرکانس کمبود و ترس از دست دادن رو به جهان ارسال میکردم جهان اتفاقات و شرایط رو طوری رقم میزد که هر ماه درآمد من کم تر میشد.

بعد از پرداخت بهای دوره عزت نفس از روی دل و جان و گوش دادن به آگاهی های اون جلسات و انجام تمرینات خداوند رو گواه میگیرم چنان تغیرات عضیمی در زندگی و در رفتار من شکل گرفته که باور نکردنیه.

الان ۲ ماه و خورده ای میگذره از شروع دوره عزت نفس که من برای بار دوم دوباره شروعش کردم و تغیرات نسبت به گذشته من زمین تا آسمونه من این تغیرات رو توی جاهای دیگه ام نوشتم و اینجاهم مینویسم که همش تکرار کنم و به احساس خوب برسم و بیشتر باور کنم که قوانین کار میکنه.

از وقتی دوره رو شروع کردم به صورت معجزه آسایی شرایط مهاجرت من به تهران فراهم شد و من اومدم تهران.

قبل از اینکه بیام تهران شرایط یک سفر برام فراهم شد که رفتیم با یکی از دوستان سمت جنوب و کلی لذت بردیم و عشق و حال کردیم.

وارد یک رابطه عاشقانه شدم با یک فرد فوق الاده عالی که از کنار هم بودن نهایت لذت رو میبریم.

الان وقتی میخوام چیزی رو لازم دارم به راحتی و با احساس خوب و این باور که من با خرج کردن باعث رشد جهان میشم و ۱۰ برابر این پولی که خرج کردم وارد حسابم میشه کارت میشم و با رضایت کامل بهای چیزی که میخوام رو پرداخت میکنم.

احساس ارزشمندی و احساس لیاقت در من خیلی خیلی بیشتر شده و باعث شده که انسان های خوب بسیاری وارد مسیر زندگیم بشن و با بهترین وجه رفتاریشون با من رفتار کنن.

رفتار آدم های اطرافم به کلی با من عوض شده و همه بهم احترام میزارن و فهم محبت میکنن و بدون چشم داشت بهم کمک میکنن.

آدم های سمی زندگیم به صورت کلی از زندگیم خارج شدن و آدم های عالی و فوق الاده ای که هم فرکانس من هستن وارد زندگیم شدن.

عزت نفس و اعتماد به نفس من به درجه خیلی خوبی رسیده که میتونم هرجایی که میرم به راحتی درخواست کنم به راحتی کمک‌بخوام از افراد با دیگران با اعتماد به نفس بالا صحبت کنم و ارتباط برقرار کنم.

میتونم به راحتی از توانایی هام در جمع ها صحبت کنم و در جایی که باید نظر بدم‌به راحتی نظرم‌رو بیان کنم.

این تغیرات و خیلی از تغیرات دیگه که ننوشتم فقط در طی ۲ ماه بوده و خدامیدونه با تکرار کردن این آگاهی ها و طی کردن روند تکاملی چه اتفاقات عالی دیگه ای قراره در آینده رخ بده.

یکی دیگه از تغیرات اساسی که باید بگم ارتباط عالی من با منبع خداوند هست که از وقتی شروع به ساخت عزت نفس در خودم کردم چنان رابطه من با خداوند عالی شده چنان آرامشی درون قلب من شکل گرفته که باورنکردنیه و میتونم بگم اصلی ترین و مهم ترین و لذت بخش ترین قسمت این تغیراته که چنان ایمان و اعتمادی به خداوند پیدا کردم که ترس های من بسایار تا بسیار کم شده و خیلی راحت میتونم به ایده های الهامی عمل کنم و خداروشکر تا به الان به هر ایده ای عمل کردم با اینکه اولش ترس داشتم اما با ایمان و توکل رفتم توی دل ترس نتیجه چنان لذت بخش بوده و دقیقا همان اتفاقی که من میخواستم برام رقم خورده و همین باعث شده که دیگه ترس چندانی نداشته باشم برای عملی کردن ایده ها.

خیلی خیلی خوشحالم از اینکه اینجام توی این مسیر الهی و لذت بخش و امیدوارم که بتونیم با طی کردن روند تکاملی و عمل به آگاهی ها و خودشناسی به هرآنچه که میخوایم برسیم.

عاشقتونم.
خدانگهدار.


2

سلام خدا قوت استاد به نکتهء بسیار مهم و بزرگی اشاره کردی و از همه چیز مهم تر اینکه این احساس جلوی چشمم بود و نمیدیم .


2

به نام الله یکتا—سلام ویژه خدمت استاد عزیزم که سخنانش باعث دید توحیدی در من شده است وخانم شایسته که بهترین عمل کننده دوره ها هستند—اینکه کالایی تخفیف دارد و من بخرم نشان دهنده ی باوری در ماست که من توانایی خرید این کالا را ندارم و اینکه من شایسته این محصول نیستم که دنبال تخفیف هستم و باوری که ثروت در دنیا محدود است و من به جای اینکه خودم را رشد بدهم و ثروتمندتر شوم بدنبال خرید محصولی هستم که بهای کمتر از ارزش آن را بپردازم—این خود یک نشانه است که من باور مخرب عدم فراوانی دارم و احساس عدم لیاقت دارم و خود را لایق این محصول نمیدانم و به توانایی ام ایمان ندارم و یا حداقل تلاشی برای رشد خودم نمیکنم که بهتر شوم تا به سادگی این محصول را تهیه کنم ولی بجای آن میخواهم با تخفیف بهای واقعی محصول را پرداخت نکنم—این خود در زندگی من در رابطه با خرید دوره استاد پیش آمده که من دو سال بود که دوست داشتم دوره 12قدم استاد را تهیه کنم ولی این باور که گران است من توانایی پرداخت ندارم باعث شد که من نتوانم بدان برسم–شروع کردم به فایل های دانلودی استاد و عمل به آنها تا اینکه من طبق عمل به آموخته های فایل دانلودی به درآمدی دوبرابری رسیدم و هدف قرار دادم بعد از پرداخت کامل بدهی ها قدم اول را تهیه کنم که بدهی من در همین هفته تمام میشود و سه روز دیگر قدم اول استاد را با اینکه افزایش قیمت خورده است به سادگی تهیه میکنم—در حقیقت من خودم را رشد دادم تا اینکه با تخفیف دوره ها را داشته باشم—وقتی ایمانم را نشان دادم ظرف من بزرگتر شده نه تنها دوره را بسادگی میخرم بلکه توانایی مالی من در همه ی ابعاد زندگی ام تحت الشعاع قرار داده در صورتیکه اگر با تخفیف میخریدم دیگر اینهمه توانایی و با این ایمان وارد دوره جدید نمیشدم –خدا رو شاکرم بابت نعمت وجود استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان


1

سلام به استاادم بقیه عزیزان

درموردعزت نفس شایسته جان بسیاارعالی توضیح دادن واقعاا

وقتی مریض میشی وخودتوشل ووارفته ترمی گیری یعنی داری لطمه می زنی به عزت نفس
یعنی ای ملت من گناه دارم ضعیفم برام دلبسوزونین

وقتی همششش مشکلاتتومی گی برای همه که برات دل بسوزونن

وقتی حتی ازخستگی چشات نمی بینه ولبخند روی لباته

یعنی خودتونمی بینی
وقتی
ازهمون کودکی تابحال همممیشه موردتخسین قرارگرفتی

وتو اون حرفا روبه خودت نگرفتی

ولی وقتی مادرت یه حرفی زد

تومچاله شدی زجرکشیدی واونوپذیرفتی
یعنی نهال عزت نفس سوخت

وقتی می خوای پول خرج کنی وعصبی میشی یعنی اینکه خودتولایق این پولی که دراوردی نمی دونی

والبته برای اطرافیان خوب خرج می کنی

فراوانی روهم باورنداری

وقتی مهرومحبت پددر ومادری که الان برای بقیه فرزندانشون ابدیت شدن می بینی

وزجرمی کشی میری توگذشته ها وخودتوقربانی وناکام می دونی این یعنی داری تخریبش می کنی عزت نفسو

وقتی می بینی همسراونجورکه حقته نبوده ونیست اتیش می گیری وقصه می خوری
وبازخودتوقربانی می دونی
وبرای خودت دل می سوزونی
این فاجعه است

بایدبدونی که همیشه راهی هسست

وقتی خودتودرچهارچوب سنت ببینی وبپذیری همینی که هست

یعنی توخودتوعاجزوناتوان دیدی وتوقربانی شدی

وقتی برای خودت کسی بشی ازنظرمالی وبازبخاطرحرف مردم شرایط روابطی افتضاح روبپذیری یعنی خودت رولایق نمی دونی وترس ازحرف مردم داری شرک داری وخودتومی پذیری که این شرایطوتحمل کنی

وقتی به این نسعله فک کنی که اینده ی بچه ها وحتی خواهران مجردم باطلاق من تهت شعاع قرارمی گیره

یعنی اصلا توداری یه خط دورخودت می کشی که تونمی تونی لایق فراترازاین نیستی

وقتی باوجودزیبایی وخوشتىپ بودن
ویک شخص که تونسته توی اجتماع برای خودش کسی باشه بازم می گی می میاد سراغ من اخه

وقتی همسرت هییییچ چیزی درزندگیت نیست جزیک هم خانه

اونم خونه وزندگی که همش بادستان هنرمند وتوانای توساخته شده

داره زندگی می کنه خیییلی عادی

انگارهمه چی براش عادی وعااالیه

وتوفقطط به دلیل اینکه بگم بره ازاینجا جایی رونداره

این حس دلسوزی

چیکارت کرد

جزبی احترامی ومعذب بودن خودت چیکارت کرد؟!!
وقتی نی بینی حتی شناسنامه ات مال خودت نیست

!!!
وتواصلااا نمی دونی کی بدنیا اومدی

چه تولدها که ندیدی ونسوختی

رفتی ازپیرزنها وپیرمردها پرسیدی واونها گفتن تقریبا قبل عیده بوده

وقتی می بینی سفف این خونه یورهست وفشارش روی یه ستونه

ومی گی اشکالی نداره حتما خداخواسته

وقتی هییییچ وقت هیییییچ درخواستی ازکسی نداری
واحساس می کنی زشته
ولی به محض درخواست یکی

چقدباسرعت عمل می کنی

این یعنی چه
جزاینکه خودت رولایق نمی دونی

وبرای همین وقتی گفتی وخواستی برای خودت کاری کنی همممه روبرگردوندن

قهرکردن
طلبکارشدن

پشت سرت حرف زدن

وهزالران نکته ی دیگه که اشک محلت نمی ده

حتی همین اشک
اصلا توچته؟

چرابرای خودت اشک می ریزی؟!!!

بگوببینم تووو توانایی کدوم کارونداری؟!!!!
بگو

اصلا بگوببینم ایابه کسی جزخداااحتیاجی داااری؟!!

تاحالا شده جایی کم بیاری؟!!

تاحالا شده ازپس یه کاری برنیای
اونم کارهایی که مثلا زنانه نیستن!؟؟

الله اکبر

تودیگه کذت نیستی
تودخترهمون خدایی هستی
که اومدبه خوابت وگفت شااادباش
رهاا باش

دیگه خدابایدچیکارکنه که بفهمی چقددبراش مهمی

اصلا چقدتومهمی

تویه بنده ی خوب خدایی

یه خالق قدرتمند

کلی خدمت کردی

پس عزیزترهم هستی

تازه توحتی اگه گناه هم بکنی باز خدادوستت داره

بابا توخییلی خوشبختی

قدرخودتوبدون

تودردونه ی خدایی



1

2 سال پیش

سلام ترلان زیبای من

هیچ کار خدا بی حکمت نیست رو امروز از هدایت معجزه آسای خودم به کامنت زیبای تو که انگار تک تک جملاتش رو با پوست و خون و رگ درک کردی و نوشتی، فهمیدم

واقعا تک تک ابن جملات ، تک تک شون من بودم الّا اون جمله خواهران مجرد که من خواهر ندارم

انگار خدا این روزها داره ترمز رسیدن من به خواسته هام رو احساس عدم لیاقت میدونه و میگه برو روی احساس لیاقتت کار کن

من همه ی اون چیزایی که خواستی رو برات فرستادم پشت در خونه ت بسته های پستی من تلمبار شده

ولی درب آهنین عدم احساس لیاقت چنان قفل شده که قفلهاش زنگ‌زده

برو زنگار از اون قفل‌ها بردار و راه رو باز کن برای سرازیر شدن نعمتهایی که خواستی و فرستادم

اونوقت ببین که چطور نعمت از در و دیوار سرازیر میشه برات عزیزم

از شما ترلان زیبادل و زیبا سیرت بسیار بسیار ممنونم که دستی شدی از دستان پرمهر خدای رحمان مهربانم که ترمز بزرگ من رو به من نشون دادی

و

از خدای مهربونم میخوام که تماااااام راههای برداشتن سریع و راحت این ترمز رو بهم نشون بده و واضح و بلند بهم بگه که چیکار کنم تا قفلهای این درب آهنین و محکم زنگار گرفته عدم لیاقت رو باز کنم و سرازیر شدن نعمتهاش رو با چشمهای بسیار زیبایی که بهم داده ببینم و غرق لذت بشم

خداااایااااا شکرت

خدایااااا شکرت

الحمدلله کما هُوَ اَهلُه بِعَددِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک

خدایا شکرت همانگونه که سزاوارش هستی به تعداد عددی که خودت به آن ( آخرین عدد هستی ) علم داری

1

با نام خداوندی کا خالق تمام عالم هستی هست
سلام عرض میکنم خدمت اساتید عزیزم
و تمام دوستانی که این متن رو میخونن
من دیروز به این مقاله زیبا هدایت شدم و تمام ۱۲۴ کامنتی که تا الان اومده رو خوندم چون برام مهم بود ترمزامو شناسایی کنم و از زاویه های مختلف به رفتارام نگاه کنم
منم مثل تموم بچه ها این ترمز و عدم احساس لیاقت رو دارم در واقع کسی تو دنیای مادی نیست که این احساس رو نداشته باشه بهتر از قبل خودش میتونه باشه اما نهایتی نداره
و چن وقتی هست شروع کردم به این تمرین احساس ارزشمندی و عمل کردن با دانسته هام
وقتی یادم میاد که بهترین رستوران رفتیم و بهترین غذاشو سفارش دادیم اون خاطره بهترین خاطره من هست
وقتی یادم میاد رفتم بهترین باشگاه شهرمون ثبت نام کردم و بهترین مربی رو واسه خودم با برنامه گرفتم اون لحظه ها و یادآوریش برام احساس شجاعت جسارت ایمان توکل احساس ارزشمندی داره
وقتی میرم بهترین کافی شاپ های شهرمون و گرونترین آپشن توی منو رو سفارش میدم اون لحظه و یادآوریش برام واقعا احساس ارزشمندی و جسارت شجاعت ایمان توکل در من زنده میشه
وقتی میرم بهترین پاساژ های شهرمون و از بهترین مغازه ها سعی میکنم بهترین لباس رو بگیرم واقعا احساس فوق‌العاده ای دارم
این تمرین ها برای خیلیا که از قانون باخبر نباشن یجور حماقت هست.
اما منی که سعی میکنم روی خودم کار کنم و ایمان به غیب داشته باشم فوق‌العادس
دوستای عزیزم موفقیت یه مقصد نیست یه مسیره
ما از این مسیر باید لذت ببریم
با هر ترمزی که پیدا می‌کنیم و به اندازه درک اون لحظمون بهش عمل می‌کنیم باید لذت ببریم که داریم رشد می‌کنیم
مهم نیست تا الان چقدر اشتباه کردیم یا نتیجه خواستی نداریم مهم اینه که الان متوجه شدیم و سعی کنیم با هر قدمی که برای تعقییر شخصیتمون برمیداریم خوشحال باشیم و لذت ببریم
مگه از این همه آدم دوره بره خودمون چن نفر از این مباحث باخبرن و دارن جدی روی خودشون کار میکنن
واقعا وقتی فک میکنم که چقدر از انبوه آدم های دور برم دارن مسیر رو اشتباه میرن و اصلا از این صراط مستقیم خبر ندارن خیلی به خودم افتخار میکنم که فرکانس هایی فرستادم که الان اینجام و دارم آگاهانه روی خودم کار میکنم وسرمایه گزاری میکنم
میخام بگم سعی کنیم با لذت مسیر رو طی کنیم
خیلی سخته یه باوری رو پیدا می‌کنیم که خودمون یه عمر جلوی ورود نعمت ها رو سد کرده بودیم و در واقع ظلم کردیم در حق خودمون فقط با ذهن خودمون
اما باید بتونیم تقوا کنیم و جلوی ورود شیطان برای نجوای احساس قربانی شدن رو بگیریم
و با جدیت سعی در حل مسله خودمون باشیم
و خودمون هستیم تنها خودمون هستیم که باید به خودمون انگیزه بدیم و ادامه مسیر رو پر قدرت تر پیش بریم
دوستان عزیزم تک تک کامنت های شمارو خوندم و لذت بردم از اینکه انقدر صادقانه خود افشایی کردین و خیلی از رفتار های اشتباه خودم رو تو کامنت های شما پیدا کردم
واقعا ازتون سپاس گزارم
دیروز وقتی این مقاله رو میخوندم بلافاصله رفتم و دوتا برگه آچار گفتم چاب کنه
با احترام قیمت ها مقطوع میباشد و لطفا تقاضای تخفیف نفرمائید
و زدم دیوار مغازه
که گفتم نه دیگه تخفیف میدم و نه تخفیف میگیرم و علت تخفیف دادن رو هم تو ذهنم برسی کردم از ترس و کمبود بود
همین الان که داشتم تایپ میکردم یه مشتری اومد قیمت پرسید و قیمت دادم بهش گفت تخفیف نداره گفتم نه دوباره گفت ما مشتریتون بودیم ازتون خرید کردیم
منم گفتم غیر خواهم قیمت ها مقطوع هست برای تمام مشتریها میبینین که من روی دیوار برگه هم زدم
خدایا مارا به راه راست هدایت کن
به راه کسانی که به آنها نعمت دادی
نه به راه غضب شدگان
و نه گم راهان


1

با سلام خدمت همه ی شما عزیزان و اساتید محترم استاد عباسمنش و سرکار خانم شایسته جواب گروه را مطالعه کردم عالی توضیح داده شده بود ضمن اینکه الان محصول جدید استاد در رابطه با همین موضوع است احساس لیاقت که با توجه به توضیحاتی که استاد برای معرفی دوره در قالب 3فایل صوتی تصویری در روی سایت بنر کرده اند کاملا مشخص است که بهترین جوابها و بهترین راهکارها را در خود دارد و از خدا میخوام منو به شکلی هدایت کنه تا بتونم این محصول را از سایت تهیه کنم ولی با توجه به دانسته های خودم و توضیحات سایت،؛ بیاین در همین لحظه به تمام داشته‌هایمان فکر کنیم به خصوص آن‌هایی که خیلی برایمان مهم هستند. هرچیزی که در اطرافمان می‌بینیم، خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، شغلی که داریم، میزان درآمدمان، کیفیت روابطمان با دیگران، احترامی که برایمان قائل هستند و… همه این‌ها همانقدر خوب هستند که ما برای داشتن آن‌ها احساس لیاقت داشته‌ایم، نه بیشتر… .
احتمالا همین حالا ذهن با نجواهایش شما را سوال‌پیچ می‌کند: «مگر اینکه در چه خانواده‌‌ای و چه کشوری به دنیا بیایم دست من بوده؟ مگر قیافه ام دست من بوده؟ مگر دین من دست من بوده؟ مگر اینکه چه زمانی به دنیا بیایم دست من بوده؟مگر خیلی از این‌ها به اختیار من انتخاب شده‌اند که احساس من در آن‌ها نقشی داشته باشد؟» پاسخ دادن به این سوال به سادگی گفتن یک «بله» یا «خیر» نیست.
احساس لیاقت همان باوری است که فارغ از داشته‌ها و دستاوردهای فعلی‌تان، به شما تلقین می‌کند که آدم ارزشمندی هستید یا نه. همان تکه گمشده پازلتان که باعث می‌شود امکانات عالی بخواهید اما به آن‌ها نرسید، درآمد بیشتر بخواهید اما نداشته باشید.
بسیاری از این ناکامی‌ها تقصیر همان صدایی است که در گوشتان می‌گوید: «تو لیاقتش رو نداری! مگه تو کی هستی؟» واقعا ما چه کسی هستیم و لیاقت چه چیزی را داریم؟
حدس من این است حالا که داری این متن را میخوانی و توجه ات به آن جلب شده، احتمالا در مسیر تلاش برای دستیابی به موفقیت یا بهبود و رشد فردی‌ ات هستی اما به موانعی برخورد کرده‌ای. احتمالا بعضی چیزها باهم جور در نمی‌آیند.
گاهی حتی خود را لایق موفقیتی که به آن رسیده‌اید هم نمی‌دانید! گمان می‌کنید این بار شانس آوردید! یا اگر فلانی نبود هرگز موفق نمی‌شدید! این در میانه جشن پیروزی‌تان، سروکله این احساس ناخوشایند ناگهان از کجا پیدا می‌شود و همه چیز را زیر سوال می‌برد؟
رسیدن به هر موفقیتی در دنیای بیرون را باید بتوانید ابتدا در ذهن‌تان ببینید و باور کنید. هرگز کسی را نخواهید دید که خود را لایق چیزی ندیده باشد اما به آن رسیده باشد.
این احساس صرفا با تلقین جمله «من لایق بهترین‌ها هستم» به وجود نمی‌آید! بلکه طی یک فرآیند خودآگاهانه باید برای رسیدن به این احساس تلاش کنید. در غیر این صورت متاسفانه این بار با «حلوا حلوا گفتن، دهانتان شیرین نمی‌شود!».
به نظر من احساس لیاقت، ثمره احساس ارزشمندی است و احساس ارزشمندی، همان عزت نفس سالم است که باعث می‌شود برخیزید و برای رسیدن به آنچه شایسته آن هستید، تلاش کنید.
برخی به اشتباه تصور می‌کنند اگر لایق شرایط خاصی هستند، پس باید بنشینند و انتظار بکشند تا همای سعادت روزی از راه برسد. همین باور غلط، می‌تواند فرصت‌های ارزشمند و زمان طلایی‌شان را مانند یک سارق بی‌وجدان از میان دستانشان برباید و آن‌ها را در منطقه امن زندگی نگه دارد.
نمی‌خوام بگویم هرکس دارایی بیشتری دارد لایق‌تر است و دیگران راهی جز تماشای او با چشمانی حسرت‌بار ندارند چون لایق زاده نشده‌اند.
برعکس، می‌خوام بگم چگونه شخصیت لایقی از خودمان بسازیم. اینکه فارغ از دستاوردهایتان چقدر خودتان را ارزشمند و لایق می‌دانید، مگر نه اینکه تکه ای از روح خدا در شما دمیده شده؟ چه چیزی ارزشمندتر از روح خدا میشناسید؟ واقعا چه چیزی؟
اما چه اتفاقی افتاد که عده‌ای از ما خودمان را لایق خیلی از اتفاقات خوب، ثروت زیاد، روابط عالی و… دیدیم و عده‌ای دیگر نه؟
بگذارید به زبان قرآن که زبان مثال هست من هم مثالی بزنم: تصور کنید
در خانه‌ای چندین ست پذیرایی از ظروف و قاشق و چنگال‌های شیک وجود دارد، در حالی که همیشه تمام اعضای خانواده از ظروف معمولی استفاده می‌کنند؛ تنها زمانی آن ظروف به زیر دست اهالی خانه می‌آید که مهمانی از راه برسد.
یا کمد لباس فردی را تصور کنید که پر از لباسهای شیک نو و تمیز است ولی همیشه او را با یک دست لباس قدیمی می بینید مگر برای یک مهمانی خاص که او از لباسهای شیکش استفاده کند یا بر عکس کسی که لباس شیک و تمیز دارد اما فقط برای اینکه در یک مهمانی اگر همان لباسها را بپوشد تکراری است، یا خود را در قرض انداخته و با هر سختی ای هست یک دست لباس جدید می خرد یا به دوست و خواهر و آشنا رو می اندازد تا لباس مهمانی آنها را برا جشن پیش رو قرض بگیرد که نکند مجبور شود لباس تکراری خودش را بپوشد یا شخصی که از کولر خودروی خود استفاده نمی کند حتی اگر از گرما هلاک شود ولی وقتی همکارش سوار بر خودرو می شود فوری کولر را برای او روشن می کند یا مادری که اول همسر و فرزندان خود را سیر می کند و اگر چیزی باقی ماند آن را برای خود استفاده می کند و پیش خود فکر می کند فداکاری کرده و بهترین کار را انجام داده در صورتیکه حاکی از این است که برای خودش به اندازه ی فرزندان و همسرش ارزش قائل نبوده…. آیا مثال‌هایی مشابه  موارد مذکور در ذهنتان نقش بست؟ این صحنه‌ها همان قسمت‌هایی از داستان زندگی شما هستند که بذر «لیاقت» یا «بی‌لیاقتی» را در ذهن ناخودآگاه شما کاشته‌اند.
بهترین غذاها و خوش طعم‌ترین مزه‌ها، بهترین کافه‌ها و.. را تنها زمانی تجربه کرده‌اید که شخص دیگری در طرف دیگر داستان حضور داشته است.
چند بار برای خودتان یک مهمانی مفصل ترتیب داده اید که مهمان و میزبان، هر دو خودتان باشید؟ معمولا هدایایی که برای دیگران می‌خرید ارزشمندتر یا گرانترند اما در تهیه لوازم مورد نیاز خودتان صرفه‌جویی می‌کنید؟
اینها به این معنی است که زنگ‌های هشدار فقدان «احساس لیاقت» در وجود شما به صدا درآمده‌اند. نمی‌توان منکر این شد که ریشه بسیاری از مشکلات روانی امروز ما ناشی از دوران کودکی است. زمانی که بهترین لباس‌ها، ظروف و خوراکی‌ها تنها برای مهمانان است، ناخودآگاه این باور به شما تلقین شده که لیاقت بهترین‌ها را ندارید.
احساسات و باورهایی که پدر، مادر یا اطرافیان ما از دوران کودکی در ضمیر ناخودآگاه ما باقی گذاشتند، اثراتش را به نوعی دیگر در بزرگسالی نشان می‌دهد. روان و ضمیر کودک همچون لوحی نانوشته است که هر چه در دوران کودکی روی آن بنویسند، در او ریشه می‌دواند و همراه با او رشد می‌کند.
اگر در کودکی مدام در گوش‌مان بخوانند که «تو نمی‌توانی.. تو به اندازه کافی خوب نیستی… تو نباید از این وسیله استفاده کنی، چون برای مهمان است و هزار عامل دیگر که در به وجود آمدن این احساس وجود دارد
علی ایحال اگر نمی‌توانید به درستی تصمیم بگیرید،
برای هرکاری دنبال تایید دیگران هستید،
مدام در حال مقایسه خودتان با دیگران هستید،
شما به محصول جدید استاد عباسمنش یعنی دوره ی احساس لیاقت احتیاج دارید…


1

سلام خدمت همه دوستان، استاد عباسمنش و خانم شایسته

من اولین بار درست چند روز پیش این قسمت عقل کل رو خوندم و درست روز بعدش رفتم گرون ترین پاساژ شهرمون و برای خودم لباس زمستونی خریدم، بدون در نظر گرفتن قیمت، بهترین و زیبا ترین پالتو، کاپشن چرم، کفش، و لباسایی که نیاز داشتم بهترینشو برای خودم خریدم و همچنین یه ادکلن ارجینال بدون در نظر گرفتن قیمت خریدم
بدون اینکه تخفیف بگیرم مثل یه آدم ثروتمند وقتی کارت میکشیدم لذت میبردم که هر چی که دوست داشتم بهرینشو خریدم

بعد خریدم رفتم به معروف ترین و بهترین رستوران شهرمون، کبابی حاج مهرداد، بهترین و گرون ترین غذای اون رستوران رو سفارش دادم و باز هم با لذت تموم کارت کشیدم

از خدای خودم بابت نعمت و ثروتی که بهم داده ازش تشکر کردم که هر چی که خواستم برای خودم خریدم

موقع شام تلفن همراه زنگ خورد و به تولد دعوت شدم رفتم گل خریدمو رفتم تولد، تو تولد با یه شخصی آشنا شدم که این آشنایی سبب شد که باهم قراره یه معامله بسیار سودمندی انجام بدیم، و تو این ۲ روز گذشته در حال مذاکره برای عقد این معامله و قراداد هستیم و این معامله ۴۰ الی ۵۰ برابر پولی که اون شب برام هزینه شد ومن با لذت تموم انجام دادم داره به حسابم بر میگرده، اون شب بیش از ۱۰ میلیون خریدام شد دوستان، واقعا تجربه بی نظیری بود که دوست داشتم باهاتون در میون بذارم

از خداوند متعال میخوام: نعمت و ثروت فراوان به سمت همه ما ها هدایت بشه

دوستون دارم❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️



2

3 سال پیش

سلام دوست عزیزم✨

بهتون تبریک میگم برای جسارتی که داشتید برای قدم برداشتن💪

خداروشکر میکنم بابت ارزشی که برای خودتون قائل شدید و حس قشنگی با خرید کردن بدست آوردید.

وقتی تعریف میکردید من هم واقعا حسم خوب شد چون ارزشمندی رو بار وبارها تجربه کردم .

وقتی بدون دغدغه برای داشتن احساس خوبم،خرید میکنم مسافرت میرم لذت میبرم

واقعا میگم بعدش هزاران هزار نعمت وارد زندگیم میشه

خوشحالم برای معامله پرسودتون که نتیجه ی اقدام قشنگتون هست.

امیدوارم همیشه و همیشه ثروت بسمتتون بیاد.

در پناه الله یکتا🤍🤍


3 سال پیش

سلام دوست عزیزم آقای نوروزی. چقدر لذت داشت خوندن کامتتون. 🥰

خدا رو هزاران بار شکر که اینطور نتیجه گرفتین.

باور لیاقت و باور به فراوانی نعمت چه ها که نمی کنه، اگه بتونیم این باورها رو در خودمون ایجاد کنیم.

امیدوارم در بهترین و عالی تربن فرکانس باشین و نعمت و ثروت فراوووون در زندگیتون جاری باشه.

1

سلام ب دوستان عزیزم، خانم شایسته عزیز سپاسگزارم بابت این مقاله ارزشمند
باور کمبود ک همه ما از بچگی یک جورایی درگیرش بودیم و باورها و عقاید پدر و مادر مون رو الان تجربه میکنیم و این ماییم ک باید این باورهای محدودکننده رو با باورهای فراوانی جهان و رزاق بودن خداوند جایگزین کنیم.
برای من مثال هاش زیاده از کاغذ خرید چک کردن مادرم بعد از خریدش، حساب کتاب کردنش، اینکه همیشه احساس میکنه اشتباه حساب میکنن و پول بیشتری میگیرن و بارها براش اتفاق افتاده بخاطر حساسیت زیادش. یا حتی به مهمان ارزش بیشتر دادن غذای بهتر را ب مهمان دادن و یا حتی مثلا برای پدرم گوشت بیشتری میزاشت و از خودش میزد و ب ما میداد ولی من خودم ک آشپزی میکردم برای همه به یک اندازه غذا میرختم حتی بین پدرم فرق نمیگذاشتم.
من خودم موجودی کارتم رو خیلی دیر ب دیر چک میکنم و آگاهانه نمیزارم چشمم بخوره و میگم خدایا من این وسایل رو نیاز دارم میخرم و حساب کتاب هم نمیکنم. و جالبه مثلا وقتی نمک صورتی میخواستم و گفتم میخرم هدایت شدم ب آخرین موجودی اون جنس و میگفتم ببین ناعمه لیاقت تو اینه ک از رزقی ک ب کارتت اومده استفاده کنی و نترسی. و تصمیم گرفتم ک هر پولی اومد ب کارتم نه ب طور ولخرجی ولی هر نیازی ک داشتم رو برطرف کنم و نگران بعدا نباشم و خداوند رو روزی رسان خودم بدونم.
یه اتفاق دیگه ک این اواخر متوجه اش شدم اینکه خواهر کوچیکه من هر وقت پول بخواد براش جور میشه و یک جور طلبکارانه درخواست میکنه جوری ک اصلا حتی اگر شرایط اجابت اون خواسته از لحاظ مالی از قبل اصلا مهیا نباشه .مثلا برای پس فردا حدود n  تومان پول بخواد و قبلش اصلا هیچ خبری از اون مبلغ نباشه ولی تو ذهن خواهر من اینجوریه ک من کاری ندارم از یه جا جور میشه و خودش رو آماده میکنه تو ذهنش ک اون پول رو گرفته و مثلا باشگاه اش رو ثبت نام کرده و قرارش رو با دوستاش میزاره و شک نمیکنه ک شاید نشه. و اتفاقا مادر و پدرم با کمال میل بهش پول رو میدن حتی شده پدرم از یه جا جور کرده و کارش رو راه انداخته. به همین خاطره آدمای ولخرج همیشه پول برای ولخرجی شون جور میشه چون نگران نیستن.
بعد ب خودم گفتم خوب منم همین رفتارو میخوام انجام بدم و از خدام بخوام، بدون هیچ ترسی بدون شک و دودلی.
در مورد تخفیف گرفتن من قبلا فقط یک بار میگفتم اگر تخفیف هم داره حساب کنید ممنون و به هیچ وجه اصرار و تکرار نمیکردم حس ضعیفی میگرفتم و اصلا این رفتار درست نیست چون خودم یه مدت فروشنده بودم و خیلی حس خوبی میگرفتم نسبت ب اون آدم اگر روی اجناس من تخفیف نمیخواست و قدر اجناس من رو میدونست و احساس میکردم اون فرد خیلی باشخصیتی هست، پس هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند. بعد اصن ب خود میگم مثلا اون ۱۰،۲۰ تومن تورو ب کجا میخواد برسونه ولی همین تخفیف نگرفتن منو ب خیلی جاها میرسونه و ب من میگه تو توانایی پرداخت بهای نیازهات رو داری و احساس قدرت میکنم، احساس شخصیت بالاتری میکنم. و چند باری پیش اومده برام ک موقعی ک هیچی نگفتم خود فروشنده برام تخفیف زده و خیلی حس خوبی گرفتم.
یه باگ دیگه ام این بود ک مثلا میگفتم خدایا من فلان خواسته رو دارم ولی خودم ک نمیتونم پول ندارم ک بهاش رو بپردازم پس خودت ب طور معجزه آسایی آدمهایی رو بفرست ک به عنوان هدیه برام تهیه اش کنن یا مثلا بگن بیا بریم فلان جارو بگردیم، خدای من الان متوجه ایراد بعدی ام شدم ک حتی در مورد مکان هایی ک دوست داشتم برم میگفتم مثلا یه آدمی پیدا میشه میگه بیا بریم اون جای دیدنی، همون مثال استاد ک میگفتن یک فردی ب من کلید ۲۰۶ آلبالویی رو میده، بله اینا شرکه من شرک داشتم چرا فکر نمیکردم خودم بتونم بهای اون مکان اون وسیله ای ک دوستش دارم رو بپردازم، چرا فکر نمیکردم خداوند میتونه ب من ثروت مالی(پول) بده از جایی ک فکرشم نمیکنم. فکر میکردم میشه به طور معجزه از طریق دستانش این اتفاقات رخ بده(چون قبلا تجربه اش کردم) ولی خودم ک نمیتونم بها بپردازم.
پس خدایا من این درخواست ها رو دارم و میخواهم خودم بهایش را بپردازم و من لایق تجربه اش هستم چرا ک کلیییی آدم اون تجربه ای ک دوست دارم رو تجربه کردن پس من چرا نتونم پس میخواهم از خودت تنها خودت نمیدونم از کجا فکر کردن ب اون وظیفه من نیست.
یه باگ دیگه اینکه مثلا در خرید میوه ما از مغازه میوه فروشی خیلی خیلی کم خرید می کردیم و همیشه منتظر وانت بودیم تا میوه ارزان بخریم و فکر میکردم ک چه کاریه پول بیشتر بدیم درصورتی ک می دیدم اون میوه ای ک گرون تر خریده میشه چقدر باکیفیت تره و لذت بیشتری داره و آدم اتفاقا خاطره خوبی بیادش می مونه تو ذهنش مثلا اون غذا خوشمزه هه ک خوردیم رو یادته اون اقامتگاه خوشگل و باکیفیته، اینا تو ذهنم خاطرات خوب ساختن و هروقت ب خودم ارزش دادم حس خوب گرفتم، جالبه اگر برای خودت بهترین اش رو تهیه نکنی و جنس ارزون تر بگیری اصلا نمیفهمی اون مابه التفاوت ک به زعم خودت سود کردی و زرنگی کردی کجا خرج شده چه جوری از دستت رفته ؟ و تو میمونی و تجربه یک میوه بی کیفیت غذای بی کیفیت و یا مسافرت سطح پایین.



2

2 سال پیش

ناعمه‌‌ عزیزم خیلی لذت بردم از مثال هایی که زدی، کاملا ملموس و قابل درک بودن برام.

چ بسا که من هم در خیلی از مسائل اینگونه عمل کردم و الان متوجه باور مخربم شدم.

از کامنت پر از آگاهیت ممنونم مهربان.


6 ماه پیش

سلام به دوست عزیزم

جالبه اگر برای خودت بهترین اش رو تهیه نکنی و جنس ارزون تر بگیری اصلا نمیفهمی اون مابه التفاوت ک به زعم خودت سود کردی و زرنگی کردی کجا خرج شده چه جوری از دستت رفته ؟ 

این جمله آخرت رو بارها وبارها من تجربه کردم که وقتی به ضعم خودم تخفیف گرفتم وزرنگی کردم ولی از اون ور اگه همونقدرش نگم ،چندین برابرش از دسم رفته

یه موقعی موتور داشتم ویه قسمتی از موتورم خراب شد ومن برای اینکه تعمیرگاه نبرم وپول به اصطلاح الکی به تعمیر کار ندم اومدم رفتم قطعه و خریدم وخودم تعویضش کردم،فک میکنید چی شد؟ نتیجه این شد که قطعه رو بد تعویض کردم ودوباره اون قطعه خراب شد ومن رفتم دوباره قطه نو خریدم ودادم تعمیر کار برام درست کرد