حسادت نمود یک بیماری ذهنی است. نمود ذهنی که با حداقل با دو باور «کمبود” و نیز “نداشتن عزت نفس و احساس لیاقت” برنامه ریزی شده است. منظورم این است که، یکی از نشانههای وجود این دو باور، به صورت «حسادت» بروز میکند.
اگر زمانی که فردی، فرد دیگری را مورد تعریف و تمجید قرار میدهد حسادت میورزی، نشانهای است که میگوید:
تو هم درگیر این دور باور محدود کننده ای هستی که «حسادت» فقط یکی از نمودهای این دو باور است.
اگر هنگام تعریف کردن یک فرد از موفقیت های خودش یا دوستانش، نگران میشوی که نکند این فرد از توناییهای تو خبر ندارد یا دوست داری آن مکالمه را قطع و از موفقیتهای خودت صحبت کنی یا ثابت کنی که خودت از آن فرد تحسین شده، سزاوارتر هستی، نشانهی واضح باور کمبود و باور عدم لیاقت است.
میخواهم بگویم این دو باور، یعنی «باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت»، یدی طول و دراز در تمام ابعاد وجودمان دارند و به نوعی در تمام جنبههای زندگیمان سرک کشیدهاند و همه جا ریشه دواندهاند.
فردی که حسادت میورزد، باور دارد که به اندازه کافی ارزشمند و توانا نیست. فردی که حسادت میورزد، باورش این است که موفقیت، ثروت و هرچیزی که بشود آن را ارزش نامید، در جهان به مقدارمحدودی وجود دارد و فقط میتواند در اختیار افراد معدودی قرار بگیرد.
به همین دلیل وقتی میبیند فردی زودتر از او به موفقیتی رسیده که او هنوز ندارد، حسادت میورزد چون احساس عقب ماندن از قافله و احساس از دست دادن فرصتها را دارد.
یعنی مسابقهای همیشگی در ذهنش برپاست که وقت این مسابقه و امکان برنده شدن در آن بسیار محدود است تمام شده و آن افراد زودتر از او همه چیز را کسب کردهاند یا در حال برداشتن نتایجی هستند که اگر آن افراد نبودند، تمام این نتایج میتوانست متعلق به او باشد.
طبق این قانون، وقتی کانون تمرکز بر کمبود است، وقتی بر از دست دادن و «از قافله نتایج عقب ماندن» متمرکز شدهای، نتیجه قطعاً تجربه محدودیت بیشتر و ورود کمبودها و محدودیتهای بیشتر به زندگی است. ناکامیهایی که نهایتاً تو را سرخورده و ناتوان از دستیابی به هر موفقیتی در زندگیات میسازد.
چنین مسابقهای وجود ندارد. این مسابقهی یک نفرهای است که ذهنت با تو راه انداخته و فرصت لذت بردن از لحظات را از تو ربوده است.
در کنار باور محدود کننده “کمبود”، موضوع کمبود عزت نفس نیز به این ماجرا دامن می زند.
وقتی فردی از موفقیتهایش صحبت میکند، یا وقتی فردی از فرد دیگری تعریف میکند، این کار شما را ناراحت و عصبی میکند و در یک کلام، احساس بدی در شما بوجود میآورد، دلیلش «کمبود عزت نفس» است.
شما ناراحت میشوی زیرا سریعاً او را با خودت مقایسه میکنی و از آنجا که هنوز آن موفقیتها را نداری، به شدت حسادت میورزی
از یک طرف به خاطر کمبود عزت نفس، از دیدن تواناییهای خودت ناتوانی. تصورت این است که همه افراد، بهتر از شما هستند. شروع به قضاوت خودت مینمایی و ناتوانیات را سرزنش و شماتت میکنی و به احساس یاس میرسی.
از طرف دیگر به خاطر باور کمبود، از دست افرادی که موفقیت کسب نمودهاند عصبانی میشوی زیرا فکر میکنی دلیل ناتوانی تو از دستیابی به آن موفقیتها، توانا بودن آنهاست. احساس میکنی دلیل اینکه به آن موفقیتها دست نیافتی به این دلیل است که آن افراد آن با کسب آن موفقیتها فرصت و شانس تو را کمتر کردند. در نتیجه احساس عقب ماندن از قافله و بی ارزش بودن در برابر آن فرد موفق میکنی.
حتی گاهی این ماجرا تا آنجا ادامه مییابد که افراد به جای آنکه بر خواستههای خود تمرکز کنند، تمرکزشان بر این است که چطور مانع موفقیت دیگران شوند. آنوقت برای نابود کردن رقبا کمپین به راه میاندازند. به جای ایدهپردازی برای خواستههای خود، کارهای رقبا را رصد میکنند و برای بی اعتبار کردن آن افراد موفق، زمان و انرژی میگذراند و به این طریق از مسیر خواستههاشان گمراه و وارد حلقه معیوب ناخواستههای تمام نشدنی میگردند.
باور محدود کننده “نداشتن احساس لیاقت و کمبود عزت نفس و کمبود فرصت و نعمت”، همیشه مثل یک دشمن تا دندان مسلح، در گوشهی ذهن ات به انتظار نشسته تا به محض کوچکترین روزنهای، وارد ماجرا شود و با نجواهایش آنچنان تو را تخریب و توانمندیهایت را در نظرت ناچیز تلقی نماید، که دیگر نتوانی باور کنی که تو نیز قادر به داشتن آن موفقیتها هستی!!
به همین دلیل در لحظهای که از موفقیت فردی با خبر میشوی، نه تنها خوشحال نمیشوی، بلکه از دست آن فرد عصبانی هم میشوی چون خود را ناتوان پنداشتهای.
در واقع، برای ساختن باور قدرتمندکننده فراوانی و احساس لیاقت و حذف آن نگاه محدودکننده حسادت و کمبود، باید یک اهرم رنج و لذت در ذهنت طراحی کنی تا بتوانی کم کم ریشههای حسادت را در وجودت قطع و سپس به صورت کامل ریشه کن نمایی. یعنی یک جهاد اکبر لازم است. جهادی که اولین قدمش از این نگاه شروع میشود:
اگر این موضوع را باور کنی که تو همواره درخواستهایت را به جهان با فرکانسهایت عرضه میکنی و جهان همواره یک گوش شنوا برای تک تک فرکانسهایی است که ارسال میکنی، یعنی این روند را بدانی که:
«هر بار که حسادت میورزی»، به جهان درخواست کمبود بیشتر را میدهی و جهان نیز قطعاً تو را به مسیری میبرد تا کمبود بیشتری را تجربه کنی و «هر بار که موفقیت یک فرد را تحسین میکنی»، به جهان درخواست داشتن آن موفقیت را ارسال میکنی و جهان نیز قطعاً تو را به مسیر آن موفقیت هدایت میکند و آن جنس از موفقیت را نصیب تو نیز میکند، آنوقت دیگر فکر حسادت کردن هم، به سرت نخواهد زد چه برسد به آنکه وارد این وادی شوی.
اما زمانی میتوانی این موضوع را عملی کنی که باور کنی تمام اتفاقات زندگی تو، حتی آنها که مرتباً دربارهشان گله و شکایت داری، بازتاب فرکانسهایی است که خودت به جهان فرستادهای.
اینکه باور کنی هر فکر که بر آن متمرکز میشوی و هر احساسی که تجربه میکنی، نمونه بارز یک فرکانس است که به جهان ارسال شده و قطعاً به زندگیات بازتابیده میشود، آنوقت مسئولیت فرکانسهایت را میپذیری و با هیچ دلیل و منطقی جرأت تمرکز بر ناخواستهها و ماندن در احساس بد را نداری.
و متعهد میشوی تا جهادی اکبر برای ساختن باورهایی چون: باور فراوانی، احساس لیاقت و نیز عزت نفس را در خود ایجاد کنی تا این باورها، در چنین لحظاتی تو را قادر به غلبه بر نجواهای ذهنت نمایند، به گونهای که از دیدن موفقیت افراد، خوشحال شوی و حتی بتوانی آنها را آگاهانه تحسین کنی و شنیدن آنها را نشانهای بدانی از حضورت در مدار آن موفقیتها و آنها را سندی بدانی بر فراوانی نعمتها و فرصتها.
به نظرم دو دوره عزت و نفس و روانشناسی ثروت۱ در کنار هم برای عملی نمودن این جهاد اکبر برای ساختن باورهای قدرتمندکننده باور فراوانی و باور احساس لیاقت، ترکیبی جادویی است.
وقتی تصمیم میگیری با انجام تمرینات این دورهها، در صدد ایجاد این باورها در درونت بر آیی، آنوقت است که تحسین کردن افراد، ویژگی طبیعیات میشود . سپس همان موفقیتها نیز وارد زندگیات می شود و جزئی از تجربه زندگیات میشود و در ادامه نتیجههای عالیای که این رفتار و این نگرش و این باورها وارد زندگیات میکند، بزرگترین انگیزه برای تحسین کردن افراد میشود و بزرگترین انگیزه برای دوری از حسادت ورزیدن میگردد.
گروه تحقیقاتی عباسمنش
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
به نام خداوند مهربانم سلام به دوست عزیزم
بهترین راه اینست که بیایم هر موفقیت کوچیک که از خودمون میبینم بنویسیم در دفترچه کوچیکی و هر بار با خوندنشون خودمون رو تحسین کنیم
ابن کار باعث میشه ذهنمون رو از روی دیگران برداریم
و ردی خودمون بذاریم و دنبال دستاورد کوچیک برای خودمون هستیم
بنام خدا
سلام
توضیحات استاد در مورد جواب به این سوال جامع وکامل بودند سپاسگزارم
قبل از شروع دوباره احساس لیاقت گاهی از تعریف وتمجید دیگران از طرف اطرافیان ناراحت میشدم ولی خداروشکر با کنترل ذهن مدت زمان زیادی در این احساس بد نمی ماندم
راهکارها :
به جای مقایسه خودمان با دیگران، روی اهداف و پیشرفتهای خود تمرکز کنیم و لیست از موفقیتهای خودرو بنویسیم، حتی کوچکترینهاشون این کار به ما کمک میکند تا ارزش خودمان رو ببینیم.
به جای دیدن موفقیت دیگران به عنوان یک تهدید، اون رو به عنوان یک الهامبخش ببینیم. موفقیت آنها به ما نشان میدهد که اون خواسته ها دست یافتنی است
هر روز چند دقیقه رو به فکر کردن درباره چیزهایی که بابتشون شکرگزار هستیم، اختصاص بدهیم. این کار میتونه حس مثبتاندیشی رو در ما تقویت کند و حسادترا کم کند
حسادت یک احساس طبیعی است مدیریت آن به ما کمک میکند تا زندگی شادتر وموفقتری داشته باشیم
موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جون
سلام دوستان عزیز
من با خوندن این مقاله یاد گرفتم که خودم رو با هیچ کس مقایسه نکنم و موفقیت و پیشرفت اطرافیانم رو تحسین کنم
بهشون تبریک بگم خوشحال بشم ک در مدار آدم های ثروتمند قرار گرفتم منم به امید خدا با طی کردن تکاملم به ثروت می رسم
دوستان سلام
من مسئلم یه جور عجیبیه که یکی از دوستام که حتی یک دهم منم درامد نداره ولی تازه به یه پولی رسیده ولی زیاد هم نیست ولی بازم حسادت کردم .
رو عزت نفسم خیلی کار کردم
لطفا راه درست و حسابی بهم بگین ممنونم
سلام دوست عزیز علت حسادت شما این است که فکر میکنی با ثروتمند شدن دوستت ثروت کم شده است و خودت را در کمبود ثروت میبینی بهتر است شما روی باورهای فراوانی کار کنی که ادم های ثروتمند خیلی زیاد هستند و همین طور که میبینی اطرافیانتم دارند ثروتمند میشوند
سلام دوست عزیز
اولا باید روی باور فراوانی هم کار کنید. ساده ترین راهش دیدن عکس و فیلم و اطراف خودت و زیبایی ها و تحسین اونهاست
هم تحسین کن و هم خدا رو بخاطر وجودشون شاکر باش که جهانی به این فراوانی برای ما تدارک دیده.
دوما بر عکس ذهنت عمل کن. یعنی هر وقت متوجه این حس حسادت شدی فوری آگاهی ذهنت رو بیار بالا و شروع به تحسین واقعی و آگاهانه اون شخص یا اون نعمت کن.
اولش کمی سخته ولی چند بار تمرین کنی پروسه ش توی ذهنت شرطی میشه و بعدش خیلی جالبه
در پناه خدا، شاد و سربلند و شاکر باشید
سلام وقت بخیر.
من دوست دارم حسادت در نگاه به دیگران را در این پاسخ بررسی کنم:
وقتی به یک رابطه موفق نگاه می کنیم، هرکدام از ما به درصدهای مختلفی ممکن است حسادت بورزیم و این را با تکرار باورهای منفی یا استفاده از کلماتی همچون: (تازه اولشونه داغن، تازه به دوران رسیده ن، اینا جلو ما با هم اینجوری خوبن ولی توو خونه مثل سگ و گربه ن، سیب سرخ دست آدم چلاغه و…)
این نگاهها و باورهای منفی در هر سطح و میزانی در ما باشد برای خودمان خیلی خطرناک است چرا که نشانگر احساس ناکامی و عدم لیاقت و به دست نیاوردن و عدم عزت نفس می باشد .
از نظر من حسادت ورزیدن حمله به دیگران نیست بلکه حمله به خود است .مثل گرگی زخمی که حتی به افرادی که میخواهند به او کمک کنند هم حمله میکند و دقیقا حسادت باعث میشود که ما دقیقا مانند همان گرگ به کسانی که برای کمک به زندگی ما هدایت میشوند با عینک بدبینی و حسادت حمله کنیم.
آیا حسادت اقدامی خصمانه علیه خودمان نیست؟
سلام درود خدمت شما دوستان واستاد عباسمنش عزیز
ابتدا از خانم شایسته عزیز سپاسگزارم بابت این متن زیباشون که سراسر آگاهی و باور درون من زنده کرد
بعدش میخوام از باورمخرب حسادت خودم بگم این باور من سالها ی سال درمن ریشه داره وتکامل میبره باسه ریشه کردنش به همین خاطر تصمیم گرفتم تا با ایجاد کردن باور درست دردرون خودم ومرکز کردن رویه نعمت هایی که خداوند دردرون زندگیم قرار داده وهمچنین تحسین کردن موفقیت ودستاوردهای دیگران بااین باور که نعمت های خداوند بی نهایته وهرروز وارد زندگیم میشه بتونم این باور ریشه کن کنم.
واین کاریه که تا ابد باید انجام داد چون این باور ریشه اصلیش از کمبود میاد وبه همین خاطر با یکسال دوسال نمیشه ریشه کن کرد این باور چون این باورند های ما پدرانموم جامعه و غیره…به ما تلقین کردند♂️.
سلام به استاد و دوستان عزیز
حسادت نقطه مقابل خیرخواهی برای دیگران است اگر آنرا بعنوان جزئی از وجودت بپذیری که من حسود هستم مرحله اول مسیر را طی کردن ای, قطعا رهایی از حسادت بطور کامل به راحتی سخت به نظر آید ولی قوانین رنج و لذتی رو پیاده کنی مرحله دوم را طی کردن ای.
سلام به خانوم شایسته عزیز و استاد گرامی ،منم فکر میکردم اصلا آدم حسودی نیستم ولی با خوندن چندبار این جواب خانوم شایسته متوجه شدم اره منم حسادت رو دارم و چقدر خوشحالم که متوجه شدم حسادت رو دارم و پیداش کردم تا روی این باور کار کنم و به مدار بالاتر بروم خیلی خیلی سپاسگزارتون هستم و همچنین سپاسگزار دوستان عزیز که با تجربه هاشون خیلی کمک میکنن ،شاد باشید و پر از عشق 🙏🙏
به نام یزدان پاک
ما وقتی به موقعیت و داشته ای کسی حسادت میکنیم به خودمون میگیم که من که نمیتونم داشته باشم من لایق شایسته نیستم
پس کسی دیگه هم نباید داشته باشه حسادت روح ادم میخوره
عزت نفس و اعتماد بنفس ادم میاره پایین به جای حسادت کردن بیایم به خودمون ثابت کنیم که من هم لایق شایسته هستم منم هم میخوام اون چیز داشته باشم برای به دست اوردنش تلاش کنیم وهم فرکانس بشیم به اون خواسته یک چیزی که همیشه مادرم بهم میگفت حسود هرگز نیاسود
ادم حسود اسایش راحتی نداره با خودش در صلح نیست
من خودم خیلی چیزهای زیادی هست که دیگران دارن من ندارم همیشه سعی کردم خدارو شکر کنم که اون طرف داره خودم هم لایق شایسته اون میدونم از خدا میخوام که به من هم بده
درود به استاد و کادر محترم.
خدایا شکرت که من با این قسمت برخورد کردم.
تمام نکات و چیز هایی که نوشته شده بود در من وجود داره اما تا حالا اصلا توجهی بهش نکرده بودم یا اینکه بهتره بگم اسمی برای این احساس پیدا نکرده بودم و نمیدونستم حسادت این معنی رو داره اما الان که فهمیدم قضیه از چه قراره به این نتیجه رسیدم که دلیل بسیاری از موفق نشدن ها همین مقایسه کردن خودم با بقیه هست و از الان میخوام که این افکار رو ریشه کن کنم و از خودم دور کنم.
ممنون از اطلاعاتی که در اختیار گذاشتید.
سلام بچه ها
اگه بخوام نظرمو بگم …عباسمنش عزیز دلم سلام ….
اون کسی که خود کم بینی داره و عزت نفس درست درمونی نداره …اگه بیاد دیگران رو تحسین کنه این خود کم بینیش خیلی خیلی خیلی خیلی بیشتر میشه …
این تجربه خود من بود …..
من اومدم ادم موفقها رو انقدر تحسین کردم که تحسن کردن خودم رو فراموش کردم ….یبار تحسین کافیه
بگو خدایاشکرت ببین این ادم تو جووونی به چه لذت و ثروتی رسیده خدایاشکرت چقدررفراوونی هست چقدر هر روز آگاهیع مردم بالا میره …همین و تمام ….بعدش بیا از خودت تعریف کن موفقیتهای خودت رو بنویس نشونه هایی که از تمرینها میبینی رو بنویس …
من اومدم با کج فهمیه خودم جوری آدمها رو تحسین کردم و جوری در ضمیر ناخود اگاهم بهشون قدرت دادم که اونها روز به روز قدرتمند تر شدن و من تو کف اونهام …بابا من ….من هستم ….منم وجود دارم ….منظور از تحسین کردن اینه که اون لحظه ای که با این ادمها روبه رو میشی …حس خوبی بهشون داشته باشی نه بگی چه شانسی دارن یا خدا اینها رو ویژه دوست داره یا عدالت خدا اینه ؟ یا بگی همش با دزدی و کلکه …..
حس خوب بهشون بده و بگو
(همه چیز در عالمه هستی دقیقا جایی قرار داره که باید قرار داشته باشه، به عبارتی همه چیز دقیقا و کاملا داره بازتاب افکار و باورهای خودش رو میگیره و خداوند عادل ترین حامیه هستی هست که حتی به اندازه ی دانه ی خردلی از عدالت تخطی نمیکنه)
و باز بگو
هر چی اینا دارن خدا چندین برابرشو به من میده انقدر زیاده به همه میرسه خدایا عاشقتم …
❤سلام بر خانواده صمیمی و بزرگ عباسمنش
سوال خوب وجواب عالی بود ممنون
اوقاتتان مملو از عشق و امیدالتماس دعا❤
به نام خداوند بخشنده مهربان.
هیچ موقع یادم نمیره اون زمانی رو که برای مهمونی رفتم خونه یکی از دوستام.
انقدر خونشون خوشگل بود، انقدر خانواده خوبی داشت، انقدر همه چیز عالی پیش رفت، انقدر روابط خوبی ساخته بود، انقدر زیبا بود، انقدر ثروتمند بود، انقدر شاد بود و انقدر همه چیز عالی بود که من توی شوک بودم.
تا پامو از در خونشون گذاشتم بیرون، حتی قبلتر، حتی از وسطهای مهمونی، حالم بد شد.
مرتب ناتوانیها و دستاوردهای نداشته خودم رو به ذهنم یادآوری میکردم. یک احساس قربانی بودن شدید از اینکه اون مگه چیکار کرده توی زندگیش که انقدر شاد و خوشحاله؟ و من چیکار نکردم که مثل اون نیستم؟
شاید باورش سخت باشه اما من تا چند روز حالم بد بود از بس که خودم رو باهاش مقایسه کرده بودم.
این قضیه گذشت تا من بعد از چند وقت رفتم توی یک مراسم افتتاحیه یک فروشگاه لباس.
صاحب این کسب و کار و این بیزینس یه خانمی بود که سنش از من کمتر بود.
یه دختر ۲۱ ساله که حدوداً دو سه سالی از من کوچکتر میشد و ازدواج کرده بود، خانواده خیلی خوبی داشت که توی افتتاحیه اومده بودند و براش هدیههای قشنگ خریده بودند، حجاب خیلی خوبی داشت و معلوم بود در زمینه اعتقادات به یک حد قابل قبولی رسیده و عزت نفس خودش رو تقویت کرده که تونسته با اون پوشش ظاهر بشه، من کوچکترین نمودی از آرایش و میکاپ توی چهرهاش ندیدم و فهمیدم که چه اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی داره و خودش رو همونطور که هست پذیرفته، و خلاصه چه بیزینسی راه انداخته دمش گرم.
وقتی برگشتم در طول مسیر رو کلاً پیاده اومدم و انقدر به این مسئله فکر کردم که خدای من، من آرزوهام برای ۲۱ سالگی چی بود و چی شد.
انقدر از این مقایسه حالم بد شده بود که به گریه افتادم.
این تضاد تا جایی پیش رفت که خواهرم بهم پیشنهاد داد: آبجی بیا دوره احساس لیاقت رو گوش بده.
گفت جلسه اولش دقیقاً در مورد مقایسه است. بیا این دوره رو گوش بده مطمئنم که حالت خوب میشه.
و این شد که من دوره احساس لیاقت رو شروع کردم و حدود یک سال درگیر آموزههاش بودم.
یه کلاسور برداشتم و توش تمرینات رو مینوشتم. یادمه اون روزا خیلی خیلی زیاد مینوشتم.
جوری که وقتی دوره به پایان رسید من برای برگههای کلاسور شماره گذاری کردم و دیدم ۲۱۲ صفحه فقط تمرین این دوره رو انجام دادم.
خودم از تعجب شاخ درآورده بودم. من در طول ۴ سال تحصیل در دانشگاه، رویِ هم ۲۱۲ صفحه جزوه ننوشته بودم.
و نتیجه فوق العادهای که برام داشت این بود که دیگه هیچ وقت خودم رو با هیچ کسی مقایسه نکردم و هر بار که ذهنم میخواست این کارو انجام بده، آگاهانه جلوش رو میگرفتم.
بله خانم شایسته عزیز.
احساس لیاقت رابطه بسیار مستقیمی با حسادت نکردن داره.
و منی که با چشمای خودم این مسئله رو توی زندگیم درک کردم.
البته دوره احساس لیاقت رو از اکانت یکی از عزیزانم دنبال کردم و طبیعتاً هیچ دیدگاهی ننوشتم. اما یکی از برنامههای زندگیم اینه که حتماً این دوره رو با اکانت خودم بخرم و تمریناتش رو از اکانت خودم انجام بدم و براش کلی دیدگاه بنویسم.
خواستم رد پایی بزارم توی این صفحه ارزشمند. ممنون که تا اینجا همراهیم کردید.
در پناه الله باشید.
ممنونم از .استاد عباس منش بابت این همه کلام زیبا و خوشحالم که خداوند من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد وقوانین جهان را به من نشان داد …راستش باور کمبود احساس لیاقت وباور فراوانی با این کامنت استاد فهمیدم سپاسگذار رب جهانیان
سلام دوستان من هم این بیماری رو دارم قبلاً یادم میاد که یک سرمایه گزاری اشتباهی انجام دادم و در همان زمان یکی از دوستانمان اون زمان یک میلیارد سود کرد من یادم میاد که شاید نزدیک یک هفته حالم بده بود خیلی ناراحت بودم ولی من با قوانین آشنا نبودم و هر کار هم میکردم حالم خوب نمیشد ولی الان خیلی خوب شدم من نمیتوانستم اون رو کنترل کنم و سعی و تلاش میکردم که اعتراض کنم و از خدا خواستم که حس حسادت رو در وجود من کم و کم کنه تا اینکه به آین سوال هدایت شدم با توجه به جواب های دوستان دو تا راه حل برای من مفید بود ۱- بپذیرم
۱- از اهرم رنج و لذت استفاده کنم برای حسادت، غیبت ،و قضاوت خیلی راه کار خوب و عالی است و هم اینکه اگر من موفقیت ها و پول ساختن ها رو میبینم بدونم که این برای من یک نشانه است خدایا صد هزار مرتبه شکر میکنم که این آگاهی به من داده شد و من حتی از فراوانی هم لذت نمیبرند میگفتم من به فراوانی باور دارم ولی این فراوانی چرا در زندگی من نیست خدایا صد هزار مرتبه شکر به خاطر این آگاهی بینهایت سپاسگزارم
به نام خدای بی همتا
بی نهایت زیبا بود
کلی ایده بهم داد که از همین امشب شروع میکنم به اجرا کردنشون
بی نهایت ازتون ممنونم
خدایا شکرت که منو لایق ورود دوباره به آگاهیهای اصلی کرد
خدایا از وجود سایت عالی و نورانی استاد
خدایا شکرت از وجود استاد عباس منش
خدایا شکرت از وجود عزیز دل استاد خانم شایسته
خدایا شکرت از قلم توانای استاد شایسته
بعضی از دردها درمان دارد ولی ما دنبال درمان نمیرویم و بعضی وقتها دنبالش میرویم ولی پیدا نمیکنیم راه در مانش را وبعضی اوقات اصلا از درد خودمان مطلع نیستیم.اوایل چندین سال قبل نمیدانستم اصلا این موضوع توانایی نداشتن تحسین دیگران درد من باشد و وقتی متوجه شدم دنبال راه حل بودم اما پیدا نمیکردم و بعد از وقتی شروع به شکرگزاری کردم و وارد این سایت شدم کم کم این حالت کمتر شد و خدا رو شکر به راحتی تحسین میکنم و قبول میکنم،الان با خوندن این مقاله ریشه رو متوجه شدم و متوجه شدم باور لیاقت،عذت نفس ،باور کمبود ۳ باوری است که من مشکل داشتم و دارم و اینکه کم کم با شنیدن مداوم صحبتهای استاد در فایلهای دانلودی و فایلهای محصول و همچنین شکرگزاری مداوم و توجه وتمرکز بر زیباییها چه در افراد(هم خودم و هم دیگران) و چه در مکانها و ….مشکلم ۸۰ درصد حل شده و باز هم خدا رو شکر میکنم که منو لایق ورود دوباره به این آگاهیها کرد ،همون نوری که همیشه همراهمون بود و ما با جهل خودمون دیواری کشیدیم تا در تاریکی زندگی کنیم و خدا رو شکر که استاد دوباره راه توحید رو به زیبایی برامون ترسیم کرد،سپاسگزار استاد هستم
من به تازگی کار کردن آگاهانه روی خودم شروع کردم
در جهت این هدف شروع کردم به دیدن فایل های هدیه که واقعا بینظیر هستن و به لطف خداوند وقت ازاد من خیلی زیاد شده
دیروز که فایل هدایتم میدیدم تو یه دیدگاه به کلمه عقل کل برخورد کردم و دیدم من اصلا به این بخش سایت سر نزدم
با دیدن این سوال
این خواسته که دفتری بردارم بیام اگاهانه باور های محدود کننده خودم یادداشت کنم و هر روز باور هایی که این محدودیت هارو کم میکنه در خودم تقویت کنم.
یکی بزرگترین باور های محدود کننده من باور عدم احساس لیاقت ،نیاز به تایید و دوست داشتن
که همین باعث حسادت خیلی زیاد در من شده
و یکی از عوامل ایجادش محیطی بود که من در اون بودم و هر روز به من میگفتن بخاطر داشتن فلان چیز فلان رابطه خوب فلان ظاهر اینا دارن بهت حسادت میکنن حواست باشه از سن خیلی کم همیشه مادرم ابن بهم میگفت خیلی باور قوی در من شده و اینقدر توجه کردم که خودم نفهمیدم دارم حسادت میکنم ،هنوزم گاهی دلیل حس بدم نمیدونم و با فکر کردن به ریشه حال بدم میفهمم من با حرف فلانی حسادتم تحریک شد و حالم بد شد و بهش پر و بال دادم و…
من خودم بعد ها اگاهانه دامن زدم به این احساس و باور و به همه بدبین شدم
به همه با چشم سوئظن نگاه کردم
و اگه تو جمعی از کسی که سن و موقعیتش مثل منه تعریف بیشتری میشد یا بحثی میشد و طرف اون فرد میگرفتن من خیلی حسادت میکردم عصبانی میشدم و پر اخر خودم سرزنش میکردم
احساس طرد شدن و دوست داشتنی نبودن میکردم
همه تقصیر هارو هم گردن نزدیکانم میانداختم و خودم تبرعه میکردم ،نمیپذیرفتم که خودم خالق شرایطم هستم و با دیدگاه خودم این اتفاقات رقم میزدم
انتظار مقایسه شدن و شنیدن این حرف هارو دارم
فکر میکنم به این که اگه فلانی فلان حرف زد چه جوابی بدم
اشخاصی توی زندگی من هستن که من بهشون حسادت میکنم
به خاطر این که خودم لایق اون تمجید ها نمیدونم یا اصلا خودم نیاز مند شنیدن تمجید و تایید دیگران میدونم در صورتی که اصلا دیگرانی در زندگی من وجود ندارند و وقتی من
بدونم خودم خالق شرایط و موقعیت ها هستم
خودم با فرکانسم حتی این که چه ادمی وارد زندگی من بشه رو تایین میکنم
اینکه ما باید قدرت به خداوند بدیم و کار خودمون انجام بدیم فارق از این که بقیه چه نظری دارن
ما هدایت خدارو با گوش جانمون بشنویم و حرکت کنیم اون موقع اینقدر موفق میشیم و غرق در خوشحالی و حس رضایت از خودمون میشیم که دیگه کسی به چشممون نمیاد
اینقدر قدرت خدارو باور کنیم که خدا خودش همون جور که به اینشتین شهرت موفقیت داد له ما هم میدهد همون خدایی که به پیامبرها و امام ها و همه افراد ثروت مندی که میبینیم ثروت و سلامتی و موفقیت داد به هم میدهد و کیه که خدا بخواد اونو بالا ببره و مردم بتونن اون پایین بکشن
و خیلی جملات دیگه که سعی میکنم اگاهانه با خودم تکرار کنم و این حس بد از بین ببرم.
میخواستم این رد پایی از من در سایت باشه.
امیدوارم اولین دوره ای که میخرم احساس لیاقت باشه
چندین بازچر در نشانه ها برام اومده و کاملا حس میکنم با کار کردن و تمرین کردن روی خودم و این دوره پیشرفت بزرگی میکنم و درهای بزرگی به روی من باز میشه.اما فعلا از جایی که هستم به امید خدا با تمرکز استمرار و قدرت ادامه بدم تا آماده استفاده از دوره های فوق العاده استاد عزیزم بشم . مشتاقانه هر روز روی خودم کار میکنم و روزی میبینم که بسیار پیشرفت کردم . نمیدونم چطور اینقدر نوشتم فکر میکنم تا همین جا کافیه .
در پناه خداوند باشید.
سلام خدمت استاد عزیز و خانوم شایسته ی مهربان و دوست داشتنی
این پاسخ چقدر عالی و جامع و کامل بود. منم دقیقا این حس رو داشتم ولی نمیدونستم باید چطور حل کنم یعنی نمیدونستم اصلا مشکل از کجاست تا بتونم حلش کنم. وقتی این جواب رو خوندم احساس میکردم داره در مورد من حرف میزنه و چقدر خوشحالم که تونستم راه حلش رو پیدا کنم. از استاد عزیزم بسیار ممنونم و از خدای مهربونم سپاسگذارم که منو به این سوال و پاسخ هدایت کرد.
به نام خداوند یکتا
درود
من قبلا همینجوری بودم الان هم هستم ولی خیلی کمتر مثلا توی یکی از فایلها استاد گفت من صف طولانی شیرینی رفتم و فراوانی مشتری دیدم و تحسین کردم و گفتم ببین چقدر مشتری زیاده،ولی من قبلا حتی تو دلم به طرف هم فوش میدادم که ببین چقدر مشتری داره،این الان معلوم نیست سر کی کلاه گذاشته یا موفقیت نزدیکترین دوست یا فامیل عذابم میداد اما الان همین دیشب اتفاقا رفتیم غذاخوری قبلا هم رفتم بارها و همون حرفها رو بهش زدم ولی دیشب به دوست گفتم (ناخودآگاه اینجوری شدم حسم عوض شد یا بهتره بگم کانون توجه ام تغییر کرده و طرز فکرم عوض شده)چقدر ماشاءالله مشتری داره این یک نشانس ماهم مشتری اینجوری برامون صف میکشه یا همین الان یه تعمیرکار گاز سی ان جی وایسادیم یساعته تو صفیم و مث نانوایی یارو میاد میگه کی آخره،جالبه منم توی عقل کل به این کامنت برخوردم
یا همین که من هر روز میام بیشتر وقتمو توی سایت میگذرونم خودش یک نشانس که سرم تو کار خودمه و تمرکزم روی کارای خودمه
نقطه ضعف خودمم پیدا کردم هروقت نجوایی میاد که از سمت شیطانه دلم یجوری میشه انگاری مچالش میکنی و سریع اون فکر رو قطع میکنم و بعدش میبینم اگه کاری باشه انجامش میدم میبینم نتیجش خیلی هم عالی شد و اون ترس و حس بد فقط میخواست منصرفم کنه و مثل قبل توی محیط امن نگهم داره
در کل هرچی بیشتر به خود و کارهای خود توجه کنیم و از موفقیتهای کوچیک خود شاد شویم موفقیت دیگران هم لذتبخش میشه برامون و انگیزه و امیدمان بیشتر میشه و این فکر بیشتر تقویت میشه که اگه این موفق شده منم میشم
مثل همون مثال اثرانگشت،فقط راه موفقیت هر فرد فرق داره مثل اثرانگشت،فقط اینو میدونم من که میشه چون برا اون شده
موفق باشید
بدرود
ردپا