حسادت نمود یک بیماری ذهنی است. نمود ذهنی که با حداقل با دو باور «کمبود” و نیز “نداشتن عزت نفس و احساس لیاقت” برنامه ریزی شده است. منظورم این است که، یکی از نشانههای وجود این دو باور، به صورت «حسادت» بروز میکند.
اگر زمانی که فردی، فرد دیگری را مورد تعریف و تمجید قرار میدهد حسادت میورزی، نشانهای است که میگوید:
تو هم درگیر این دور باور محدود کننده ای هستی که «حسادت» فقط یکی از نمودهای این دو باور است.
اگر هنگام تعریف کردن یک فرد از موفقیت های خودش یا دوستانش، نگران میشوی که نکند این فرد از توناییهای تو خبر ندارد یا دوست داری آن مکالمه را قطع و از موفقیتهای خودت صحبت کنی یا ثابت کنی که خودت از آن فرد تحسین شده، سزاوارتر هستی، نشانهی واضح باور کمبود و باور عدم لیاقت است.
میخواهم بگویم این دو باور، یعنی «باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت»، یدی طول و دراز در تمام ابعاد وجودمان دارند و به نوعی در تمام جنبههای زندگیمان سرک کشیدهاند و همه جا ریشه دواندهاند.
فردی که حسادت میورزد، باور دارد که به اندازه کافی ارزشمند و توانا نیست. فردی که حسادت میورزد، باورش این است که موفقیت، ثروت و هرچیزی که بشود آن را ارزش نامید، در جهان به مقدارمحدودی وجود دارد و فقط میتواند در اختیار افراد معدودی قرار بگیرد.
به همین دلیل وقتی میبیند فردی زودتر از او به موفقیتی رسیده که او هنوز ندارد، حسادت میورزد چون احساس عقب ماندن از قافله و احساس از دست دادن فرصتها را دارد.
یعنی مسابقهای همیشگی در ذهنش برپاست که وقت این مسابقه و امکان برنده شدن در آن بسیار محدود است تمام شده و آن افراد زودتر از او همه چیز را کسب کردهاند یا در حال برداشتن نتایجی هستند که اگر آن افراد نبودند، تمام این نتایج میتوانست متعلق به او باشد.
طبق این قانون، وقتی کانون تمرکز بر کمبود است، وقتی بر از دست دادن و «از قافله نتایج عقب ماندن» متمرکز شدهای، نتیجه قطعاً تجربه محدودیت بیشتر و ورود کمبودها و محدودیتهای بیشتر به زندگی است. ناکامیهایی که نهایتاً تو را سرخورده و ناتوان از دستیابی به هر موفقیتی در زندگیات میسازد.
چنین مسابقهای وجود ندارد. این مسابقهی یک نفرهای است که ذهنت با تو راه انداخته و فرصت لذت بردن از لحظات را از تو ربوده است.
در کنار باور محدود کننده “کمبود”، موضوع کمبود عزت نفس نیز به این ماجرا دامن می زند.
وقتی فردی از موفقیتهایش صحبت میکند، یا وقتی فردی از فرد دیگری تعریف میکند، این کار شما را ناراحت و عصبی میکند و در یک کلام، احساس بدی در شما بوجود میآورد، دلیلش «کمبود عزت نفس» است.
شما ناراحت میشوی زیرا سریعاً او را با خودت مقایسه میکنی و از آنجا که هنوز آن موفقیتها را نداری، به شدت حسادت میورزی
از یک طرف به خاطر کمبود عزت نفس، از دیدن تواناییهای خودت ناتوانی. تصورت این است که همه افراد، بهتر از شما هستند. شروع به قضاوت خودت مینمایی و ناتوانیات را سرزنش و شماتت میکنی و به احساس یاس میرسی.
از طرف دیگر به خاطر باور کمبود، از دست افرادی که موفقیت کسب نمودهاند عصبانی میشوی زیرا فکر میکنی دلیل ناتوانی تو از دستیابی به آن موفقیتها، توانا بودن آنهاست. احساس میکنی دلیل اینکه به آن موفقیتها دست نیافتی به این دلیل است که آن افراد آن با کسب آن موفقیتها فرصت و شانس تو را کمتر کردند. در نتیجه احساس عقب ماندن از قافله و بی ارزش بودن در برابر آن فرد موفق میکنی.
حتی گاهی این ماجرا تا آنجا ادامه مییابد که افراد به جای آنکه بر خواستههای خود تمرکز کنند، تمرکزشان بر این است که چطور مانع موفقیت دیگران شوند. آنوقت برای نابود کردن رقبا کمپین به راه میاندازند. به جای ایدهپردازی برای خواستههای خود، کارهای رقبا را رصد میکنند و برای بی اعتبار کردن آن افراد موفق، زمان و انرژی میگذراند و به این طریق از مسیر خواستههاشان گمراه و وارد حلقه معیوب ناخواستههای تمام نشدنی میگردند.
باور محدود کننده “نداشتن احساس لیاقت و کمبود عزت نفس و کمبود فرصت و نعمت”، همیشه مثل یک دشمن تا دندان مسلح، در گوشهی ذهن ات به انتظار نشسته تا به محض کوچکترین روزنهای، وارد ماجرا شود و با نجواهایش آنچنان تو را تخریب و توانمندیهایت را در نظرت ناچیز تلقی نماید، که دیگر نتوانی باور کنی که تو نیز قادر به داشتن آن موفقیتها هستی!!
به همین دلیل در لحظهای که از موفقیت فردی با خبر میشوی، نه تنها خوشحال نمیشوی، بلکه از دست آن فرد عصبانی هم میشوی چون خود را ناتوان پنداشتهای.
در واقع، برای ساختن باور قدرتمندکننده فراوانی و احساس لیاقت و حذف آن نگاه محدودکننده حسادت و کمبود، باید یک اهرم رنج و لذت در ذهنت طراحی کنی تا بتوانی کم کم ریشههای حسادت را در وجودت قطع و سپس به صورت کامل ریشه کن نمایی. یعنی یک جهاد اکبر لازم است. جهادی که اولین قدمش از این نگاه شروع میشود:
اگر این موضوع را باور کنی که تو همواره درخواستهایت را به جهان با فرکانسهایت عرضه میکنی و جهان همواره یک گوش شنوا برای تک تک فرکانسهایی است که ارسال میکنی، یعنی این روند را بدانی که:
«هر بار که حسادت میورزی»، به جهان درخواست کمبود بیشتر را میدهی و جهان نیز قطعاً تو را به مسیری میبرد تا کمبود بیشتری را تجربه کنی و «هر بار که موفقیت یک فرد را تحسین میکنی»، به جهان درخواست داشتن آن موفقیت را ارسال میکنی و جهان نیز قطعاً تو را به مسیر آن موفقیت هدایت میکند و آن جنس از موفقیت را نصیب تو نیز میکند، آنوقت دیگر فکر حسادت کردن هم، به سرت نخواهد زد چه برسد به آنکه وارد این وادی شوی.
اما زمانی میتوانی این موضوع را عملی کنی که باور کنی تمام اتفاقات زندگی تو، حتی آنها که مرتباً دربارهشان گله و شکایت داری، بازتاب فرکانسهایی است که خودت به جهان فرستادهای.
اینکه باور کنی هر فکر که بر آن متمرکز میشوی و هر احساسی که تجربه میکنی، نمونه بارز یک فرکانس است که به جهان ارسال شده و قطعاً به زندگیات بازتابیده میشود، آنوقت مسئولیت فرکانسهایت را میپذیری و با هیچ دلیل و منطقی جرأت تمرکز بر ناخواستهها و ماندن در احساس بد را نداری.
و متعهد میشوی تا جهادی اکبر برای ساختن باورهایی چون: باور فراوانی، احساس لیاقت و نیز عزت نفس را در خود ایجاد کنی تا این باورها، در چنین لحظاتی تو را قادر به غلبه بر نجواهای ذهنت نمایند، به گونهای که از دیدن موفقیت افراد، خوشحال شوی و حتی بتوانی آنها را آگاهانه تحسین کنی و شنیدن آنها را نشانهای بدانی از حضورت در مدار آن موفقیتها و آنها را سندی بدانی بر فراوانی نعمتها و فرصتها.
به نظرم دو دوره عزت و نفس و روانشناسی ثروت۱ در کنار هم برای عملی نمودن این جهاد اکبر برای ساختن باورهای قدرتمندکننده باور فراوانی و باور احساس لیاقت، ترکیبی جادویی است.
وقتی تصمیم میگیری با انجام تمرینات این دورهها، در صدد ایجاد این باورها در درونت بر آیی، آنوقت است که تحسین کردن افراد، ویژگی طبیعیات میشود . سپس همان موفقیتها نیز وارد زندگیات می شود و جزئی از تجربه زندگیات میشود و در ادامه نتیجههای عالیای که این رفتار و این نگرش و این باورها وارد زندگیات میکند، بزرگترین انگیزه برای تحسین کردن افراد میشود و بزرگترین انگیزه برای دوری از حسادت ورزیدن میگردد.
گروه تحقیقاتی عباسمنش
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام به دوستان عزیزم
آیات متعددی در قرآن کریم درباره حسادت وجود دارد. یکی از مهمترین آنها آیه ۵۴ سوره نساء است که میفرماید: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا» (آیا به مردم به خاطر آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است حسد میورزند؟ در حالی که ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمی به آنان بخشیدیم.)
همچنین در سوره فلق آیه ۵، از شر حسود به خدا پناه برده شده است: «وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (و از شر حسود آنگاه که حسد ورزد.)
هر ظلمی که به من برسه از جانب خودمه و هر خیری که به من برسه از جانب خداست… اول خودم رو میپذیرم همینجوری که هستم که حسادت یکی از حس هایی هست که در وجود انسان قرار داده شده و من باید کنترلش کنم، هیج وقت به نعمت هایی که به دیکران داده شده نباید به چشم حسد نگاه کنم که مبادا ظلمی از جانب خودم به خودم برسه.
خدا میگه ما به همه نعمت میدیم منتها نعمتهایی متفاوت و لازم نیستش که چشم به نعمتهای دیگری بدوزیم و حسادت کنیم خدا را شکر روی این موضوع کار کردم و الان خیلی بهترم سعی میکنم چیزهایی که دارم رو بدون بخل و حسد اگر به درد دیگران هم میخوره در اختیار اونها قرار بدم ولی ب اون اصرار نورزم..