یکی از ملموس ترین جاهایی که «باور احساس عدم لیاقت» خود را نشان میدهد، رفتاری است که نسبت به پرداخت بهای خواستههایمان داریم.
از ملموسترین لحظاتی که میتوانیم «باور احساس عدم لیاقت» و «باور به کمبود» را در خود شناسایی نماییم، لحظاتی است که به شدت بر سر بهای کالای مورد علاقهمان چانه میزنیم یا بدتر از همه، با اینکه توان تهیهاش را داریم، اما به دنبال راهی برای نپرداختن قیمت واقعی آن و تخفیف گرفتن هستیم. یعنی همیشه داشتن خواستههامان را موکول به زمانی میکنیم که یک جنس تخفیف بخورد.
در یک کلام، پرداختن بهای خواستههامان برای ما کاری بسیار سخت است.
به خاطر این کد مخرب در ذهن، وقتی بابت کالا یا تجربه ای پول می پردازیم که دوست داریم، گویی جان از بدنمان خارج میشود و به شدت احساس بدی پیدا میکنیم و این بدترین فرکانس درباره «کمبود ثروت» است که یک آدم به عنوان خالقی که با فرکانسهایش، تجربههایش را خلق میکند، میتواند ارسال کند. فرکانسی که از یک طرف ما را وارد مدار کمبودهای بیشتر میکند و همزمان از نعمتهای بیشتری دور میکند.
اگر خوب خودمان را بشناسیم و ریشه ی رفتارها و واکنش هایمان را بدانیم، می فهمیم که موضوع تخفیف گرفتن نیست بلکه پای چند ترمز جدی در میان است که خودشان را به شکل تلاش برای به دست آوردن خواسته هایمان با تخفیف، نشان میدهند.
به همین دلیل دوست دارم یک نکته اساسی را اول از همه به خودم و سپس به همه افرادی که این متن را میخوانند و به دنبال موفقیتهای مالی پایدار هستند، یادآور شوم و ترمزی را به آنها نشان دهم که شناختن و رفع کردنش، از هر تخفیفی که بخواهی بدست بیاوری، سودمندتر است و می تواند عاملی باشد برای ورود ثروتهای بسیار به زندگی ات.
در واقع این جنس از رفتار که برنامه ریزی می کنیم تا تجربه خواسته هایمان را به زمانی موکول کنیم که یک جنس تخفیف می خورد یا به طور کلی به دنبال داشتن خواسته هایمان به صورت رایگان، تخفیف و… هستیم یعنی پرداخت بهای خواستههایمان برایمان سخت است، این رفتار خبر از دو باور بسیار مخربی می دهد که سرمنشأ تمام کمبودها و نداشتن هایی است که در زندگی خود تجربه می کنیم.
سردسته ی این دو باور، «باور به کمبود» است.
باور به کمبود نعمت، ثروت، عشق، موفقیت و هر چیزی است که ما آن را ارزشمند میدانیم.
سپس در ادامه کار به همین جا ختم نمیشود و این باور مثل یک دستگاه مولد، شروع به تولید هزاران باور محدود کنندهی دیگر نیز مینماید که در تمام تار و پود وجودمان ریشه میدواند و ما را وارد مداری میکند که از مدار ثروت فرسنگها فاصله میگیریم.
به همین دلیل، حتی تجسم کردن ثروتمند بودن هم برایمان سخت میشود.
قانون این است که مدار تخفیف خواستن، با مدار خواستنِ ثروت، از هم جدا هستند. نمیتوانی هم به دنبال تخفیف باشی و هم باور فراوانی را بسازی.
نمیتوان به فراوانی باور داشت اما مرتب به دنبال تخفیف نیز بود. این دو مسیر، خلاف جهت هم هستند به همین دلیل تو مرتبا در این مسیر در حال رفت و برگشت هستی.
دومین باور محدود کننده در این باره، «باور احساس عدم لیاقتِ داشتن ثروت» است. به این معنا که، درباره تجربهی نعمتهای بیشتر، احساس لیاقت نداری. خصوصاً هرچه آن نعمتها تجملیتر باشند، به خاطر احساس عدم لیاقت، راضی کردن خودت برای تجربهی آن نعمتها سختتر خواهد بود، حتی اگر مشکلی در پرداخت بهای آن نداشته باشی.
در واقع این باور، یعنی احساس عدم لیاقت، زاییدهی باور به کمبود است. یعنی باور به اینکه پول درآوردن، کار سختی است. حتی اگر آدمهایی را ببینی که به راحتی در حال پول ساختن هستند، به خودت خواهی گفت:
خوب، من آنقدرها خلاق نیستم که از عهدهی این کار بر بیایم(که خودش نشانهای محکم از عدم لیاقت و باور نداشتن تواناییهایت است). در نتیجه تنها راهکار برایت این خواهد بود که :
مراقب باشی در خرج پول، از هرگونه اسراف پرهیز نمایی و با این نگاه، آنقدر خودت را در مدار کمبود ثروت پش میبری که، ترجیح میدهی فقط برای نیازهای فوق ضروری هزینه نمایی. سپس آنقدر درباره نیازهایت دچار سوء تفاهم میشوی که نیازهای ضروری را نیازهایی تعیین میکنی که به زندهماندن وابسته است و هرگونه تجاربی که مربوط به روح و روانت است و اصلاً برای تجربهی آن نعمتها به این جهان آمدی را غیر ضروری میدانی مثل:
تجربه اقامت در یک هتل زیبا برای چند روز
یا تجربه خوردن غذا در یک رستوران که بهایش به اندازه هزینه یک ماه غذا در منزل است
یا تجربه سفر با بلیط فرست کلاس که بهایش به اندازه چندین سفر است
یا تجربه …
یا حتی تجربه استفاده از مبلمان چرم به جای اجناس چینی.
در حالیکه بی خبری دلیل اینکه هر روز از تجربهی این نعمتها فاصلهی بیشتری میگیری، همین نوع نگاه است و نه عدم توانایی ات در ساختن ثروت!
سپس باور محدود کنندهی «احساس عدم لیاقت در تجربه نعمت و ثروت» بیشتر در تو ریشه میدواند و تو را بیشتر در مدار عدم لیاقت فرو میبرد.
مثلاً ترجیح میدهی خودت از وسایل بیکیفیت استفاده نمایی و وسایل گرانبها و با ارزش را برای میهمان بگذاری…
به همین دلیل وسایل زندگیِ تو شامل دو دسته است:
ظروف دَمِ دستی بیکیفیت برای خودت و ظروف لاکچری زیبا برای میهمان
ملافه پاره و پوره و بی کیفیت و قدیمی برای خودت و ملافه نخی و خوشبو و خوشرنگ برای میهمان
و…
یا حتی بدتر از آن، این رفتار را درباره خودت و اعضای خانواده مثل همسر و فرزند نیز تعمیم دادهای
مثلا در خرید لباس موارد غذایی، مواد شوینده و تمیز کننده و … اولویت را با سایر اعضای خانواده قرار میدهی و سعی میکنی همواره نیازهای خودت را کاهش دهی و کمخواهتر شوی.
مثلا از آنجا که همسر و فرزندانت زیاد از دستمال های یکبار مصرف برای خشک کردن دست و … استفاده میکنند، تو ترجیح میدهی برای برقراری تعادل در مصرف دستمال حولهای، برای تمیز کردن خانه از دستمال های پارچهای استفاده نمایی.
یا لباس های ارزانقیمت و بیکیفیت بخری و به هر ترتیبی همواره هزینههای خودت را کاهش دهی تا کمتر اذیت شوی. چون به اندازه کافی احساس لیاقت تجربه بهترینها را نداری.
چون درباره لایق بودن و انسان خوب و باگذشت بودن، دچار سوء تفاهم شدهای. چون همواره برای راضی کردن خودت در استفاده از یک نعمت، به دنبال یافتن دلایل قانع کننده هستی. یعنی خودت را لایق نمی دانی تا برای خودت تا این حد هزینه کنی و فکر میکنی آنقدر ارزشمند نیستی که پول نازنینات را صرف این خواسته نمایی. در نتیجه یا از آن چشم میپوشی و یا به دنبال شیوههایی هستی تا دلایلی منطقیتر از لایق بودنت، پیدا کنی. یعنی به این شکل که:
«من توانستم تخفیف بگیریم
من رایگان این را به دست آوردم
من بهای واقعی اش را نپرداختم و …»
این احساس گناه را که برای خودت پول خرج کردهای، از خود دور می کنی و یا به خاطر این کار احساس قدرت هم میکنی در حالیکه نمیدانی ریشه این رفتار که در اصل باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت است، چه نعمتهایی را از زندگیات دور نموده است.
نعمتهایی که قابل مقایسه با هیچ تخفیف و هدیه ای نیست. و تازه ماجرا به همین جا نیز ختم نمیشود و حتی اگر به خاطر یک باور قدرتمندکنندهی دیگر، نعمتی وارد زندگیات شود، این باورِ محدودکننده، به شکل یک اتفاق غیر مترقبه، آن نعمت را از زندگیات حذف میکند.
من داستانهای بسیاری درباره این موضوع از افراد زیاد داشتهام که نوشتهاند، ماشینی که آن همه سال دوست داشتم سوار شوم را خریدم اما اوضاع به گونهای پیش رفت و هزینههای غیرمنتظره به گونهای روانه زندگیام شد که مجبور شدم به خاطر آن هزینههای غیرمترقبه، که اصلا هیچ وقت در زندگیام وجود نداشتند، نهایتا ماشینم را بفروشم.
و بسیار حسرت میخورَد که ای کاش حداقل از امکانات آن ماشین مثل کولر و… استفاده کرده بود… ای کاش حداقل کاور پلاستیک صندلیها را در آورده بودم و لذت نشستن روی چرم صندلی را تجربه کرده بودم و…
در حالیکه خبر نداشت، همین رفتارها که نشانهی باور احساس عدم لیاقت و در نگاه وسیعتر، باور به کمبود است، آن نعمتها را از زندگیاش خارج ساخته است.
در واقع، « مأموریت باور احساس عدم لیاقت»، دور کردن نعمتها از زندگی شماست و حتی اگر به خاطر یک باور درست، نعمتی وارد زندگیات شود، این باور کاری میکند که آن نعمت بار و بنه اش را از زندگیات بَربندد و به شکلی باورنکردنی و غیرمنتظره از زندگیات بیرون برود.
این رفتار که همیشه به دنبال یک تخفیف ویژه هستیم تا به خواستههایمان برسیم، معنایش دقیقا این است که:
«من که به صورت طبیعی امکان تهیه این جنس را ندارم. مگر اینکه تخفیف بخورد. مگر اینکه ارزان شود. مگر اینکه وام بگیرم. مگر اینکه قسطی بپردازم.»
یعنی از یک طرف آن خواسته آنقدر شدید است که نمیتوانی بی خیالش شوی، از طرفی آن باورها آنقدر مخرب است که نمیتوانی به داشتنش به صورت طبیعی فکر کنی. به همین دلیل به جای تغییر این کد مخرب و این ترمز قوی، خودت را با این کد مخرب، هماهنگ میکنی.
درحالیکه این ماجرا نهتنها کمکی به افزایش توان مالیات نخواهد کرد، بلکه شروع به، برباد دادن نتایج سایر باورهای قدرتمندکنندهات نیز میگردد.
دلیل اینکه افراد پس از اینکه نعمتی را به دست میآورند و پس از مدت کوتاهی به شکلی عجیب و غیر منتظره آن را از دست میدهند، همین باور عدم احساس لیاقت است.
به قول استاد عباس منش که می گوید “بیشتر افراد، باورهای خود را تغییر نمیدهند بلکه، می خواهند خواستههای جدیدشان را بر آن باورها منطبق سازند” و این اصلا امکان ندارد و نتیجهاش ساخته شدن یک باور محدودکنندهی دیگر است که باید بپذیری چنین چیزی در سرنوشت تو نیست و این برای از-ما-بهتران است!
به نظر شما، «از ما بهتر هم مگر هست!».
اگر همهی ما به یک اندازه به منبع ثروت وصلیم و به یک اندازه توان خلق زندگیمان را داریم، از ما بهتر کیست؟ چه کسی لایقتر از خودم برای استفاده از این نعمت میتواند وجود داشتهباشد.
بنابراین، اگر به دنبال تجربهی موفقیت مالی پایدار هستی، توصیه میکنم، خیلی جدّی تعهدی غیر قابل مذاکره را برای ریشه کن کردن این باورها و این رفتارها شروع کن.
خصوصاً در مواردی که مربوط به آموختن قوانینی است که زندگیِ ما را متحول میکند، حتی پرداخت تمام دارییمان نیز در برابر نتیجهای که کسب می شود، مبلغ ناچیزی به حساب میآید و حتی یک دقیقه به تعویق انداختنِ شروعِ این آموزشها نیز زمان زیادی به حساب میآید، چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد.
خشت اولِ موفقیت پایدار، از ساختن «باور به فراوانی و باور به لیاقت داشتن ثروت»، شروع میشود.
باور احساس عدم لیاقت در تجربه ثروت، یک شاهترمز است که، اگر بتوانی روی این ترمز کار کنی و آنرا اصلاح نمایی ترمزهای بسیارِ دیگری، به خودی خود برداشته میشود.
زیرا باور احساس لیاقت، شاهکلید عزت نفس است و از آنجا که عزت نفس، مهمترین توانایی است که به شما قدرت میدهد تا خودت را باور کنی و تواناییهایت را ببینی و ارزشمند بدانی و بخواهی از آنها ثروت بسازی، وقتی این ترمز برداشته میشود به مداری هدایت میشوی که میتوانی از تواناییها و علائقت ثروت خلق کنی.
به همین دلیل استاد عباسمنش همیشه شروع موفقیتهایش را به ساختن عزت نفسش مرتبط میداند و به این دلیل، صرف نمودنِ وقت برای ساختن باور احساس لیاقت، تا این حد برای شما مهم است.
خصوصاً اگر صاحب کسب و کار خودت هستی، داشتن راهنمایی مثل روانشناسی ثروت۳، برای رونق کسب و کارت، یک ضرورت است. در جلسات این دوره، استاد عباسمنش بهتر از هر جای دیگری، چگونگی ساختن باور احساس لیاقت را آموزش داده است.
زیرا تا زمانی که باور احساس لیاقت را بعنوان مدیر کسب و کارت نسازی و این باور را به روح و روان کسب و کارت منتقل ننمایی، فارغ از انیکه چقدر خدماتت عالی است و چقدر محصولت باارزش است، هیچ راهی به مسیر کسب و کارها سودآور نداری.
پس واقعاً ارزشش را دارد که چنین سرمایهگذاری سودآوری برای خودت و کسب و کارت انجام دهی.
زیرا این، مهمترین سرمایهی اولیه تو برای شروع و رونق دادن به کسب و کارت است.
زیرا اگر میدانستی نداشتن باور احساس لیاقت، مانع ورود چه نعمتهای بزرگی به زندگیات شده، اگر آب دستت بود، آن را کنار میگذاشتی و جهادی اکبر برای ساختن باور احساس لیاقت، به راه میانداختی.
فقط مسئله این است که ما هنوز هم درک نکردهایم که ما، خالقی هستیم که تمام اتفاقات لحظات بعدی را با فرکانسهای این لحظه خلق میکنیم. فرکانسهایی که خود را به خوبی در رفتارها و واکنش ما به موضوعات مختلف افشاء می کنند و حقیقت باورهای ما را به ما نشان میدهند .
اگر برای ریشهکن کردن این باورهای مخرب جهاد به راه نیاندازی، هر دقیقه و ثانیهای که با این باورها پیش میروی، این ریشههای محدودکننده، در وجودت عمیقتر میشود و شاخ و برگهای بیشتری تولید میکند و نتیجهاش این است که:
احساس میکنی سالهاست که در یک سطح متوقف ماندهای و هنوز پس از اینهمه تلاش، اوضاع مالی رضایتبخشی نداری. نتیجهاش این است که همیشه درگیر پرداخت قسطهای تمامنشدنی میشوی.
نتیجهاش این است که همیشه درگیر جور کردن هزینههای زندگیات خواهی بود. همیشه درگیر تلاش برای اخذ یک وام دیگر برای پرداخت قسط چند وام قبلی هستی و به این شکل اوضاع مرتباً پیچیدهتر و غیرقابلکنترلتر میشود و نمیدانی که این موضوع اول از همه از اینجا شروع شد که مشتاق داشتن خواسته هایت به صورت رایگان، ارزان و یا بهره مندی از یک تخفیف ویژه بودی.
این مانع خیلی ریز است و خودش را در قالب سود، زرنگی و زیرکی نشان میدهد اما خودمان بهتر میدانیم که این حقیقت ندارد.
حقیقت این است که هیچ لذتی بالاتر از این نیست که آنقدر ثروتمند باشیم که برای داشتن خواستهای، نیازی به حتی دانستن قیمت آن نداشته باشیم و فقط اگر آن را نیاز داریم، تهیهاش نماییم.
خصوصاً کالاهایی که ارزش افزودهشان بینهایت است. مثل کالاهایی که روح و روان ما را متعادل میکند و ما را به طبیعت ثروتمند و بینیازمان باز میگرداند و آن را به یادمان میآورد و ما را در مدار آن ثروتها قرار میدهد.
به همین دلیل تأکید میکنم حتی یک دقیقه به تعویق انداختن شروع این آموزشها نیز زمان زیادی به حساب میآید چه برسد به اینکه منتظر بمانیم تا تخفیف بخورد. زیرا هر ثانیهی شروع نکردن تغییر این باورها، بسیار برایمان گران تمام میشود و در هر ثانیه، ما را از ثروتهای بیشتری دور میکند و به ضررهای بیشتری نزدیک میکند.
فقط وقتی این ریشه را در وجودت دنبال میکنی، می فهمی که چه شاخ و برگهای تمامنشدنی ای دارد.
به همین دلیل است که استاد عباس منش در دوره ثروت ۱ و جلسات اولیهی ثروت ۳، تا این اندازه بر ساختن باور فراوانی تاکید دارد و می گوید وقتی این باور ساخته می شود، هزاران باور محدودکننده خود به خود از وجودت حذف می شود.
تا زمانی که این باور در وجود ماست، راهی به سوی موفقیت مالی پایدار و استقلال مالی پایدار به معنای واقعیِ بینیازی، نخواهیم داشت. زیرا ثروت یک امر ذهنی است؛ اول ذهن شما ثروتمند میشود و سپس آن ذهن ثروتمند، ثروت را وارد زندگی شما میکند.
ذهن ثروتمند، یعنی ذهنی که فراوانی را باور دارد و میداند که بینهایت ثروت برای همه در جهان وجود دارد، هرگز برای داشتن خواستههایش انتظار تخفیف را ندارد و با عشق، بهای خواستههایش را تمام و کمال میپردازد.
ذهن ثروتمند هرگز تجربهی خودش را به خاطر گرفتن تخفیف، به تعویق نمیاندازد.
ذهن ثروتمند هرگز داشتن خواستهاش را منوط به گرفتن تخفیف نمیداند و چنین ذهنی سبب هدایت فرد به مسیر ایدههای ثروتساز میشود.
به شما هم توصیه می کنم که اگر میخواهی که به موفقیت مالی پایدار برسی و به مدار ثروت دسترسی داشته باشی، کلا از همین حالا ذهنت را به روی دنبال تخفیف بودن برای داشتن خواستههایت ببند و آن را جزو خطوط قرمز زندگیات بدان.
بهتر است همیشه به جای اینکه بخواهی چیزی ارزان یا رایگان شود تا بتوانی آن را بخری یا داشته باشی، این باور را بسازی و این درخواست را از جهان داشته باشی که توان مالی تو بیشتر شود تا بتوانی هر چیزی را که میخواهی بخری. نه فقط دربارهی محصولات ما، بلکه در مورد همهی مسائل زندگیات و همه خواستههایت این باور را بساز.
زیرا وقتی این کار را انجام میدهید، و جهان جدیت شما در این موضوع را میبیند، دیگر شما را در مداری قرار میهد و شرایطی را تجربه میکنید که اول به شما توانایی خرید را میدهد و بعد آن خواستهی مورد نظر را به شما نشان میدهد.
زیرا این باور به تو احساس قدرت بیشتری میدهد و تو را به مسیرهایی هدایت میکند؛ و به استقلال مالیای میرسی که میتوانی در هر زمان، هر آنچه که مورد نیازت هست را بخری، بی آنکه نگران قیمتش باشی یا اصلا حتی به قیمتش نگاه کنی.
در هر صورت، اگر درباهی برداشتن این ترمز و ساختن باور احساس لیاقت، متعهد و مصمم هستی، دوره روانشناسی ثروت۳، منبعی کامل از آگاهیها خالص و ورودیهای مناسب برای ساخته شدن باور لیاقت داشتن برای نعمتها است.
هرچه بیشتر روی ساختن این باور کار کنی، احساس خودارزشی بیشتری میکنی. و این احساس به شما کمک میکند تا خودت و تواناییهایت را ببینی و ارزشمند بدانی و مهمتر از همه، به این فکر کنی که چطور می توانی از این توانایی ها ثروت بسازی و مهم تر از آن، ایده هایی را جدی بگیری و اجرا کنی که به خاطر این طرز تفکر به ذهنت خطور می کند.
حتی نمیتوانی تصور کنی که با ساختن باور خودارزشی،، چه سایه سنگینی از سر توانمندیهایت بر میداری که تا حالا اجازه شکوفا شدن به آن تواناییها را نداده بود.
زیرا بارها، خواستههایی در وجودت شکل گرفته بود تا بخواهی بخشی از توانمندیهایت را بروز دهی. هزاران ایده در راستای آن خواسته ها آمده بود، اما از آنجا خودت را ارزشمند نمیدانستی و از آنجا که فکر میکردی موفق ها همان از شما بهتران هستند، آن ایدهها و آن تواناییها را جدی نمیگرفتی که بخواهی برایشان اقدام نمایی. در نتیجه آنهمه شور و شوق که با آن خواستهها آمده بود، با سمّی به نام «باور احساس عدم لیاقت» در نطفه خفه میشد و به این ترتیب خواستههای بسیاری در وجودت تبدیل به رویایی دور و دراز شده است. صدهایی ایدهای که هرگز فرصت تحقق یافتن نیافتند و زیر سایهی سنگین باور عدم لیاقت ماندند و هرگز فرصت ابراز وجود نداشتهاست.
حالا زمان آن است که جهادی اکبر برای ریشه کن کردن کدی مخربی به نام «احساس عدم لیاقت در داشتن نعمتها» را در وجودت اصلاح کنی.
به همین بخش اعظمی از آموزش های دوره روانشناسی ثروت 1 اختصاص دارد به شناسایی این دو باور مخرب «باور به کمبود و باور احساس عدم لیاقت» و راهکارهای و تمریناتی برای تغییر این دو باور.
در دوره روانشناسی ثروت 1، شما به وسیله ی آموزش ها و تمرینات این دوره و خودشناسی ای که در این روند طی می شود، فرایندی تکاملی را طی می کنی برای تغییر شخصیت خود.
این تغییر ابتدا در ذهن و افکارت ایجاد می شود و سپس به اندازه ای که این نوع تفکر را جدی می گیری و در ذهنت می پرورانی و تمرینات را به همان شیوه ای که استاد از شما خواسته است انجام می دهی، رفتارها و راهکارهایت را تغییر می دهد. نگاهت به مسائل زندگی ات را تغییر می دهد. نگاهت به توانایی هایت را تغییر می دهد و مهم تر از همه ایمانت را برای قدم برداشتن، مسائل را حل کردن و مولد ثروت بودن تقویت می کند و در طی فرایندی تکاملی، به زندگی ات آنچنان کیفیت می دهد که ربطی به شرایط کنونی ات نداشته باشی.
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1 و نتیجه ای که می توانی با عمل به آنها بسازی
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام .
سلام خدا به همه انسانها تا که بیدار شویم و سر جاهای اصلی خودمان بایستیم و تجربه هایکه قرارمان هست بدون ترس به انجام برسانیم همه چیزهایی که باید در متن بالا و تجربه اعضا گفته شده؛ و باید بارها و بارها خواند تا تبدیل به باور شود . فقط واقعیتی که هست: ما هر آنچه در درونمان هست و باور داریم در بیرون تجربه میکنیم و برای ثروت هم باید به باور فراوانی بی نهایت خداوند در عالم به باور برسیم و خودمان را به جای کسانی که تا به حال از خود مقدم تر قرار دادیم یا دیدیم بگذاریم و به خود خدمت و افتخار کنیم . این باورها باید مانند رانندگی یا بستن کفش تکرار شوند تا ناخودآگاه اینطور فکر و باور کنیم . آن موقع ثروت بدون اینکه هزینه خیلی زیاد یا شغل خاصی داشته باشیم به سراغمان میآید و این باور فراوانی و احساس لیاقت خود به خود ما را وادار به عمل در باره هر چیزی یا شغلی یا فکری که داریم میکند و دیگر خبری از ترس نمیشود . زمانی که ما موفق شویم آنوقت است که میتوانیم به درد عزیزانمان و جامعه و جهان بخوریم بدون اینکه کمبود یا مشکلی داشته باشیم .به امید بهترینهای خداوند برای همه انسانهای دوست داشتنی و استاد و این سایت و اعضایش بالاخص .
خدایا شکرت که یادآور قدرتمان در خلق زندگیمان هستی .دوووووست دااااااارم
سلام به دوستان عزیزم واستاد فرزانه ام ومریم بانوی شایسته.
یه کاری قرار بود انجام بدم ولی انجام نمیشد وهر بار یه گره توش میافتاد.
امروز هدایت شدم به این حس لیاقت ونوشته زیبای مریم عزیز رو چند بار خوندم.
دیگه جواب سوالم رو گرفتم.
من فکر میکردم که دلیل عدم موفقیت من باور کمبود هس ودر این زمینه خیلی برای خودم الگوهای فراوانی پیدا کردم وجملات تاکیدی رو در این زمینه زیاد میگفتم ومینوشتم.
ولی الان فهمیدم که اشکال کار کجاس؟
چه میکند این کمبود لیاقت.
و همین امروز تصمیم گرفتم بیشتر از قبل رو خودم کار کنم.
رفتم برای خود عزیزم کادو گرفتم.
و به زودی خودمو به یه کادوی زیبا و ارزشمند هم دعوت میکنم وبه خودم هدیه میدم.
اگه این حس رو پرورش بدم دیگه همه چی روتین درست میشه.
خدایاشکرت امروز اگاهی جدیدی وترمزم رو به من شناساندی تا گامهای بلندی رو برای بهتر شدن احساس لیاقتم بردارم.
خدایا شکرت.
هر روز بهتر از دیروز…….
به نام خدایی که هرچی داریم از اوست و هرچی بخوایم هم بهمون میده
سلام خدمت استاد عزیز و با تجربه
و همچنین دوستان هم فرکانسی و این خانواده ی مثبت و موفق
خب من چند سال پیش داخل نتورک مارکتینگ خارجی کار میکردم و البته اونجا هم بیشتر از آموزش های استاد عباس منش استفاده میکردیم ولی خب من ۵ سال اونجا بودم و به صورت فول تایم کار میکردم و روی ذهنم کار میکردم و این باور فراوانی و اینکه دنبال تخفیف و خرید مفتی و خرید از دست فروش و اینا رو درک کرده بودم و به هیچ عنوان انجام نمیدادم و خیلی هم روش حساس بودم و همیشه بهترین پاساژها خرید میکردم یا اگه پول نداشتم اصلا خرید نمیکردم و هر چند ماه یک بار هم خودمو به یک رستوران در شمال تهران دعوت میکردم ولی اومدم بیرون و دوباره وارد جامعه و خانواده و دوستان شدم این باور تخفیف گرفتن و مفت بخرم و به خصوص استفاده نکردن از داشته های قشنگم که دلم نمی اومد و خرید نکردن چیزهایی که دوست دارم در من زنده شد و من نزدیک دوماه شمال کار میکردم همین چند روز پیش و اینقدر به قیمت نگاه میکردم و دنبال جای ارزون بودم باورتون بشه یا نه ورودی های ثروتم به طور کلی مسدود شد یعنی به شیوه ای که باید از کسی پول یک کیلو گوجه را میگرفتم و همون موقع خودم تیکم خورد که مسئله کجاست ولی اینقدر ذهنم فقیر شده بود و منفی و عصبانی و خشمگین و درگیر بودم صدای آموزش از تو گوشیم می اومد من میخواستم گوشیم رو بکوبم زمین.
و خدارو شکر الان چند روزه برگشتم و فقط از خدا خواستم که کمکم کنه و دو شب پیش ناخودآگاه انگار یک نفر بهم گفت که برو سایت abasmanesh.com و منم رفتم و عضو شدم و با کلی شوق و ذوق جلو رفتم و از اون موقع فقط دارم آموزش میبینم و تمام روح و روانم تغییر مثبت کرده..
الان هم این مقاله رو خوندم دوباره فهمیدم که این ترمز ها رو دارم و باید حذفشون کنم…
ممنون از توجه زیباتون
سپاسگذارم از استاد عزیز و خانم شایسته
با سلام و خسته نباشید
حقیقتش من دوروزه دنبال این بودم چطور بیام فراوانی بسازم که بیشتر فراوانی ببینم بعد اصلا یهو شد من اومدم تو صفحه عقل کل و تو این سوال و جوابی که دادید اومدم بعد اینقدر خداروشکر کردم که تازه فهمیدم جه ترمزی داشتم من ترمزم این بود که وقتی در امدی به دست بیارم یه مبلغ خیلی ناچیز انفاق کنم بقیش رو همش پس انداز کنم و بعد حتی اگر به کسی طلبکارم نمیتونم بدم بهش با اینکه خیلی ناچیزه اصلا طلبکاریش یا اینکه اصلا خیلی سختم بود
واز خدا خواستم ثروتمند و هدایت بشم و من رو اورد اینجا تازه فهمیدم پاشنه اشیل که من رو به ثروت بیشتر هدایت نمیکنه اینکه عدم لیاقت ثرو و فراوانی هستم که تو ذهن ناخواگاه من هست یا به قول خودتون تخفیف حتی با فروشنده به خاطر ده هزارتومان تخفیف بحثم شد هههههه
یعنی باوری رو یا ترمزی شناختم که اگه برداشته بشه که اون رو برمیدارم حتما جریانی از ثروت وارد زندگیم میشه
خدایا شکرت که راه رو به من اموختی دوست دارم به تو قسم
یعنی الان میخوام پرواز کنم که چه باوری یا به قول خودتون شاه باور پیدا کردم
سلام درود به خانواده عزیزم
آقای محمدعزیز لطفا بگید چطوری اين ترمز رو برطرف میکنید چراکه دقیقا ترمز خودم هستش من چندین بار اين مطلب ها رو خوندم اما ایندفعه متن شما منو به فکر فرو برد و دیدم من هم. اين ترمز رو دارم سپاسگزارمیشم راهنمایم کنید ? ? ?
درپناه الله یکتا موفق شاد ثروتمند باشید ?
من همیشه وقتی خرید میکنم پشتش درامد دارم و جوری پولش برمیگرده که دلم مبخواد باز خرید کنم
اینو میدونستم که نباید باور کمبود داد ولی سختتر اینه بدونی و باز انجامش بدی وقتی رفتیم مسافرت پنج میلیون خرید کردم با لذت وقتی برگشتیم اون حس کمبود اومد که چرا انقدر خرید کردی بااینکه تلاش کردم حلش کنم دو هفته کارم تعطیل شد درامدم صفر شد میدونستم ایراد همینجا و همین حس هست بزور خودمو دوباره اوردم در مدار درست و باز کارم استارت خورد و خداروشکز دوباره داره اوج میگیره وقتی ندونی حسش نمیکنی این قانون عمل میکنه اما وقتی بدونی سختتره چون میدونی مقصر خودتی حالا باید حلش کنی
تک تک قوانین که در دوره ها گفته میشه یکبار بهش دقت کنی به همه اش ایمان میاری و دیگه خیلی حواست به فکر و رفتارهات هست من هر روز وقتی اتفاقی برام میفته که خوب نیست اولین کاری که میکنم میبینم کدوم قانون زیر پا گذاشتم بعد که حلش میکنم دوباره همه چیز اوکی میشه
الانم اومدم سرچ کردم تا ترمز خودمو در مورد ترس هام پیدا کنم این بخش باز شد و الان دیدم ترمزم همینجا بود هنوزم ترس دارم در خرج کردن مخصوصا با شرایط این روزهای جامعه و چون پول زیادی میخوام برای بدهی ها ،دوباره رسیدم به این ترمز، ♀️♀️ الان یادم اومد یکدور دیگه هم چنین چیزی در این سایت نوشتم بخشهایی که گیر میکنم پیام میزارم برای خودم که بعد ها بیام بخونم خودم وتغییراتمو ببینم
خب امیدوارم دیگه برای این ترمز پیام نزارم دفعه بعد بیام بگم حل شد
سلام دوست عزیز چقد این جملا آتون که وقتی ندونی این قانونه وانجام دادی حسش نمیکنی ،اما وقتی قانون بدونی ولی ازش استفاده نکنی خیلی سختع چون ازش دردت میاد و میدونی اینجا قصور کردی و بخودت خسارت زدی واینجا آدما دو دسته اند همون روند قبلیو انجام ميدند تا بیشتر چک ولگدواز فلک بخورند تا اصلاح بشن اید از اهرم رنج ولدت وشاید تا آخر عمرشون اصلاح نشن ولی بعضیا میپذیرند که وتورم پدیرششون خ بالاست و زود بخودشون میان ومیگو واقیت زندگی الانع من رو خودم بوجود آوردم با وجودیکه میدونستم از قانون استفاده نکردم دوستمو هی کردم تو آتیش..واینجاست که یک تعهد جانانه میخاد همت میخاد شجاعت برای تغییر میخواد ایمانمیخواد وباورهای توحیدی میخواهد که من خودم توی مسیرم وواقعا خ صعف دارم با وجودیکه خ بخودم میگم دیگه وقتشه آروم باشی بپذیری جایی که هستی درسته و تو دقیقا باید همینجایی باشی که هستی
درود به دوستان استاد و مریم خانم عزیز
واقعا که این موضوع خیلی مهمه .من چند سال پیش که اطلاعی از قوانین نداشتم به لطف خدا با نگاه کردن به زندگی اطرافیانم به این موضوع پی برده بودم هر چند هنوز هم فرسنگ ها فاصله دارم مثلا دقت میکردم بین برادر شوهر هام که همگی با همسر من شریک هستند و در واقع سهم برابر دارن چرا زندگی همشون یکی نیست و به همین موضوع پی بردم که مثلا اونی که زندگی بهتری داشت همیشه بهترین میوه ها رو میخرید بهترین مواد غذایی حتی میرفت شهری دیگه برای خرید گوشت چون میخواست بهترین رو بخره اگر وسیله ای برای خونش میخرید از گرون ترین مغازه ،لباس های خودش خانمش و بچه هاش از بهترین مغازه ی شهر میخریدن که البته از همه هم گرونتر بود، کم میخرید ولی بهترینش رو میخرید که البته اینها رو بیشتر مدیون خانمش بود اون این ویژگی رو داشت که هرچیزی رو قبول نمیکرد و من هم همیشه نصیحت گونه بهش میگفتم این مغازه ها الکی گرون میدن من که میرم از فلان جا میخرم ارزون میخرم ولی دو دست میخرم.غافل از اینکه دارم به خودم ظلم میکنم همیشه فکر میکردم این یه ویژگی مثبته کم خرج و قانع بودن ،البته من تعداد دفعاتی که خرید میکردم بیشتر بود و پول بیشتری از جیبم میرفت ولی همیشه لباسام و لوازم خونم درجه ۲ بود من متوجه نشدم تا اینکه شوهرم و برادر هاش تصمیم گرفتند جدا گانه سرمایه گذاری کنند همون برادر شوهرم که باور فراوانیش بیشتر بود یکدفعه زمینش ۱۰ برابر شد .و ما هیچی پولمون رو داده بودیم یک ماشین که نهایتا ۲ برابر شد من اینجا متوجه شدم یه جای کارمون مشکل داره با شوهرم صحبت کردم اون هم خدارو شکر پذیرفت.از اون به بعد من هر وسیله یا لباسی چه برای خودم چه بچه هام میخوام بخرم بهترین و گرون ترینش رو میخرم اصلا لباس گرون اعتماد به نفس ادم رو بالا میبره با این کارم خدامیدونه چه درهایی از نعمت و ثروت برای خودم و بیشتر همسرم باز شد،البته این ویژگی هم در خانه ی ما بیشتر از طرف من بود من تو بچگی هم همیشه جنس بنجل میخریدم مثلا اگر سالی یکبار یک عروسی دعوت بودیم میرفتم ارزون ترین لباس رو میخریدم که بابام خوشحال بشه یا مثلا پول تو جیبی هام رو میدادم به مامانم یا بابام خرج میکردن اصلا خودم رو لایق چیزی اضافه تر از ضروریات زندگی نمیدونستم هیچوقت هیچی برای خودم نخریدم نه بدلیجات نه هیچ چیز دیگه ای .همین الانشم اگر پولی در حسابم باشه وقتی میخوام یه چیز غیر ضروری بخرم حتی یه شاخه گل برای خودم اصلا ذهنم اجازه نمیده و سریع کلی چاله واسه اون پول میکنه.نمیدونم شاید چون پول همسرم هست این حس رو دارم یا دلایل دیگه ای داره.اما خدارو شکر کمتر از بیست روز دیگه میخوام ارایشگاه خودم رو بزنم و انشالله با اگاهی های استاد عزیزم این ترمزها رو شناسایی کنم و از بین ببرم
دوستتون دارم
سپاس و قدردانی از کامنتی که نوشتید دوست عزیز،برایم نکات مفیدی داشت .روز به روز بیشتر هدایت ها را دریافت کنید .شاگرد ممتاز استاد جان شوید و ما را از نتایج معجزه وار تان مطلع کنید.
سلام مرجان عزیزم
چقدر حرفات برای من پر از اگاهی بود
دقیقا داشتی منو تعریف میکردی
ما و برادرشوهرم هم شریک هستیم جاریم همیشه احساس ارزشمندی بالایی داشته و داره بهترینها و گرونترین هارو میخره همیشه بهترین خوراکی ها تو خونشه به خودش میرسه و هر چی بخواد میخره و برای خودش ارزش قائله برادرشوهرمم همینطوره اما منم مثل شما عادت به بنجل خریدم و قناعت کردن داشتم بدترین مواد غذایی رو میخریدم از همه چیز میزدم لباس نمیخریدم عروسی ارایشگاه نمیرفتم من تصمیم گرفتم از جاریم یاد بگیرم تحسینش کنم الان خیلی خیلی بهتر شدم البته هنوزم جای کار دارم و ذهنم خیلی میخواد سنگ بندازه جلوم اما با دیدن پیام شما تصمیم گرفتم ازین ببعد گرونترینها و بهترینهارو برای خودم و بچهام بخرم و برای خودم بیشتر ارزش قائل باشم
دوست عزیز از روند تغییراتتون بازم بنویس
سلامی پر از مهر بر استاد گرامی وسلام ودرود بر همه ی همفرکانسیهای عزیزم
امروز دوست داشتم سری به قسمت عقل کل بزنم وبه صورت رندوم موضوعی را بخوانم واین قسمت برام جذاب بود اولین کامنت از خانم نگار ناطق بود که با خواندن کامنت ایشون واقعا به چند ترمز ذهنیم که واقعا برام دردسر ویه جورایی الگوهای تکرار شونده ایجاد کرده بود پی بردم اینکه من هم مانند خانم نگار جان مادری دارم به شدت دوست داشتنی ولی اخلاقهایی که باعث شد باورهای غلطی در من شکل بگیرد البته من دنبال مقصر نیستم وهرگز نمیخواهم فرافکنی کنم ومیدانم هیچ پدر ومادری دشمن بچه اش نیست واز روی ناآگاهی رفتاری میکند که نمیداند چه ضربه ای به عزیز ترین شخص زندگیش میزند
مادر من علارقم اینکه پدرم توی فامیل از لحاظ مالی بسیار آدم توانمندی بود ودرآمد خوبی داشت وافراد زیادی برای قرض گرفتن از پدرم پیشش می آمدن وایشون حتی خیلی اوقات اون پولی که میداد بخشش میکرد ونمیگرفت وبسیار آدمی بود که دوست داشت با فامیل رفت وآمد وبریز وبپاش وگشت وگذار داشته باشه ولی مادر به ما که میرسیدبا اینکه از لباس وخورد وخوراک در نهایت رفاه بودیم اما مدام بیخ گوش من میگفت من باید جهاز ۴دختر را بدم وهمش از کمبود حرف میزد واین مسئله خیلی توی ذهن من بود که من باید کم خرج کنم واز هزینه های خود میزدم مثلا میگفتم من لباس دارم من کفش دارم وغیره ونمیدانستم این خودش یک ترمز در ذهنم ایجاد کرده بزرگتر که شدم یادمه روزی که خواستگار برام اومده بود پدر ومادرم هر دو با افتخار به خواستگارم میگفتند دخترمان بسیار قانع وکم خرج است ومن فکر میکردم این یک امتیاز عالی برای منه
خلاصه در زندگی مشترکمون همیشه کم خرج بودم وفکر میکردم که چه زن مطیع وبه فکر زندگی وشوهر دوستی هستم از خیلی از لذتهام زدم والان میفهمم که چقدر احساس بی لیاقتی وبی ارزشی می کردم حتی توی روابطم
ومسئله دوم اینکه مادرم به شدت نظر وتائید دیگران براش مهم بود مخصوصا خانواده ی همسر واین بدترین ووحشت ناکترین ضربه ای بود که به من زد ومن نیز در زندگی ام با خانواده ی همسرم به همین شکل عمل کردم عین مادرم
هر چه دوست داشتن بهم گفتن وهر توهین بی حرمتی بود بهم کردن والان بعد از ۲۵ سال زندگی هنوز کمابیش درگیر این موضوع هستم کمتر شده ولی هنوز هم هست
وامروز با خوندن کامنت این عزیز دل متوجه شدم که وای خدای من این قضیه ریشه در کودکی من داره وباید این سد را بشکنم ورها شوم من ارزشمندم
من خودم را کمتر از اونها میدیدم در صورتی کههر کسی از بیرون منا میدید میگفت آخه چه فکری میکنی لامصب تو خیلی توانمند وبی نظیری ولی این خودم بودم که در واقع خودم را قبول نداشتم
امشب که کامنت مینویسم اولین کامنت من در بخش عقل کل هست ۵ رمضان ۱۴۰۲ ومن امشب با خودم عهد بستم دیگر اجازه ندم به دردانه ی خدا توهین بشه از خدا خواستم کمکم کنه
امشب به شوهر وبچه هام گفتم میخوام خودما به یک آیس پک جانانه دعوت کنم وهمه گفتن چه خوب انگار این من بودم که جلوی رسیدن به خیلی چیزها را برای خودم گرفته بودم برای کسی این قضیه عجیب نبود وامشب با اینکه همسرم هیچگاه با من وبچه ها که گاهی پیاده روی میرفتیم وایشون نمی آمد گفت بیایید پیاده باهم بریم بیرون
امشب چهارتایی راه افتادیم ونیم ساعتی پیاده روی وهرکدوم آیس پکی سفارش ودر کنار هم با حس خوب نوش جان کردیم نمیدانید چقدر این لحظات برایم زیبا بود در کنار همسر وپسرهای گلم واین بهم حس ارزشمندی میداد مادر کنار هم لحظاتمون خوبه ولی همیشه پیشنهاد بیرون رفتن یا خرید از طرف بقیه بود ومن همیشه چیزی نمیخواستم
اما امشب این من بودم که پیشنهاد میداد استاد این استارت بود ومن از فردا حس لیاقتم را همینطور کوچولو کوچولو تقویت میکنم چون من روح پاک خدا هستم به امید الله ویاری از خودش که هدایتم کنه به مسیر درست مسیری که توش صوت بزنم ولذت ببرم از زندگیم از خانم نگار نازنین بی نهایت سپاسگزارم
سلام دوستان عزیزم
واقعا لذت بردم از خوندن متن بالا
جواب خیلی از سوالهای من و دوستان داخل متن هست و ارزش این را دارد که بارها و بارها خوانده بشود
برای خرید لوازم غیر ضروری دوست ندارم خیلی هزینه کنم ولی عاشق یادگیری هستم مخصوصا دوره های استاد رو با جون و دل میخرم وقت خرید دوره روانشانسی ثروت به خودم گفتم تو لایق هستی که این دوره رو داشته باشی
با ارزوی موفقیت و ثروتمند شدن همه ی دوستان
سلام دوست خوب من سعیدخان
لذت بردم گفتی من لایق جذب دوره های ثروت ساز استاد هستم عالی بود چون منم لایقش هستم منم دارم رو لیاقتم کار میکنم تا اندازه فرکانسیم به دوره ها برسه ای جهان دوست من سعید لایق بهترینهاست منم لایق بهترینها هستم بقیه دوستای ما که اینجا هستن همه برادر خواهرهای ما همه وهمه لایــق بهتــــرینهــای خداوند هستیم که از زبان استاد یکتاپرست ما داره جاری میشه همه ما لایق دریافت دوره های ارزشمند استاد هستیم
این رودخانه رحمتت را در مسیر سرزمین خشک و کویر ما جاری کن…الهـــــــی آمین
دوستتون دارم جیمزباند خدا
به نام خدای مهربان
سلام بر استاد عزیزم وخانم با لیاقتش خانوم شایسته مهربان و عزیز .
امروز که از خدا خواستم باز ترمزهای ذهنی مرا راجع به ثروت نشان دهد هدایت شدم به این پاسخ بسیار ارزشمند شما .خدای من تو چه زیبا هدایتگری هستی که در عرض یک ساعت از آمدن این پیام من آن را مشاهده کنم .
خدای عزیزم سپاسگزارم .
از زمانی که مطالب وحرفهای استاد را دنبال میکنم دارم روی این باور احساس لیاقت داشتن کار میکنم .از همان روزهای اول که وارد این فضا نشدم فقط با قانون نوشتن وتجسم آشنا شدم وضمیر ناخودآگاه وخوذم به عنوان خالق طوفانی در من شروع شد که باید آنها همه اشغال های ذهنی م را با خود ببرد .
از همان روز بزرگ خواستم از خدا همیشه میگفتم خدای من خدای زیادیست چون همیشه چشمم دنبال نعمت های خوب در جهانش بود اما نمیدانستم داستان زندگی من توجه فرکانس وباورهاست.
همان روزها شروع کردم به ارزش گذاری بیشتر برای خودم .همان روزها دیگر مهمان را بعد خودم قرار دادم و از بهترین وسایل برای خوابیدن خودم و ظروف استفاده کردم .
تا جاییکه که روی مادرم هم تاثیر گذاشتم واو هم تغییراتی کرد اما نه آنچنان .
شروع کردم به ارزش گذاری بیشتر برای خودم این باورها خیلی ریز هستند وچموش وباید همیشه روی آنها کار کرد .من اذعان دارم شاید اندازه ی سوزنی به این آگاهی ها عمل کرده باشم اما نتایج عالیش را دیدم در درون خودم وبیرونم باید خیلی روی این باورها کار کنم که میبینم چگونه جلوی راه ثروتمند شدنم را گرفته نشده ترمز های وحشتناک
من هم این باورها را داشتم وحالا فهمیدم خیلی عمیق تر بوده طیبه جان .پیامی که دست که بانک خدا برایم نکاشته عمیق تر از این حرفهاست که نشانه هایش را در زندگی اطرافیانم و اتفاقاتی که برایشان دارد میفتدگواهی میگیرم وقانون را تصدیق وتحسین میکنم .
همان روزها دنبال تایید وتحسین گفته های استاد م رفتم و هزاران مثال پیدا کرده ام در خودم و در زندگی اطرافیانم که بخاطر این باورها به چه مسیر های هدایت شدم و هدایت شدن .
خدایا شکرت هزاران مرتبه جای عالی آمده ام که دیگران روحشان هم خبر ندارد از این حرفها .
با ایمان وجدیت بیشتر متعهد بیشتر وباور وایمان بیشتر راهی مسیری لذت بخش تر میشوم .این بار خیلی دوست دارم با نتایج مالی وروابطی و رسیدن به خواسته های دیگر م انگیزه م را بالا ولذت ببرم و استفاده کنم و انگیزه های دیگران راهم افزایش دهم و برای خانواده م هم سالها دوست دارم کارهایی برایشان انجام دهم انجام دهم .
دوستت دارم خدای عزیز و استاد م و خانوم شایسته خوش قلم .مدتیست دارم واو به واو مقالات ارزشمندتان را مینگارم در دفترم و عاشق نوشتن هستم ولذت میبرم وکلی آگاهی م بالا تر رفته .سپاسگزارم عشق دلم
با آرزوی شااادی وسلامتی و ثروت و عشق وسعادتمند در دنیا واخرت برای همه عزیزان ومردم جهان .
در پناه خدای هدایتگر رزاق
سلام وخداقوت
راستش من با خوندن این مطالب ارزشمند و فوق العاده یه کم استرس گرفتم چون من خییلی ریشه ای دچار این باورها هستم هرچند قلبا ذره ای دوست ندارم اینجوری باشم و تلاشم تغییره اما بنظر ب نسبت بقیه راه طولانی دارم!
من با پدری زندگی میکنم که تو قعر باورهای محدودکنندس!
اگه چندتا مثال بزنم احتمالا دوستان فرکانس بالا دیگه بقیه کامنتمو نخونن درین حد!
حالا من سوالم اینه چطور میتونم رو خودم کار کنم و بتونم خودمو نجات بدم چون مثلا من دارم رو خودم کار میکنم، میبینم رفته ی وسیله دست دوم خریده آورده خونه و حالم گرفته میشه این در شرایطیه ک توان خرید نو اون وسیله رو داره😑یا مثلا هرچیزی که میخریم یا باید قایم کنیم یا بگیم کسی هدیه داده!خرج کردن براش زجر بی انتهاس!این درشرایطی هست ک پول داره! یه جورایی از پول زیاد فراریه حتی اگه حقش باشه میذاره جلو چشمش خورده شه!موندم این دیگه چ مدلشه!! از درست شدن افکار اون ناامیدم چون اصلا آگاه نیست و قبول نمیکنه این حرفارو.
حالا من نمیدونم چطور رو خودم کار کنم چون این باورها واقعا زندگیمو مختل کرده امکان جداشدن هم ندارم. کاش بهم بگین قدم ب قدم چیکار کنم چون تمام ذهن من انقدر درگیر این مسئله اس ک خسته شده!!پیشاپیش ممنون از راهنماییتون🙂
سلام و درود
ندا جان شما قدرت تغییر کسی رو هیچوقت نداری و خواهی داشت
شما میتونی برعکس رفتارای پدرت عمل کنی مثل حکایتی زیبا از سعدی که میگه ادب از که آموختی از بی ادبان
به نظرم فرصت خوبی که پند بگیری از رفتارهای پدرت
سلام و درود
اگر میخوایم پول ساختن و ثروتمند شدن و رفاه مالی رو تو زندگیمون تجربه کنیم یکی از خط قرمزهای ما باید این باشه: چونه زدن، تخفیف گرفتن و احساس بد داشتن در هنگام پول خرج کردن.
چون منشأ این فتار و این جنس احساس، باور کمبود و عدم احساس لیاقت هست که مهمترین ترمز و باور محدود کننده در رسیدن به ثروت محسوب میشه.
پس از این به بعد به خودمون قول بدیم که دیگه هرگز دنبال چونه زدن، تخفیف خواستن نباشیم. شاید اولش خیلی سخت باشه که رفتارمون رو تغییر بدیم ولی میتونیم به صورت تکاملی این رفتار رو تمرین کنیم و هر بار کمی بهتر عمل کنیم.
سلام به گروه تحقیقاتی عباسمنش
امروز به خاطر پایدار نبودن موفقیتهای مالی ام از خدا سوال و درخواست کمک کردم و با اینکه دوره ی عزت نفس رو دارم و تمریناتش رو دارم انجام میدم، با خوندن این مطلب به درک بیشتری از “احساس لیاقت و باور فراوانی” رسیدم. حتی وسط خوندن متن، یک اقدام ساده اما بسیار مهم به ذهنم رسید و همون لحظه بلند شدم و انجامش دادم. بعد اومدم و بقیه ی مطلب رو خوندم. این مطلب جواب خدا بود که با دستان شما نوشته شد و انگار این یک پیام اختصاصی برای من بود، دقیقا همین امروز که از ته دل از خدا جواب خواستم. خدا رو شکر.
خیلی متشکرم بابت این مطلب فوق العاده.
سلام خانم شایسته ی عزیز بسیار سپاسگزارم از آگاهی هایی که با ما دادید شما و استاد عباس منش عزیز دستانی از دستان خداوند هستند اجر شما با خدا .. خانم شایسته ی عزیز از شما سپاسگزارم…. به راستی به قدرت معجزه ایمان دارم من متعهدانه روی خودم کار می کنم از خدا خواستم من را هدایت کند لینک این مقاله ی ارزشمند روی سایت قرار گرفت.. بعد از مطالعه مقاله ، کلی چراغ توی ذهنم روشن شد و گیج و مات مانده بودم.. فکرش را نمی کردم این رفتارهایی که در جامعه به خاطر آنها تشویق می شویم چه ترمزهایی برای نرسیدن ما به مدار ثروت هستند فکر می کردیم کم کردن هزینه ها، هنر یک زن برای حمایت از اوضاع اقتصادی امروز است.. چقدر از گرفتن تخفیف و خرید لباس ها و محصولاتی که با تخفیف می گرفتیم کیف میکردیم….خانم شایسته ی عزیز و استاد عباس منش عزیز بسیار سپاسگزارم که مشتاقانه وقت خود را برای هدایت ما به مسیر الهی و زیباتر صرف میکنید …. اجر شما با خدا … موفق پیروز شاد و سلامت باشید
باسلام خدمت شما خانم شایسته که الحق شایسته شدی برای قانون
باورهای کمبود وعزت نفس که جز اساسیترین باورهای محدود کننده هستند را باید کد بنویسیم تا درست بشن
کمبود:فراوانی(دیدن تمام نعمتها و تحسین آنها بااین نگاه که چقدر فراوان نعمت وجود دارد ومن بااین تحسین وارد مدارش میشم ونعمتها به فراوانی جذب من میشن و نکته اینه که تاکید میکنم اصل اینه که جهان پایه واساسش فراوانی است ،،فراوانی آب،باران،پول،خاک حاصلخیز،درخت،برگها،آدمها،ماشین،…) به میزانی که بتوانی
اما با احساس قلبی قوی تری این فرکانس را بفرستی و صدق بالحسنی کنیم آسان میشویم برای آسانیها
عزت نفس ؛ درهمه موارد ردپا داره انتخاب دوستان،درآمد،شغل،خوراک وپوشاک و… هرچه خودم را دراولویت بزارم یعنی خودم را دوست داشته باشم و نوبتم را تا زمانی خودم نیاز دارم به هیچکس نبخشم حتی همسرم (اولا باید به خودم این باور را بقبولونم که ارزشمند هستم ودوما همه به انتخاب من احترام میزارند اینها راقبول کنم در وجودم)
اماگاهی عزت نفس ریزتر ازاینها هم میشه اینکه جنس خوب میخری ولی حالت خوب نیست اینهم نکته ای است قابل اهمیت به قول یه حاج آقایی در مورد نماز صحبت میکرد میگفت اگه نماز حال خوب بهت نمیده بیخود میکنی میخونی حالا تا وقتی لایه های زیرین افکار را درست نکنیم نتایج تغییری نمیکنند به قولی خودشناسی پایه خداشناسی است
سلام خدمت خانم شایسته ی عزیز و گرامی
نوشته های خیلی خیلی ارزشمندتون واقعا تو زندگی من تاثیر گزاشته
بی نهایت ازتون ممنونم بابت اینکه با ما به اشتراکشون میزارید
و مطمئنم که به زودی کتاب های ارزشمندتون چاپ میشه و تو کل دنیا کلی میفروشه،
چون واقعا خیلی خیلی خوب مطالب رو بسط میدید و از زوایای مختلفی به یه مطلب نگاه می کنید که باعث میشه درکمون خیلی بالاتر بره
این متن واقعا شگفت انگیز بود
“حتی نمیتوانی تصور کنی که با ساختن باور خودارزشی،، چه سایه سنگینی از سر توانمندیهایت بر میداری که تا حالا اجازه شکوفا شدن به آن تواناییها را نداده بود.”
چقدر این جمله خوب بود
چقدر این آگاهی ها ناب هستن ، خدایا شکرت بابتشون
ازتون ممنونم خانم شایسته ی عزیز
بنامِ خدای یگانه
سلام خانم شایستهی نازنین و دوستان عزیز و زیبا !
خانم شایسته این مقالهی شما در نظرم اول درکش مشکل بود،ولی وقتی کامنت دوستها را خوندم درکش منطقی تر شد برام و اونقد تجربیات دوستان برام قشنگ بود ک خیلی خوب تونستم درک کنم این نکتهی تخفیف و داشتن احساس لیاقت.
من دیشب تا چشام کار میکرد کامنت دوستها را با عشق خوندم ،درک کردم چقد احساس لیاقت مهمه.
استاد تو جلسه ششم قدم اول توضیح دادن که شما باید یک هدف برا خودتون تعیین کنید نه صدتا، و روی اون هدف کار کنید. برا اون هدف قدمهای کوچک بردارین
من ۱۵ دقیقه آخرش بدون اینکه گوش بدم اهدافمو نوشتم و کامنت کردم.
ولی بعد اون ۱۵ دقیقه اخری ک شنیدم فهمیدم اشتباه کردم عجله کردم برا نوشتن اهداف
بعد اون جلسه را یکبار دیگه هم شنیدم
خوب درک کردم استاد چه گفته
اونجا استاد یک چیز قشنگ گفت
که مثلا این هدف ک احساس ارزشمندی خودتون بیشتر کنید باشه
یهو یک آلارم زد تو گوشم
که نازی آره رو احساس ارزشمندی ات کار کن
چیزی ک واقعا دنبالشم
نوشتن از اهرم رنج و لذت که چقد خوبه داشتن احساس ارزشمندی، و رنجش رو هم نوشتم که چقد نبودش میتونه مانع رسیدن به اهدافم بشه.
بعد هدایت شدم به این صفحه، چون استاد درجلسه هفتم قدم اول درین مورد ک خانم شایسته کلی به مسایل ما مقاله نوشته صحبت کردن، منم اومدم اینجا و این مقاله رو دیروز خوندم.
امروز صبح تصمیم گرفتم بخودم احساس ارزشمندی بدم
پول داشتم و همشو واسه خریدن دوره عزت نفس جمع کرده بودم و چند قدم دوره ۱۲ قدم
گفتم من مدتهاست دنباله یک خریدم،هی میگم نخر دستمو گرفتم
فهمیدم دارم باور کمبود درخودم رشد میدم طبق گفته های استاد شایسته.
رفتم اول یک رستورانت شیک، بدون تخفیف گرفتن و بهترین غذا رو برا خودم خریدم ، فقط چون پول ریز نداشتم پول کلان دادم گفتند عیبی نداره باقیش. چند چیز دیگه هم کار داشتم ولی چون پدر و مادرم در ماشین منتظرم بودن صرف نظر کردم گفتم یکروز دیگه باقی خریدامو میکنم.
دنباله دوره عزت نفس بودم که تا اومدم خونه دیدم دوستم که پسورد حساب سایتمو داره برام دوره عزت نفسُ خریده ،بدون
اینکه من پولی پرداخت کرده باشم اتفاقا پولهامو واسه این دوره نگاه کرده بودم ، ولی بدون اینکه پولش بدم هدیه شد برام این دوره ارزشمند،هرقدری هم گفتم حساب خودتو بده کارت به کارت کنم نپذیرفت . ایشون حتی بخاطر من حساب پیپال درست کردن چون خارج از ایران فقط حساب پیپال میشه خرید کرد.
من فقط با خوندن کامنتها و نظرات شما عزیزان و خانم شایستهی گل تونستم با این احساس ک منم ارزشمندم یک روز عالی رو تجربه کنم.
دورهایی ک مدتها بود دنبالش بودم خریدم.
قبل خرید دوره ۱۲ قدم اصلا هدفم عزت نفس بود ولی خوب در صرافیها مقدار زیاد نشد ارسال کنم به حساب استاد کارت به کارت کرده بودم اونا گفتن اول کم ارسال کن بعدا که تایید شد بیشتر بفرست.
خانم شایسته گفتند نه اینطور دیگه نکن کارت به کارت
و اینطور شد ک من تونستم فقط با اون پول کم دوره ۱۲ قدم،قدم اول بخرم . من گرچه خواهان خرید این دوره بودم ولی میدونستم مشکل اصلی من در عدم عزت نفسه که باید درستش کنم.
و بالاخره امروز من بعد یکروز مطالعه این مقاله گوهربار،کامنتهای قشنگ شما عزیزان به این حس ارزشمندی رسیدم.
الان میدانم هرقدر ناامید نشم ادامه بدم،ایمان به غیب داشته باشم خدا تنهام نمیذاره و به شکل نشونه ها با خوندن این مقاله من به اهدافم میرسم فقط با تغییر نوعِ نگاهم .
از همه عزیزانی ک از تجربیاتشون نوشتن سپاسگزارم.
خانم شایستهی عزیز، طبقِ قولی ک بشما دادم دوره عزت نفس رو هم خریدم.
برای همه رسیدن به خواسته هاشون میخوام. باور کنید و ادامه بدهین اجابت خدا نزدیک هست.
با سلام خدمت همه هم خانواده ای های عزیز این مطلب عالیه عالیه من مسیرهای زیادی را در زندگی برای ثروتمند شدن طی کردم که ناموفق بوده و الان که نگاه میکنم این حس عدم لیاقت را کاملا توی زندگیم میبینم اما خداوند را هزاران بار سپاسگزارم که من را با استاد آشنا کرده و دارم خودم را اصلاح میکنم و این حس را بطور طبیعی داشتم حذف میکردم و چند مورد مثل اینکه همیشه دوست داشتم کفشهای مارک بخرم نه بخاطر مارکش بلکه بخاطر کیفیتش اما همیشه منتظر میموندم تا تخفیف بخوره اما دو روز پیش رفتم و کفشی را که دوست داشتم بدون توجه به قیمتش خریدم و الان احساس عالی دارم و مطمعن هستم که اینها شروع کاره و انشالله رفته رفته مدارم بهتر خواهد شد سپاسگزارم سپاسگزارم
سلام به گروه محترم عباسمنش و استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی و بینظیر.
تمام این متن و خوندم و سرمو تکون دادم ،قبلا هم چند بار این متنو خوندم ولی ایندفه فرق داشت ،تازه بعضی از کلمات و جمله ها رو دارم میفهمم بعد از تضادی یک ساله که به علت عدم ادامه کار کردن روی خودم به وجود اومد و این بی انگیزگی دلیلش همین باور عدم احساس لیاقت بود ،چون بعد از سه سال کار روی بیزینس خودم درامدم داشت عالی میشد و یه جا برگشتم به خودم گفتم چرا من باید انقدر سود کنم و یکساله که هیچ پروژه ای ندارم و تازه میفهمم که چی شد ،خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که بهم نشون داد و هدایتم کرد،از امروز تموم تمرکزمو میزارم تا این باور رو عوض کنم.
سلام خداقوت.دقیقا موافقم با نظرتون.
از ماست که برماست.
البته تقصیر ما نیست چون با این اعتقادات و فرهنگ تو نهاد اجتماع و خانوادهو….بزرگ شدیم و در پوست و گوشت و خون ما نهادینه شده.
اما تقصیر ماست اگر با این دیدگاه زندگی رو ادامه بدیم.
زمانیکه اگاه شدیم،باید تغییر کنیم،باید شکل بگیریم تا تغییر دهیم.
من با این استاد عزیزی که پیدا کردم و جذبش کردم زندگیمو تغییر میدم،قول میدم.به خودم و شما.
سپاسگزارم.
سلام دوست عزیز چقد زیبا نوشتید که تقصیر مانیست که توی این اعتقادات واین فرهنگوخانواده بدنیا اومدیمووبزرگ شدیم اما لز لین ببعد تقصیر ماست که آیت دیدگاهرو ادامه بدهیم باید تصمیم بگیریم تا تغییر کنیم ، این کامنت شما دقیقا منو یاد اون حرف استاد میندازه که میگه این تقصیر ما نیست که اگر احساسمون بد بشه بایک تضاد در زندگی ، چون ماهم بلهره ادمیم ولز احساسات درست شدیم ،اما این دیگه تقصیر ماست اگر بخواهیم توی این احساس بد بمانیم ، وباید اینو روی ذهنمون حک کنیم که هرچه بیشتر در اون احساس بد بمانیم مثل اینکه داریم دستمونو بیشتر تو آتیش فرو میکنیم ..دیگه اگر به لین آگاهی برسیم همین یک لصل برایمان کافی خواهد بود که ..اول احساس باید خوب باشه بعد اتقاق خوب پشت بندش میاد بعبارتی احساس خوب =اتفاق خوب
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته جان
و خدمت اعضای گرامی
من این متن رو که خوندم فهمیدم اصلی ترین باوری که من رو کاملااااا محدود کرده این باور هستش که تو قدت کوتاه هست و مثل بچه هایی
و این باور باعث شده که من نتونم هرچیزی رو که میخوام بهش برسم. هم مالی و هم معنوی
مثلا نمیتونم دوست خوب پیدا کنم یا یه شغل پیدا کنم. همش فکرم بهم میگه با این قدت چجوری میخوای با یقیه حرف بزنی تو مثل بچه هایی. یا اینکه میگه تو جایی استخدام نمیشی تو قدت کوتاه
سلام استاد عزیز امید وارم همیشه خوب وسر حال باشید واقعا ترمز هایی که در متن بالا گفته شد توی زندگی من واقعا وجود داره ودارم کاملا درک می کنم که چرا وقتی باور به فراوانی داشتم ولی با فکرهای مخرب مثل تخفیف ویا رایگان شدن ویا نبودن یک خواسته بیشتر در مسیر نرسیدن به خواسته هام هستم ومهمتر از همه عدم احساس لیاقت که همواره به صورت یک ذهن پنهان مارو از رسیدن دور میکنه به نظر من اول از همه باید عزت نفس خودمون کار کنیم تا رسیدن به هر خواسته ویا ثروتی رو حق خودمون بدونیم وبدانیم که خالق هر انچه که می خواهیم خودمون هستیم ممنونم از شما وخانواده بزرگ عباس منش
سلام به همه
خیلی جالبه من تازه الان از فروشگاه برگشتم و کلی جنس که تخفیف خورده بود رو خریدم اصلا فکر نمیکردم که این یه ترمز مخرب توی باور به فراوانی باشه
از وقتی دوره ۱۲ قدم رو خریدم یه مقدار بهتر شدم توی خریدهام
اعتقاد به فراوانی ثروت واقعا آدم رو عوض میکنه
خیلی از خدا ممنونم که منو الان به این آگاهی هدایت کرد ،البته میدونم که این فرکانس رو خودم ارسال کردم
الان توی دوره ۱۲ قدم هستم و تشنه شنیدن بقیه قدمها هستم
ولی حتما بعد از این دوره روانشناسی ثروت رو میخرم چون خدارو شکر از بچگی توی تضاد مالی بزرگ شدم و الان میفهمم که این یک نعمت بزرگ برای من بوده .
و میدونم که حتما ثروتمند میشم و با خودم عهد کردم که راه استاد عباسمنش رو برم و هیچوقت دیگه جنس قسطی نخرم و وام هم نگیرم چون میدونم که خدا راه رو برای به دست آوردن هر چیزی که اون لحظه لیاقتشو دارم باز میکنه
نمیدونم پایان دوره ۱۲ قدم چقدر ثروتمند شدن ولی میدونم انقدر هست که مثل آب خوردن بتونم روانشناسی ۱و۲و۳ رو یکجا بخرم
خدا یا شکرررت
سلام دوست عزیزتر از جانم ..جسارتا من با گوشه ای از فرمایش شما مخالفم ..اینکه آدم به خاطر داشتن باور کمبود چانه بزنه و تخفیف بگیره با اینکه یک جنس را بخره در حالیکه تخفیف خورده و بنظرم باید به اون بعنوان هدیه ای از طرف سیستم به خاطر باورهاتون نگاه کرد،متفاوته …در کل اگر واقعا حستون بعد از خرید خوب بود یعنی باورتون اونقدر قوی بوده که این تخفیف را بدون هیچ تلاشی و خودبخود بدست اوردید و اونو هدیه تلقی میکتید و شادتر میشی ..ولی اگر حست بد بود و حالت خوب نبود باید به این حالت شک کنی …مخلصم