جواد بایرامیاستاد عزیزم، امکان نداره یه نفر دانشجوی دوره احساس لیاقت باشه که فقط و فقط با شنیدن آگاهی های این جلسات، تغییر رفتار جهان با خودش رو تجربه نکرده باشه، چه برسه به اینکه به این آگاهی عمل هم کنه. چون آموزه های این دوره به ذهنمون ورودی هایی از جنس احساس ارزشمندی و لیاقت می ده و بلافاصله رفتار جهان هم با ما تغییر می کنه.من به کمک جلسات خودشناسی این دوره، ایرادهای شخصیتی رو در وجودم شناسایی و ریشه یابی کردم که اگر فضل خداوند شامل حال من نمی شد و به این دوره هدایت نمی شدم، خدا میدونه زندگی با اون افکار و باورهای محدودکننده، چه شرایط بدی رو برام رقم می زد. همیشه جمله خودشناسی رو می شنیدم اما عملاً هیچ درکی نداشتم که خودشناسی باید به چه صورت انجام بشه. یکی از مهم ترین دستاوردهای عالی برای من و فکر کنم برای همه دانشجویان این دوره، بحث خودشناسی و خصوصاً شناسایی و درک گفتگوهای درونی مون بود. این موضوع نقطه عطف زندگی من و فکر می کنم برای همه دانشجویان این دوره بوده. مفهوم اساسی ای که تا اینجای زندگیم هیچ مکتبی، هیچ دانشگاهی، هیچ کتابی و هیچ استادی چنین لطفی رو در حق من نکرده بود که من رو با صداها و گفتگوهایی آشنا کنه که سالیان سال در ذهنم زده می شده و داشته کل زندگی من رو جهت دهی می کرده. استاد همین جا اعتراف می کنم تا قبل از این دوره، اصلا حواسم به گفتگوهای ذهنم نبود و درکی از این موضوع نداشتم. حواسم به رد و بدل شدن سوال و جواب هایی که در مغز شکل می گرفت، نبود. بحث نجواها و گفتگوهای ذهنی رو یه امر غیرارادی می دونستم و فکر می کردم اصلا تحت کنترل من نیست. باور نداشتم که این گفتگوها قابل هدایت شدن و جهت دهی هستند. کنترل ذهن در عمل رو بلد نبودم. اینکه آرامش قلبی از طریق کنترل ذهن انجام میشه رو بلد نبودم. قادر نبودم به ندای قلبم گوش کنم و مثل میلیون ها نفر دیگه، برگی در باد بودم. اما جلسات دوره احساس لیاقت به من یاد داد که چطور این کار رو در دست بگیرم و به من یاد داد که تقویت احساس خود ارزشمندی از کنترل ذهن شروع می شه و بدون کنترل ذهن، هدایت به سمت خداوند امکان پذیر نیست.یکی از دلایل درک عمیق این مفهوم این بود که قبل از این دوره، دانشجوی دوره کشف قوانین زندگی بودم. تمرینات این دوره مثل \"تمرین انتظارات مثبت داشتن\" و \"تمرین کد نویسی خواسته ها\" و چگونگی کم شدن فاصله فرکانسی ما با خواسته هامون به کمک احساس خوب و … در کنار آگاهی های تک تک جلسات، یک تغییر اساسی در گفتگوهای ذهنی من به سمت مثبت ایجاد کرد. به طوریکه تا قبل از این دوره به یاد ندارم که به محض بیدار شدن و چشم باز کردن، فکر مثبت و انگیزه دهنده ای توی ذهنم داشته باشم. اما خدا رو شکر به لطف آموزه های این دوره، به این توانایی دست پیدا کردم و الان از همون ثانیه های اول بیدار شدن، یک ذهنیت مثبت و خوشبین دارم که انتظار اتفاقات مثبت رو داره و به من انگیزه میده. از دیگر نتایج دوره احساس لیاقت برای من به صلح رسیدن با خودم هست. من قبلا رابطه خوبی با خودم نداشتم. حتی از جلوی آینه فراری بودم اما الان هر بار جلوی آینه می رم، بهترین لبخند رو تقدیم خودم می کنم و نکات مثبت خودم رو می بینم و تحسین می کنم. نتیجه این رابطه خوب با خودم، خودش رو در احترام بقیه نسبت به من داره نشون می ده. چنان اتفاقات جالب و لذت بخشی برام افتاده که خودم هم متعجب شدم و هم خرسند. از برخورد عالی مدیران و همکارانم تا برخورد عالی کادر آموزشی مدارس بچه ها، برخورد عالی راننده اسنپ، مکانیک، متصدی پمپ بنزین ، فروشنده ها ، فرزندانم و …شرایط به شکل کاملا جادویی به نفع من تغییر کرده. بچه هام کاملا دو روش رفتاری متفاوت رو درباره من و همسرم انجام می دهند. هر وقت سراغ من میان، با این جمله ها میان که: بابا ببخشید مزاحمت شدم… بابا میشه لطفا برام وقت بزاری و خیلی محترمانه درخواستشون رو مطرح میکنن. به خلوت من بسیار احترام می گذارند و خیلی عالی حرفهای من رو قبول می کنند. زمان هایی که من دارم روی خودم کار می کنم یا در حال مطالعه هستم، به شدت مراعات می کنند. اما در مورد مادرشون از این جمله ها استفاده نمی کنند و یک رفتار طلبکارانه ای با ایشان دارند. در حالیکه همسرم همیشه خودش رو فدای بچه ها می کنه . همه ی چیزهای خوب رو برای اونا می خواد، برای خودش تایمی رو اختصاص نمیده و فقط به فکر سرویس دادن به بچه هاست اما بچه ها این ها رو نمی بینن. به خاطر این تغییر رفتار بچه هام، خیلی خوب درک کردم که فرکانس خود ارزشمندی چقدر مهم و تاثیرگذار هست.من دانش، مهارت و سطح آگاهی خوبی دارم اما قبلا به هیچ وجه شهامت و جسارت عمل کردن به ایده هام رو نداشتم. در عرضه کردن توانایی هام به شدت مشکل داشتم. یه خلا درونی داشتم که اجازه وارد شدن به دل ترس هام رو نمی داد. اما ترکیب آموزش های این دوره با دوره کشف قوانین زندگی، برای من یک معجون بی نظیر بود تا هدایت ها و الهامات خداوند رو دریافت کنم. این منجر شد به بیرون آمدن از مسیر اشتباه ارزهای دیجیتال شد و هدایت شدم به مسیر خلق ارزش و پیدا کردن توانایی ها و استعدادهام.
جلساتی که در مورد عرضه کردن خودمون و توانمندی هامون صحبت کردید، انگار خداوند در حال صحبت با من بود . دقیقا نکاتی رو که لازم داشتم رو مطرح فرمودید. با شنیدن این صحبت ها و تکرار اونها ، تونستم به درجه ای از احساس لیاقت برسم که بتونم تا حد خوبی جلوی نجواها ذهنم رو بگیرم و خودباوری و جسارتی رو در خودم پیدا کردم که هیچ گاه به این حد از تواناییم حتی فکر هم نمی کردم. مخصوصا جلسه بی نظیری که فرمودید ، همین دانسته ها و دانش و مهارتی که داری برای شروع کار عالی هستند!
این جلسه حجت رو بر من تمام کرد و تازه فهمیدم که بابا ، من تو زمینه ای که علاقه دارم و تونستم نتایج عالی رو هم خودم خلق کنم ، برای شروع بسیار عالی و کافی است. فقط باید شروع کنم و مرتباً خودم رو بهبود بدم. این تغییر نگاه به توانایی هام باعث شده بازخوردهای متفاوتی رو توی محل کارم بگیرم. کارهایی که در اداره به من سپرده میشه و درخواست هایی که با اونا موافقت میشه بسیار متفاوت شده. در شرکت ما فقط مدیران ارشد لپ تاپ دارند و بقیه فقط pc دارند. توی دوره احساس لیاقت این چالش رو برای خودم به وجود آوردم و درخواست لپ تاپ دادم و همکارانم کلی کنایه زدند که عمرا موافقت بشه ! ولی یک روز صبح که وارد دفتر شدم دیدم یه لپ تاپ آکبند با مشخصاتی که دقیقا تو کدهای خودم نوشته بودم، روی میزم قرار داده شده.یا اینکه از من خواسته شد تا نقشه warehouse جدید فرودگاه رو طراحی کنم. همچنین در رابطه با همکارانم، رفتارها و شوخی ها زننده و یک سری بحث ها که در گذشته من رو آزار میداد، به کل حذف شده.برای اولین بار در عمرم من داشتن پس انداز رو تجربه کردم. همیشه و سالهای سال پس انداز من منفی بودم و همیشه از اطرافیان پول قرض می گرفتم مخصوصا از شرکت محل کارم. ولی الان به لطف خدا پس انداز دارم و وقتی مادرم پول نیاز داره، می تونم به راحتی بهش کمک کنم . به همین دلیل می دونم اگه دوباره از جلسه اول شروع کنم و فایل ها رو ببینم ، تاثیر بسیار بیشتر روی من خواهد داشت چون الان نتیجه تو دستم هست.استاد عزیزم، من در سن 44 سالگی تصمیم به تغییرات اساسی در باورها و رفتارم گرفتم و تونستم از زمان آشنایی با شما، به یکی از بهترین نتایج در روابط دست پیدا کنم و به خودم افتخار می کنم. همسرم به این راحتی از چیزی تعریف و تمجید نمی کنه ولی بارها از بهبود عالی رفتار و کلام من تعریف کرده.هیمشه دوست داشتم معنی واقعی سپاسگزاری و رسیدن به احساس خوب رو تجربه کنم. در شروع دوره 12 قدم شکرگزاری هام رو می نوشتم ولی چون در ابتدای مسیر بودم، خبری از تجربه احساس خوب نبود. اما الان به لطف آموزشهای شما و عملکرد من، زندگیم هیچ ربطی به یک ماه پیش و یک سال پیش و 3 سال پیش نداره. هر روز زندگی روی زیباتر خودش رو به من نشون میده . هر روز چرخ زندگیم در حال روان تر شدن هست. داشتن احساس آرامش و سپاسگزاری از زمان بیدار شدن تا لحظه خوابیدن، یکی از بزرگترین و اساسی ترین دستاوردهای من در این اواخر بوده است. الان که خودم رو با گذشته مقایسه می کنم می بینم در بیشتر تایم ها، حالم خوبه و متوکل و شکرگزار هستم.
نازي يوسفيانتوی فایل معرفی دوره حل مسائل زندگی، استاد گفتند وقتی ریشه ی یه زخم کهنه قدیمی رو پیدا می کنی، یک حس اعتماد به نفس عمیقی بهت میده از اینکه فهمیدی این عفونت از کجا ریشه می گرفته و از کجا ضربه ها رو می خوردی. بعد از اونه که شما می تونه مسئله رو از ریشه حل کنی. برای همین مهمه که ریشه مسائل رو پیدا کنی و از ریشه اونها رو حل کنی.من با شروع دوره احساس لیاقت، این مفهوم رو عمیق درک کردم چون ریشه مسائلم رو پیدا کردم که احساس عدم لیاقت بود. توی هر جلسه از این دوره که پیش می رفتم، تازه آموزه های سایر دوره های استاد برام معنی پیدا می کرد. تازه می فهمیدم استاد توی دوره روانشناسی ثروت داره چی میگه با اینکه این دوره رو من 3 سال پیش خریده بودم. من 38 سال سن دارم. تازه توی این 3 سالی که با دوره های استاد آشنا شدم، یه کم روی خوش زندگی رو تجربه کردم. وگرنه تا قبل از آموزه های استاد، زندگی من یه چالش دائمی بود. تمام چالش های زندگیم ریشه در احساس عدم بی ارزشی داشت و این احساس بی ارزشی، هر بار به شکل یه مشکل دیگه توی زندگیم تکرار می شد. اما من هیچ شناختی از خودم و مفهوم احساس لیاقت نداشتم که درسشو بگیرم و پرونده این چالش های همیشگی رو ببندم. همیشه میگفتم خدایا چرا زندگی من اینقدر از همه لحاظ داغونه؟! آخه من چه گناهی، چه اشتباهی کردم که دارم اینقدر ضربه میخورم؟!تا اینکه توی دوره احساس لیاقت و با جلسات خودشناسی این دوره، انگار پرده ها از جلوی چشمان من برداشته شد. هر جلسه که پیش می رفتم، می فهمیدم اینجا مسئله من بوده… ضربه ها رو از اینجا می خوردم… و صدها موضوع برام روشن میشد و ریشه مسائلم رو پیدا می کردم.هیچی از این لذت بخش تر نیست که ریشه مسائلت رو پیدا می کنی و میفهمی علت این مسائل چی بوده. الان به لطف خدا دارم به کمک آموزه های این دوره، روی بازسازی احساس لیاقتم کار می کنم و باورتون نمیشه که دارم معجزات رو توی زندگیم می بینم.استاد، من 2 ساله که گیلان زندگی می کنم و همیشه ارزوم بود که بتونم زیبایی های اینجا رو ببینم اما چون سر کار می رفتم و آزادی نداشتم، این فرصت برام پیش نیومده بود. با شروع کار کردن روی دوره احساس لیاقت، دوستم من رو دعوت کرد و کل زیبایی های لاهیجان رو بهم نشون داد و چند هفته بعد دوباره از طرف همون دوست دعوت شدم به چابکسر و سرولات. واقعاً بهترین سفر زندگیم بود.به خاطر کار کردن روی دوره احساس لیاقت، این شجاعت رو پیدا کردم تا بعد از 4 سال با خانوادم ارتباط برقرار کنم. به منزلشون رفتم و تونستم بر این ترس غلبه کنم و ابراز وجود کنم. چقدر رفتار خانواده ام با من عوض شده بود. باورم نمیشه که با تغییرات درونی من، رفتار اونها با من 180 درجه تغییر کرده بود. چقدر با تکریم و احترام از من پذیرایی داشتند. استاد وقتی من شروع کردم به ساختن احساس ارزشمندیم، کرنش جهان رو در موردم خودم دیدم و برام ثابت شد که احساس ارزشمندی چقدر مهمه.انشالله دوباره میام و از معجزات این مسیری که تازه شروع شده براتون میگم.
مهدی حوازادهتا قبل از دوره احساس لیاقت، من با خودم مثل یک والد بی رحم برخورد می کردم اما کار کردن با آگاهی های این دوره تغییرات اساسی در شخصیتم ایجاد کره. الان با خودم مثل یه رفیق جون جونی برخورد میکنم. برای جسم و ذهنم ارزش قائل هستم. هوای خودم رو دارم. هنگام کار از ابزاری استفاده می کنم که جسمم آسیب نبینه. برای خودم مادر هستم، برای خودم پدر هستم، برای خودم رفیق هستم و خدا رو شکر می کنم که رفتار کردن با خودم رو از این دوره یاد گرفتم.برعکس قبل، خیلی کمتر خودم رو سرزنش می کنم. می تونم خودم رو بابت اشتباهاتم ببخشم، مسئولیتش رو بر عهده بگیرم و ازشون درس بگیرم. مثلا چند وقت پیش توی کارم یه موضوعی رو نمیدونستم و موجب شده بود که کلی کار کنیم ولی جواب نگیریم و کلی پول از دست بره. در نهایت به لطف خدا مشکل رو پیدا کردم اما اگر قبل از دوره احساس لیاقت بود، من اولاً به هیچکس نمیگفتم که مشکل از کار من بوده و خودم رو بسیار سرزنش میکردم. اما وقتی موضوع رو فهمیدم، به خودم گفتم که من درس یاد گرفتم و باید این مسئله رو حل کنم. مسئله رو حل کردم و به بقیه هم اقرار کردم که مشکل از من بوده و جالبه که دیگران هم اوکی بودند و هیچ اعتراضی نکردن.بزرگترین دستاورد من از دوره احساس لیاقت، توانایی کنترل ذهن بوده. من یاد گرفتم بازی های ذهن چیه؛ یاد گرفتم چطور باید باهاشون رفتار کنم؛ من رصد کردن گفت و گوهای ذهنیم و هدایت اونها رو به مسیر دلخواه یاد گرفتم و هرچقدر از نتیجه ی این دستاورد بگم، کم گفتم. یه قسمت از دیوار اتاقم رو اختصاص دادم به باورهای قدرتمند کننده درباره احساس لیاقت که در این دوره استاد آموزش دادند و مرتباً اونها رو مرور می کنم. توی شرایطی که ذهن یکم میخواد بره به سمت منفی و نادلخواه، ناخودآگاه اون باورهای قدرتمند کننده میاد توی ذهنم و بهم انرژی میده. البته چون چند ماهی میشه که دارم روی آموزش های دوره احساس لیاقت کار میکنم، خیلی عالی روند ذهن و بازی هاش رو شناختم. برای همین خیلی راحت تر میتونم از عهده کنترل ذهنم بر بیام.اساسی ترین پاشنه های آشیل من، نیاز به تأیید دیگران بود. دوره احساس لیاقت خیلی به من در بهبود این پاشنه آشیل کمک کرده تا جایی که چند وقت پیش یه عکس برای پروفایلم گذاشته بودم که به زعم دوستم جالب نبود و با مسخره بهم تیکه انداخت اما من خودم اون عکس رو دوست داشتم. اگر قبل از دوره احساس لیاقت بود، قطعا من اون عکس رو پاک میکردم اما تأثیر این دوره باعث شد که نه تنها نظر دیگران برام مهم نباشه و عکس رو پاک نکنم، بلکه خیلی هم دوستش دارم. من همون آدمی هستم که انتقادهای دیگران می تونست من رو نابود کنه. چند سال پیش وقتی داداشم بهم گفت که تو چقدر زشتی، کل شب رو گریه کردم اما الان خیلی خدا رو شکر می کنم به خاطر این حد از پیشرفت توی شخصیتم.از دیگر تغییرات من توی این دوره، راحت \"نه\" گفتن به درخواست های نامعقول دیگران است. در حالی که من قبلاً حتی توی ذهنم هم کلمه \"نه\" رو نمی تونستم بگم. اما الان خیلی از اوقات بدون عذاب وجدان، نه میگم یا اگر فردی از نزدیکانم رفتار نامناسبی با من داشته باشه که من رو ناراحت کنه، به راحتی عنوانش می کنم.نتیجه بعدی من، شناختن توانایی هام هست. تا قبل از این دوره من از توانایی هام آگاه نبودم اما جلسات خودشناسی مربوط به این موضوع، فهمیدم که چقدر توانایی دارم که می تونم با اونا ارزش خلق کنم.اگر بخوام از بقیه نتایج هم بگم، در مورد مسائل مالی هزینه های من خیلی کمتر شده به این دلیل که احساس نیاز به جلب و توجه و تأیید دیگران رو ندارم و ارزشمندیم رو به خریدن چیزهای که الکی گرون قیمت هستن، گره نزدم و ارزشمندیم خیلی درونی تر شده. جالبه پولی که توی حساب بانکیم میاد 2 برابر افزایش پیدا کرده در حالی که زندگیم هم با کیفیت تر شده. حالم خیلی خوبه و خودمو خیلی بیشتر دوست دارم و خیلی احساس نزدیکی بیشتری به خودم میکنم. احساس وابستگیم بسیار کم شده و خیلی توی پذیرفتن این موضوع که من خالق اتفاقات زندگیم هستم، خیلی پیشرفت کردم.
زهرا کاسه سازدوره احساس لیاقت به خاطر بخش خودشناسی ای که داره، اولین دوره ایی بوده که من اینقدر خوب روی مطالبش تونستم کار کنم. همه تمرینات رو تونستم انجام بدم. در بخش نظرات دوره فعال هستم و فراوان نتیجه گرفتم اونهم در همین زمان کوتاه 3 ماهه و به خودم آفرین گفتم از اینکه تا آخرین جلسه، مشتاقانه کار کردن روی خودم با آگاهی های این دوره رو ادامه دادم.استاد عزیزم، دوره احساس لیاقت من رو با خودم آشنا کرد. من رو با خودم آشتی داد. من رو با خودم مهربان کرد و قدرتی که خدا در وجودم برای خلق زندگیم قرار داده رو بهم نشون داد. استاد اینکه ما خالق زندگیمون هستیم رو در تمام آموزه هاتون گفتید اما من این مفهوم رو با دوره احساس لیاقت فهمیدم که چقدر عملاً برای تغییر زندگی ام قدرت دارم چون خودم رو بهتر شناختم. به خاطر این تغییرات اساسی هست که میگم این دوره برای من الهیه، آگاهی های این دوره برای من هدایت های خود خداست
از نتایجم در روابطم بگم که:اول از همه، این دوره انگار من رو با همه اطرافیانم آشتی داده. نه اینکه قبل از دوره با اونا قهر باشم، بلکه بعد از این دوره آنقدر از اطرافیانم محبت و احترام دریافت می کنم که انگار تا قبل از این دوره اونا با من قهر بودند.چقدر عشق و احترام بیشتری از همسر عزیزم دریافت می کنم؛ دیگران دیگه مثل قبل کارهاشون رو روی دوش من نمی ندازند. یعنی بدون اینکه من چیزی به اونا بگم، انگار اصلاً روشون نمیشه کارهاشون رو روی دوش من بندازن. در مورد تغییرات در شرایط مالیم، انگار خود خدا از زمین و آسمون برام پول می ریزه. مخصوصاً از زمانی که با عمل به آگاهی های این دوره تونستم از درون خودم رو لایق ثروت بدونم. جالب اینجاست که به محض اینکه اون آگاهی ها رو فراموش میکنم، پول هم کم می شه و بعد که دوباره آگاهی ها رو تکرار می کنم، دوباره زیاد میشه. این نشون میده که هنوز باور به \"لایق ثروت بودن\" درونم نهادینه نشده و حالا حالاها باید این آگاهی ها رو تکرار کنم تا شخصیتم تغییر کنه و مدارم کلاً عوض بشه.نتیجه بعد من این هست که: گفتگوهای درونی منفی من خاموش شده و جاش رو داده به گفتگوهایی که من رو تشویق و تحسین می کنه و بهم انرژی و انگیزه میده. کاری که قبل از این دوره اصلاً بلد نبودم.به خاطر اینکه با خودم به صلح رسیدم، این حس دوست داشتن خودم باعث شده دست به هرکاری میزنم، عالی پیش میره. توی کنترل ذهن، خیلی عالی شدم و خیلی بهتر میتونم گفتگوهای منفی ذهنم رو خاموش کنم و اجازه نمیدم ذهنم بهشون پر و بال بده؛ خیلی راحت می تونم خودم رو ببخشم و درگیر احساس گناه نشم و چقدر این دوره خوب به من فهموند که کنترل ذهن همه چیزه و اگه من همین یه کار رو درست انجام بدم، بقیه کارها رو خود خدا برام انجام میده.من توی این 3 ماهه، به خاطر در ارتباط بودن با این دوره خیلی نتیجه گرفتم و امیدوارم خدا کمکم کنه تا اخر عمرم بتونم این آگهی های الهی این دوره را برای خودم تکرار کنم. از خداوند به خاطر هدایت به مسیر زیبای دوره احساس لیاقت سپاسگزارم.
Zahra Gheraatقبل از ورود به دوره قانون سلامتی، با کلی مشکلات گوارشی درگیر بودم. بدنم کهیر می زد و کلی داستان دیگه…من با وزن 61 کیلو گرم، دور کمر 95 سانتی متر و دور شکم 100 سانتی متر، زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی رو شروع کردم. جالبه که طی 3 هفته، با اینکه وزنم زیاد کم نشده بود اما سایز زیادی کم کرده بودم. دور کمرم به 78 سانت و دور شمم به 88 سانت رسید اونم به راحتی و به قول استاد با بشکن این سایز رو کم کردم و در حال حاضر از سایر 42 به سایر 38 رسیدم و وزنم هم 55 کیلو گرم هست.سفیدی های موهام داره مشکی میشه و دودی رنگ شده. ابروهام که کچلک شده بود داره مرتب پر تر می شه و دیگه نیازی به کاشت ابرو ندارم. مشکلات گوارشی و کهیر زدنم به شدت بهبود پیدا کرده.یه موضوع مهمی که توی ذهن من رخ داده اینه که: اجرای دوره قانون سلامتی، انگاری باور آدم را به سایر آموزه های استاد بیشتر می کنه تا به همون شکلی که استاد آموزش میده، عمل کنی. یادمه توی یک فایل هدیه که استاد درباره معرفی دوره قانون سلامتی صحبت می کرد، ایشون با دستاش حالت بشکن رو اجرا می کرد و می گفت: \"به این شکل با بشکن توی این دور افراد وزن کم می کنن و نتایج متعددی درباره سلامتی شون می گیرند\".وقتی این رفتار استاد را توی اون فایل میدیدم ذهنم می گفت: \"حالا استاد اغراق می کنه. چون خود ایشون خیلی سفت و سخت به دوره قانون سلامتی عمل کردند تونستند اینقدر خوب نتیجه بگیرند وگرنه درباره همه اینطوری نیست…\"اما وقتی وارد زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، دیدم واقعاً اغراق نبود و من با بشکن، به این نتایج رسیدم. الان بیشتر درک می کنم که واقعا هیچ کدوم از حرف های استاد توی دوره ها، اغراق نیست و باید اون نتایج بوجود بیاد. فقط این ذهن مقاوم و بی اعتماد منه که به خاطر باورهای محدود کننده قبلی شک می کنه و اجازه نمیده به اون آموزه ها با باور عمیق عمل کنم. خدا را شکر با قانون سلامتی، نه تنها به اینهمه نتیجه رسیدم بلکه دیدم که هیچ اغراقی وجود نداره. اگر به هر کدام از آموزه های استاد در هر دوره ای عمل کنی، مثل استاد به راحتی در اون جنبه، به نتایج عالی می رسی.
سلام استاد
گفته بودین که باور کمبود کجاها توی زندگیتون هست میدنم که خیلی خیلی وجود داره ولی چند تاش که تونستم پیدا کنم من خیاط هستم وهمیشه میخاستم که یکی کمکی داشته باشم ولی باورم این بود که خیاط خوب نیست اگرم باشهاگر خیاط بگیرم حقوقش رو چه جوری بدم اگر درامد کافی نداشته باشم یا مثلا ایده به ذهنم میومد یه رگال لباس تولید کنم مشتری هام که میان از رگال هم دیدن کنن وبفروشم دوباره فکر منفی میومد که اگر فروش نره چی رودستت بمونه چی وهمین ترس باعث شده که هیچ وقت قدمی برندارم
وبابت اینکه گفتین باچه مساعلی روبرو شدید که فکر میکردین راه حلی نداره من با پسرم که الان پونزده ساله خیلی بحث میکریم فکر میکردم میتونم کنترل کنم وبعضی وقتا دیگه اینقد عاجز میشدم تو خلوتم گریه میکردم یروز از خدا خاستم که کمکم کنه همون روزا بود که خواهرم یه کلاسی رو معرفی کرد که برای فرزند پروری بود اونجا بود که فهمیدم مشکل پسرم نبوده خودم بودم با افکار منفی که ممنتوم میگرفتن منو با پسرم دذگیر میکرد واز من بعد از اون چند جلسه کلاس نه تنها دیگه با پسرم درگیر نبودم بلکه باهم دوستو رفیق هم شدیم الان همه چی رو میاد برام تعریف میکنه در صورتی که قبلا اگر میپرسیدم هم چیزی نمیگفت الان خودش میاد بغلم میکنه بوسم میکنه
یوقتایی که صداشو بلند مبکنه میاد معذرت خاهی میکنه
این اولین دوره ای هست که ازتون گرفتم امیدوارم به دستاورهای بزرگتری برسم وبیام باهاتون در میون بزارم بازم ممنون
سلام خدای جانم
سلام استاد عزیزم ودوستان مهربونم
من دیروز فایل دوم استاد رو گوش دادم در مورد راحت کارها براشون انجام میشه وبا هدایت پیش میرن دیروز تصادف کرده بود همسرم خداروشکر اتفاق بدی نیافتاده بود مقصرم نبودن رفته بودن بیمه اونجا کروکی ازشون خواستن وهمسرم رو 4تاکلانتری فرستاده بودن دنبال کروکی هر جا روفته بود جای دیگه ایی رو گفته بودن بره و…کلی درد سر داشتن دیروز
حالا امروز همسرم وقت نداشت بره سرکار بود به من گفت برم کروکی رو بگیرم به خیال خودمون کلانتری مورد نظر رو پیدا کرده بودیم گفت برو اونجا بگیرش منم رفتم گفتن سرهنگ فلانی اینجا نیست برو فلان کلانتری بازم یه جای دیگه منم تو دلم گفتم چرا این جوری شد من برا نیم ساعت مرخصی گرفتم نکنه خیلی طول بکشه منو الکی این ور واون ور بفرستن بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم خدایا منو هدایتم کن من به راحت ترین راه بتونم کارمو انجام بدم برم خیلی سریع کارم راه بیافته و…بعد به گروهبان گفتم آدرس رو تو نشان برام من علامت بزن با همون مسیر یاب برم چون من اونجارو بلد نبودم وقتی که به مقصد رسیدم دیدم تو اون منطقه اصلا کلانتری وجود نداره از یه آقایی پرسیدم این خیابون کلانتری هست منو اینجا فرستادن ایشونم خیلی آدم مطلعی بود گفتن نه اصلا کلانتری نداره واون کلانتری که گفته بودن بهم گفت که خیلی از اینجا دوره و….
بعد کلی راهنمایی کرد که کروکی فلان بگیری اگه دست نویس کردن بیمه قبول نمیکنه وووو
بعد رفتن منم با ماشین راه افتادم دیدم این آقا به سمت ماشین من میاد منم نگه داشتم گفتن این خیابون یه طرفه س تهش از اینجا نمیتونی دور بزنی یه راهنمایی رانندگی هم چند تا کوچه بالاتر هست اگه بری از اونا بپرسی چون اداره کل شونه بهتر راهنماییت میکنن آدرس داد منم رفتم خیلی راحت پیداش کردم رفتم پرسیدم فلان جا تصادف کردیم و…کجا برم آدرس قبلی رو بهم دادن گفتم اونجا رفتم یه کلانتری دیگه روگفتن سرهنگ فلانی اینو که گفتم گفتن سرهنگ اینجاس در رو باز کردن بیا تو من شوکه شده بودم چون فقط رفته بودم آدرس بپرسم که کدوم کلانتری برم
همون جا کروکی رو بهم دادن راحت وآسان خداروشکر انقدر ذوق زده شدم از این اتفاق که نمیتونم براتون توصیفش کنم اشکم دراومد که ببین استاد میگفت این طوری شد هدایت خواستم کارها برام آسون شد منم کارم آسون پیش رفت خداروشکر من اینو معجزه میدیدم واقعا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
به اذن الله و هدایتش دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کردم قبلا قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم و بعدش توی قلبم گفتم انشاءالله
دوره ی روان شناسی ثروت رو تهیه میکنم اما هربار به یه مانع میخوردم
حس میکردم ناخالصی و بیقراری و عجله و استرس اذیتم میکنه با اینکه نزدیک به پنج ساله همش سعی میکنم روی خودم کار کنم (و پنج ساله که با استاد بزرگوارم آشنا شدم)
اما همش می کوبیدم به جاده خاکی و باز خراب میکردم هربار ..
گاهی پر از غم و حسرت میشدم و گریه ها سر میدادم و هدایت می طلبیدم و همه چی آسون و بهتر میشد و همین که میخواستم دور بگیرم و یا نزدیک دور گرفتنم بود همون قانون مومنتوم که استاد بزرگوارم گفتند ولی من خودم همه چیزو خراب میکردم و زمین و زمان و همه کس و همه چیز رو مقصر میدونستم غیر از خودم
گاهی زندگی و جهانم رو خودم آگاهانه یا ناآگاهانه پر از تراژدی میکردم خودم رو به تضاد و درد سر مینداختم با دستای خودم دیگه از بس رفتمو برگشتم هزار بار شد و خسته شدم
و بعد از کلی جنگیدن با خودم و به اذن الله بازم بیدار شدم و با خودم گفتم قانون سلامتی رو تهیه کردی قبل از قانون سلامتی توی جهنمی بودی که هربار تا لبه ی قبر می رفتیو برمیگشتی و بعد به اذن الله هدایت شدی به قانون سلامتی و همه چیز عالی شد معجزه ها شد .
و از ته قلبم سپاسگزار الله متعالم و زیباترین دعاها رو در حق استاد بزرگوارم کردم
وقتی راجب خداوند و توحید و شرک نورزیدن حرف میزنید من اشکم میاد و قلبم پر از شادیو امید و عشق میشه و زنده میشم و لذت میبرم و لذت میبرم ولذت میبرم قلبم پر از شجاعت میشه و از شر
همه ی ترسام خلاص میشم استاد
همیشه توی قلبم با شما حرف میزنم و میگم که دوستون دارم و بهتون افتخار میکنم ینی وقتی که گوش میدم به حرفاتون تموم حرفاتون حرفای قلب منه و لحظه به لحظه صداقت رو حس میکنم و همین صداقت شما استوار موندتون و شجاعتتون منو پر از ایمان میکنه به اذن الله
اگرچه اینجا قرار بوده که دیدگاهمو راجب به دوره ی هم جهت با جریان خداوند بنویسم اما من با قلبم نوشتم
و چون متاسفانه ایملم رو گم کردم نتونستم این حرف قلبمو توی نظرات قانون سلامتی بنویسم
حس میکنم وقتی شکستم از همه نظر و خودمو برای الله خالص کردم و دعا کردم الله یکتا نجاتم بده و شرک نورزیدم اون وقت هدایت شدم به قانون سلامتی ینی حس میکنم توحید من رو به شما وصل کرد یعنی چون شرک نورزیدم هدایت شدم به سمت قلب شما استاد بزرگوارم و من با تموم وجودم به این خصوصیت یکتاپرستی شما و شجاعت و شهامتتون افتخار میکنم
هدایت رو خودم چشیدم با تموم وجودم الله پاسخ منو داد رب العالمین پاسخ قلب
شکسته ی منو داد
من تکرار میکردم با خودم با اخلاص واقعی
( ای خدایی که جز تو خدایی نیست منو به سمت خواسته ام هدایت کن ؛ خواسته ام شفای کامل و سلامتی کامل قلبو روحو جسمم است) و بعدش معجزه شد و با قانون سلامتی همه چی روز به روز عالی تر شد
تا اینکه من تصمیم گرفتم دوره ی روانشناسی ثروت رو تهیه کنم اما گفتم که هر بار با موانع..
و هربار اشتباهات جدید
حسم بد بود ینی سعی میکردم بد نشه بد نمونه یه چیزایی از درون و بیرون عذابم میداد
آشوب میشدم یه جورایی عجله و استرس و ناامیدی کلی چیزای دیگه میومد سراغم
تا اینکه سعی کردم خودمو آروم کنم و دعا کنم و نظافت کنم جهانمو یعنی هم درونم رو هم بیرونم همم از همه نظر
بعدش کمی بهتر شدم اما هنوز هیجان رو حس میکردم توی درونم
به سایت سر میزدم و همین دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو دیدم حسم خوب شد با خودم گفتم انشاءالله بعدا تهیش میکنم فعلا نمیشه و اصلا بهش توجه نکردم گفتم توجهم رو روی روانشناسی ثروت فعلا میذارم
اما به خاطر دعاهام چن تا نشونه اومد و منم به نشونه ها و حرف قلبم اعتماد کردم و این دوره ی زیبا رو تهیه کردم به اذن الله
به محض اینکه تهیش کردم آروم شدم و تازه اولین جلسه رو گوش دادم سه بار و بعضی حرفاتون رو استاد بزرگوارم بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و نکته برداری کردم حالم خیلی بهتر شده حس میکنم دارم بهتر میشم و بیشتر می فهمم بیشتر از قبل به اذن الله جهانمم زیباتر شده و ایمان دارم زیباترم میشه دیدگاهای دوستانمم خوندم عالی بود
خیلی دوس دارم منم از نتایجم بگم
یکی از نتایجم همزمان با خریدن دوره بود اینکه اون استرس و حس بد و ناخوشی که داشتم تونستم تا حدودی بهش غلبه کنم و البته اینبار آگاهانه تر و واقعی تر غلبه کردم و لذتشم چشیدم و خدا رو بابتش هزاران بار شکر کردم
و دومیش اینکه از روی محبت و عشق و انسانیت و دلسوزی به خاطر خدا به شخصی گرفتار پول قرض دادم با اینکه خودمم خیلی نیاز داشتم و بهم قول داد که برمیگردونه و حتی جبران کنه و تا آخرین لحظه ی عمرش فراموش نمی کنه که توی چه
لحظه ی سختی که کسی حاضر نبود کمکش کنه من کمکش کردم
خوشحال بودم که تونستم بنده ای از بندگان الله رو شاد کنم اما فقط چند روز طول کشید بنا به دلایلی اون شخص خیلی گند از آب دراومد فقط به این خاطر که از من چیزی خواست که من نمیتونستم انجام بدم و نه از قلبم و نه از خدام اجازشو نداشتم و البته اینم بگم که قبول میکنم خودم اجازه دادم که ناراحتم کنه و خودم به دنیای خودم جذبش کردم با اعمالم و گفتارم کردارم و احساسم پذیرفتم که خودم کردم اشتباه از خودم بود ضعف خودم بود به گردن گرفتم که ضعف خودم بود و سعی میکردم حتی توی قلبم اون شخص رو سرزنشم نکنم و رهاش کنم
و رابطمم باهاش قطع کردم چون حسم رو بد میکرد و قطع کردم بعدشم بهش گفتم حقم رو پس بده و ماه ها گذشت و خبری از پس دادنش نبود و حتی جوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار طلب کاره
ینی دیگه جوری شد از خیرش گذشتم و گفتم عاقا اصلا نخواه که حقتو بگیری ولش همون که شرش کم بشه قطع ارتباط بشه کافیه اما واقعا قلبم میگفت حقتو پس بگیر حتی به قیمت جونت چون لیاقتشو نداشت
به هر راهی میرفتم که حقمو بگیرم بن بست آهنین میشد اما همین که نیت کردم دوره رو تهیه کنم طرف مسیج داد که تا یه ماه دیگه پولتو پس میدم ینی اصلا حس میکردم ترس خدای من افتاده توی قلبش و اصلا راهی نداره جز اینکه حق منو پس بده و بعداز تقریبا پونزده روز حقمو پس داد خوشحال شدم چون موقعه ای پس داد که باید میداد و برای چیزای خیلی خوبی بهش احتیاج داشتم
و سوم اینکه قبل ازینکه به این دوره هدایت بشم حالم یه جوری شده بود با خودم گفتم بهتره برم
آرام بخش مصرف کنم و کردمم اما ناراحتم میکرد آرامشش سطحی و بد بود حال قلبم رو بد میکرد یه جور انگار قلبم خوش نبود حال نمیکردم ولی از ترس میگفتم حالا بخورم فعلا نکنه نتونم بخوابم
اما با گوش دادن جلسه ی اول دیگه نخوردمش
اگرچه هنوز اول راهم اما واقعا حال دلم بهتر شده و انگار جهانم داره واضح و شفاف میشه
همیشه من میگفتم لحظاتی داشتم که انگار توی آغوش خداوندم و هیچی نمیتونه آرامشمو بهم بزنه اما این حس خراب میشد آرزو میکردم بازم تجربش کنم و الان انگار کم کم دارم به اون حس میرسم ولی اینبار فرق میکنه فرقش اینه که نمیترسم تموم بشه و یا از دستش بدم و همین خیلی زیباست
وقتی هنوز دوره رو نخریده بودم و فقط نیتشو داشتم رفته بودم خرید ولی نمیدونم چرا اینقد خوشحال بودم یه آرامشو شادی سراسر وجودمو گرفته بود انگاری حس میکردم خداوند دستمو گرفته و بهم میگه دیگه رهام نکن بخدا همین حس رو داشتم و الان که می نویسم اشک توی چشمام جم شده و حس میکردم مث قبل توی گذشته یا آینده نیستم توی زمان حال بودم عصبی نبودم و از همه چی لذت میبردم دلم میخواست به همه لبخند بزنم و همه رو بغل کنم همه چیز زیباتر شده بود آسمونو زمین همه چی پراز زیبایی بود و برخلاف گذشته توی مغزم سروصدا نبود سکوت بود آروم بودم ینی حس میکردم خودم تنهام با خداوند هیچ چیز و هیچ کس رو نمی دیدم و پر از شادی بودم با خودمو خدام فقط لذت میبردم خرید زیادی هم نکردم ولی خیلی خوش تر از قبل گذشت خوش تر از همیشه و اینکه همش میخواستم این شادی و آرامش رو پخش کنم به همه چیز ببخشم به همه کس اول از همه همسرم و پسرم پس قلبم گفت براشون هدیه بخر و خریدم بعدش مادرشوهرم که دو ماه بود نمی تونستم بر خلاف گذشته که همیشه می بخشیدمش اینبار دو ماه بود که نتونسته بودم ببخشمش و واقعا تلخی رو می چشیدم و هرچی با خودم جنگیدم نتونستم ببخشمش تا اینکه همون روز آزادش کردم ذهنی و قلبی بخشیدمش رهاش کردم نمیدونم چطور شد قلبم فقط جوری بخشیدمش که قلبم براش غل میزد و دلتنگش شدم و نمیدونم اصلا چجوری شد که حتی به خاطر وجودش و سلامتیش خدا رو شکر کردم و حتی از نزدیک منزلشم راهم خورد قلبم دوس داشت برم پیشش بغلش کنم ببوسمش اما چون غروب شده بود باید برمیگشتم ولی از ته قلبم بخشیدمش بعدش بازم لبریز از شادی و آرامش بودم میخواستم همش این حس رو هدیه بدم وجالب بود تا وقت برگشتنم تا رسیدنم به خونه چهار نفر دیگه رو شاد کردم خدمت جزیی انجام دادم اما هنوز لبریز از شادی و آرامش بودم و همش دلم میخواست این حس رو به دیگران و اطرافیانم ببخشم
الحمدلله رب العالمین به خاطر هرلحظه و هر نفس و تمومه هدایت ها و وجود شما استاد بزرگوار
زیباترین دعاها رو در حق شما و خونواده ی زیباتون میکنم
خیلی دوس دارم شما دیدگاه منو بخونین
سلام به استاد عزیزم
خدای مهربانم هرچه دارم ازتودارم
من اصلا یک درصد فکر نمیکردم بتونم تا قبل از زمان تخفیف دوره رو بخرم بصورت ناگهانی
البته چند وقتی هست که همسرم در برنامه های استاده وخیلی تمایل به خرید این دوره داشت همش میگفت یه جوری این دوره رو بخریم قبل از عید توسط یکی از دوستان غرفه روسری زدیم وخداروشکر پول دوره برامون جفت و جور شد حتی چند برابرش ….وتمام مخارج عیدمون رسید نزدیک به 10میلیون عیدی سوغات بردم اصلا فکرشو نمیکردم ..ایام عید کلی بهم خوش گذشت ….مادر شوهرم کلی بهمون سوغات داد البته مادر شوهرم زنی دست ودلبازن ….وخداروشکر نتایج دارن میان اینها رو داشته باشین تا نتایج بیشتر رو هم بیام بنویسم
سلام خدای جانم مهربان ترینم عزیزم هادی ام هستی ام آرامشم خدای زیبایم خدای رحمانم رحیمم سخائم ستارم
وسلام ودرود بر استاد عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برام خیلی باارزشینخداروشکر خدا منو به سمت شما هدایت کرد
خواستم تو دفتر یادداشتم اینو بنویسم ولی حسم گفت بیام واینجا بنویسم
بنویسم وتقاضای هدایت کنم از خدای عزیزم برای کسب وکاری که میخوام راه بندازم شروع کنم خدایا مدرسم باش هدایتم کن چطور شروع کنم کجا برم چه چیزهایی بخرم خودت کمکم کن تایم خالی برام باز کن من با آرامش و وقت کافی بتونم کارمو شروع کنم
این رو به عنوان یه رد پا برای خودم گذاشتم توکل علی الله
به نام خدای مهربانم خدای خوب و قدرتمندم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم سلام به دوستان همفرکانسم
این روزها با اینکه هنوز نتونستم دوره رو تهیه کنم
اما متوجه شدم به خداوند خیلی نزدیک تر شدم
و راحت تر خواسته هامو میخوام و بهم داده میشه
و الان اومدم کامنتها رو بخونم چقدر قشنگ نوشتن دوستانم من فدای شما بشم
خیلی خوشحالم که نتایج عالی گرفتین در این مدت کم
بعضی از دوستان گفتن بعد از دو یا سه جلسه تمرین حل کردن نتایج عالی رو گرفتن خب خیلی خوبه
این مشخص میکنه چقدر دوره مهمیه چقدر بازخورد گرفتن دوستان
چقدر تلاش ذهنیشون بالا بوده و برای من درس داره که روی هر دوره ای تمرکزی کار کنی پاسخ مثبت میده تحسینتون میکنم مرحبا مرحبا
خدارو شکر میکنم برای داشتن همچین استادی و همچین دوستانی الهی شکرت سپاسگزارتم
خوش باش که هر که راز داند
داند که خوشی خوشی کشاند
شاد و سلامت و ثروتمند باشین
به نام خداوند قادر مطلق خدایی که این روزا اینقدر باهاش صمیمی شدم که هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم
خدایی غیر از خدایی که قبلاً می شناختمش
الان هم اومدم نتایج شما دوستان عزیزم رو برای اولین بار توی این قسمت از سایت بخونم ،که خدا یهویی بهم گفت تو هم بنویس
بنویس که همه باور کنن اگه با من رفیق بشن دیگه نگران هیچی نمیشین.،من میگم چی کار کنن که چرخ زندگی شون روان بشه
به خدا الان که دارم مینویسم اشک از چشمام سرازیره .
نه از ناراحتی بلکه از سر شوق که چنین خدایی داشتم و ازش بی خبر بودم.
تازه منی که خیلی ادعای خداشناسی و این حرفا رو داشتم.
برای همه مادر بودم برا خودم زن بابا
از بس باورهای خراب تو ذهنم بود
باور این که خدا دعاهای منو در حق دیگران چقدر زود جواب میده ولی برای خودم نه
همه ازم التماس دعا داشتم و منم به خدا میگفتم تو که خیلی مهربونه حاجتشون رو بده و جالب این که همه به حاجتشون میرسیدن و البته وصد البته این به خاطر باور خودشون بود که جواب میگرفتن نه به خاطر دعای من
و
من اینو میدونستم و به روی خودم نیاوردم.
و
به خودم میگفتم چون خدا خیلی دوستم داره
هی میخواد ازش التماس کنم برای گرفتن حاجت خودم
و
با خودم میگفتم هر چه بیشتر دارم اذیت میشم
پس جایگاه بهتری پیش خدا دارم
پس اگه اینجا نشد حتما اون دنیا برام بهتره
و
این هم یه باور مخرب دیگه و
هزاران باور دیگه که به خدا میچسپوندم
البته که این باور در جامعه آیی که بودم تاثیر گرفته بودم و در خودم تقویت کرده بودم متاسفانه.
اما خدای درون الانم کجا و اون خدا کجا
که هر لحظه داره منو هدایت می کنه به بهترین راه ها ،
و این رو مدیون آموزش های استاد عزیزم میدونم.
که زندگی منو عوض کرده از هر لحاظ.
خدایا شکرت
همیشه با خودم میگم استاد عزیزم تو که دراستان من در صد کیلومتر متری من سالها زندگی کردی و آغاز تغییرت از اون جا بود
چرا امن
من این همه دیر با شما آشنا شدم.
از فایلهای رایگان که ارزش میلیاردی دارن شروع کردیم و الا با دوازده قدم داریم رو به جلو پیش میریم چ بیشتر از چیزی که میشنوم دارم به گفته های استاد عمل می کنم.
به هر حال خدا را هزاران بار شکر از بودن در کنار شما و این دوستان عزیز و خصوصاً عزیز دلت مریم جان که هر روز با دیدن زندگی پر بهشت دارم در بهشت افکارم زندگی میکنم.
از لحاظ روابط با همسرم که عالی شده و تا قبل از این که ایشون واقعا یه آدم دیگه آیی شده
ما هر روز زندگی در بهشت رو با هم میبینم و این همه فراوانی و عشق رو از بودن با شما تجربه می کنیم .
فایلهای توحیدی استاد عزیزم انقلابی در ما به وجود آورده که الان با قدرت و یقین به هدایت الله با دست خالی و به صورت تکاملی طی مدت یک سال اخیر داریم کاری رو برای اولین بار شروع می کنیم که
خدا خودش بهم الهام کرده و مجوزش رو هم خودش داده و مطمئن هستم به بهترین شکل پیش میره و ما رو به ثروت و روزی به غیر حساب میرسونه.
در هر حال اینو به دوستان گلم خواستم بگم که هر طوری تو خدا رو توی ذهنت بسازید همون رو می بینی .
من الان یه جوری باهاش رفیق شدم که دوست ندارم وقتم رو پیش کسی دیگه ایی بذارم.
من الان هر چه ازش بخوام بهم میده
و
مهم تر از همه رفاقت با خودشه .
حال خوب بودن با خودش.
دورت بگردم خدای ارحم الراحمین.
ممنون از شما دوستان عزیزم که کامنت منو خوندید و باور کردید هم حرفای منو
هم خدای درون وجود خودت رو
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.
سلام به خدای مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز استاد عزیز من و همسرم 4 ماهه که با فایل های شما اشنا شدیم در اصل خدا مارو هدایت کرد به سمت این فایل ها ولی تو این 4 ماه اندازه ی یک سال من رو خودم کار کردم جوری که صبح که از خواب پامیشدم فقط تو گوشم صحبت های شما بود تا شب که میرم بخوابم یعنی جوری شده که من تو خونه موقع کار تو ماشین تو مهمونی تو خرید هر جا که باشم دارم از صحبت های شما استفاده میکنم من و همسرم خیییلی خوشحال و خوشبختیم که با شما اشنا شدیم و این هم از لطف خداس تو این 4 ماه خیلی چیزا تغیر کرده هم رابطه ی عاطفی ما هم سلامتیمون هم ارامشون هم نعمتهامون ما یه دختر 15 ساله داریم بعد از شنیدن صحبت های شما برای خودش دفتر شکر کزاری و دفتر هدف گزاری درست کرده و من خیلی خوشحالم که شما استاد عزیز مانند یه نور پاک وارد زندگی ما شدید و خیلی شیرین و دوست داشتنی مارو هدایت میکنید خدایا هزارررران بار شکر برای وجود خودت برای وجود استاد عزیز برای اینکه من و خانواده ام لایق این هدایت شده ایم ما هر روز بیشتر و بیشتر تلاش میکنیم تا به بهترین خودمون تبدیل بشیم ممنونم از شما استاد عزیز شما نور الهی هستید برای روشن کردن زندگی دیگران خوش به سعادت شما و خوش به حال ما که شمارو داریم خدارا سپاس برای این لحظه و هر لحظه به امید موفقیت بیشتر و بیشتر خدایا شکرت
داستان هدایت میرسه به زمستان 1401.زمانی که در شرایط روحی و مالی خیلی بدی قرار داشتم .دو ماه شده بود که پدر نازنینم رو از دست داده بودم و پذیرش نبودش برام غیرممکن بود. غمی که به اندازه ده سال پیرتر شدم .چون وابستگی شدیدی به پدرم داشتم و یجورایی بابایی تمرین آدم خانواده مون بودم. بابرادرم که با آموزشهای شما کلی نتیجه گرفته بود و باهم از لحاظ روحی نزدیکیم . داداشم پیشنهاد داد که باید از خانه بزنی بیرون و یه کاری رو شروع کنی منم که تنها داراییم یه پراید بود تصمیم گرفتم باهاش کار کنم تا هم کمی وضعیت مالی مون بهتر بشه و هم وضعیت روحیم. خلاصه شروع کارم شد شروع آموزشهام . سابقه عضویت من به خیلی قبلتر برمیگرده و دلیلشم اینه که برادرم خارج از ایران زندگی میکنه و من این پروفایل رو برای ایشون ایجاد کردم و چندتا از دوره های شما رو با پول خودش خریدم .و اگه به خیلی قبلتر برگردم من برای اولین بار سال 94 یه فایل از شما دیدم فقط اون تی شرت قرمز رنگ و فضای سبز شمال که اونجا فایل ضبط شده بود یادمه ولی تو مدار دریافت آگاهی نبودم و از حرفا تون هیچی یادم نیست فقط حس خوبی که به من داده بود باعث شد که اسم تون تو ذهنم بمونه . خلاصه من همزمان با کارکردن با پرایدم شروع کردم فایلهای عزت نفس رو که برای برادرم خریده بودم با اجازه خودش گوش دادن . 6 ماه فقط عزت نفس گوش دادم. تو اون 6 ماه به لطف خدا و آموزشها اولاً پذیرشم در مورد از دست دادن پدرم رفت بالا. دوماً اعتماد به نفس من خیلی تقویت شد و من چالش هایی که در مورد شغلم پیش آمده بود با تکیه بر آموزه های عزت نفس پشت سر گذاشتم و همه بدهی هامون پرداخت کردم .بعد از اون چندین ماه فایل های رایگان رو استفاده کردم .استاد من با فایلهای توحیدی خدایی در درونم پیدا کردم که رفیق منه و من هر لحظه من در آغوش امن او هستم و این آرامش درونم شروع تحول من بود.ماشینمو عوض کردم و از لحاظ مالی به اندازه تمام 35 سال عمرم پس انداز کردم و سرمایه جمع کردم و به لطف الله از اول سال 1403 من دوره قانون سلامتی رو استارت زدم .
در شروع دوره چربی خونم 485 . سردرد های تنشی و ضربه ای، افزایش وزن با دور کمر 94 و دور شکم 95 ، غده ای تیله مانند زیر بغلم ، کبد چرب و معده آندوسکوپی شده به دلیل خونریزی و و وزن 61 کیلو و چندین مشکل دیگه که جمعا 22 مورد من در شروع دوره نوشته بودم ولی الان در تاریخ 13 اسفند 1403 به لطف دوره قانون سلامتی چربی خونم کامل برطرف شده و منی که تا یادمه سر درد داشتم هیچگونه سردردی بعد از سه ماه که از دوره گذشت ندارم بدون حتی یه دونه قرص. اوایل دوره وسوسه میشدم که قرص بخورم ولی من خودمو متعهد کرده بودم که با شیوه قانون سلامتی ،سلامتی مو به دست بیارم .دور کمر الان 76و شکم 83،و وزن 48 کیلو خدا را شاهد میگیرم در این مدت حدود 1 سال که به شیوه قانون سلامتی زندگی کردم حتی حتی حتی یدونه قرص نخوردم و این به اعتماد به نفس داد. و انرژی باور نکردنی که حتی من تو18 سالگی اینقدر سالم و پر انرژی نبودم و استفاده از دوره عشق و مودت در روابط که عشق واقعی رو دارم تجربه میکنم عشق بدون وابستگی و در یک کلام مثل دوره نامزدی که همه میگن بهترین دوره مزدوجی هست ولی من با 8 سال زندگی مشترک دارم مثل دوران نامزدی زندگی میکنم . و الان شروع دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند و نتایجی بعدا خواهم نوشت .
به نام خداوند بی همتا
سلام خدیجه جان ،واقعا تحسینتون میکنم به خاطر موفقیتها و پیشرفتی که کردید.
ازتون میخوام بپرسم که شما به چه روشی فایلها رو تمرین میکنیدوعمل میکنید ؟؟ که اینقدر نتایج خوب گرفتید.من با اینکه چندین سال است که روی خودم کار میکنم آنطور که باید نتیجه نگرفتم. از همه لحاظ پیشرفت آنچنان نگرفتم و اگر هم بوده یه دوره کوتاهبوده و دوباره به حالت قبل برمیگردم .
ممنون میشم تجربیات خودتون رو دراختیارمون بزارین.
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمندو سعادتمند در دنیا وآخرت باشید.
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
سلام به دوستان هم فرکانسی و خدیجه خانم عزیز،مدتها بود کامنت نذاشته بودم،الان با دیدن پیام شما یچیزی درونم گفت دست به قلم شم و بنویسم.
خدیجه عزیز من هم مثل شما درگیر سردرد های تنشی و میگرن عصبی هستم،که 12 ساله درگیرم کرده،هر شب باید دارو بخورم همیشه کیفام پره دارو هست،یخچال و کابینت های آشپزخونه
عین پیرزنای 80 ساله فقط با خودم دارو حمل میکنم اینور اونور،من 32 سالمه،الان نزدیک دو ماهه که سردردم یکباره شدید تر شده و حتی داروهای همیشگی خودم هم نتونستن ساکتش کنن،و حتی امروز هم نتونستم برم سرکار مرخصی گرفتم من دبیر هستم،الان یک ماهی بود که با خودم درگیر بودم قانون سلامتی رو بگیرم یا نه،میتونه این سردرد 12 ساله منو درمان بکنه یا نه،همش دو دل بودم،از خدا میخواستم یه نشونه یه پیام یه چیزی از تو سایت بهم نشون بده که دلم رو قرص کنه با خیال راحت قانون سلامتی رو تهیه کنم،تا اینکه امروز از صب تو سایت چرخیدم رفتم تو صفحات مربوط به کامنت های قانون سلامتی کلی اونجا کامنت خوندم وقتی چشمم افتاد به پیام دوست عزیزی که نوشته بود میگرن داشته و بعد از 20 روز عمل به قانون سلامتی بکل سردردش از بین رفته و خوبشده از شدت خوشحالی اشکم ریخت گفتم خدایا شکرت بالاخره جواب دو دل بودنم رو دادی،دیگه مصمم شدم همین هفته این دوره رو تهیه کنم،بعدش هم به پیام شما هدایت شدم بی نهایت خوشحال شدم خدارو سپاسگزاری کردم بابت این جوابی که از طریق دوستان عزیزی چون شما بهم داد.
خدایا ازت بینهایت سپاسگذارم،بابت جوابهای خوبی که از طریق کامنت های دوستانم بهم گفتی،باورم نمیشه چقدر خوشحالم خیالم راحت که دیگه میتونم با عمل به قانون سلامتی از شر این سردرد چندین ساله خلاص بشم.
استاد عزیزم بی نهایت از شما سپاسگذارم بابت این دوره های فوق العاده هر چقدر از شما سپاسگذاری بکنم بازم کمه.
خیلی دوستتون دارم استاد جانم
عاشقتونم مریم عزیزم
دوستان هم فرکانسی من خیلی دوستتون دارم،نمیدونید با کامنت های شما چقدر از جواب سوالاتم پیدا میکنم.حالم خوب میشه
امشب این ساعت این لحظه خواستم این رد پارو از خودم بذارم تا بعد از تهیه قانون سلامتی و عمل به آموزه هاش بیام و مثل خدیجه عزیز با خوشحالی از نتایجم بنویسم از سلامتیم.
خدایااااااااااااا من عاشقتممممممم
شکررررررررررررررتتتتتتتتتت خدا
دوستدار شما=سحر
1404/1/18