نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -مهسا سالاروند
    یکی از مباحثی که در دوره عشق و مودت در روابط استاد عباس منش آموزش دادند، پاسخ و راهکار برای این مسئله است که:آیا رابطه ای که تخریب شده هم قابل درست شدن هست؟می خوام تجربه خودم در این زمینه و تغییراتی که به خاطر تمرکز بر آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط اتفاق افتاده رو توضیح بدم.قبل از کار کردن با آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط، من رابطه به شدت نامناسبی داشتم. رابطمون تقریبا به مو رسیده بود و دیگه داشت پاره میشد. از خودم متنفر بودم و اصلا خودمو دوست نداشتم. انگار به آخرش رسیده بودم و همون لحظه بود که خداوند من رو به سمت آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط هدایت کرد و شروع دوباره ای رو بهم نشون داد.توی اون وویس به خودم قول دادم که با توکل به خدا و کار کردن روی خودم به کمک آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط، رابطه ام رو از اینجایی که زیر صفره به بهترین شکل تغییر می دم.یک تعهد فولادین به خودم دادم و کلا یه مهسای دیگه شدم. مهسایی که غر میزد، شکایت میکرد، ناله میکرد و تمرکزش روی ناخواسته ها بود، کلاً این نوع واکنش ها رو متوقف کرد.استاد به خداوند قسم که من قبل از دوره های شما اصلا مفهوم تمرکز بر زیبایی ها، تحسین، در صلح بودن با خود، کنترل ذهن یا ایجاد هماهنگی بین ذهن و روح رو نمیدونستم.من توی دوره عشق و مودت در روابط این مفاهیم رو خیلی خوب یاد گرفتم و شروع کردم به اجرای این آگاهی ها توی زندگیم.  متعهد شدم که زیبایی هارو تحسین کنم. به خدا انگار تا قبل از این تصمیم،  من نابینا بودم و تا حالا اطرافمو ندیده بودم و انگار این آگاهی ها و این تعهد، چشمای من رو شست. تازه متوجه زیبایی های اطرافم شدم، آسمون زیبا، تصاویر زیبا و …و اینجوری شد که دیدم حالم با خودم خوب شده. شکایت و غر زدن رو گذاشتم کنار و تحسین زیبایی ها اطرافم رو شروع کردم و تمرکز کردن بر ویژگی های مثبت آدمهای توی زندگیم و آرام آرام همه چیز تغییر کرد. انگار خداوند همون آدم رو که همش ازش گله داشتم تغییر داد و رابطه ای که هیچ پایه و اساسی نداشت، تبدیل شد به یه رابطه ی سراسر عشق و مودت. نه فقط رابطه ام با اون آدم بلکه رابطه ام با تمام آدمهای زندگیم قشنگ شد.این تجربه رو نوشتم تا این نوید رو بدم که: به خداوند قسم، اگر الان رابطه تون توی بدترین حالت هست، اگر نمی تونی خودت رو دوست داشته باشی، اگر مرتبا نگران از دست رفتن رابطه ات هستی، اگر توی رابطه وابسته هستی، میتونی با تعهدی کار کردن روی آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط، اول از همه رابطه ات با خودت رو درست کنی. ذهن و روحت رو به هماهنگی برسونی و بعد به هر آنچه که می خواهی در موضوع روابط، برسی.
  • -الهه
    تصمیم گرفتم نتیجه کار کردن روی آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط رو با دوستانم به اشتراک بزارم. گذشته خودم رو قبلا توی یکی از کامنت ها در همین دوره توضیح دادم اما فقط به خلاصه ای از اوضاع زندگیم قبل از کار کردن با آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط، بسنده می کنم. سال 1379 به عقد مردی در آمدم که فکر می کردم دوستش دارم اما بعدها فهمیدم خودم رو اصلا دوست ندارم. سال 1390 با توجه به خیانت او به من و البته مشکلات قبلی از ایشون جدا شدم اونهم بعد از کلی مشاوره، رفتن به جلسات دوازده قدم وابستگان گمنام و کلی کار کردن روی خودم. من زیبا و جوان بودم و هستم، شاغل بودم و در اجتماع سرزبون دار بودم. به واسطه همین خصوصیات پدرم می گفت حتما کمتر از 6 ماه ازدواج میکنی و میری اما من تا سه سال بعد از جدایی، فقط یک خواستگار داشتم که به لطف خدا بهش جواب منفی دادم. همش برام سوال بود که چرا هیچ کسی توی زندگی من نیست. کتاب \"بنویس تا اتفاق بیفتد\" رو گرفتم و یک فصل اون در خصوص ازدواج یک خانم بود و من هم تصمیم گرفتم مطابق تجربه آن خانم، در مورد همسر آینده ام بنویسم. براش خیلی وقتها نامه می نوشتم، درد و دل می کردم، تصور می کردم که در زندگیم هست و داریم باهم زندگی می کنیم. همین کارها باعث شد مردهای زیادی بهم پیشنهاد ازدواج بدن و تعداد خواستگارام به یکباره افزایش پیدا کنه، در حدی که در یک روز 3 مرد بهم پیشنهاد ازدواج دادند اما هیچکدوم مورد مناسبی برای ازدواج با من نبودند. نمی تونستم اشکال کارم رو پیدا کنم تا اینکه استاد در اواخر سال 1394 دوره عشق و مودت در روابط رو استارت زدن و من با پول عیدیم این دوره رو خریدم. کل تعطیلات عیدم به گوش دادن به جلسات این دوره گذشت. سعی می کردم به تمام آموزه ها و تمرینات این دوره عمل کنم، باورهای محدود کننده ام رو پیدا کنم و تغییر بدم و روی ساختن باورهای قدرتمند کننده کار کنم و از آگاهی های جلسات این دوره برای خودم تمرین درست می کردم. در این زمینه، چنین کارهایی را انجام می دادم:*یک لیست از همه مردهایی که بهم پیشنهاد داده بودند و تمام مردهایی که تو زندگیم اومده بودند (مثل همسر سابق، پدر و برادر و…) تهیه کردم. نقاط قوت و ضعف شون رو در آوردم و و مشترکات شون رو پیدا کردم. از طریق الگوهای رفتاری مشترکی که توی مردهای روابطم پیدا کردم، متوجه شدم درباره روابط، در چه زمینه هایی باورهای منفی دارم و در چه زمینه هایی باورهای مثبت دارم. * تماشای فیلمهای ایرانی، درام و عاشقانه رو گذاشتم کنار. یادمه اون دوره فیلم شهرزاد رو نشون می داد و با اینکه خیلیا ازش تعریف می کردن، من سراغش نرفتم چون نمی خواستم حالا که دارم روی باورهام کار می کنم دیدن این فیلمها باورهای منفی رو در من تقویت کنه. * طبق آموزه هایی که از دوره یاد گرفته بودم، یک لیست از ترس هام در مورد ازدواج پیدا کردم و نوشتم تا ترسهام رو بشناسم و برای غلبه بر اونا منطق پیدا کنم. خصوصا قبلا با مردی زندگی کرده بودم که کلی تجربه ترسناک از زندگی با او داشتم. بعد نوشتم اگر همسر آینده ام چطوری باشه من دیگه اون ترسها رو تجربه نمی کنم. شروع کردم به تغییر یک سری رفتارها و کار کردن روی ضعف های شخصیتی که باید بهبود می دادم تا از اون ترسها بزرگتر بشم. مثل قدرت \"نه\" گفتن به درخواست های نامعقول دیگران یا وابسته نبودن و برخی موارد دیگه و پیشرفتهام رو می نوشتم. توی دفترم بابت هر نکته مثبتی درباره مردهای روابطم، شکرگزاری می کردم. مثلاً می گفتم: خدایا شکرت که همسر سابقم رابطه عالی با مادر و پدر من داره و به اونها احترام میزاره و پدر و مادر من هم دوستش دارن و... * دنبال مدارک و الگوهای مثبتی در روابط اطرافم می گشتم که خلاف باورهای محدود کننده من رو ثابت می کرد. مثلا برای من خیلی خواستگار کوچکتر از خودم می اومد و مجرد. آدمهایی رو پیدا کردم که قبلا ازدواج کرده بودن و ازدواج دومشون با مرد کوچکتر از خودشون بوده و اتفاقا زندگی عالی رو داشتن تجربه می کردن. * مهمتر از همه، شادی و خوشحالیم رو موکول نکردم به زمانی که مرد رویاهام وارد زندگیم بشه. یعنی منتظر مرد آینده ام نموندم و کلی برای شادی خودم برنامه ریختم و شروع کردم به انجام دادن آنچه که دوست داشتم و از زندگی ام لذت می بردم. * با هیچکس رابطه سطحی ایجاد نکردم چون می خواستم به کمتر از بهترین راضی نشم چون معتقد بودم که همسر آینده ام به زودی در زندگی من میاد و من باید برای حضور اون تنها باشم و فضا رو خالی نگه دارم. * ایمان قلبی داشتم که مردی در زندگی ام میاد که نه تنها ازدواج قبلی من رو به عنوان نقطه ضعفم نمیبینه بلکه اون رو نقطه قوتی مبنی بر رشد، قدرت و توانایی من می بینه. * بابت همه نعمت های زندگی ام شکرگزاری می کردم. حتی اگر کسی بهم تیکه می انداخت می گفتم خدایا شکرت که من اینقدر جذاب هستم و خیلی معجزات در این مسیر برام اتفاق افتاد که اصلا باورم نمی شد. و اما نتیجه این حد از تعهد برای کار کردن روی خودم با آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط: من اواخر سال 95 با مرد مورد دلخواهم ازدواج کردم. الان که به ویژگی های همسرم و زندگی مشترکم نگاه می کنم و اونا رو با آنچه که در زمان شروع دوره عشق و مودت در دفتر تمرینم نوشتم مقایسه می کنم، بدون اغراق 90 درصد ویژگی های همسرم و رابطه ام،دقیقاً شبیه آنچه است که من نوشته بودم و می خواستم که در رابطه ام تجربه کنم. من و همسرم عاشقانه همدیگر رو دوست داریم؛ خانواده ام با او، یک ارتباط عالی دارند؛ رابطه من با خانواده همسرم، عالی هست و یک دختر 5 ساله داریم که عاشقانه دوستش داریم؛ خیلی از روزهای زندگی مشترک ما، دقیقاً مثل همان اوایل عاشقیمون پر از شور و شوق هست و زندگی توام با عشق و احترام داریم. امیدوارم تجربه من راهگشا و چراغ روشنی باشه در مسیری که پیش رو دارید. استاد به خاطر این آموزش ها از شما سپاسگزارم.
  • -صفورا کوشککی
    الان جلسه ی آخر از دوره عشق و مودت در روابط رو تموم کردم. تقریبا 8 ماه طول کشید که این دوره رو تموم کنم.نوشته هام توی جلسه اول و چکاب فرکانسیم قبل از شروع دوره رو خوندم و متوجه شدم آگاهی های این دوره برای من سراسر خیر و برکت بوده. در واقع این دوره چیزی خیلی فراتر از عشق و مودت رو وارد زندگیم کرده. من فکر میکردم که این دوره قراره روابط بیرونی من رو بهبود بده، در حالی که کار کردن روی این آگاهی ها، منو به درون خودم برد و منو با خودم آشنا کرد.با هر جلسه که پیش رفتم، انگار به عمیق ترین لایه های وجودم سفر کردم. این دوره من رو با خودم و خدای خودم آشتی داد. تا قبل از این دوره من خودمو لایق هم صحبتی با خداوند نمیدیدم ولی در طی این این دوره کم کم خدای درونمو پیدا کردمو و یاد گرفتم چطور اهاش گفتگو کنم و هدایت بخوام.من با کار کردن روی آگاهی های این دوره - در تمام جنبه های زندگیم- چندین پله رشد کردم. رشد توی کارم، افزایش مهارت هام و تمام جنبه های روابطم.تو محیط کارم رابطه ام با همه ی همکارانم خوب شده.رابطه ام با صاحبکارم خوب شده. منی که با وجود مهارت بالا و تقریبا جایگاه اجتماعی خوب، به شدت تو رابطه ام با آدما مشکل داشتم و تو محیط کارم به یه آدم ساکت و بی سرو صدا شناخته شده بودم، الان راحت با مشتریا و همکارانم با صدای بلند و رسا صحبت میکنم و شوخی میکنم اونم منی که توانایی بلند صحبت کردن تو جمع رو نداشتم و همش میترسیدم از اینکه حرفی بزنم که خلاف نظر و خواست باشه و باعث بشه بقیه مخالفت کنن یا نظر مخالف بدن. اما حالا با صدای رسا صحبت میکنم و نظرم رو ابراز می کنم. البته هنوز خیلی جای کار دارم ولی میخوام بگم دغدغه هایی که قبل از شروع دوره داشتم رو دیگه الان ندارم و انرژیم بی خودی صرف این دغدغه ها نمیشه بلکه صرف پیشرفت میشه. یک ماه قبل از شروع دوره، اقدام به طلاق کرده بودم ولی به سرانجام نرسیده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم اول روی آگاهی های تمام جلسات دوره کار کنم و بعد درباره طلاقم تصمیم بگیرم. تا قبل از شروع دوره، تصمیم به طلاق یا ادامه ی زندگی برای من حیاتی ترین تصمیم زندگیم بود. سالهای سال من تو این دوراهی گیر کرده بودم و نمیتونستم یه روز با خیال آسوده سر روی بالش بزارم. همیشه تو این آشفتگی به سر میبردم که خدایا بالاخره تصمیم درست چیه؟! و احساس خوشبختی و آرامشم خیلی وابسته شده بود به مشخص شدن این موضوع. تا اینکه توی یکی از جلسات دوره، استاد درباره اینی موضوع صحبت کردند و گفتند: به مسئله ی ازدواج مثل مسئله ی مرگ و زندگی نگاه نکنید و اینقدر این قضیه رو جدی نکنید برای خودتون و ادامه آگاهی ها…همینطور که صحبت های استاد رو می شنیدم، متوجه شدم که ای دل غافل… بزرگترین باگ ذهنیم رو پیدا کردم. فهمیدم من دقیقا مسئله ی ازدواج رو برای خودم مثل مسئله ی مرگ و زندگی مهم کرده بودم و میگفتم باید تکلیفم مشخص شه تا بتونم حال خوب داشته باشم؛ باید تکلیفم مشخص شه تا بتونم روی خوش زندگی رو ببینم؛ باید اول تکلیفم مشخص شه تا بتونم تو کارم پیشرفت کنم و …متوجه شدم که زندگی کردن رو متوقف کرده بودم تا ببینم بالاخره تکلیفم با همسرم چیه؟!اما بعد از آگاهی های این جلسه، انگار حجم سنگینی از روی قلبم برداشته شد،و دریچه های قلبم باز شد، به آرامش رسیدم و تمرکزم از روی این مسئله برداشته شد و گذاشته شد روی خودم.بعد از اون، پیشرفت هام شروع شد. کلی تو کارم مهارت کسب کردم و پیشرفت کردم که باعث شد کلی اعتماد به نفسم بالاتر بره و توانایی های خودمو بیشتر باور کنم؛جالبه که کلی هم رابطه ام با همسرم بهتر شد به طوری که همسرم کارهایی رو برام انجام می داد که قبلا هرگز برام انجام نداده بود.منو همسرم قبلا خیلی باهم سرد بودیم و اصلا نمیتونستیم دو کلمه با هم حرف بزنیم. من اینقدر حرف تو دلم جمع میکردم که یه بارم که میومدم حرف بزنم گریه ام میگرفت و نمیتونستم حرفمو بزنم..تا قبل از کار کردن روی آگاهی های دوره عشق و مودت، ما هر چند روز یک بار باهم قهر میکردیم و مدتها با هم حرف نمیزدیم..اما به لطف دوره ی عشق و مودت آخرین باری که با هم بحث کردیم رو اصلا یادم نمیاد. توی مدتی که دارم با این دوره کار می کنم، اصلا با هم  قهر نکردیم با اینکه مسائلی هم بوده ولی جدیش نگرفتیم و حلش کردیم. هرچند تو این جنبه خیلی جای کار دارم که بهتر بشم ولی خواستم بگم همه چی توی وجود من تغییر کرد بعد روابط بیرونم خود به خود تغییر کرده. خیلی نگرانیام کمتر شده.. خیلی توکلم به خدا بیشتر شده. خیلی ترسهام کمتر شده. خیلی بیشتر خودمو دوست دارم و توانایی ها و مهارتهام رو باور دارم و رابطه ام با خدای خوبم خیلی بهتر شده.همین الان که داشتم کامنت مینوشتم 17 میلیون اومد به حسابم. با اینکه اصلا انتظار این مبلغ رو نداشتم. تصمیم داشتم هر وقت پول واریز شد به حسابم، دوره ی احساس لیاقت رو بخرم الان که واریز شد چون در طی کار کردن روی آگاهی های دوره عشق و مودت، فهمیدم که ریشه یک سری مسائل من، در احساس عدم لیاقت هست. من در رابطه با همسرم و خانواده ام احساس گناه دارم و فکر میکنم من مسئول خوب کردن احساس اونام. به خاطر همین همیشه درگیر تضادها و مسائلی می شم که برای اونا بوجود میاد با اینکه اون مسائل هیچ ربطی به من نداره. ولی احساس گناه میکنم و همش زور میزنم که احساس اونارو خوب کنم. طی خودشناسی ای که توی دوره عشق و مودت بهش رسیدم، فهمیدم دلیل این مسئله این هست که من نمیتونم احساس خوب خودم رو اولویت قرار بدم و غیر وابسته به دیگران کنم. فکر میکنم فقط زمانی می تونم احساس خوب داشته باشم که اطرافیانم و آدمهای مهم زندگیم حالشون خوب باشه و مسئله و نگرانی ای نداشته باشند به همین دلیل مدام الکی خودم رو درگیر می کنم چون در این باره احساس لیاقت ندارم. ان شاءالله امشب دوره ی احساس لیاقت رو می خرم و این بخش از وجودم رو هم بهبود می دم. بی نهایت سپاسگزار خداوند هستم بی نهایت سپاسگزار استاد هستم به خاطر آگاهی های فوق العاده ارزشمند دوره عشق و مودت در روابط که خیلی فراتر از عشق و مودت در روابط رو نصیب آدم می کنه.
161 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    افسانه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 167 روز

    سلام استاد

    گفته بودین که باور کمبود کجاها توی زندگیتون هست میدنم که خیلی خیلی وجود داره ولی چند تاش که تونستم پیدا کنم من خیاط هستم وهمیشه میخاستم که یکی کمکی داشته باشم ولی باورم این بود که خیاط خوب نیست اگرم باشهاگر خیاط بگیرم حقوقش رو چه جوری بدم اگر درامد کافی نداشته باشم یا مثلا ایده به ذهنم میومد یه رگال لباس تولید کنم مشتری هام که میان از رگال هم دیدن کنن وبفروشم دوباره فکر منفی میومد که اگر فروش نره چی رودستت بمونه چی وهمین ترس باعث شده که هیچ وقت قدمی برندارم

    وبابت اینکه گفتین باچه مساعلی روبرو شدید که فکر میکردین راه حلی نداره من با پسرم که الان پونزده ساله خیلی بحث‌ میکریم فکر میکردم میتونم کنترل کنم وبعضی وقتا دیگه اینقد عاجز میشدم تو خلوتم گریه میکردم یروز از خدا خاستم که کمکم کنه همون روزا بود که خواهرم یه کلاسی رو معرفی کرد که برای فرزند پروری بود اونجا بود که فهمیدم مشکل پسرم نبوده خودم بودم با افکار منفی که ممنتوم میگرفتن منو با پسرم دذگیر میکرد واز من بعد از اون چند جلسه کلاس نه تنها دیگه با پسرم درگیر نبودم بلکه باهم دوستو رفیق هم شدیم الان همه چی رو میاد برام تعریف میکنه در صورتی که قبلا اگر میپرسیدم هم چیزی نمیگفت الان خودش میاد بغلم میکنه بوسم میکنه

    یوقتایی که صداشو بلند مبکنه میاد معذرت خاهی میکنه

    این اولین دوره ای هست که ازتون گرفتم امیدوارم به دستاورهای بزرگتری برسم وبیام باهاتون در میون بزارم بازم ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    معصومه حقی گفته:
    مدت عضویت: 486 روز

    سلام خدای جانم

    سلام استاد عزیزم ودوستان مهربونم

    من دیروز فایل دوم استاد رو گوش دادم در مورد راحت کارها براشون انجام میشه وبا هدایت پیش میرن دیروز تصادف کرده بود همسرم خداروشکر اتفاق بدی نیافتاده بود مقصرم نبودن رفته بودن بیمه اونجا کروکی ازشون خواستن وهمسرم رو 4تاکلانتری فرستاده بودن دنبال کروکی هر جا روفته بود جای دیگه ایی رو گفته بودن بره و…کلی درد سر داشتن دیروز

    حالا امروز همسرم وقت نداشت بره سرکار بود به من گفت برم کروکی رو بگیرم به خیال خودمون کلانتری مورد نظر رو پیدا کرده بودیم گفت برو اونجا بگیرش منم رفتم گفتن سرهنگ فلانی اینجا نیست برو فلان کلانتری بازم یه جای دیگه منم تو دلم گفتم چرا این جوری شد من برا نیم ساعت مرخصی گرفتم نکنه خیلی طول بکشه منو الکی این ور واون ور بفرستن بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم خدایا منو هدایتم کن من به راحت ترین راه بتونم کارمو انجام بدم برم خیلی سریع کارم راه بیافته و…بعد به گروهبان گفتم آدرس رو تو نشان برام من علامت بزن با همون مسیر یاب برم چون من اونجارو بلد نبودم وقتی که به مقصد رسیدم دیدم تو اون منطقه اصلا کلانتری وجود نداره از یه آقایی پرسیدم این خیابون کلانتری هست منو اینجا فرستادن ایشونم خیلی آدم مطلعی بود گفتن نه اصلا کلانتری نداره واون کلانتری که گفته بودن بهم گفت که خیلی از اینجا دوره و….

    بعد کلی راهنمایی کرد که کروکی فلان بگیری اگه دست نویس کردن بیمه قبول نمیکنه وووو

    بعد رفتن منم با ماشین راه افتادم دیدم این آقا به سمت ماشین من میاد منم نگه داشتم گفتن این خیابون یه طرفه س تهش از اینجا نمیتونی دور بزنی یه راهنمایی رانندگی هم چند تا کوچه بالاتر هست اگه بری از اونا بپرسی چون اداره کل شونه بهتر راهنماییت میکنن آدرس داد منم رفتم خیلی راحت پیداش کردم رفتم پرسیدم فلان جا تصادف کردیم و…کجا برم آدرس قبلی رو بهم دادن گفتم اونجا رفتم یه کلانتری دیگه روگفتن سرهنگ فلانی اینو که گفتم گفتن سرهنگ اینجاس در رو باز کردن بیا تو من شوکه شده بودم چون فقط رفته بودم آدرس بپرسم که کدوم کلانتری برم

    همون جا کروکی رو بهم دادن راحت وآسان خداروشکر انقدر ذوق زده شدم از این اتفاق که نمیتونم براتون توصیفش کنم اشکم دراومد که ببین استاد میگفت این طوری شد هدایت خواستم کارها برام آسون شد منم کارم آسون پیش رفت خداروشکر من اینو معجزه میدیدم واقعا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    الا رستگار گفته:
    مدت عضویت: 147 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

    به اذن الله و هدایتش دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کردم قبلا قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم و بعدش توی قلبم گفتم ان‌شاءالله

    دوره ی روان شناسی ثروت رو تهیه میکنم اما هربار به یه مانع میخوردم

    حس میکردم ناخالصی و بیقراری و عجله و استرس اذیتم می‌کنه با اینکه نزدیک به پنج ساله همش سعی میکنم روی خودم کار کنم (و پنج ساله که با استاد بزرگوارم آشنا شدم)

    اما همش می کوبیدم به جاده خاکی و باز خراب میکردم هربار ..

    گاهی پر از غم و حسرت میشدم و گریه ها سر میدادم و هدایت می طلبیدم و همه چی آسون و بهتر میشد و همین که میخواستم دور بگیرم و یا نزدیک دور گرفتنم بود همون قانون مومنتوم که استاد بزرگوارم گفتند ولی من خودم همه چیزو خراب میکردم و زمین و زمان و همه کس و همه چیز رو مقصر میدونستم غیر از خودم

    گاهی زندگی و جهانم رو خودم آگاهانه یا ناآگاهانه پر از تراژدی میکردم خودم رو به تضاد و درد سر مینداختم با دستای خودم دیگه از بس رفتمو برگشتم هزار بار شد و خسته شدم

    و بعد از کلی جنگیدن با خودم و به اذن الله بازم بیدار شدم و با خودم گفتم قانون سلامتی رو تهیه کردی قبل از قانون سلامتی توی جهنمی بودی که هربار تا لبه ی قبر می رفتیو برمیگشتی و بعد به اذن الله هدایت شدی به قانون سلامتی و همه چیز عالی شد معجزه ها شد .

    و از ته قلبم سپاسگزار الله متعالم و زیباترین دعاها رو در حق استاد بزرگوارم کردم

    وقتی راجب خداوند و توحید و شرک نورزیدن حرف میزنید من اشکم میاد و قلبم پر از شادیو امید و عشق میشه و زنده میشم و لذت میبرم و لذت میبرم ولذت میبرم قلبم پر از شجاعت میشه و از شر

    همه ی ترسام خلاص میشم استاد

    همیشه توی قلبم با شما حرف میزنم و میگم که دوستون دارم و بهتون افتخار میکنم ینی وقتی که گوش میدم به حرفاتون تموم حرفاتون حرفای قلب منه و لحظه به لحظه صداقت رو حس میکنم و همین صداقت شما استوار موندتون و شجاعتتون منو پر از ایمان می‌کنه به اذن الله

    اگرچه اینجا قرار بوده که دیدگاهمو راجب به دوره ی هم جهت با جریان خداوند بنویسم اما من با قلبم نوشتم

    و چون متاسفانه ایملم رو گم کردم نتونستم این حرف قلبمو توی نظرات قانون سلامتی بنویسم

    حس میکنم وقتی شکستم از همه نظر و خودمو برای الله خالص کردم و دعا کردم الله یکتا نجاتم بده و شرک نورزیدم اون وقت هدایت شدم به قانون سلامتی ینی حس میکنم توحید من رو به شما وصل کرد یعنی چون شرک نورزیدم هدایت شدم به سمت قلب شما استاد بزرگوارم و من با تموم وجودم به این خصوصیت یکتاپرستی شما و شجاعت و شهامتتون افتخار میکنم

    هدایت رو خودم چشیدم با تموم وجودم الله پاسخ منو داد رب العالمین پاسخ قلب

    شکسته ی منو داد

    من تکرار میکردم با خودم با اخلاص واقعی

    ( ای خدایی که جز تو خدایی نیست منو به سمت خواسته ام هدایت کن ؛ خواسته ام شفای کامل و سلامتی کامل قلبو روحو جسمم است) و بعدش معجزه شد و با قانون سلامتی همه چی روز به روز عالی تر شد

    تا اینکه من تصمیم گرفتم دوره ی روانشناسی ثروت رو تهیه کنم اما گفتم که هر بار با موانع..

    و هربار اشتباهات جدید

    حسم بد بود ینی سعی میکردم بد نشه بد نمونه یه چیزایی از درون و بیرون عذابم میداد

    آشوب میشدم یه جورایی عجله و استرس و ناامیدی کلی چیزای دیگه میومد سراغم

    تا اینکه سعی کردم خودمو آروم کنم و دعا کنم و نظافت کنم جهانمو یعنی هم درونم رو هم بیرونم همم از همه نظر

    بعدش کمی بهتر شدم اما هنوز هیجان رو حس میکردم توی درونم

    به سایت سر میزدم و همین دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو دیدم حسم خوب شد با خودم گفتم ان‌شاءالله بعدا تهیش میکنم فعلا نمیشه و اصلا بهش توجه نکردم گفتم توجهم رو روی روانشناسی ثروت فعلا میذارم

    اما به خاطر دعاهام چن تا نشونه اومد و منم به نشونه ها و حرف قلبم اعتماد کردم و این دوره ی زیبا رو تهیه کردم به اذن الله

    به محض اینکه تهیش کردم آروم شدم و تازه اولین جلسه رو گوش دادم سه بار و بعضی حرفاتون رو استاد بزرگوارم بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و نکته برداری کردم حالم خیلی بهتر شده حس میکنم دارم بهتر میشم و بیشتر می فهمم بیشتر از قبل به اذن الله جهانمم زیباتر شده و ایمان دارم زیباترم میشه دیدگاهای دوستانمم خوندم عالی بود

    خیلی دوس دارم منم از نتایجم بگم

    یکی از نتایجم همزمان با خریدن دوره بود اینکه اون استرس و حس بد و ناخوشی که داشتم تونستم تا حدودی بهش غلبه کنم و البته اینبار آگاهانه تر و واقعی تر غلبه کردم و لذتشم چشیدم و خدا رو بابتش هزاران بار شکر کردم

    و دومیش اینکه از روی محبت و عشق و انسانیت و دلسوزی به خاطر خدا به شخصی گرفتار پول قرض دادم با اینکه خودمم خیلی نیاز داشتم و بهم قول داد که برمیگردونه و حتی جبران کنه و تا آخرین لحظه ی عمرش فراموش نمی کنه که توی چه

    لحظه ی سختی که کسی حاضر نبود کمکش کنه من کمکش کردم

    خوشحال بودم که تونستم بنده ای از بندگان الله رو شاد کنم اما فقط چند روز طول کشید بنا به دلایلی اون شخص خیلی گند از آب دراومد فقط به این خاطر که از من چیزی خواست که من نمیتونستم انجام بدم و نه از قلبم و نه از خدام اجازشو نداشتم و البته اینم بگم که قبول میکنم خودم اجازه دادم که ناراحتم کنه و خودم به دنیای خودم جذبش کردم با اعمالم و گفتارم کردارم و احساسم پذیرفتم که خودم کردم اشتباه از خودم بود ضعف خودم بود به گردن گرفتم که ضعف خودم بود و سعی میکردم حتی توی قلبم اون شخص رو سرزنشم نکنم و رهاش کنم

    و رابطمم باهاش قطع کردم چون حسم رو بد میکرد و قطع کردم بعدشم بهش گفتم حقم رو پس بده و ماه ها گذشت و خبری از پس دادنش نبود و حتی جوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار طلب کاره

    ینی دیگه جوری شد از خیرش گذشتم و گفتم عاقا اصلا نخواه که حقتو بگیری ولش همون که شرش کم بشه قطع ارتباط بشه کافیه اما واقعا قلبم میگفت حقتو پس بگیر حتی به قیمت جونت چون لیاقتشو نداشت

    به هر راهی میرفتم که حقمو بگیرم بن بست آهنین میشد اما همین که نیت کردم دوره رو تهیه کنم طرف مسیج داد که تا یه ماه دیگه پولتو پس میدم ینی اصلا حس میکردم ترس خدای من افتاده توی قلبش و اصلا راهی نداره جز اینکه حق منو پس بده و بعداز تقریبا پونزده روز حقمو پس داد خوشحال شدم چون موقعه ای پس داد که باید میداد و برای چیزای خیلی خوبی بهش احتیاج داشتم

    و سوم اینکه قبل ازینکه به این دوره هدایت بشم حالم یه جوری شده بود با خودم گفتم بهتره برم

    آرام بخش مصرف کنم و کردمم اما ناراحتم میکرد آرامشش سطحی و بد بود حال قلبم رو بد میکرد یه جور انگار قلبم خوش نبود حال نمیکردم ولی از ترس میگفتم حالا بخورم فعلا نکنه نتونم بخوابم

    اما با گوش دادن جلسه ی اول دیگه نخوردمش

    اگرچه هنوز اول راهم اما واقعا حال دلم بهتر شده و انگار جهانم داره واضح و شفاف میشه

    همیشه من میگفتم لحظاتی داشتم که انگار توی آغوش خداوندم و هیچی نمیتونه آرامشمو بهم بزنه اما این حس خراب میشد آرزو میکردم بازم تجربش کنم و الان انگار کم کم دارم به اون حس میرسم ولی اینبار فرق می‌کنه فرقش اینه که نمیترسم تموم بشه و یا از دستش بدم و همین خیلی زیباست

    وقتی هنوز دوره رو نخریده بودم و فقط نیتشو داشتم رفته بودم خرید ولی نمی‌دونم چرا اینقد خوشحال بودم یه آرامشو شادی سراسر وجودمو گرفته بود انگاری حس میکردم خداوند دستمو گرفته و بهم میگه دیگه رهام نکن بخدا همین حس رو داشتم و الان که می نویسم اشک توی چشمام جم شده و حس میکردم مث قبل توی گذشته یا آینده نیستم توی زمان حال بودم عصبی نبودم و از همه چی لذت می‌بردم دلم میخواست به همه لبخند بزنم و همه رو بغل کنم همه چیز زیباتر شده بود آسمونو زمین همه چی پراز زیبایی بود و برخلاف گذشته توی مغزم سروصدا نبود سکوت بود آروم بودم ینی حس میکردم خودم تنهام با خداوند هیچ چیز و هیچ کس رو نمی دیدم و پر از شادی بودم با خودمو خدام فقط لذت می‌بردم خرید زیادی هم نکردم ولی خیلی خوش تر از قبل گذشت خوش تر از همیشه و اینکه همش میخواستم این شادی و آرامش رو پخش کنم به همه چیز ببخشم به همه کس اول از همه همسرم و پسرم پس قلبم گفت براشون هدیه بخر و خریدم بعدش مادرشوهرم که دو ماه بود نمی تونستم بر خلاف گذشته که همیشه می بخشیدمش اینبار دو ماه بود که نتونسته بودم ببخشمش و واقعا تلخی رو می چشیدم و هرچی با خودم جنگیدم نتونستم ببخشمش تا اینکه همون روز آزادش کردم ذهنی و قلبی بخشیدمش رهاش کردم نمی‌دونم چطور شد قلبم فقط جوری بخشیدمش که قلبم براش غل میزد و دلتنگش شدم و نمی‌دونم اصلا چجوری شد که حتی به خاطر وجودش و سلامتیش خدا رو شکر کردم و حتی از نزدیک منزلشم راهم خورد قلبم دوس داشت برم پیشش بغلش کنم ببوسمش اما چون غروب شده بود باید برمیگشتم ولی از ته قلبم بخشیدمش بعدش بازم لبریز از شادی و آرامش بودم میخواستم همش این حس رو هدیه بدم وجالب بود تا وقت برگشتنم تا رسیدنم به خونه چهار نفر دیگه رو شاد کردم خدمت جزیی انجام دادم اما هنوز لبریز از شادی و آرامش بودم و همش دلم میخواست این حس رو به دیگران و اطرافیانم ببخشم

    الحمدلله رب العالمین به خاطر هرلحظه و هر نفس و تمومه هدایت ها و وجود شما استاد بزرگوار

    زیباترین دعاها رو در حق شما و خونواده ی زیباتون میکنم

    خیلی دوس دارم شما دیدگاه منو بخونین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    الماس زیبا وهمسرجان گفته:
    مدت عضویت: 830 روز

    سلام به استاد عزیزم

    خدای مهربانم هرچه دارم ازتودارم

    من اصلا یک درصد فکر نمی‌کردم بتونم تا قبل از زمان تخفیف دوره رو بخرم بصورت ناگهانی

    البته چند وقتی هست که همسرم در برنامه های استاده وخیلی تمایل به خرید این دوره داشت همش میگفت یه جوری این دوره رو بخریم قبل از عید توسط یکی از دوستان غرفه روسری زدیم وخداروشکر پول دوره برامون جفت و جور شد حتی چند برابرش ….وتمام مخارج عیدمون رسید نزدیک به 10میلیون عیدی سوغات بردم اصلا فکرشو نمی‌کردم ..ایام عید کلی بهم خوش گذشت ….مادر شوهرم کلی بهمون سوغات داد البته مادر شوهرم زنی دست ودلبازن ….وخداروشکر نتایج دارن میان اینها رو داشته باشین تا نتایج بیشتر رو هم بیام بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    معصومه حقی گفته:
    مدت عضویت: 486 روز

    سلام خدای جانم مهربان ترینم عزیزم هادی ام هستی ام آرامشم خدای زیبایم خدای رحمانم رحیمم سخائم ستارم

    وسلام ودرود بر استاد عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برام خیلی باارزشینخداروشکر خدا منو به سمت شما هدایت کرد

    خواستم تو دفتر یادداشتم اینو بنویسم ولی حسم گفت بیام واینجا بنویسم

    بنویسم وتقاضای هدایت کنم از خدای عزیزم برای کسب وکاری که میخوام راه بندازم شروع کنم خدایا مدرسم باش هدایتم کن چطور شروع کنم کجا برم چه چیزهایی بخرم خودت کمکم کن تایم خالی برام باز کن من با آرامش و وقت کافی بتونم کارمو شروع کنم

    این رو به عنوان یه رد پا برای خودم گذاشتم توکل علی الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 963 روز

    به نام خدای مهربانم خدای خوب و قدرتمندم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم سلام به دوستان همفرکانسم

    این روزها با اینکه هنوز نتونستم دوره رو تهیه کنم

    اما متوجه شدم به خداوند خیلی نزدیک تر شدم

    و راحت تر خواسته هامو میخوام و بهم داده میشه

    و الان اومدم کامنتها رو بخونم چقدر قشنگ نوشتن دوستانم من فدای شما بشم

    خیلی خوشحالم که نتایج عالی گرفتین در این مدت کم

    بعضی از دوستان گفتن بعد از دو یا سه جلسه تمرین حل کردن نتایج عالی رو گرفتن خب خیلی خوبه

    این مشخص میکنه چقدر دوره مهمیه چقدر بازخورد گرفتن دوستان

    چقدر تلاش ذهنیشون بالا بوده و برای من درس داره که روی هر دوره ای تمرکزی کار کنی پاسخ مثبت میده تحسینتون میکنم مرحبا مرحبا

    خدارو شکر میکنم برای داشتن همچین استادی و همچین دوستانی الهی شکرت سپاسگزارتم

    خوش باش که هر که راز داند

    داند که خوشی خوشی کشاند

    شاد و سلامت و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سیده گفته:
    مدت عضویت: 506 روز

    به نام خداوند قادر مطلق خدایی که این روزا اینقدر باهاش صمیمی شدم که هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم

    خدایی غیر از خدایی که قبلاً می شناختمش

    الان هم اومدم نتایج شما دوستان عزیزم رو برای اولین بار توی این قسمت از سایت بخونم ،که خدا یهویی بهم گفت تو هم بنویس

    بنویس که همه باور کنن اگه با من رفیق بشن دیگه نگران هیچی نمیشین.،من میگم چی کار کنن که چرخ زندگی شون روان بشه

    به خدا الان که دارم می‌نویسم اشک از چشمام سرازیره .

    نه از ناراحتی بلکه از سر شوق که چنین خدایی داشتم و ازش بی خبر بودم.

    تازه منی که خیلی ادعای خداشناسی و این حرفا رو داشتم.

    برای همه مادر بودم برا خودم زن بابا

    از بس باورهای خراب تو ذهنم بود

    باور این که خدا دعاهای منو در حق دیگران چقدر زود جواب میده ولی برای خودم نه

    همه ازم التماس دعا داشتم و منم به خدا میگفتم تو که خیلی مهربونه حاجتشون رو بده و جالب این که همه به حاجتشون میرسیدن و البته وصد البته این به خاطر باور خودشون بود که جواب میگرفتن نه به خاطر دعای من

    و

    من اینو میدونستم و به روی خودم نیاوردم.

    و

    به خودم میگفتم چون خدا خیلی دوستم داره

    هی میخواد ازش التماس کنم برای گرفتن حاجت خودم

    و

    با خودم میگفتم هر چه بیشتر دارم اذیت میشم

    پس جایگاه بهتری پیش خدا دارم

    پس اگه اینجا نشد حتما اون دنیا برام بهتره

    و

    این هم یه باور مخرب دیگه و

    هزاران باور دیگه که به خدا میچسپوندم

    البته که این باور در جامعه آیی که بودم تاثیر گرفته بودم و در خودم تقویت کرده بودم متاسفانه.

    اما خدای درون الانم کجا و اون خدا کجا

    که هر لحظه داره منو هدایت می کنه به بهترین راه ها ،

    و این رو مدیون آموزش های استاد عزیزم می‌دونم.

    که زندگی منو عوض کرده از هر لحاظ.

    خدایا شکرت

    همیشه با خودم میگم استاد عزیزم تو که دراستان من در صد کیلومتر متری من سالها زندگی کردی و آغاز تغییرت از اون جا بود

    چرا امن

    من این همه دیر با شما آشنا شدم.

    از فایلهای رایگان که ارزش میلیاردی دارن شروع کردیم و الا با دوازده قدم داریم رو به جلو پیش میریم چ بیشتر از چیزی که می‌شنوم دارم به گفته های استاد عمل می کنم.

    به هر حال خدا را هزاران بار شکر از بودن در کنار شما و این دوستان عزیز و خصوصاً عزیز دلت مریم جان که هر روز با دیدن زندگی پر بهشت دارم در بهشت افکارم زندگی میکنم.

    از لحاظ روابط با همسرم که عالی شده و تا قبل از این که ایشون واقعا یه آدم دیگه آیی شده

    ما هر روز زندگی در بهشت رو با هم میبینم و این همه فراوانی و عشق رو از بودن با شما تجربه می کنیم .

    فایلهای توحیدی استاد عزیزم انقلابی در ما به وجود آورده که الان با قدرت و یقین به هدایت الله با دست خالی و به صورت تکاملی طی مدت یک سال اخیر داریم کاری رو برای اولین بار شروع می کنیم که

    خدا خودش بهم الهام کرده و مجوزش رو هم خودش داده و مطمئن هستم به بهترین شکل پیش می‌ره و ما رو به ثروت و روزی به غیر حساب می‌رسونه.

    در هر حال اینو به دوستان گلم خواستم بگم که هر طوری تو خدا رو توی ذهنت بسازید همون رو می بینی .

    من الان یه جوری باهاش رفیق شدم که دوست ندارم وقتم رو پیش کسی دیگه ایی بذارم.

    من الان هر چه ازش بخوام بهم میده

    و

    مهم تر از همه رفاقت با خودشه .

    حال خوب بودن با خودش.

    دورت بگردم خدای ارحم الراحمین.

    ممنون از شما دوستان عزیزم که کامنت منو خوندید و باور کردید هم حرفای منو

    هم خدای درون وجود خودت رو

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    راضیه نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 171 روز

    سلام به خدای مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز استاد عزیز من و همسرم 4 ماهه که با فایل های شما اشنا شدیم در اصل خدا مارو هدایت کرد به سمت این فایل ها ولی تو این 4 ماه اندازه ی یک سال من رو خودم کار کردم جوری که صبح که از خواب پامیشدم فقط تو گوشم صحبت های شما بود تا شب که میرم بخوابم یعنی جوری شده که من تو خونه موقع کار تو ماشین تو مهمونی تو خرید هر جا که باشم دارم از صحبت های شما استفاده میکنم من و همسرم خیییلی خوشحال و خوشبختیم که با شما اشنا شدیم و این هم از لطف خداس تو این 4 ماه خیلی چیزا تغیر کرده هم رابطه ی عاطفی ما هم سلامتیمون هم ارامشون هم نعمتهامون ما یه دختر 15 ساله داریم بعد از شنیدن صحبت های شما برای خودش دفتر شکر کزاری و دفتر هدف گزاری درست کرده و من خیلی خوشحالم که شما استاد عزیز مانند یه نور پاک وارد زندگی ما شدید و خیلی شیرین و دوست داشتنی مارو هدایت میکنید خدایا هزارررران بار شکر برای وجود خودت برای وجود استاد عزیز برای اینکه من و خانواده ام لایق این هدایت شده ایم ما هر روز بیشتر و بیشتر تلاش میکنیم تا به بهترین خودمون تبدیل بشیم ممنونم از شما استاد عزیز شما نور الهی هستید برای روشن کردن زندگی دیگران خوش به سعادت شما و خوش به حال ما که شمارو داریم خدارا سپاس برای این لحظه و هر لحظه به امید موفقیت بیشتر و بیشتر خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    خدیجه اعتمادی گفته:
    مدت عضویت: 1759 روز

    داستان هدایت میرسه به زمستان 1401.زمانی که در شرایط روحی و مالی خیلی‌ بدی قرار داشتم .دو ماه شده بود که پدر نازنینم رو از دست داده بودم و پذیرش نبودش برام غیرممکن بود. غمی که به اندازه ده سال پیرتر شدم .چون وابستگی شدیدی به پدرم داشتم و یجورایی بابایی تمرین آدم خانواده مون بودم. بابرادرم که با آموزشهای شما کلی نتیجه گرفته بود و باهم از لحاظ روحی نزدیکیم . داداشم پیشنهاد داد که باید از خانه بزنی بیرون و یه کاری رو شروع کنی منم که تنها داراییم یه پراید بود تصمیم گرفتم باهاش کار کنم تا هم کمی وضعیت مالی مون بهتر بشه و هم وضعیت روحیم. خلاصه شروع کارم شد شروع آموزشهام . سابقه عضویت من به خیلی قبل‌تر برمیگرده و دلیلشم اینه که برادرم خارج از ایران زندگی می‌کنه و من این پروفایل رو برای ایشون ایجاد کردم و چندتا از دوره های شما رو با پول خودش خریدم .و اگه به خیلی‌ قبل‌تر برگردم من برای اولین بار سال 94 یه فایل از شما دیدم فقط اون تی شرت قرمز رنگ و فضای سبز شمال که اونجا فایل ضبط شده بود یادمه ولی تو مدار دریافت آگاهی نبودم و از حرفا تون هیچی یادم نیست فقط حس خوبی که به من داده بود باعث شد که اسم تون تو ذهنم بمونه . خلاصه من همزمان با کارکردن با پرایدم شروع کردم فایل‌های عزت نفس رو که برای برادرم خریده بودم با اجازه خودش گوش دادن . 6 ماه فقط عزت نفس گوش دادم. تو اون 6 ماه به لطف خدا و آموزش‌ها اولاً پذیرشم در مورد از دست دادن پدرم رفت بالا. دوماً اعتماد به نفس من خیلی‌ تقویت شد و من چالش هایی که در مورد شغلم پیش آمده بود با تکیه بر آموزه های عزت نفس پشت سر گذاشتم و همه بدهی هامون پرداخت کردم .بعد از اون چندین ماه فایل های رایگان رو استفاده کردم .استاد من با فایل‌های توحیدی خدایی در درونم پیدا کردم که رفیق منه و من هر لحظه من در آغوش امن او هستم و این آرامش درونم شروع تحول من بود.ماشینمو عوض کردم و از لحاظ مالی به اندازه تمام 35 سال عمرم پس انداز کردم و سرمایه جمع کردم و به لطف الله از اول سال 1403 من دوره قانون سلامتی رو استارت زدم .

    در شروع دوره چربی خونم 485 . سردرد های تنشی و ضربه ای، افزایش وزن با دور کمر 94 و دور شکم 95 ، غده ای تیله مانند زیر بغلم ، کبد چرب و معده آندوسکوپی شده به دلیل خونریزی و و وزن 61 کیلو و چندین مشکل دیگه که جمعا 22 مورد من در شروع دوره نوشته بودم ولی الان در تاریخ 13 اسفند 1403 به لطف دوره قانون سلامتی چربی خونم کامل برطرف شده و منی که تا یادمه سر درد داشتم هیچگونه سردردی بعد از سه ماه که از دوره گذشت ندارم بدون حتی یه دونه قرص. اوایل دوره وسوسه میشدم که قرص بخورم ولی من خودمو متعهد کرده بودم که با شیوه قانون سلامتی ،سلامتی مو به دست بیارم .دور کمر الان 76و شکم 83،و وزن 48 کیلو خدا را شاهد میگیرم در این مدت حدود 1 سال که به شیوه قانون سلامتی زندگی کردم حتی حتی حتی یدونه قرص نخوردم و این به اعتماد به نفس داد. و انرژی باور نکردنی که حتی من تو18 سالگی اینقدر سالم و پر انرژی نبودم و استفاده از دوره عشق و مودت در روابط که عشق واقعی رو دارم تجربه میکنم عشق بدون وابستگی و در یک کلام مثل دوره نامزدی که همه میگن بهترین دوره مزدوجی هست ولی من با 8 سال زندگی مشترک دارم مثل دوران نامزدی زندگی میکنم . و الان شروع دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند و نتایجی بعدا خواهم نوشت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      مریم فرقدانی گفته:
      مدت عضویت: 1190 روز

      به نام خداوند بی همتا

      سلام خدیجه جان ،واقعا تحسینتون میکنم به خاطر موفقیت‌ها و پیشرفتی که کردید.

      ازتون میخوام بپرسم که شما به چه روشی فایلها رو تمرین میکنیدوعمل میکنید ؟؟ که اینقدر نتایج خوب گرفتید.من با اینکه چندین سال است که روی خودم کار میکنم آنطور که باید نتیجه نگرفتم. از همه لحاظ پیشرفت آنچنان نگرفتم و اگر هم بوده یه دوره کوتاهبوده و دوباره به حالت قبل برمیگردم .

      ممنون میشم تجربیات خودتون رو دراختیارمون بزارین.

      در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمندو سعادتمند در دنیا وآخرت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      سحر رستمی گفته:
      مدت عضویت: 586 روز

      سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

      سلام به دوستان هم فرکانسی و خدیجه خانم عزیز،مدتها بود کامنت نذاشته بودم،الان با دیدن پیام شما یچیزی درونم گفت دست به قلم شم و بنویسم.

      خدیجه عزیز من هم مثل شما درگیر سردرد های تنشی و میگرن عصبی هستم،که 12 ساله درگیرم کرده،هر شب باید دارو بخورم همیشه کیفام پره دارو هست،یخچال و کابینت های آشپزخونه

      عین پیرزنای 80 ساله فقط با خودم دارو حمل میکنم اینور اونور،من 32 سالمه،الان نزدیک دو ماهه که سردردم یکباره شدید تر شده و حتی داروهای همیشگی خودم هم نتونستن ساکتش کنن،و حتی امروز هم نتونستم برم سرکار مرخصی گرفتم من دبیر هستم،الان یک ماهی بود که با خودم درگیر بودم قانون سلامتی رو بگیرم یا نه،میتونه این سردرد 12 ساله منو درمان بکنه یا نه،همش دو دل بودم،از خدا میخواستم یه نشونه یه پیام یه چیزی از تو سایت بهم نشون بده که دلم رو قرص کنه با خیال راحت قانون سلامتی رو تهیه کنم،تا اینکه امروز از صب تو سایت چرخیدم رفتم تو صفحات مربوط به کامنت های قانون سلامتی کلی اونجا کامنت خوندم وقتی چشمم افتاد به پیام دوست عزیزی که نوشته بود میگرن داشته و بعد از 20 روز عمل به قانون سلامتی بکل سردردش از بین رفته و خوبشده از شدت خوشحالی اشکم ریخت گفتم خدایا شکرت بالاخره جواب دو دل بودنم رو دادی،دیگه مصمم شدم همین هفته این دوره رو تهیه کنم،بعدش هم به پیام شما هدایت شدم بی نهایت خوشحال شدم خدارو سپاسگزاری کردم بابت این جوابی که از طریق دوستان عزیزی چون شما بهم داد.

      خدایا ازت بینهایت سپاسگذارم،بابت جوابهای خوبی که از طریق کامنت های دوستانم بهم گفتی،باورم نمیشه چقدر خوشحالم خیالم راحت که دیگه میتونم با عمل به قانون سلامتی از شر این سردرد چندین ساله خلاص بشم.

      استاد عزیزم بی نهایت از شما سپاسگذارم بابت این دوره های فوق العاده هر چقدر از شما سپاسگذاری بکنم بازم کمه.

      خیلی دوستتون دارم استاد جانم

      عاشقتونم مریم عزیزم

      دوستان هم فرکانسی من خیلی دوستتون دارم،نمیدونید با کامنت های شما چقدر از جواب سوالاتم پیدا میکنم.حالم خوب میشه

      امشب این ساعت این لحظه خواستم این رد پارو از خودم بذارم تا بعد از تهیه قانون سلامتی و عمل به آموزه هاش بیام و مثل خدیجه عزیز با خوشحالی از نتایجم بنویسم از سلامتیم.

      خدایااااااااااااا من عاشقتممممممم

      شکررررررررررررررتتتتتتتتتت خدا

      دوستدار شما=سحر

      1404/1/18

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: