نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -علی خدابخشی
    من با فردی ازدواج کردم و به شدت به این فرد وابسته بودم و فکر میکردم این عشقه. یکی از مشتری هامون که اوضاع مالی خیلی عالی ای داشت و توی کار طلا بود، ما رو با آموزه های استاد عباس منش آشنا کرد و بهمون گفت:شدیم. ایشون به ما گفت: من از طریق آموزه های استاد عباس منش تونستم زندگیم رو نجات بدم و از صفر به اینجایی که الان هستم، رسیدم. این شد که من و همسرم عضو سایت شدیم. همسرم خیلی جدّی آموزه های استاد رو شروع کرد. شب و روز روی آموزه های استاد کار می کرد، یادداشت برداری می کرد و به آموزه ها عمل می کرد اما من باور واقعی نداشتم، آموزه ها رو جدی نمی گرفتم و هربار می گفتم حالا از شنبه، تعهد میدم که به قوانین عمل کنم.در نهایت من و همسرم از هم جدا شدیم و مسیرمون از هم جدا شد. در کمتر از یکسال، همسرم تونست کارگاهش رو راه اندازی کنه و  سال دوم بزرگترین کارخونه عروسک سازی رو بزنه اونم تو سن ۲۳ سالگیش بدون هیچ پشتوانه ای جز خدا.اما در عوض من معکوس همه چیمو از دست دادم و ۴۳۰ میلیون بدهکار شدم و کلی وقایع بد به یکباره سرم آوار شد. من همه چیزم رو از دست دادم اما خوبیش این بود که دیگه چیزی نداشتم که برای از دست دادنش بترسم.من برگشتم به سایت elmeservat.com اما اینار درست برگشتم. شروع کردم تمرکزی روی آموزه ها کار کردن. اینبار چیزهایی می شنیدم که انگار قبلا هرگز نشنیده بودم و از اون روز تا الان همچنان با جدیت دارم ادامه می دم. نتایج همسر سابقم شد الگو و نشانه ای از سمت خدا برای من. چون من دیدم که چطور با عمل به این آموزه ها و اجرای توحید واقعی، زندگیش از این رو به اون رو شد. بعد دوره عزت نفس رو خریدم. الان 3 ماهه که من دارم به آموزه های دوره عزت نفس عمل می کنم و باورم نمیشه تو این مدت چقدر رشد کردم. به خاطر ایجاد احساس ارزشمند بودن در خودم تونستم جاهایی برم، نامه ها و درخواست هایی کنم که قبلا اصلا برای این موارد احساس لیاقت نداشتم، فکر می کردم توانایی انجامش رو ندارم اما به خاطر کار کردن روی عزت نفسم براشون قدم برداشتم و چقدر جواب های مثبت و خوبی رو دریافت کردم.توی این مدت 3 ماهه، بدهی های چند ساله سنگین من پرداخت شد و این نتیجه باعث شد ایمان بیارم که دستانی از غیب دارن کارهام رو به طرز شگفت انگیزی پیش میبرن. الان من دیگه ورشکسته نیستم. با عمل به آموزه های استاد، از ۴۳۰ میلیون بدهی و  شرکت و انباری خالی از جنس، تبدیل شدم به فردی که بدهکار نیست و انبار شرکت الان جای خالی برای چیدن جنس های جدید نداره و سر ریزه از محصوله.
  • -حسین محمدی
    زمانیکه با استاد عزیزم آشنا شدم از لحاظ روابط عاطفی زندگی من فاجعه بود. می تونم بگم شاید رابطه خراب از اون نمیتونه باشه.  بعد از آشنایی با استاد عباس منش و کار کردن با آموزه های ایشان من توانستم از اون رابطه نامناسب بیرون بیام آنهم به راحتی و آسانی. انگار وقتی شروع کردم به کار کردن روی خودم، همه جهان دست به دست هم داد تا مسائل من در این باره حل بشه.بعد از بیرون آمدن از آن رابطه نامناسب، من یک سری باورهای محدود کننده درباره ازدواج و یا جنس مخالف داشتم و این باورها باعث شده بود که درباره ازدواج بسیار بدبین باشم به طوری که ازدواج کردن رو عملی کاملا اشتباه می دونستم و فکر می کردم تنها بودن خیلی بهتره چون در تنهایی حداقل آن دردسرهای قبلی رو که در رابطه ام داشتم، ندارم.خدا رو شکر می کنم که دوره عزت نفس، پله ترقی من شد. با خریدن این دوره و کار کردن روی آموزه های این دوره، تونستم ترمزهای قوی در این باره رو در باورهام پیدا کنم و روی باورهام کار کردم. دوره عزت نفس به من یاد داد که مسئولیت مسائل زندگیم رو بپذیرم و به جای سرپوش گذاشتن روی مسائل، اونا رو حل کنم و رشد کنمدوره عزت نفس به من یاد داد که خودم رو ارزشمند بدونم؛ به من یاد داد که باور کنم مردهای زیادی با ویژگی های مثبت هستند و وقتی با آدم مناسب وارد رابطه بشم، تجربیات خیلی شیرینی رو در روابط عاطفی تجربه می کنم که تنهایی نمیشه اون تجربه رو داشت.کار کردن روی آگاهی ها و تمرینات دوره عزت نفس، باورهای قدرتمند کننده ای هم درباره روابط و هم درباره ارزشمندی خودم درون من ایجاد کرد و به خاطر این باورها به لطف خداوند هدایت شدم به سمت رابطه عاطفی ای که الان میتونم بگم بهترین رابطه عاطفی ای هست که تا حالا در زندگیم نه دیده بودم و نه شنیده بودم. الان من از رابطه ام لذت میبرم، هیچ وابستگی ای در این رابطه وجود نداره، هیچ احساس نیاز یا کنترلی وجود نداره و هر دو طرف رابطه، با آزادی کامل، داریم از ارتباط با هم لذت می بریم.نتیجه ی دیگه ای که از کار کردن با دوره عزت نفس گرفتم، احساس ارزشمندی درونی هست. قبلا من آرایش می کردم. درسته غلیظ نبود اما برام مهم بود که با آرایش برم بیرون. تا حدی که من بدون آرایش حتی یک دقیقه هم از خونه بیرون نمیومدم و جلوی چشم کسی ظاهر نمی شدم چون بدون آرایش احساس میکردم ارزشی ندارم. اما هرچه بیشتر روی آموزه ها کار کردم، تونستم این باور را در وجودم بسازم که من به خودی خود انسان ارزشمندی هستم. منطق های دوره عزت نفس درباره احساس لیاقت، به من کمک کردم که بتونم بدون نیاز به دلیل خاصی، خودم رو ارزشمند بدونم و به این نتیجه برسم همین که من توسط خداوند آفریده شدم، ارزشمندی هستم و ارزش من در درون من هست و نه در بیرون من و نه در ظاهر من. این باورها به من کمک کرد که دیگه نخوام با آرایش کردن برای خودم ارزش درست کنم. الان از فضای آرایش خیلی خیلی دورم و به خاطر ایجاد این تغییر، خیلی به خودم افتخار می کنم. در زمینه بهبود اوضاع مالی هم باید بگم تا همین 6 ماه قبل من هیچ درآمدی نداشتم. اما الان به خاطر کار کردن روی آموزه ها، درآمد ماهیانه من بالاتر از 20 میلیون تومان هست و تازه این اول راهه. از خداوند به خاطر هدایتم به سمت این آگاهی ها بسیار سپاسگزارم.
  • -ابوالفضل محمدی پیروز
    داستان آشنایی من با آموزه های استاد عباس منش، برمی‌گرده به سال ۱۴۰۰، زمانی که از قوانین آگاه نبودم. زندگی برام پر از مشکلاتی بود که اون موقع اون‌ها رو به عنوان \"مشکل\" می‌دیدم، نه تضادهایی برای رشد و پیشرفت. فیلم‌های غمگین می‌دیدم، اشعار غمگین می‌خوندم، ذهنم پر از باورهای تاریک و پوچ بود و مدارم روزبه‌روز پایین‌تر می‌رفت.  همه‌چیز تا جایی پیش رفت که سال ۱۴۰۰، معده‌ام به شدت دچار مشکل شد. دو بار پیش دکتر فوق تخصص رفتم، چندین بار دکتر عمومی و طب سنتی رو امتحان کردم، اما هیچ درمانی جواب نمی‌داد. در عرض سه ماه، ۱۱ کیلو وزن کم کردم. نه‌تنها مشکل معده داشتم، بلکه روحیه‌ام هم به‌شدت خراب شده بود. روزانه چندین قرص مصرف می‌کردم و امیدی به بهبود نداشتم.  تا اینکه از ته قلبم گفتم: \"خدایا، به فریادم برس.\" از خدا خواستم که دوباره سالم باشم، از غذا خوردن لذت ببرم، معده‌ام عالی کار کنه، شاد باشم، عاشق باشم، خوشبخت باشم. گفتم: \"خدایا، من هر راهی رو رفتم و نتیجه نگرفتم، تو خودت راه رو نشونم بده.\" چند روز بعد، توی باشگاه بدن‌سازی، یه دوست قدیمی دوران دبیرستان رو دیدم. میلاد که همیشه براش دعای خیر می‌کنم. وقتی از اوضاع و احوالم براش گفتم، گفت: \"می‌خوای حالت خوب بشه؟\" گفتم: \"آره.\" گفت: به سایت elmeservat.com برو و فایلها رو گوش کن که زندگیت رو دگرگون می کنه. اما من گوش ندادم. یه مدت گذشت. یه روز یه‌دفعه یاد اون سایت افتادم، وارد سایت شدم و شروع کردم به دانلود فایلها.اولین فایلی که باز کردم این جمله رو از استاد شنیدم:\"به نام خدای مهربان، من سید حسین عباس منش هستم. من شش ساله که حتی یکبار هم مریض نشدم، همیشه تنم سالمه و هیچ قرص و آمپولی مصرف نکردم.\"با شنیدن این جمله، چشم‌هام برق زد. با خودم گفتم: \"چقدر خوب! یعنی می‌شه منم این‌طوری همیشه سالم باشم؟\"بعد فایل \"فقط روی خدا حساب باز کن\" رو بارها و بارها گوش دادم و هر بار گریه کردم. فهمیدم که سال‌ها چقدر به خودم ظلم کردم، چقدر وجودم پر از شرک و احساس گناه بوده و این مسیر رو ادامه می دادم تا اینکه کم‌کم، نتایج وارد زندگیم شد. ایمانم بیشتر شد، آرامشم بیشتر شد، امیدم به خدا قوی‌تر شد.  قرص‌هام رو کمتر و کمتر کردم، تا اینکه یه روز، همه‌ی قرص‌ها رو ریختم توی سطل آشغال و گفتم: \"خدایا، من شفای واقعی رو از تو می‌خوام.\"  با  گوش دادن به آموزه های استاد و عمل به این آموزه ها:معده‌ام خوب شد و ایمانم به خداوند صدها برابر شد. این نتایج من رو مشتاق کرد تا هر روز مشتاق تر به این مسیر ادامه بدم. فایل‌های \"توحید عملی\" استاد عباس منش من رو دگرگون کرد و بعد دوره عزت نفس رو خریدم. من هر روز با عشق به آموزه ها گوش می دادم، سپاس‌گزاری رو هر شب انجام می‌دادم و دفتر مخصوص براش داشتم و بعد... یه اتفاق بزرگ افتاد. و عشق زندگیم، مهسا، وارد زندگیم شد.اون روز، برای خرید به سرای ایرانی رفته بودم. وقتی رفتم پشت باجه برای حساب کردن، عشق زندگیم رو برای اولین بار دیدم. همون لحظه، قلبم بهم گفت که پیشنهاد آشنایی بدم. با شجاعت جلو رفتم، شماره‌ام رو دادم. فردا صبحش اون بهم پیام داد و رابطه‌ی عاشقانه‌ی ما آغاز شد. بعد از پنج ماه، ازدواج کردیم و الان رابطه‌ای عاشقانه و فوق‌العاده داریم. لحظه‌به‌لحظه‌اش پر از عشق، شادی و آرامشه.  استاد با عمل به آموزه های شما ما خونه ساختیم، ماشین خریدیم، کلی وسایل قشنگ تهیه کردیم و داریم با عشق با هم زندگی می‌کنیم و الان هم به لطف الله یکتا و هدایت‌های خداوند، کسب‌وکار خودم رو شروع کردم و دارم هر روز رشد می‌کنم.همه‌ی این‌ها نتیجه‌ی حضورم در این مسیر نورانی، گوش دادن بارها و بارها به آموزه های استاد عباس منش و عمل کردن به آموزه‌هاست.**  به تازگی دوره \"عشق و مودت\" رو خریدم و دارم روی آموزه های این دوره کار می کنم و آرامشم هزار برابر شده. همه‌چیز داره دقیقاً همون‌طوری که می‌خوام پیش میره.می خوام بگم اگر داری این متن رو می‌خونی، بدون که این مسیر درسته. فقط و فقط باید ادامه بده و قطعش نکنی. 
  • -حبیب الله ایزدی
    امروز بعداز ۷۲۹روز حضور من در دانشگاه توحیدی elmeservat.com اومدم تا از نتایج عمل کردن به آموزه های استاد عباس منش بگم.تغییرات من از لحاظ شخصیتی در حد لالیگا بوده. قبل از آشنایی با آموزه های استاد عباس منش من یک آدم خجالتی، کم رو و با عزت نفس زیر صفر بودم. به دوست و خانواده وابسته بودم اما با تلاش برای درک و عمل به آموزه های استاد، از یک انسان ترسو تبدیل شدم به یک انسان خود ساخته؛ کلی تصمیمات به تعویق افتاده ام رو عملی کردم و کلی نتیجه بدست آوردم؛به خاطر کار کردن روی عزت نفسم، به راحتی به خواسته های نامعقول دیگران \\\"نه\\\" می گم؛ دیگه اون آدم خجالتی نیستم و خیلی راحت درخواست هام رو مطرح می کنم؛ کمال گرایی رو کنار گذاشتم؛ رابطه ام با تمام دوستان قدیمی نامناسب رو کنار گذاشتماز اعتیاد ۱۵ ساله رها شدم و الان نزدیک به 2 سال از پاکی من میگذره؛خونه خودم رو بعد از ۷سال راکد ماندن، در این 2 سال ساختم؛و از همه مهمتر ساز و کاری که خداوند برای جهان گذاشته رو درک کردم؛ توحید و شرک رو درک کردم و قوانین جهان رو درک کردم به همین دلیل الان چند ساله که دیگه از خدا هیچ گله ای ندارم که چرا فلانی داره و من ندارم! یا چرا خدا به اون داده به من نداده!چون قانون جهان رو فهمیدم و درک کردم که طبق این قانون، همه چی عین عدالت هست و هر فردی در هر جایی که هست، جای درستش هست و کوچکترین بی عدالتی رخ نداده؛به تازگی متوجه شدم \\\"احساس عدم لیاقت\\\" پاشنه آشیلی است که باید خیلی روش کار کنم. انشاالله در آینده ای خیلی نزدیک میام و از نتایج این موضوع می نویسم. از خداوند هستم که مرا به این دانشگاه توحیدی هدایت کرد و سپاسگزار استاد عباسمنش عزیزم هم هستم.
  • -مصطفی ابوطالبی
    من به مدت چند سال قرص اعصاب می خوردم. شبا خواب نداشتم، روانی بودم، همش با خانوادم درگیر بودم. همین یک سال پیش شیشه های خونه بابام رو میریختم پایین. کار من با زن بابام به دادگاه کشیده شد و در آخر هم طرف ازم تعهد گرفت که دیگه این اذیت و آزارها رو تکرار نکنم. کلا دعوا نکردن برام خیلی سخت بود به همین دلیل منو بردم بیمارستان روانی و 15 روز تو تیمارستان بستری بودم. چقدر شک به مغزم زدند. وقتی از بیمارستان مرخص شدم، یک مرده متحرک بودم که فقط میتونستم با چشمام ببینم. فقط میخوابیدم و قرص میخوردم و میخوابیدم تا فردا ظهر حالا اون دردایی که کشیدم به کنار. هیچی از گذشته یادم نمیومد و احساسات رو نمیفهمیدم و این خیلی بده که درکی از حتی احساس بد نداشته باشی. میدونی چرا؟!چون کسی که احساسش بد یا خوب نشه، نمیتونه تشخیص بده تو چه مسیری هست و به همین دلیل هیچ تلاشی هم برای تغییر مسیرش نمی کنه همونطور که من هیچ تلاشی نمی کردم چون من واقعا هیچ چیزی نمیفهمیدم. یه جورایی ذهنم هنگ کرده بود و من منگ شده بودم. اصلا نمیتونستم فکر کنم، تصمیم بگیرم یا تجسم کنم و این کارها خیلی برام سخت بود. همیشه احساس میکردم در خواب هستم و حال و حوصله نداشتم.تو اون شرایط سخت از همه نا امید بودم، یه حسی توی وجودم گفت برو توی نانوایی کار کن و بعد هم خداوند من رو به سمت استاد عباس منش هدایت کرد. من وارد سایت شدم و 4 ماه فقط به آموزه های استاد گوش می دادم و در حد توانم عمل هم می کردم و تکاملم رو توی این مسیر طی کردم و با ایمان به پروردگار و یاری خداوند و دست پاک و نازنینش استاد عباس منش، تونستم به راحتی آب خوردن، قرص هام رو کنار بگذارم. و اما نتایج کنار گذاشتن قرص های اعصاب:الان تازه دارم طعم زندگی رو میفهمم؛ من الان تازه دارم متوجه میشم استاد چی میفرمایند؛ من الان تازه می تونم فکر کنم؛ من الان تازه زنده شدم؛ قرص اعصاب مغز انسان رو مختل میکنه که فقط بخوابه و نتونه فکر کنه و منگ بمونه. قرص اعصاب بالاترین قدرت انسان یعنی فکر کردن رو ازش میگیره. من از آموزه های استاد خیلی نتیجه گرفتم اما کنار گذاشتن قرص های اعصابم یک نتیجه خیلی بزرگه. پیشنهاد میکنم هر فردی توی شرایط قبلی من هست و داره از محصولات و فایلهای استاد عباس منش استفاده میکنه، بدون هیچ ترسی با توکل با خداوند، قرصهای اعصابشو بزاره کنار فارغ از حرفای بقیه و دکتر و نجواهای شیطان. چون من تونستم.من وارد دوره عزت نفس شدم و یاد گرفتم فردی که داره روی عزت نفسش کار می کنه، این قرصها همون عوامل بیرونی هستند که باید حذفشون کنه. من از آموزه های استاد عباس منش کنترل ذهن یاد گرفتم و این توانایی به من کمک کرد تا قرصام رو کنار بگذارم. الان آرامشم رو از کنترل ذهنم دارم که دیگه نیازی نیست قرص بخورم تا به قول دکترا، قرص اعصاب بخورم تا  فکر و خیال سراغم نیاد. چون آدمی که توی مسیر تغییره و داره یاد میگیره چطور ذهنشو کنترل کنه، نیازی به قرص اعصاب نداره و این نتیجه چقدر هر لحظه ایمان من رو به خدا بیشتر کرده و چقدر عزت نفسم رو رشد داده.آرامش و احساس خوب، بزرگترین نتیجه  من از عمل به آموزه های استاد عباس منش هست و من فقط دارم آموزه های استاد عباس منش رو گوش میدم. اما یک نتیجه بزرگ دیگه ای که از دوره عزت نفس و تمرین جلسه اول گرفتم، قدرت تصمیم گیری برای یک کار و اتمام اون کار هست:قبل از ورود به دوره عزت نفس، هر تصمیمی می خواستم بگیرم یا کاری رو انجام بدم، ذهنم اونقدر انجامش رو برام گنده و پیچیده می کرد که یا منصرف میشدم یا اگر هم انجام می شد، با رنج و سختی زیاد همراه بود. جلسه اول دوره عزت نفس درباره انجام تصمیمات به تعویق افتاده بود. من روی این جلسه کار کردم و بعد از 2 ماه، الان به جایی رسیدم که وقتی میخوام کاری رو انجام بدم، تا نجواها میاد توی ذهنم که کار رو برام سخت کنه، به راحتی کنترلشون می کنم و به راحتی کار رو انجام می دم. امشب میخواستم یه کاری رو انجام بدم و به محض اینکه ذهنم می خواست وارد بشه و کار رو برام گنده نشون بده، فوراً تونستم کنترلش کنم و ناخودآگاه گفتم اینکه کاری نداره!تو اون لحظه، گذشته ی یک سال پیشم رو به یاد آوردم که به جایی رسیده بودم که ذهنم برای انجام یک کار ساده هم کلی سبک و سنگین می کرد و کار رو خارج از توان من نشون می داد. وقتی خود الانم رو با گذشتم مقایسه کردم، دیدم توی حرکت به سوی هدف و اتمام کار، چقدر بهتر شدم و چقدر بدون زجر این مسیر و طی می کنم و کار رو به نتیجه می رسونم. این یکی از نتایجم از انجام تمرین جلسه اول عزت نفس هست.فقط خودم میدونم کجا بودم و با عمل به این آموزه ها به کجا رسیدم. بخدا من یه مرده ای بودم که تازه داره زنده میشه. هر چی دارم از خدایی دارم که با بهترین دستش بهم کمک میکنه. اینا رو نوشتم که رد پا بشه برام یا اگر فردی می خونه، شاید درس و انگیزه ای بشه براش.
  • -سید حسن
    من بعد از چند مدت که دارم روی خودم کار میکنم و تمرینات جلسات دوره عزت نفس رو انجام میدم، کلی تغییرات در زندگی من بوجود اومده. من با انجام این تمرینات به احساس ارزشمندی و صلح درونی رسیدم و این احساس ارزشمندی نه تنها روابطم رو عالی کرده بلکه درآمدم رو هم خیلی عالی کرده. مشتری هام زیاد شده. درآمد روزانه ام به طور متوسط از 3 میلیون تا 15 میلیون، اضافه شده. قدرت تصمیم گیریم بسیار قوی تر شده؛ با خودم به صلح رسیدم و دیگه احساس نمیکنم که قربانی شرایط هستم. این رو هم تأکید کنم که اول از نتیجه های کوچک شروع شد اما هر چقدر که بهتر دارم روی خودم کار میکنم، نتایجم هم کم کم داره بهتر میشه.
  • -علی گرایی
    من علی هستم، 34 ساله. 2 سال پیش از طریق یکی از دوستانم به طور اتفاقی با استاد عباس منش آشنا شدم. اون روزها هیچ تصوری از زندگی به شیوه آموزش های استاد رو نداشتم. شروع کردم به گوش دادن به فایل های بخش دانلودها و اولین چیزی که از همان ابتدای آموزش ها یاد گرفتم و به طور جدی انجام دادم، شکرگزاری بود.  این تغییر در شخصیت من،  باعث شروع تغییرات اساسی در زندگی من شد. بعد دوره عزت نفس رو با اکانت همسرم خریدیم و بعد از 6 ماه عمل به آموزش های فایلهای دانلودی و جلسات دوره عزت نفس، تصمیم به مهاجرت گرفتیم. با توکل بخدا و خودباوری ای که از گوش دادن به فایل های استاد گرفته بودم، با دو فرزند 1 ساله و4 ساله به تهران مهاجرت کردیم. کل سرمایه ما 200 میلیون تومان بود که 150 میلیون را برای پول پیش خانه و 50 میلیون را برای استارت کارم گذاشتم. من خرداد 1401 به تهران آمدم و کارمو شروع کردم. امروز پس از گذشت حدود یک سال و نیم، اون سرمایه 200 میلیون تومانی، به لطف الله یکتا و عمل به آموزه های استاد عزیزم در این مدت، شکر خدا 10 برابر شده و به 2 میلیارد تومان رسیده. استاد عزیزم شما دستی از دستان خدا بودید برای هدایت من. به لطف عمل به آموزش های شما، کاری که قبلاً به سختی پیش می‌رفت الان به راحتی پیش می ره و کاری که قبلاً به سختی از اون پول می ساختم امروز دارم به راحتی ازش پول می سازم. عاشق کارم هستم و از انجامش واقعا لذت میبرم. یک زندگی بسیار عاشقانه با همسر و فرزندانم دارم. بینهایت سپاسگزار خداوند هستم که با شما آشنا شدم و روز به روز دارم زندگیمو آگاهانه خلق میکنم. از خداوند میخواهم که همیشه در این مسیر ثابت قدم بمانم.
  • -ازاده
    امروز یکبار دیگر فایل جلسه هفتم دوره عزت نفس رو گوش دادم و نکته برداری کردم و شرایط زندگیم رو مقایسه کردم با زمان شروع کار کردن با آموزش ها استاد در سال 98 ، دیدم در تمام زمینه ها پیشرفت های خوبی داشتم:در زمینه سلامتی به هر آنچه خواسته ام رسیده ام. سبک زندگی ام تغییر کرده، باشگاه میروم و سلامت هستم. در زمینه مالی درآمدم از 3 برابر هم بیشتر رشد کرده و الان صاحب خونه و ماشین هستم. در زمینه روابط، رشد بالایی داشتم. قبل از این آموزش ها، من پر از احساس گناه بودم. فکر میکردم درست زندگی نکردم، درست انتخاب نکرد، برای خانواده و برای خودم کم گذاشته ام، اما الان احساس گناه و عذاب وجدان در من خیلی خیلی کم شده و اون یه کم هم به خاطر کمال گرا بودم من است و به آرامش رسیدم. دارم درک می کنم که هیچ کس بدون خطا و اشتباه نیست و ما هیچ وقت نمی‌توانیم کامل و بی نقص باشیم. اما هر روز میتوانیم از روز قلبمان بهتر و بهتر شویم. با خودم در موارد مثبت صحبت می کنم و این حسم رو خیلی بهتر کرده. گاهی روی کاغذ از خودم سوال های قدرتمند کننده میپرسم و جواب میدم.استاد من امروز درخواستی رو انجام دادم که نشانه افزایش عزت نفسم هست. از محل کارم خواستم که برای اتاقم کلید شخصی درست کنند. اینکه برای خودم ارزش قائل شدم و حرفم رو گفتم خیلی حسم عالی ای بهم دست داد. با اینکه من آدم اجتماعی و برونگرایی هستم، این روزها متوجه شدم که بیشتر دلم میخواد با خودم خلوت کنم و خودمو بیشتر بشناسم و با خودم وقت بگذرونم. اینا بخشی از تغییرات من هست.
  • -فاطمه طالب نیا
    دو سه ماهی بود که ذهنم درگیر موضوع حقوقم بود. میخواستم برم با رئیس کارخونه مون صحبت کنم و درخواست افزایش حقوق بدم اما برام خیلی کار سختی بود. گفتم بیام دوره عزت نفس و که پارسال خریده بودم دوباره گوش کنم و تمریناتش رو انجام بدم. توی تمرین جلسه اول شما گفتین یکی از تصمیماتی که مدتها به تعویق انداختین رو انجام بدین. منم تصمیم گرفتم که حتما این کارو انجام بدم و نتیجه اش رو اینجا بنویسم. استاد من قبلا توی یکی از دوره ها از شما یاد گرفتم که کارهامو با خدا تقسیم وظایف کنم.من از خدا خواستم که خدایا من میرم برای حقوقم صحبت میکنم و مبلغ مناسبی هم برای افزایش حقوقم در نظر گرفتم و از خدا خواستم که تو این مبلغ رو توی زندگی ام جاری کن و همه اینهارو توی دفترم نوشتم.از تمرین ستاره قطبی هم کمک گرفتم تا هدایت بشم به زمان مناسب. چون همیشه تو اتاق رئیسم مهمون هست، مشتری هست و واقعا وقت آزاد گیر آوردن برای صحبت خیلی کم پیش میاد. اما باورتون نمیشه که خدا برای من همزمانی هایی رو ایجاد کرد که من خیلی راحت رفتم اتاق رئیسم و صحبت کردم. رئیس من، دقیقا همون مبلغی که من برای خودم تو دفتر نوشته بودم همون مقدار برای افزایش حقوقم درنظر گرفتن و من چقدر خوشحال شدم و چقدر ایشون با عزت و احترام با من برخورد کردن و من متوجه شدم که چقدر حواسشون به همه چیز هست و میبینن مهارتهارو.من فهمیدم که چقدر موضوع ثروت ذهنیه و اگه بتونیم مبالغ بیشتر رو برای ذهنمون منطقی کنیم برای خدا کاری نداره همون مقدار رو وارد زندگیمون میکنه و فهمیدم که این منطقی شدن مبالغ بالاتر تکامل میخواد. یعنی من الان که به این مبلغ رسیدم و برام باورپذیر شد میگم پس بالاتر از این هم میشه و دفعه بعد روی اون مبلغ‌ تمرکز میکنم. البته این رو هم بگم که ثروت فقط با احساس لیاقت بدست میاد. یعنی من اول توی کارم تونستم مهارتی رو که بدست آورده بودم به مدیرعامل مون نشون بدم و این مهارت عزت نفس من رو بالاتر برده بود. بعد به خاطر آموزش های دوره عزت نفس، مطمئن بودم که اگه برم صحبت کنم و درخواست بدم، حتما افزایش حقوق خواهم داشت. 
  • -آرزو رضائیان
    استاد عزیز از عمق وجود ازتون سپاسگزارم. واقعا حرفتون حقه که میگین نتایجی که از دوره ها می گیرید بارها بیشتر از بهایی که برای دوره پرداخت می کنید. واقعا نمیشه روی دوره های فوق العاده شما قیمت گذاشت. من 3 ماه رو با دوره عزت نفس گذروندم و کلی زندگی من تغییر کرد. قبل از این دوره خیلی با خودم غریبه بودم. اصلا نمیدونستم پاشنه آشیل چی هست، ترمز چی هست…و توی این دوره کم کم خودم رو شناختم. اونم بعد از بعد 28 سال و هر روز دارم خودم رو بهتر کشف می کنم.این 3 ماه، به اندازه ی بیش از کل زندگیم، با خودم به صلح رسیدم واین بزرگترین دستاورد من از 3 ماه بودن با آموزش های عزت نفس هست. خیلی نتایج دیگه هم گرفتم مثلاً:من چندسال مشکل بی خوابی داشتم. حتی این اواخر فقط با قرص خواب میخوابیدم اما دقیقا توی جلسه 2 عزت نفس بود که راهکار این مشکل رو پیدا کردم و حل کردم و بعدش معجزه ی جلسه 2 برای من رخ داد. الان دیگه یه خواب عالی بدون مشکل و بدون قرص خواب دارم.قبل از این دوره، به شدت از تاریکی میترسیدم و فراری بودم. شب ها باید با چراغ روشن میخوابیدم اما الان خیلی آروم و راحت توی تاریکی مطلق میخوابم. قبل از این دوره پذیرفته بودم که به خاطر انتخاب رشته ی غلطم در دانشگاه، دیگه فرصتارو از دست دادم چون هرچی تلاش کردم به در بسته می خوردم اما آگاهی های این دوره و تمریناش چنان اراده ای بهم داد که گذشته رو کنار زدم و برای شغل دلخواهم دوره آموزشی دیدم و به طرز معجزه آسایی با نمره عالی قبول شدم و الان با یه شرکت بزرگ و معتبر در کشور قرارداد بستم. ضمن اینکه دارم کارای تاسیس دفتر خودم رو انجام میدم.نتیجه بعدی من حذف شدن آرایش از معادلات زندگیم هست. قبل از این دوره دختری بودم که از دبیرستان تا حالا حتی یک دقیقه هم بدون آرایش بیرون نرفته بود اما الان اونقدر عزت نفس و احساس لیاقت دارم که نیازی به آرایش نمی بینم.چقدر از بودن با خودم  لذت میبرم.چیزی که تا قبل از این دوره تجربه نکرده بودم.چقدر احترام بیشتری برا خودم قائلم و چقدر توقعم از بقیه کم شده.چقدر ارتباطاتم با همسرم عالی شده و البته رفتار همسرم با من چقدر باکیفیت تر شده.چقدر کیفیت شرایط زندگیم بیشتر شده. تازه من فقط 3 ماه با آموزش های این دوره کار کردم و فکر می کنم شاید 10 درصد روی خودم کار کردم اما نتایج تا این حد تغییر کرده.
1 2
161 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    افسانه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 167 روز

    سلام استاد

    گفته بودین که باور کمبود کجاها توی زندگیتون هست میدنم که خیلی خیلی وجود داره ولی چند تاش که تونستم پیدا کنم من خیاط هستم وهمیشه میخاستم که یکی کمکی داشته باشم ولی باورم این بود که خیاط خوب نیست اگرم باشهاگر خیاط بگیرم حقوقش رو چه جوری بدم اگر درامد کافی نداشته باشم یا مثلا ایده به ذهنم میومد یه رگال لباس تولید کنم مشتری هام که میان از رگال هم دیدن کنن وبفروشم دوباره فکر منفی میومد که اگر فروش نره چی رودستت بمونه چی وهمین ترس باعث شده که هیچ وقت قدمی برندارم

    وبابت اینکه گفتین باچه مساعلی روبرو شدید که فکر میکردین راه حلی نداره من با پسرم که الان پونزده ساله خیلی بحث‌ میکریم فکر میکردم میتونم کنترل کنم وبعضی وقتا دیگه اینقد عاجز میشدم تو خلوتم گریه میکردم یروز از خدا خاستم که کمکم کنه همون روزا بود که خواهرم یه کلاسی رو معرفی کرد که برای فرزند پروری بود اونجا بود که فهمیدم مشکل پسرم نبوده خودم بودم با افکار منفی که ممنتوم میگرفتن منو با پسرم دذگیر میکرد واز من بعد از اون چند جلسه کلاس نه تنها دیگه با پسرم درگیر نبودم بلکه باهم دوستو رفیق هم شدیم الان همه چی رو میاد برام تعریف میکنه در صورتی که قبلا اگر میپرسیدم هم چیزی نمیگفت الان خودش میاد بغلم میکنه بوسم میکنه

    یوقتایی که صداشو بلند مبکنه میاد معذرت خاهی میکنه

    این اولین دوره ای هست که ازتون گرفتم امیدوارم به دستاورهای بزرگتری برسم وبیام باهاتون در میون بزارم بازم ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    معصومه حقی گفته:
    مدت عضویت: 486 روز

    سلام خدای جانم

    سلام استاد عزیزم ودوستان مهربونم

    من دیروز فایل دوم استاد رو گوش دادم در مورد راحت کارها براشون انجام میشه وبا هدایت پیش میرن دیروز تصادف کرده بود همسرم خداروشکر اتفاق بدی نیافتاده بود مقصرم نبودن رفته بودن بیمه اونجا کروکی ازشون خواستن وهمسرم رو 4تاکلانتری فرستاده بودن دنبال کروکی هر جا روفته بود جای دیگه ایی رو گفته بودن بره و…کلی درد سر داشتن دیروز

    حالا امروز همسرم وقت نداشت بره سرکار بود به من گفت برم کروکی رو بگیرم به خیال خودمون کلانتری مورد نظر رو پیدا کرده بودیم گفت برو اونجا بگیرش منم رفتم گفتن سرهنگ فلانی اینجا نیست برو فلان کلانتری بازم یه جای دیگه منم تو دلم گفتم چرا این جوری شد من برا نیم ساعت مرخصی گرفتم نکنه خیلی طول بکشه منو الکی این ور واون ور بفرستن بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم خدایا منو هدایتم کن من به راحت ترین راه بتونم کارمو انجام بدم برم خیلی سریع کارم راه بیافته و…بعد به گروهبان گفتم آدرس رو تو نشان برام من علامت بزن با همون مسیر یاب برم چون من اونجارو بلد نبودم وقتی که به مقصد رسیدم دیدم تو اون منطقه اصلا کلانتری وجود نداره از یه آقایی پرسیدم این خیابون کلانتری هست منو اینجا فرستادن ایشونم خیلی آدم مطلعی بود گفتن نه اصلا کلانتری نداره واون کلانتری که گفته بودن بهم گفت که خیلی از اینجا دوره و….

    بعد کلی راهنمایی کرد که کروکی فلان بگیری اگه دست نویس کردن بیمه قبول نمیکنه وووو

    بعد رفتن منم با ماشین راه افتادم دیدم این آقا به سمت ماشین من میاد منم نگه داشتم گفتن این خیابون یه طرفه س تهش از اینجا نمیتونی دور بزنی یه راهنمایی رانندگی هم چند تا کوچه بالاتر هست اگه بری از اونا بپرسی چون اداره کل شونه بهتر راهنماییت میکنن آدرس داد منم رفتم خیلی راحت پیداش کردم رفتم پرسیدم فلان جا تصادف کردیم و…کجا برم آدرس قبلی رو بهم دادن گفتم اونجا رفتم یه کلانتری دیگه روگفتن سرهنگ فلانی اینو که گفتم گفتن سرهنگ اینجاس در رو باز کردن بیا تو من شوکه شده بودم چون فقط رفته بودم آدرس بپرسم که کدوم کلانتری برم

    همون جا کروکی رو بهم دادن راحت وآسان خداروشکر انقدر ذوق زده شدم از این اتفاق که نمیتونم براتون توصیفش کنم اشکم دراومد که ببین استاد میگفت این طوری شد هدایت خواستم کارها برام آسون شد منم کارم آسون پیش رفت خداروشکر من اینو معجزه میدیدم واقعا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    الا رستگار گفته:
    مدت عضویت: 147 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

    به اذن الله و هدایتش دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کردم قبلا قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم و بعدش توی قلبم گفتم ان‌شاءالله

    دوره ی روان شناسی ثروت رو تهیه میکنم اما هربار به یه مانع میخوردم

    حس میکردم ناخالصی و بیقراری و عجله و استرس اذیتم می‌کنه با اینکه نزدیک به پنج ساله همش سعی میکنم روی خودم کار کنم (و پنج ساله که با استاد بزرگوارم آشنا شدم)

    اما همش می کوبیدم به جاده خاکی و باز خراب میکردم هربار ..

    گاهی پر از غم و حسرت میشدم و گریه ها سر میدادم و هدایت می طلبیدم و همه چی آسون و بهتر میشد و همین که میخواستم دور بگیرم و یا نزدیک دور گرفتنم بود همون قانون مومنتوم که استاد بزرگوارم گفتند ولی من خودم همه چیزو خراب میکردم و زمین و زمان و همه کس و همه چیز رو مقصر میدونستم غیر از خودم

    گاهی زندگی و جهانم رو خودم آگاهانه یا ناآگاهانه پر از تراژدی میکردم خودم رو به تضاد و درد سر مینداختم با دستای خودم دیگه از بس رفتمو برگشتم هزار بار شد و خسته شدم

    و بعد از کلی جنگیدن با خودم و به اذن الله بازم بیدار شدم و با خودم گفتم قانون سلامتی رو تهیه کردی قبل از قانون سلامتی توی جهنمی بودی که هربار تا لبه ی قبر می رفتیو برمیگشتی و بعد به اذن الله هدایت شدی به قانون سلامتی و همه چیز عالی شد معجزه ها شد .

    و از ته قلبم سپاسگزار الله متعالم و زیباترین دعاها رو در حق استاد بزرگوارم کردم

    وقتی راجب خداوند و توحید و شرک نورزیدن حرف میزنید من اشکم میاد و قلبم پر از شادیو امید و عشق میشه و زنده میشم و لذت میبرم و لذت میبرم ولذت میبرم قلبم پر از شجاعت میشه و از شر

    همه ی ترسام خلاص میشم استاد

    همیشه توی قلبم با شما حرف میزنم و میگم که دوستون دارم و بهتون افتخار میکنم ینی وقتی که گوش میدم به حرفاتون تموم حرفاتون حرفای قلب منه و لحظه به لحظه صداقت رو حس میکنم و همین صداقت شما استوار موندتون و شجاعتتون منو پر از ایمان می‌کنه به اذن الله

    اگرچه اینجا قرار بوده که دیدگاهمو راجب به دوره ی هم جهت با جریان خداوند بنویسم اما من با قلبم نوشتم

    و چون متاسفانه ایملم رو گم کردم نتونستم این حرف قلبمو توی نظرات قانون سلامتی بنویسم

    حس میکنم وقتی شکستم از همه نظر و خودمو برای الله خالص کردم و دعا کردم الله یکتا نجاتم بده و شرک نورزیدم اون وقت هدایت شدم به قانون سلامتی ینی حس میکنم توحید من رو به شما وصل کرد یعنی چون شرک نورزیدم هدایت شدم به سمت قلب شما استاد بزرگوارم و من با تموم وجودم به این خصوصیت یکتاپرستی شما و شجاعت و شهامتتون افتخار میکنم

    هدایت رو خودم چشیدم با تموم وجودم الله پاسخ منو داد رب العالمین پاسخ قلب

    شکسته ی منو داد

    من تکرار میکردم با خودم با اخلاص واقعی

    ( ای خدایی که جز تو خدایی نیست منو به سمت خواسته ام هدایت کن ؛ خواسته ام شفای کامل و سلامتی کامل قلبو روحو جسمم است) و بعدش معجزه شد و با قانون سلامتی همه چی روز به روز عالی تر شد

    تا اینکه من تصمیم گرفتم دوره ی روانشناسی ثروت رو تهیه کنم اما گفتم که هر بار با موانع..

    و هربار اشتباهات جدید

    حسم بد بود ینی سعی میکردم بد نشه بد نمونه یه چیزایی از درون و بیرون عذابم میداد

    آشوب میشدم یه جورایی عجله و استرس و ناامیدی کلی چیزای دیگه میومد سراغم

    تا اینکه سعی کردم خودمو آروم کنم و دعا کنم و نظافت کنم جهانمو یعنی هم درونم رو هم بیرونم همم از همه نظر

    بعدش کمی بهتر شدم اما هنوز هیجان رو حس میکردم توی درونم

    به سایت سر میزدم و همین دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو دیدم حسم خوب شد با خودم گفتم ان‌شاءالله بعدا تهیش میکنم فعلا نمیشه و اصلا بهش توجه نکردم گفتم توجهم رو روی روانشناسی ثروت فعلا میذارم

    اما به خاطر دعاهام چن تا نشونه اومد و منم به نشونه ها و حرف قلبم اعتماد کردم و این دوره ی زیبا رو تهیه کردم به اذن الله

    به محض اینکه تهیش کردم آروم شدم و تازه اولین جلسه رو گوش دادم سه بار و بعضی حرفاتون رو استاد بزرگوارم بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و نکته برداری کردم حالم خیلی بهتر شده حس میکنم دارم بهتر میشم و بیشتر می فهمم بیشتر از قبل به اذن الله جهانمم زیباتر شده و ایمان دارم زیباترم میشه دیدگاهای دوستانمم خوندم عالی بود

    خیلی دوس دارم منم از نتایجم بگم

    یکی از نتایجم همزمان با خریدن دوره بود اینکه اون استرس و حس بد و ناخوشی که داشتم تونستم تا حدودی بهش غلبه کنم و البته اینبار آگاهانه تر و واقعی تر غلبه کردم و لذتشم چشیدم و خدا رو بابتش هزاران بار شکر کردم

    و دومیش اینکه از روی محبت و عشق و انسانیت و دلسوزی به خاطر خدا به شخصی گرفتار پول قرض دادم با اینکه خودمم خیلی نیاز داشتم و بهم قول داد که برمیگردونه و حتی جبران کنه و تا آخرین لحظه ی عمرش فراموش نمی کنه که توی چه

    لحظه ی سختی که کسی حاضر نبود کمکش کنه من کمکش کردم

    خوشحال بودم که تونستم بنده ای از بندگان الله رو شاد کنم اما فقط چند روز طول کشید بنا به دلایلی اون شخص خیلی گند از آب دراومد فقط به این خاطر که از من چیزی خواست که من نمیتونستم انجام بدم و نه از قلبم و نه از خدام اجازشو نداشتم و البته اینم بگم که قبول میکنم خودم اجازه دادم که ناراحتم کنه و خودم به دنیای خودم جذبش کردم با اعمالم و گفتارم کردارم و احساسم پذیرفتم که خودم کردم اشتباه از خودم بود ضعف خودم بود به گردن گرفتم که ضعف خودم بود و سعی میکردم حتی توی قلبم اون شخص رو سرزنشم نکنم و رهاش کنم

    و رابطمم باهاش قطع کردم چون حسم رو بد میکرد و قطع کردم بعدشم بهش گفتم حقم رو پس بده و ماه ها گذشت و خبری از پس دادنش نبود و حتی جوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار طلب کاره

    ینی دیگه جوری شد از خیرش گذشتم و گفتم عاقا اصلا نخواه که حقتو بگیری ولش همون که شرش کم بشه قطع ارتباط بشه کافیه اما واقعا قلبم میگفت حقتو پس بگیر حتی به قیمت جونت چون لیاقتشو نداشت

    به هر راهی میرفتم که حقمو بگیرم بن بست آهنین میشد اما همین که نیت کردم دوره رو تهیه کنم طرف مسیج داد که تا یه ماه دیگه پولتو پس میدم ینی اصلا حس میکردم ترس خدای من افتاده توی قلبش و اصلا راهی نداره جز اینکه حق منو پس بده و بعداز تقریبا پونزده روز حقمو پس داد خوشحال شدم چون موقعه ای پس داد که باید میداد و برای چیزای خیلی خوبی بهش احتیاج داشتم

    و سوم اینکه قبل ازینکه به این دوره هدایت بشم حالم یه جوری شده بود با خودم گفتم بهتره برم

    آرام بخش مصرف کنم و کردمم اما ناراحتم میکرد آرامشش سطحی و بد بود حال قلبم رو بد میکرد یه جور انگار قلبم خوش نبود حال نمیکردم ولی از ترس میگفتم حالا بخورم فعلا نکنه نتونم بخوابم

    اما با گوش دادن جلسه ی اول دیگه نخوردمش

    اگرچه هنوز اول راهم اما واقعا حال دلم بهتر شده و انگار جهانم داره واضح و شفاف میشه

    همیشه من میگفتم لحظاتی داشتم که انگار توی آغوش خداوندم و هیچی نمیتونه آرامشمو بهم بزنه اما این حس خراب میشد آرزو میکردم بازم تجربش کنم و الان انگار کم کم دارم به اون حس میرسم ولی اینبار فرق می‌کنه فرقش اینه که نمیترسم تموم بشه و یا از دستش بدم و همین خیلی زیباست

    وقتی هنوز دوره رو نخریده بودم و فقط نیتشو داشتم رفته بودم خرید ولی نمی‌دونم چرا اینقد خوشحال بودم یه آرامشو شادی سراسر وجودمو گرفته بود انگاری حس میکردم خداوند دستمو گرفته و بهم میگه دیگه رهام نکن بخدا همین حس رو داشتم و الان که می نویسم اشک توی چشمام جم شده و حس میکردم مث قبل توی گذشته یا آینده نیستم توی زمان حال بودم عصبی نبودم و از همه چی لذت می‌بردم دلم میخواست به همه لبخند بزنم و همه رو بغل کنم همه چیز زیباتر شده بود آسمونو زمین همه چی پراز زیبایی بود و برخلاف گذشته توی مغزم سروصدا نبود سکوت بود آروم بودم ینی حس میکردم خودم تنهام با خداوند هیچ چیز و هیچ کس رو نمی دیدم و پر از شادی بودم با خودمو خدام فقط لذت می‌بردم خرید زیادی هم نکردم ولی خیلی خوش تر از قبل گذشت خوش تر از همیشه و اینکه همش میخواستم این شادی و آرامش رو پخش کنم به همه چیز ببخشم به همه کس اول از همه همسرم و پسرم پس قلبم گفت براشون هدیه بخر و خریدم بعدش مادرشوهرم که دو ماه بود نمی تونستم بر خلاف گذشته که همیشه می بخشیدمش اینبار دو ماه بود که نتونسته بودم ببخشمش و واقعا تلخی رو می چشیدم و هرچی با خودم جنگیدم نتونستم ببخشمش تا اینکه همون روز آزادش کردم ذهنی و قلبی بخشیدمش رهاش کردم نمی‌دونم چطور شد قلبم فقط جوری بخشیدمش که قلبم براش غل میزد و دلتنگش شدم و نمی‌دونم اصلا چجوری شد که حتی به خاطر وجودش و سلامتیش خدا رو شکر کردم و حتی از نزدیک منزلشم راهم خورد قلبم دوس داشت برم پیشش بغلش کنم ببوسمش اما چون غروب شده بود باید برمیگشتم ولی از ته قلبم بخشیدمش بعدش بازم لبریز از شادی و آرامش بودم میخواستم همش این حس رو هدیه بدم وجالب بود تا وقت برگشتنم تا رسیدنم به خونه چهار نفر دیگه رو شاد کردم خدمت جزیی انجام دادم اما هنوز لبریز از شادی و آرامش بودم و همش دلم میخواست این حس رو به دیگران و اطرافیانم ببخشم

    الحمدلله رب العالمین به خاطر هرلحظه و هر نفس و تمومه هدایت ها و وجود شما استاد بزرگوار

    زیباترین دعاها رو در حق شما و خونواده ی زیباتون میکنم

    خیلی دوس دارم شما دیدگاه منو بخونین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    الماس زیبا وهمسرجان گفته:
    مدت عضویت: 830 روز

    سلام به استاد عزیزم

    خدای مهربانم هرچه دارم ازتودارم

    من اصلا یک درصد فکر نمی‌کردم بتونم تا قبل از زمان تخفیف دوره رو بخرم بصورت ناگهانی

    البته چند وقتی هست که همسرم در برنامه های استاده وخیلی تمایل به خرید این دوره داشت همش میگفت یه جوری این دوره رو بخریم قبل از عید توسط یکی از دوستان غرفه روسری زدیم وخداروشکر پول دوره برامون جفت و جور شد حتی چند برابرش ….وتمام مخارج عیدمون رسید نزدیک به 10میلیون عیدی سوغات بردم اصلا فکرشو نمی‌کردم ..ایام عید کلی بهم خوش گذشت ….مادر شوهرم کلی بهمون سوغات داد البته مادر شوهرم زنی دست ودلبازن ….وخداروشکر نتایج دارن میان اینها رو داشته باشین تا نتایج بیشتر رو هم بیام بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    معصومه حقی گفته:
    مدت عضویت: 486 روز

    سلام خدای جانم مهربان ترینم عزیزم هادی ام هستی ام آرامشم خدای زیبایم خدای رحمانم رحیمم سخائم ستارم

    وسلام ودرود بر استاد عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برام خیلی باارزشینخداروشکر خدا منو به سمت شما هدایت کرد

    خواستم تو دفتر یادداشتم اینو بنویسم ولی حسم گفت بیام واینجا بنویسم

    بنویسم وتقاضای هدایت کنم از خدای عزیزم برای کسب وکاری که میخوام راه بندازم شروع کنم خدایا مدرسم باش هدایتم کن چطور شروع کنم کجا برم چه چیزهایی بخرم خودت کمکم کن تایم خالی برام باز کن من با آرامش و وقت کافی بتونم کارمو شروع کنم

    این رو به عنوان یه رد پا برای خودم گذاشتم توکل علی الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 963 روز

    به نام خدای مهربانم خدای خوب و قدرتمندم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم سلام به دوستان همفرکانسم

    این روزها با اینکه هنوز نتونستم دوره رو تهیه کنم

    اما متوجه شدم به خداوند خیلی نزدیک تر شدم

    و راحت تر خواسته هامو میخوام و بهم داده میشه

    و الان اومدم کامنتها رو بخونم چقدر قشنگ نوشتن دوستانم من فدای شما بشم

    خیلی خوشحالم که نتایج عالی گرفتین در این مدت کم

    بعضی از دوستان گفتن بعد از دو یا سه جلسه تمرین حل کردن نتایج عالی رو گرفتن خب خیلی خوبه

    این مشخص میکنه چقدر دوره مهمیه چقدر بازخورد گرفتن دوستان

    چقدر تلاش ذهنیشون بالا بوده و برای من درس داره که روی هر دوره ای تمرکزی کار کنی پاسخ مثبت میده تحسینتون میکنم مرحبا مرحبا

    خدارو شکر میکنم برای داشتن همچین استادی و همچین دوستانی الهی شکرت سپاسگزارتم

    خوش باش که هر که راز داند

    داند که خوشی خوشی کشاند

    شاد و سلامت و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سیده گفته:
    مدت عضویت: 506 روز

    به نام خداوند قادر مطلق خدایی که این روزا اینقدر باهاش صمیمی شدم که هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم

    خدایی غیر از خدایی که قبلاً می شناختمش

    الان هم اومدم نتایج شما دوستان عزیزم رو برای اولین بار توی این قسمت از سایت بخونم ،که خدا یهویی بهم گفت تو هم بنویس

    بنویس که همه باور کنن اگه با من رفیق بشن دیگه نگران هیچی نمیشین.،من میگم چی کار کنن که چرخ زندگی شون روان بشه

    به خدا الان که دارم می‌نویسم اشک از چشمام سرازیره .

    نه از ناراحتی بلکه از سر شوق که چنین خدایی داشتم و ازش بی خبر بودم.

    تازه منی که خیلی ادعای خداشناسی و این حرفا رو داشتم.

    برای همه مادر بودم برا خودم زن بابا

    از بس باورهای خراب تو ذهنم بود

    باور این که خدا دعاهای منو در حق دیگران چقدر زود جواب میده ولی برای خودم نه

    همه ازم التماس دعا داشتم و منم به خدا میگفتم تو که خیلی مهربونه حاجتشون رو بده و جالب این که همه به حاجتشون میرسیدن و البته وصد البته این به خاطر باور خودشون بود که جواب میگرفتن نه به خاطر دعای من

    و

    من اینو میدونستم و به روی خودم نیاوردم.

    و

    به خودم میگفتم چون خدا خیلی دوستم داره

    هی میخواد ازش التماس کنم برای گرفتن حاجت خودم

    و

    با خودم میگفتم هر چه بیشتر دارم اذیت میشم

    پس جایگاه بهتری پیش خدا دارم

    پس اگه اینجا نشد حتما اون دنیا برام بهتره

    و

    این هم یه باور مخرب دیگه و

    هزاران باور دیگه که به خدا میچسپوندم

    البته که این باور در جامعه آیی که بودم تاثیر گرفته بودم و در خودم تقویت کرده بودم متاسفانه.

    اما خدای درون الانم کجا و اون خدا کجا

    که هر لحظه داره منو هدایت می کنه به بهترین راه ها ،

    و این رو مدیون آموزش های استاد عزیزم می‌دونم.

    که زندگی منو عوض کرده از هر لحاظ.

    خدایا شکرت

    همیشه با خودم میگم استاد عزیزم تو که دراستان من در صد کیلومتر متری من سالها زندگی کردی و آغاز تغییرت از اون جا بود

    چرا امن

    من این همه دیر با شما آشنا شدم.

    از فایلهای رایگان که ارزش میلیاردی دارن شروع کردیم و الا با دوازده قدم داریم رو به جلو پیش میریم چ بیشتر از چیزی که می‌شنوم دارم به گفته های استاد عمل می کنم.

    به هر حال خدا را هزاران بار شکر از بودن در کنار شما و این دوستان عزیز و خصوصاً عزیز دلت مریم جان که هر روز با دیدن زندگی پر بهشت دارم در بهشت افکارم زندگی میکنم.

    از لحاظ روابط با همسرم که عالی شده و تا قبل از این که ایشون واقعا یه آدم دیگه آیی شده

    ما هر روز زندگی در بهشت رو با هم میبینم و این همه فراوانی و عشق رو از بودن با شما تجربه می کنیم .

    فایلهای توحیدی استاد عزیزم انقلابی در ما به وجود آورده که الان با قدرت و یقین به هدایت الله با دست خالی و به صورت تکاملی طی مدت یک سال اخیر داریم کاری رو برای اولین بار شروع می کنیم که

    خدا خودش بهم الهام کرده و مجوزش رو هم خودش داده و مطمئن هستم به بهترین شکل پیش می‌ره و ما رو به ثروت و روزی به غیر حساب می‌رسونه.

    در هر حال اینو به دوستان گلم خواستم بگم که هر طوری تو خدا رو توی ذهنت بسازید همون رو می بینی .

    من الان یه جوری باهاش رفیق شدم که دوست ندارم وقتم رو پیش کسی دیگه ایی بذارم.

    من الان هر چه ازش بخوام بهم میده

    و

    مهم تر از همه رفاقت با خودشه .

    حال خوب بودن با خودش.

    دورت بگردم خدای ارحم الراحمین.

    ممنون از شما دوستان عزیزم که کامنت منو خوندید و باور کردید هم حرفای منو

    هم خدای درون وجود خودت رو

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    راضیه نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 171 روز

    سلام به خدای مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز استاد عزیز من و همسرم 4 ماهه که با فایل های شما اشنا شدیم در اصل خدا مارو هدایت کرد به سمت این فایل ها ولی تو این 4 ماه اندازه ی یک سال من رو خودم کار کردم جوری که صبح که از خواب پامیشدم فقط تو گوشم صحبت های شما بود تا شب که میرم بخوابم یعنی جوری شده که من تو خونه موقع کار تو ماشین تو مهمونی تو خرید هر جا که باشم دارم از صحبت های شما استفاده میکنم من و همسرم خیییلی خوشحال و خوشبختیم که با شما اشنا شدیم و این هم از لطف خداس تو این 4 ماه خیلی چیزا تغیر کرده هم رابطه ی عاطفی ما هم سلامتیمون هم ارامشون هم نعمتهامون ما یه دختر 15 ساله داریم بعد از شنیدن صحبت های شما برای خودش دفتر شکر کزاری و دفتر هدف گزاری درست کرده و من خیلی خوشحالم که شما استاد عزیز مانند یه نور پاک وارد زندگی ما شدید و خیلی شیرین و دوست داشتنی مارو هدایت میکنید خدایا هزارررران بار شکر برای وجود خودت برای وجود استاد عزیز برای اینکه من و خانواده ام لایق این هدایت شده ایم ما هر روز بیشتر و بیشتر تلاش میکنیم تا به بهترین خودمون تبدیل بشیم ممنونم از شما استاد عزیز شما نور الهی هستید برای روشن کردن زندگی دیگران خوش به سعادت شما و خوش به حال ما که شمارو داریم خدارا سپاس برای این لحظه و هر لحظه به امید موفقیت بیشتر و بیشتر خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    خدیجه اعتمادی گفته:
    مدت عضویت: 1759 روز

    داستان هدایت میرسه به زمستان 1401.زمانی که در شرایط روحی و مالی خیلی‌ بدی قرار داشتم .دو ماه شده بود که پدر نازنینم رو از دست داده بودم و پذیرش نبودش برام غیرممکن بود. غمی که به اندازه ده سال پیرتر شدم .چون وابستگی شدیدی به پدرم داشتم و یجورایی بابایی تمرین آدم خانواده مون بودم. بابرادرم که با آموزشهای شما کلی نتیجه گرفته بود و باهم از لحاظ روحی نزدیکیم . داداشم پیشنهاد داد که باید از خانه بزنی بیرون و یه کاری رو شروع کنی منم که تنها داراییم یه پراید بود تصمیم گرفتم باهاش کار کنم تا هم کمی وضعیت مالی مون بهتر بشه و هم وضعیت روحیم. خلاصه شروع کارم شد شروع آموزشهام . سابقه عضویت من به خیلی قبل‌تر برمیگرده و دلیلشم اینه که برادرم خارج از ایران زندگی می‌کنه و من این پروفایل رو برای ایشون ایجاد کردم و چندتا از دوره های شما رو با پول خودش خریدم .و اگه به خیلی‌ قبل‌تر برگردم من برای اولین بار سال 94 یه فایل از شما دیدم فقط اون تی شرت قرمز رنگ و فضای سبز شمال که اونجا فایل ضبط شده بود یادمه ولی تو مدار دریافت آگاهی نبودم و از حرفا تون هیچی یادم نیست فقط حس خوبی که به من داده بود باعث شد که اسم تون تو ذهنم بمونه . خلاصه من همزمان با کارکردن با پرایدم شروع کردم فایل‌های عزت نفس رو که برای برادرم خریده بودم با اجازه خودش گوش دادن . 6 ماه فقط عزت نفس گوش دادم. تو اون 6 ماه به لطف خدا و آموزش‌ها اولاً پذیرشم در مورد از دست دادن پدرم رفت بالا. دوماً اعتماد به نفس من خیلی‌ تقویت شد و من چالش هایی که در مورد شغلم پیش آمده بود با تکیه بر آموزه های عزت نفس پشت سر گذاشتم و همه بدهی هامون پرداخت کردم .بعد از اون چندین ماه فایل های رایگان رو استفاده کردم .استاد من با فایل‌های توحیدی خدایی در درونم پیدا کردم که رفیق منه و من هر لحظه من در آغوش امن او هستم و این آرامش درونم شروع تحول من بود.ماشینمو عوض کردم و از لحاظ مالی به اندازه تمام 35 سال عمرم پس انداز کردم و سرمایه جمع کردم و به لطف الله از اول سال 1403 من دوره قانون سلامتی رو استارت زدم .

    در شروع دوره چربی خونم 485 . سردرد های تنشی و ضربه ای، افزایش وزن با دور کمر 94 و دور شکم 95 ، غده ای تیله مانند زیر بغلم ، کبد چرب و معده آندوسکوپی شده به دلیل خونریزی و و وزن 61 کیلو و چندین مشکل دیگه که جمعا 22 مورد من در شروع دوره نوشته بودم ولی الان در تاریخ 13 اسفند 1403 به لطف دوره قانون سلامتی چربی خونم کامل برطرف شده و منی که تا یادمه سر درد داشتم هیچگونه سردردی بعد از سه ماه که از دوره گذشت ندارم بدون حتی یه دونه قرص. اوایل دوره وسوسه میشدم که قرص بخورم ولی من خودمو متعهد کرده بودم که با شیوه قانون سلامتی ،سلامتی مو به دست بیارم .دور کمر الان 76و شکم 83،و وزن 48 کیلو خدا را شاهد میگیرم در این مدت حدود 1 سال که به شیوه قانون سلامتی زندگی کردم حتی حتی حتی یدونه قرص نخوردم و این به اعتماد به نفس داد. و انرژی باور نکردنی که حتی من تو18 سالگی اینقدر سالم و پر انرژی نبودم و استفاده از دوره عشق و مودت در روابط که عشق واقعی رو دارم تجربه میکنم عشق بدون وابستگی و در یک کلام مثل دوره نامزدی که همه میگن بهترین دوره مزدوجی هست ولی من با 8 سال زندگی مشترک دارم مثل دوران نامزدی زندگی میکنم . و الان شروع دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند و نتایجی بعدا خواهم نوشت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      مریم فرقدانی گفته:
      مدت عضویت: 1190 روز

      به نام خداوند بی همتا

      سلام خدیجه جان ،واقعا تحسینتون میکنم به خاطر موفقیت‌ها و پیشرفتی که کردید.

      ازتون میخوام بپرسم که شما به چه روشی فایلها رو تمرین میکنیدوعمل میکنید ؟؟ که اینقدر نتایج خوب گرفتید.من با اینکه چندین سال است که روی خودم کار میکنم آنطور که باید نتیجه نگرفتم. از همه لحاظ پیشرفت آنچنان نگرفتم و اگر هم بوده یه دوره کوتاهبوده و دوباره به حالت قبل برمیگردم .

      ممنون میشم تجربیات خودتون رو دراختیارمون بزارین.

      در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمندو سعادتمند در دنیا وآخرت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      سحر رستمی گفته:
      مدت عضویت: 586 روز

      سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

      سلام به دوستان هم فرکانسی و خدیجه خانم عزیز،مدتها بود کامنت نذاشته بودم،الان با دیدن پیام شما یچیزی درونم گفت دست به قلم شم و بنویسم.

      خدیجه عزیز من هم مثل شما درگیر سردرد های تنشی و میگرن عصبی هستم،که 12 ساله درگیرم کرده،هر شب باید دارو بخورم همیشه کیفام پره دارو هست،یخچال و کابینت های آشپزخونه

      عین پیرزنای 80 ساله فقط با خودم دارو حمل میکنم اینور اونور،من 32 سالمه،الان نزدیک دو ماهه که سردردم یکباره شدید تر شده و حتی داروهای همیشگی خودم هم نتونستن ساکتش کنن،و حتی امروز هم نتونستم برم سرکار مرخصی گرفتم من دبیر هستم،الان یک ماهی بود که با خودم درگیر بودم قانون سلامتی رو بگیرم یا نه،میتونه این سردرد 12 ساله منو درمان بکنه یا نه،همش دو دل بودم،از خدا میخواستم یه نشونه یه پیام یه چیزی از تو سایت بهم نشون بده که دلم رو قرص کنه با خیال راحت قانون سلامتی رو تهیه کنم،تا اینکه امروز از صب تو سایت چرخیدم رفتم تو صفحات مربوط به کامنت های قانون سلامتی کلی اونجا کامنت خوندم وقتی چشمم افتاد به پیام دوست عزیزی که نوشته بود میگرن داشته و بعد از 20 روز عمل به قانون سلامتی بکل سردردش از بین رفته و خوبشده از شدت خوشحالی اشکم ریخت گفتم خدایا شکرت بالاخره جواب دو دل بودنم رو دادی،دیگه مصمم شدم همین هفته این دوره رو تهیه کنم،بعدش هم به پیام شما هدایت شدم بی نهایت خوشحال شدم خدارو سپاسگزاری کردم بابت این جوابی که از طریق دوستان عزیزی چون شما بهم داد.

      خدایا ازت بینهایت سپاسگذارم،بابت جوابهای خوبی که از طریق کامنت های دوستانم بهم گفتی،باورم نمیشه چقدر خوشحالم خیالم راحت که دیگه میتونم با عمل به قانون سلامتی از شر این سردرد چندین ساله خلاص بشم.

      استاد عزیزم بی نهایت از شما سپاسگذارم بابت این دوره های فوق العاده هر چقدر از شما سپاسگذاری بکنم بازم کمه.

      خیلی دوستتون دارم استاد جانم

      عاشقتونم مریم عزیزم

      دوستان هم فرکانسی من خیلی دوستتون دارم،نمیدونید با کامنت های شما چقدر از جواب سوالاتم پیدا میکنم.حالم خوب میشه

      امشب این ساعت این لحظه خواستم این رد پارو از خودم بذارم تا بعد از تهیه قانون سلامتی و عمل به آموزه هاش بیام و مثل خدیجه عزیز با خوشحالی از نتایجم بنویسم از سلامتیم.

      خدایااااااااااااا من عاشقتممممممم

      شکررررررررررررررتتتتتتتتتت خدا

      دوستدار شما=سحر

      1404/1/18

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: