نتایج دانشجویان از دوره‌های استاد عباس‌منش

  • -امان سعادتی
    من از مدتها پیش یعنی حدود ۸ سال پش با استاد عباس منش آشنا شدم و برای اینکه مشکلات عمده ای که در وضعیت مالی و روابطم داشتم رو حل کنم، به آموزه های استاد گوش می دادم اما درباره عمل به آگاهی ها جدی نبودم.اما امسال پس از 8 سال تصمیم گرفتم به صورت جدی از آموزه های استاد عباس منش استفاده کنم و زندگی خودمو اونطوری که میخوام خلق کنم. الان 4 ماه از اون تصمیم گذشته. تا کنون 5 قدم از دوره 12 قدم رو خریدم و الان در حال کار کردن روی آگاهی های قدم چهارم هستم. در طی همین مدت کوتاه که به صورت جدی روی آموزه های این دوره کار کردم، نتایج عالی ای در زندگیم رخ داده که می خوام بخشی از اونا رو بنویسم:درآمدم در کمتر از چند ماه از صفر به ماهیانه ۲۵ میلیون تومن رسیده.خونه ای که سالها بود به دنبال فروشش بودم و چون شریک داشتم و یکی از شرکا هم فوت شده بود و تعداد زیادی بچه داشت، به فروش نمی رفت و ذهنم می گفت فروش این خونه به این راحتیا نیست پس بی خیالش شو. اما بعد از کار کردن با آگاهی های 12 قدم و عمل به قانون، همه چیز به گونه ای تغییر کرد که این خونه به راحتی و نقدا به فروش رسید و تمرکز من از اون آزاد شد.رابطه م با همسرم هر روز داره بهتر میشه.خدا رو شکر بدهی هام همه پرداخت شده و حتی یک ریال هم بدهی به بانک و غیره ندارم.خدا را بابت همه ی این تغییرات شکر می کنم. این روزا علی رغم اکثریت جامعه، کاری ندارم که قراره رئیس جمهور عوض بشه یا نه، کاری ندارم قیمتها میره بالا یا میاد پایین، کلا به هیچ خبری توجه نمیکنم و همه ی تمرکزم را گذاشتم روی تغییر باورهام و راه اندازی کسب و کار جدیدم.
  • -حمید سالکی
    من با آموزه های دوره 12 قدم کار می کنم و می خوام از تاثیرات این دوره در زندگیم و قدم هایی که برداشتم بنویسم:من سالهای سال کار چوب انجام میدادم. از معرق و منبت و ساخت تابلو های نفیس تا ساخت زیورآلات چوبی. تمام ذهنم فقط به روی چوب و کار با چوب بود. بعد که دیدم دیگه لذتی از کار های هنری نمیبرم رفتم به سمت نجاری و کار با چوب رو حرفه ای تر و در حوضه نجاری یاد گرفتم. ماه ها کار کردم و انصافا هم پیشرفت خوبی داشتم اما هم به دلیل رضایت نداشتن از درآمدم و هم به دلیل لذت نبردن از این کار، تصمیم گرفتم که شغل و مهارتم رو تغییر بدم. تا این که هدایت شدم به حوزه تیونینگ خودرو و با تحقیق، رسیدم به حوزه برق و الکترونیک خودرو که هم درآمد بالایی داره و هم تخصص بالایی نیاز داره.چند ماه آموزش دیدم. کلاس های حضوری و آنلاین مختلفی رفتم تا اینکه کلاسهای حضوری هم تمام شد و باید تصمیم میگرفتم برای شروع کارم. هم شاگردی های من به خاطر اینکه جرأت راه اندازی کسب و کار خودشون رو نداشتند، رفتند شاگردی کردند و من با یکی از هم دوره ای هام، با هم مغازه خودمون رو راه اندازی کردیم. بعد از مدتی کار با اون دوست عزیز که شریکم حساب میشد، نشانه هایی اومد که جدا بشم و تنها کار کنم. اولش خیلی زیاد ترس داشتم اما من از آموزش های استاد یاد گرفته بودم که باید این تغییر رو ایجاد کنم. به 2 هفته نکشید که نتیجه ایمانم رو دیدم. ابزارهایی که نیاز داشتم جور شد. مشتری ها اومدند و درآمدم بیشتر شد. الان که دارم این متن رو تایپ میکنم، از کل سابقه مغازه داری من در این حوضه 7 ماه هم نگذشته اما من تونستم به لطف الله برای خودم مغازه بخرم و الان شاگرد دارم. آنقدر در حوزه کاری خودم با لطف خدا پیشرفت داشتم که هرکسی میاد پیشم فکر میکنه سالهای ساله که سابقه کاری دارم. در حالی که سابقه کاری من هنوز یکسال هم نشده. امروز داشتم آگاهی های این قدم رو دوباره مرور می کردم. و اما تصمیمات من بعد از تکرار دوباره این قدم: تخصصی که من الان دارم مربوط میشه به ماشین های ایرانی. یعنی تخصصی روی ماشین های ایرانی کار میکنم و مدتی هست که احساس راکد بودن بهم دست داده بود. دوست داشتم تخصصم رو ببرم به سمت کار کردن روی ماشینهای وارداتی(ماشین های چینی و کیا و هیوندای) هم به خاطر اینکه چیزهای جدید رو یاد بگیرم و از این راکد بودن در بیام و هم به خاطر اینکه کار کردن روی ماشین های وارداتی انگار برام جذاب تره و البته کار کردن روی این ماشینها درآمد بیشتر رو هم برام داره. اما انگار از این تغییر ترس داشتم. ترس از اینکه نشه یا نتونم. اما با شنیدن دوباره آگاهی های این قدم، به خودم گفتم حمید تویی که تا چند ماه پیش هیچی از برق ماشین نمی دونستی و الان داری عیب هایی رو از ماشین ها در میاری و اصلاح می کنی که استاد کارهاش نتونستن در بیارن و برطرف کنند. پس مطمئن باش که میتونی. اتفاقا چند روز پیش بود که با یکی از اساتید در این حوزه صحبت کردم و قرار شد دوره ای رو بگذرونم پیش ایشون و یادآوری آگاهی این قدم، مهر تاییدی شد بر هدایت خداوند که باید این تغییر رو ایجاد کنم.این خلاصه ای بود از تغییراتی که من از خرداد ماه پارسال در خودم و زندگیم ایجاد کردم. فقط در پایان بگم که: نتیجه این تغییرات جدایی از اعتماد به نفس، احساس توانمندی و احساس ارزشمندی که من ایجاد کرده، درآمد من رو در کمتر از یک سال،  4 برابر افزایش داده. اگر با قدرت ادامه بدم میدونم خیلی سریع این عدد ها خیلی خیلی بزرگتر میشه. سپاسگزار خداوند هستم به خاطر این مسیر خودشناسی. سپاسگزارم به خاطر وجود استاد عزیزم و این آگاهی ها.
  • -مختار جعفرنژاد
    من یک معلم هستم که امسال اولین سال تدریس من بود و همانطور که می دانید در ایران قشر معلمین از حقوق پایینی برخوردارند و همه هم اینو بعنوان یه باور به من میگفتن که یه معلم نمی تونه اوضاع مالی خوبی داشته باشه. اما از اونجا که من با آموزه های استاد عزیز آشنا بودم و دارم روی آموزه های دوره 12 قدم کار می کنم، میدونستم هر چیزی و باور کنی، همون فرکانس رو می فرستی و جهان هم از همون جنس اتفاقات رو وارد زندگیت می کنه. طبق آموزه های استاد، تصمیم گرفتم یه باور بهتر در این باره برای خودم بسازم. اومدم الگوهای از معلمانی رو پیدا کردم که از نظر مالی وضع بسیار خوبی داشتن. در آخر امسال این اتفاق برام رخ داده که در کنار معلمی من هدایت شدم به کشاورزی و درآمد خوبی هم داشتم. همچنین حقوق معلمی من هم نسبت به اول سال، 2 برابر شد. الان هر روز داره نعمت و فراوانی و رزق و روزی به زندگی من میاد. چون من باور نکردم حقوقی که اداره آموزش و پرورش به من میده تنها ورودی مالی من هست. من آگاهانه این را باور کردم که رزق و روزی و ثروت خداوند بی نهایته و خداوند است که به من اینها را میدهد به راحتی و از مجراهای بسیار.
  • -سید حسن
    مدت یک سال و نیم است که دارم روی آگاهی های دوره 12 قدم کار می کنم و از این دوره کلی نتیجه گرفتم. مهم ترین باوری که آگاهی های دوره 12 قدم خصوصا قدم چهارم در ذهن من ساخته این باوره که: کارها باید روان انجام باشه و ثروت ساختن کار آسانی هست. الان می خوام از نتیجه ساخته شدن این باور بگم: اون زمان درآمد ماهانه من 80 میلیون تومان بود و الان درآمدم 2 برابر افزایش یافته و حتی درآمد 190 میلیون تومان رو هم تجربه کردم.
  • -Reza 757
    می خوام رد پام از پیگیری آموزه های 12 قدم رو توی سایت بنویسم تا به یاد داشته باشم که با عمل به این آموزه ها از کجا ب کجا رسیدم، شاید ادم سپاسگزار تری باشم.من در عالم دوستی و شراکت، به دوست و شریک سابقم اعتماد کرده بودم و مبالغ زیادی چک داده بودم. بعد از مدتی مبلغ 190 میلیون تومان از چک هایم به اجرا گذاشته شده بود و حکم جلبم هم صادر شده بود و از کلانتری با حکم جلب به مغازه من اومدند.وقتی وارد کلانتری شدم، رئیس و معاون کلانتری میگفتن فلانی ک حکم جلب شما رو گرفته حداقل دو ماه سه ماه از کار و زندگیش زده تا تونسته جلبت کنه، بشین اینجا زنگ چند نفر بزن پول جور کن وگرنه بازداشت می شی. هم رییس هم معاون از اشناهای بسیار نزدیک من بودند ولی من حتی به یک نفر هم زنگ نزدم ک پول جور کنم. چون ته دلم گفتم خدایا درسته اینا آشنای من هستند ولی قدرت فقط در دست تو هست و تو آبروی من رو حفظ می کنی. با وجود ترس و استرس و نجواهای شیطان که می گفت بازداشت می شی و آبروت میره، آگاهانه تلاش میکردم ک قدرت رو به عوامل بیرونی مثل رئیس و قاضی و حکم جلب و این داستان ها ندم.این در حالی بود که من عملا حتی هزار تومن هم نمی تونستم از کسی قرض کنم که بتونم چک ها رو پاس کنم ولی اون ایمانی ک ابروم حفظ میشه و نمیرم پایین و بازداشت و زندان نمیرم هم تو وجودم بود.رییس کلانتری به شاکی زنگ زد و هر طور بود اون رو راضی کرد که به کلانتری آمد. بالاخره با صحبت های بسیار خودم و رئیس و معاون، شاکی به من وقت داد که ظرف مدت یکماه حسابشون رو تسویه کنم اما به خدایی ک همگی می پرستیم، من حتی یک میلیون تومان هم نداشتم و حتی هیچ ایده ای هم نداشتم که از کجا قراره حساب این شاکی پرداخت بشه. شما دیگه ته داستان رو بخونید ک وقتی با یکی شریک میشی و وسط راه میفهمی که این شراکت درست نیست اما جدا نمیشی و کماکان به شرک ورزیدن و عدم توکل، به خدا ادامه میدی، جهان چه چک و لگد های سنگینی بهت میزنه.توی شرایطی بودم که مجموعه ای رو با بیش از دو میلیارد تومان بدهی تحویل گرفته بودم و هیچ اعتباری نداشتم. پول بیمه پرسنل و حقوق اونا عقب افتاده بود. اجاره مغازه عقب افتاده بود. پول پیش خرید پروژه های مشتری خرج شده بود و در کنار همه این داستان ها، به خاطر شرک هایی ک ورزیدم فروش مغازه هم به صفر رسیده بود و از شهریور تا آذر ماه 1402، عملا هیچ فروشی نبود و ورودی مالی صفر بود و  فشار طلبکارها هر روز بیشتر میشد. ولی ایمان داشتم که این مسائل حل میشه. من داشتم روی آگاهی های چهار قدم اول از دوره 12 قدم کار می کردم اما خدا به بسیار بیش از تعهد من برای اجرای این آگاهی ها عمل کرد و به من پروژه داد، نعمت داد، آرامش داد و مسائلم رو حل کرد.در طی یک ماه بعد، من نتونستم هیچ پولی به این طلبکار پرداخت کنم تا اینکه زنگ زد و 3 روز بهم فرصت داد. روز اول و دوم هیچ خبری از پول نشد ک بتونم پرداخت کنم. روز سوم ساعت 12 ظهر 50 میلیون تومان به دستم رسید و زنگ زدم اون طلبکار رو راضی کردم که فعلا این بخش از طلبش رو پرداخت کنم و درها از این نقطه برام باز شد.اول بهمن ماه یه فیلم از خودم گرفتم و از خدا خواستم ک خدایا می خواهم این ماه 200 میلیون تومان سود خالص داشته باشم. من روی آموزش ها کار می کردم و از خدا می خواستم که تبلیغات 100% کسب و کارم رو خدا انجام بده و منطقم هم این بود که خدایا اون ادمی ک الان به محصول و خدمات من نیاز داره رو تو میتونی از طریق هزاران راهی ک من بلدش نیستم، هدایتش کنی به سمت من. پس این سمت رو شما انجام بده و من سمت خودم رو. کارهای سخت رو تو مدیریت کن چون قدرت مطلق هستی و همونطوری که رزق و روزی موجودات و  پرندگان و ...می رسونی، پس روزی من رو برسون.شب دهم بهمن ماه به 250 میلیون تومان درآمد رسیدم. یادمه دائم به خودم می گفتم یعنی من از این حجم از قرار داد 250 میلیون تومان سود کردم؟! و اون شب تا 5 صبح خونه نرفتم و مغازه بودم و اصلا خوابم نمی برد. خدا به وعده خودش عمل کرده بود و اینقدر بدیهی این نعمت ها وارد زندگیم شده بود که اگر من اون شب از خودم فیلم نگرفته بودم، باورم نمیشد که من توی اون شرایط بودم و اون درخواست ها رو کردم.بعد تمام بدهی های ریز و درشت من پرداخت شدند. مشتری های دست ب نقد یکی پس از دیگری اومدن و سهل و آسون قرارداد بستند. واقعا خدا کارش رو عالی انجام داده بود. امروز چهارم فروردین 1403 هست و مبلغی بیش از 100 میلیون تومان وجه نقد توی حسابم هست و 200 میلیون هم چک مشتری.در طی چند ماه گذشته مبلغ 130 میلیون تومان به همسرم کمک کردم که ماشین مورد علاقه خودش رو که 206 بود تونست بخره.می خوام بگم که هر فردی با هر شرایطی، اگر مثل وحی منزل و به طور مستمر به آگاهی های دوره 12 قدم عمل کنه، قطعا خالق تمام خواسته ها و شرایط دلخواهش میشه.
  • -طناز دارابی
    من از سال 93 با شما آشنا شدم ولی هیچ پولی نداشتم که دوره های شما رو خرید کنم و بعد آروم آروم از آموزه های شما فاصله گرفتم و بعد از سالها جون کندن، از این شاخه به اون شاخه پریدن و به نتیجه نرسیدن، وقتی که خوب له شدم و نتیجه ای نگرفتم، به سایت شما برگشتم و پیگیر آموزش های شما شدم. من از سال 1402 با فایل چگونه در عرض یک سال درآمد خود را چند برابر کنیم، با جدیت کار کردن روی خودم رو با فایلهای هدیه شما رو شروع کردم. هر روز حالم، روحیم و درآمدم کم کم و خیلی آروم بهتر و بهتر میشد و من این مسیر رو ادامه می دادم. تا اینکه مرداد ماه 1402 به درآمد 9 میلیون تومنی که تعهد داده بودم رسیدم و  در طی 3 ماه بعدش، درآمد من حدود 2.5 برابر بیشتر شد اونم از همون کاری که قبلش انجام میدادم. سپس در حالی دوره ی روانشناسی ثروت 1 رو خریدم که بسیار بیشتر از پول این دوره پس انداز داشتم و کار رو با این دوره ادامه دادم. من ک سالها آرزوی خریدن دوره های شما رو داشتم، در طی این مدت درهایی از نعمت به روم گشوده شده که باورم نمیشه پشت سر هم و به راحتی هر دوره ای که بخواهم رو از سایت خرید می کنم. چقدر از نظر عاطفی حال من خوب شده؛ روابط نامناسبم رو تموم کردم؛ احساس وابستگیم به اشخاص خیلی کم شد؛ رابطه ام با مادرم که قبلا خیلی شکراب بود، خیلی خوب شده؛از نظر سلامتی، 22 روزه که زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی رو شروع کردم و هر روز انرژیم بهتر میشه؛از نظر معنوی رابطه ام با خدا خیلی قشنگ شده و قلبم که انگار چندین سال بود مثل سنگ شده بود، نرم شده. چون توی 5 سال اخیر همه چیز زندگیم واقعاً به بن بست رسیده بود و چون هر چی دعا میکردم و از خدا هرچی میخواستم بهم نمیداد، دیگه نمیتونستم اون احساس خوب رو به خدا داشته باشم و انگار قلبم سنگ شده بود. اما بعد از اینهمه مدت، این نرم قلبی رو سر نمازم تجربه کردم. مثل همون حسی هست که شما می گفتید توی یه دوره ای توی بندرعباس، قلبم لطیف شده بود و همینجوری از شوق یاد خدا اشک میریختم. منم همینجوری شدم و چه حس عجیبی هست. طوریکه وقتی این حس رو تجربه کردم، فهمیدم هیچ لذتی بالاتر از وصل شدن به خدا نیست. اون لحظه همه ی لذتهای دنیا در مقایسه با لذت با خدا یکی شدن، هیچ ارزشی برام نداشت. یاد این جمله شما افتادم که می گفتید: آدم فقیر از خدا دوره. اما هرچی ثروتمند تر میشیم به خدا نزدیکتر میشیم و من دارم این رو به وضوح تجربه میکنم و الان چقد من این حرف رو تایید می کنم .این لطف و هدایت خدا بود ک من اینجوری ارتباط با این نیرو رو درک و حس کنم. الان بی نهایت سپاسگزار خداوند و شما هستم که قلبم دوباره به یاد خدا نرم و زلال شده. می تونم بگم الان مهمترین اولویت زندگیم حتی از ثروت و داشتن رابطه ی عاشقانه، ارتباط با خدا، وصل شدن به اون و احساس نزدیکی به اون هست.الان توی قدم چهارم از دوره 12 قدم هستم. درآمدم خیلی خوب شده و اونقدر ذوق داشتم برای نوشتن تجربه های جدید و نتایجم که حدّ نداره. چقدر خوشحالم و سپاسگزارم که خداوند منو به مسیر آموزشهای شما هدایت کرده
  • -ابوالفضل
    سلام خدمت استاد میخواهم ردپایی از خودم  بگذارم و بخشی از نتایجم رو از عمل به آگاهی های دوره 12 قدم تا این قدم، بنویسم.میزان پس اندازم حدودا 6 برابر شده؛ درآمدم تقریبا 3 برابر شده و کارم راحت تر شده و بدون بالاسری؛ نصف بدهی هام رو پرداخت کردم؛ توانایی خریدم از خرید تخم مرغ به جایی رسیده که امروز میتوانم برای خودم لباس و کلی میوه بخرم؛ هزینه های غیرمترقبه زندگیم قریبا صفر شده؛ امید به آینده ام تبدیل شده به یقین به روزهای خوب آینده؛ میزان مراجعه ام به دکتر تقریبا به صفر رسیده؛ روابط با همکارانم به شکل جادویی عالی شده؛ احساس گناهم تقریبا به صفر رسیده؛ خداوند رو هر لحظه زندگیم حس میکنم؛وقتی این نتایج رو مرور کردم به خودم گفتم: خدایا شکرت. منی که تونستم تا الان اینقدر تغییر در زندگیم ایجاد کنم، خدا می دونه که با ادامه مسیر چه اتفاقات عالی ای رو برای خودم رقم بزنم. خدایا شکرت.
  • -علیرضا بهادری
    درست سال پیش همین موقع من بود که من با حقوقی ماهیانه 5 میلیون تومان تصمیم گرفتم که از مکان امنی که برای خودم و خانواده ام درست کرده بودم و به خیال خودم فکر می کردم درامد خوبی دارم بیرون بیام. به خودم گفتم الان وقتشه که من ایمان خودم رو نشون بدم و همه آنچه در 12 قدم آموخته ام رو عملی کنم. تصمیم به مهاجرت گرفتم، قدم برداشتم و توکل به خدا کردم و مطمئن بودم که خداوند در این مسیر حمایتم خواهد کرد.در فاصله ده روز تو مشهد خونه رهن کردم و یک مغازه کافی شاپ اجاره کردم. کاملا هدایتی این اتفاقات افتاد که تعجب همه رو جلب کرده بود. اما برای من که دانشجوی 12 قدم هستم، کاملا راحت بود چون من تمام اینها رو قبلا تجسم کرده بودم. استاد عزیزم شما در این دوره به من آموزش دادی که چگونه با خداوند دوست شوم و فقط او را بپرستم. ایمان من به خداوند بود که من رو هدایت کرد به سمت آدمهایی که کلی در زمینه کسب و کارم به من آموزش دادند. خداوند من رو هدایت کرد به کلیپ ها و ویدئو هایی در زمینه افزایش مهارت های مربوط به کارم. امروز که این کامنت را می‌نویسم یک سال از آن موقع گذشته. درآمد من تا 6 ماه پیش از ماهی 5 میلیون رسید به 40 میلیون تومن و از 6 ماه پیش تا الان که قدم 6 را شروع کردم، درآمدم به 90 میلیون تومن در ماه رشد کرده. درآمدی که حتی تو خواب شبم هم نمیدیدم، به خاطر عمل به آموزه ها برام خیلی راحت محقق شد و من مرتبا دارم روی بهبود این نتایجم کار می کنم و ظرف وجودم رو بزرگ تر می کنم. اینها گوشه ای از موفقیت های من از زمانی است که شما چشم و قلب مرا به سمت خداوند و قوانین جهان هستی باز کردید.
  • -علیرضا بهادری
    در راستای بهبودی و تغییر خودم، می خواستم بخشی از نتایجم رو به نگارش در بیارم تا تا یادآوری باشه بر روند تغییر من و تفاوت هایی که نسبت به گذشته در خودم ایجاد کردم. همیشه دوست داشتم تو هر کاری نفر اول باشم. نتیجه زجه زدن ها و بدو بدو کردن‌های من برای بدست آوردن ثروت و آرامش چیزی نبود جز دلی پر از عقده. عقده یک مسافرت بدون غر زدن و ناراحتی رو داشتم. عقده یک مهمونی بدون ریا و خود فریبی رو داشتم. عقده یک پارک رفتن بدون جنجال و ناراحتی رو داشتم. صبح تا شب کار می‌کردم به امید اینکه شب که میرم خونه، کنار زن و بچه هام خوش باشم. اما به محض ورودم به خونه همه چیز اونجا منتظر من بود غیر از آرامش. در واقع رفتارهای منزجر کننده من باعث شده بود تا همیشه جوی سنگین و پر از تنش در خانواده ام داشته باشم. روند تغییر زندگی من از زمانی شروع شد که با استاد آشنا شدم. استاد امروز که آموزش های شما توی این جلسه از قدم چهارم رو نت برداری کردم و گوش دادم، فهمیدم از زمان آشنایی من با شما، بذر تغییر و انسانیت در زندگی من پاشیده شد. من با آموزش های 12 قدم روی خودم کار کردم و با طی کردن تکامل، امروز افتخار میکنم که دانشجوی شما هستم. اون زندگی که پر از تنش و دلشوره بود، حالا تبدیل شده به یک زندگی پر از عشق و عطوفت. در این مسیر همسر و دو فرزندم نیز همسفر من شدند و چه ثروتی از این بالاتر که کل خانواده ام همه با هم تغییر کردیم. نتیجه عمل به آموزش های شما و آسان گرفتن زندگی باعث شد تا درآمدی 15 برابر داشته باشم که در کامنتهای قبلم روند این پیشرفت رو توضیح دادم. همسرم داره شاغل میشه و شغلی که خیلی وقت بود دوست داشت داشته باشه رو داره و همین امروز و فردا واسه خودش میشه یک خانمی که به استقلال مالی رسیده. این نتیجه همسرم هم واسه خودش داستانی داره که به موقع کامنت میکنم و ازت بسیار متشکرم استاد خوبم.
161 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    افسانه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 167 روز

    سلام استاد

    گفته بودین که باور کمبود کجاها توی زندگیتون هست میدنم که خیلی خیلی وجود داره ولی چند تاش که تونستم پیدا کنم من خیاط هستم وهمیشه میخاستم که یکی کمکی داشته باشم ولی باورم این بود که خیاط خوب نیست اگرم باشهاگر خیاط بگیرم حقوقش رو چه جوری بدم اگر درامد کافی نداشته باشم یا مثلا ایده به ذهنم میومد یه رگال لباس تولید کنم مشتری هام که میان از رگال هم دیدن کنن وبفروشم دوباره فکر منفی میومد که اگر فروش نره چی رودستت بمونه چی وهمین ترس باعث شده که هیچ وقت قدمی برندارم

    وبابت اینکه گفتین باچه مساعلی روبرو شدید که فکر میکردین راه حلی نداره من با پسرم که الان پونزده ساله خیلی بحث‌ میکریم فکر میکردم میتونم کنترل کنم وبعضی وقتا دیگه اینقد عاجز میشدم تو خلوتم گریه میکردم یروز از خدا خاستم که کمکم کنه همون روزا بود که خواهرم یه کلاسی رو معرفی کرد که برای فرزند پروری بود اونجا بود که فهمیدم مشکل پسرم نبوده خودم بودم با افکار منفی که ممنتوم میگرفتن منو با پسرم دذگیر میکرد واز من بعد از اون چند جلسه کلاس نه تنها دیگه با پسرم درگیر نبودم بلکه باهم دوستو رفیق هم شدیم الان همه چی رو میاد برام تعریف میکنه در صورتی که قبلا اگر میپرسیدم هم چیزی نمیگفت الان خودش میاد بغلم میکنه بوسم میکنه

    یوقتایی که صداشو بلند مبکنه میاد معذرت خاهی میکنه

    این اولین دوره ای هست که ازتون گرفتم امیدوارم به دستاورهای بزرگتری برسم وبیام باهاتون در میون بزارم بازم ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    معصومه حقی گفته:
    مدت عضویت: 487 روز

    سلام خدای جانم

    سلام استاد عزیزم ودوستان مهربونم

    من دیروز فایل دوم استاد رو گوش دادم در مورد راحت کارها براشون انجام میشه وبا هدایت پیش میرن دیروز تصادف کرده بود همسرم خداروشکر اتفاق بدی نیافتاده بود مقصرم نبودن رفته بودن بیمه اونجا کروکی ازشون خواستن وهمسرم رو 4تاکلانتری فرستاده بودن دنبال کروکی هر جا روفته بود جای دیگه ایی رو گفته بودن بره و…کلی درد سر داشتن دیروز

    حالا امروز همسرم وقت نداشت بره سرکار بود به من گفت برم کروکی رو بگیرم به خیال خودمون کلانتری مورد نظر رو پیدا کرده بودیم گفت برو اونجا بگیرش منم رفتم گفتن سرهنگ فلانی اینجا نیست برو فلان کلانتری بازم یه جای دیگه منم تو دلم گفتم چرا این جوری شد من برا نیم ساعت مرخصی گرفتم نکنه خیلی طول بکشه منو الکی این ور واون ور بفرستن بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم خدایا منو هدایتم کن من به راحت ترین راه بتونم کارمو انجام بدم برم خیلی سریع کارم راه بیافته و…بعد به گروهبان گفتم آدرس رو تو نشان برام من علامت بزن با همون مسیر یاب برم چون من اونجارو بلد نبودم وقتی که به مقصد رسیدم دیدم تو اون منطقه اصلا کلانتری وجود نداره از یه آقایی پرسیدم این خیابون کلانتری هست منو اینجا فرستادن ایشونم خیلی آدم مطلعی بود گفتن نه اصلا کلانتری نداره واون کلانتری که گفته بودن بهم گفت که خیلی از اینجا دوره و….

    بعد کلی راهنمایی کرد که کروکی فلان بگیری اگه دست نویس کردن بیمه قبول نمیکنه وووو

    بعد رفتن منم با ماشین راه افتادم دیدم این آقا به سمت ماشین من میاد منم نگه داشتم گفتن این خیابون یه طرفه س تهش از اینجا نمیتونی دور بزنی یه راهنمایی رانندگی هم چند تا کوچه بالاتر هست اگه بری از اونا بپرسی چون اداره کل شونه بهتر راهنماییت میکنن آدرس داد منم رفتم خیلی راحت پیداش کردم رفتم پرسیدم فلان جا تصادف کردیم و…کجا برم آدرس قبلی رو بهم دادن گفتم اونجا رفتم یه کلانتری دیگه روگفتن سرهنگ فلانی اینو که گفتم گفتن سرهنگ اینجاس در رو باز کردن بیا تو من شوکه شده بودم چون فقط رفته بودم آدرس بپرسم که کدوم کلانتری برم

    همون جا کروکی رو بهم دادن راحت وآسان خداروشکر انقدر ذوق زده شدم از این اتفاق که نمیتونم براتون توصیفش کنم اشکم دراومد که ببین استاد میگفت این طوری شد هدایت خواستم کارها برام آسون شد منم کارم آسون پیش رفت خداروشکر من اینو معجزه میدیدم واقعا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    الا رستگار گفته:
    مدت عضویت: 147 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

    به اذن الله و هدایتش دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کردم قبلا قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم و بعدش توی قلبم گفتم ان‌شاءالله

    دوره ی روان شناسی ثروت رو تهیه میکنم اما هربار به یه مانع میخوردم

    حس میکردم ناخالصی و بیقراری و عجله و استرس اذیتم می‌کنه با اینکه نزدیک به پنج ساله همش سعی میکنم روی خودم کار کنم (و پنج ساله که با استاد بزرگوارم آشنا شدم)

    اما همش می کوبیدم به جاده خاکی و باز خراب میکردم هربار ..

    گاهی پر از غم و حسرت میشدم و گریه ها سر میدادم و هدایت می طلبیدم و همه چی آسون و بهتر میشد و همین که میخواستم دور بگیرم و یا نزدیک دور گرفتنم بود همون قانون مومنتوم که استاد بزرگوارم گفتند ولی من خودم همه چیزو خراب میکردم و زمین و زمان و همه کس و همه چیز رو مقصر میدونستم غیر از خودم

    گاهی زندگی و جهانم رو خودم آگاهانه یا ناآگاهانه پر از تراژدی میکردم خودم رو به تضاد و درد سر مینداختم با دستای خودم دیگه از بس رفتمو برگشتم هزار بار شد و خسته شدم

    و بعد از کلی جنگیدن با خودم و به اذن الله بازم بیدار شدم و با خودم گفتم قانون سلامتی رو تهیه کردی قبل از قانون سلامتی توی جهنمی بودی که هربار تا لبه ی قبر می رفتیو برمیگشتی و بعد به اذن الله هدایت شدی به قانون سلامتی و همه چیز عالی شد معجزه ها شد .

    و از ته قلبم سپاسگزار الله متعالم و زیباترین دعاها رو در حق استاد بزرگوارم کردم

    وقتی راجب خداوند و توحید و شرک نورزیدن حرف میزنید من اشکم میاد و قلبم پر از شادیو امید و عشق میشه و زنده میشم و لذت میبرم و لذت میبرم ولذت میبرم قلبم پر از شجاعت میشه و از شر

    همه ی ترسام خلاص میشم استاد

    همیشه توی قلبم با شما حرف میزنم و میگم که دوستون دارم و بهتون افتخار میکنم ینی وقتی که گوش میدم به حرفاتون تموم حرفاتون حرفای قلب منه و لحظه به لحظه صداقت رو حس میکنم و همین صداقت شما استوار موندتون و شجاعتتون منو پر از ایمان می‌کنه به اذن الله

    اگرچه اینجا قرار بوده که دیدگاهمو راجب به دوره ی هم جهت با جریان خداوند بنویسم اما من با قلبم نوشتم

    و چون متاسفانه ایملم رو گم کردم نتونستم این حرف قلبمو توی نظرات قانون سلامتی بنویسم

    حس میکنم وقتی شکستم از همه نظر و خودمو برای الله خالص کردم و دعا کردم الله یکتا نجاتم بده و شرک نورزیدم اون وقت هدایت شدم به قانون سلامتی ینی حس میکنم توحید من رو به شما وصل کرد یعنی چون شرک نورزیدم هدایت شدم به سمت قلب شما استاد بزرگوارم و من با تموم وجودم به این خصوصیت یکتاپرستی شما و شجاعت و شهامتتون افتخار میکنم

    هدایت رو خودم چشیدم با تموم وجودم الله پاسخ منو داد رب العالمین پاسخ قلب

    شکسته ی منو داد

    من تکرار میکردم با خودم با اخلاص واقعی

    ( ای خدایی که جز تو خدایی نیست منو به سمت خواسته ام هدایت کن ؛ خواسته ام شفای کامل و سلامتی کامل قلبو روحو جسمم است) و بعدش معجزه شد و با قانون سلامتی همه چی روز به روز عالی تر شد

    تا اینکه من تصمیم گرفتم دوره ی روانشناسی ثروت رو تهیه کنم اما گفتم که هر بار با موانع..

    و هربار اشتباهات جدید

    حسم بد بود ینی سعی میکردم بد نشه بد نمونه یه چیزایی از درون و بیرون عذابم میداد

    آشوب میشدم یه جورایی عجله و استرس و ناامیدی کلی چیزای دیگه میومد سراغم

    تا اینکه سعی کردم خودمو آروم کنم و دعا کنم و نظافت کنم جهانمو یعنی هم درونم رو هم بیرونم همم از همه نظر

    بعدش کمی بهتر شدم اما هنوز هیجان رو حس میکردم توی درونم

    به سایت سر میزدم و همین دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو دیدم حسم خوب شد با خودم گفتم ان‌شاءالله بعدا تهیش میکنم فعلا نمیشه و اصلا بهش توجه نکردم گفتم توجهم رو روی روانشناسی ثروت فعلا میذارم

    اما به خاطر دعاهام چن تا نشونه اومد و منم به نشونه ها و حرف قلبم اعتماد کردم و این دوره ی زیبا رو تهیه کردم به اذن الله

    به محض اینکه تهیش کردم آروم شدم و تازه اولین جلسه رو گوش دادم سه بار و بعضی حرفاتون رو استاد بزرگوارم بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و نکته برداری کردم حالم خیلی بهتر شده حس میکنم دارم بهتر میشم و بیشتر می فهمم بیشتر از قبل به اذن الله جهانمم زیباتر شده و ایمان دارم زیباترم میشه دیدگاهای دوستانمم خوندم عالی بود

    خیلی دوس دارم منم از نتایجم بگم

    یکی از نتایجم همزمان با خریدن دوره بود اینکه اون استرس و حس بد و ناخوشی که داشتم تونستم تا حدودی بهش غلبه کنم و البته اینبار آگاهانه تر و واقعی تر غلبه کردم و لذتشم چشیدم و خدا رو بابتش هزاران بار شکر کردم

    و دومیش اینکه از روی محبت و عشق و انسانیت و دلسوزی به خاطر خدا به شخصی گرفتار پول قرض دادم با اینکه خودمم خیلی نیاز داشتم و بهم قول داد که برمیگردونه و حتی جبران کنه و تا آخرین لحظه ی عمرش فراموش نمی کنه که توی چه

    لحظه ی سختی که کسی حاضر نبود کمکش کنه من کمکش کردم

    خوشحال بودم که تونستم بنده ای از بندگان الله رو شاد کنم اما فقط چند روز طول کشید بنا به دلایلی اون شخص خیلی گند از آب دراومد فقط به این خاطر که از من چیزی خواست که من نمیتونستم انجام بدم و نه از قلبم و نه از خدام اجازشو نداشتم و البته اینم بگم که قبول میکنم خودم اجازه دادم که ناراحتم کنه و خودم به دنیای خودم جذبش کردم با اعمالم و گفتارم کردارم و احساسم پذیرفتم که خودم کردم اشتباه از خودم بود ضعف خودم بود به گردن گرفتم که ضعف خودم بود و سعی میکردم حتی توی قلبم اون شخص رو سرزنشم نکنم و رهاش کنم

    و رابطمم باهاش قطع کردم چون حسم رو بد میکرد و قطع کردم بعدشم بهش گفتم حقم رو پس بده و ماه ها گذشت و خبری از پس دادنش نبود و حتی جوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار طلب کاره

    ینی دیگه جوری شد از خیرش گذشتم و گفتم عاقا اصلا نخواه که حقتو بگیری ولش همون که شرش کم بشه قطع ارتباط بشه کافیه اما واقعا قلبم میگفت حقتو پس بگیر حتی به قیمت جونت چون لیاقتشو نداشت

    به هر راهی میرفتم که حقمو بگیرم بن بست آهنین میشد اما همین که نیت کردم دوره رو تهیه کنم طرف مسیج داد که تا یه ماه دیگه پولتو پس میدم ینی اصلا حس میکردم ترس خدای من افتاده توی قلبش و اصلا راهی نداره جز اینکه حق منو پس بده و بعداز تقریبا پونزده روز حقمو پس داد خوشحال شدم چون موقعه ای پس داد که باید میداد و برای چیزای خیلی خوبی بهش احتیاج داشتم

    و سوم اینکه قبل ازینکه به این دوره هدایت بشم حالم یه جوری شده بود با خودم گفتم بهتره برم

    آرام بخش مصرف کنم و کردمم اما ناراحتم میکرد آرامشش سطحی و بد بود حال قلبم رو بد میکرد یه جور انگار قلبم خوش نبود حال نمیکردم ولی از ترس میگفتم حالا بخورم فعلا نکنه نتونم بخوابم

    اما با گوش دادن جلسه ی اول دیگه نخوردمش

    اگرچه هنوز اول راهم اما واقعا حال دلم بهتر شده و انگار جهانم داره واضح و شفاف میشه

    همیشه من میگفتم لحظاتی داشتم که انگار توی آغوش خداوندم و هیچی نمیتونه آرامشمو بهم بزنه اما این حس خراب میشد آرزو میکردم بازم تجربش کنم و الان انگار کم کم دارم به اون حس میرسم ولی اینبار فرق می‌کنه فرقش اینه که نمیترسم تموم بشه و یا از دستش بدم و همین خیلی زیباست

    وقتی هنوز دوره رو نخریده بودم و فقط نیتشو داشتم رفته بودم خرید ولی نمی‌دونم چرا اینقد خوشحال بودم یه آرامشو شادی سراسر وجودمو گرفته بود انگاری حس میکردم خداوند دستمو گرفته و بهم میگه دیگه رهام نکن بخدا همین حس رو داشتم و الان که می نویسم اشک توی چشمام جم شده و حس میکردم مث قبل توی گذشته یا آینده نیستم توی زمان حال بودم عصبی نبودم و از همه چی لذت می‌بردم دلم میخواست به همه لبخند بزنم و همه رو بغل کنم همه چیز زیباتر شده بود آسمونو زمین همه چی پراز زیبایی بود و برخلاف گذشته توی مغزم سروصدا نبود سکوت بود آروم بودم ینی حس میکردم خودم تنهام با خداوند هیچ چیز و هیچ کس رو نمی دیدم و پر از شادی بودم با خودمو خدام فقط لذت می‌بردم خرید زیادی هم نکردم ولی خیلی خوش تر از قبل گذشت خوش تر از همیشه و اینکه همش میخواستم این شادی و آرامش رو پخش کنم به همه چیز ببخشم به همه کس اول از همه همسرم و پسرم پس قلبم گفت براشون هدیه بخر و خریدم بعدش مادرشوهرم که دو ماه بود نمی تونستم بر خلاف گذشته که همیشه می بخشیدمش اینبار دو ماه بود که نتونسته بودم ببخشمش و واقعا تلخی رو می چشیدم و هرچی با خودم جنگیدم نتونستم ببخشمش تا اینکه همون روز آزادش کردم ذهنی و قلبی بخشیدمش رهاش کردم نمی‌دونم چطور شد قلبم فقط جوری بخشیدمش که قلبم براش غل میزد و دلتنگش شدم و نمی‌دونم اصلا چجوری شد که حتی به خاطر وجودش و سلامتیش خدا رو شکر کردم و حتی از نزدیک منزلشم راهم خورد قلبم دوس داشت برم پیشش بغلش کنم ببوسمش اما چون غروب شده بود باید برمیگشتم ولی از ته قلبم بخشیدمش بعدش بازم لبریز از شادی و آرامش بودم میخواستم همش این حس رو هدیه بدم وجالب بود تا وقت برگشتنم تا رسیدنم به خونه چهار نفر دیگه رو شاد کردم خدمت جزیی انجام دادم اما هنوز لبریز از شادی و آرامش بودم و همش دلم میخواست این حس رو به دیگران و اطرافیانم ببخشم

    الحمدلله رب العالمین به خاطر هرلحظه و هر نفس و تمومه هدایت ها و وجود شما استاد بزرگوار

    زیباترین دعاها رو در حق شما و خونواده ی زیباتون میکنم

    خیلی دوس دارم شما دیدگاه منو بخونین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    الماس زیبا وهمسرجان گفته:
    مدت عضویت: 830 روز

    سلام به استاد عزیزم

    خدای مهربانم هرچه دارم ازتودارم

    من اصلا یک درصد فکر نمی‌کردم بتونم تا قبل از زمان تخفیف دوره رو بخرم بصورت ناگهانی

    البته چند وقتی هست که همسرم در برنامه های استاده وخیلی تمایل به خرید این دوره داشت همش میگفت یه جوری این دوره رو بخریم قبل از عید توسط یکی از دوستان غرفه روسری زدیم وخداروشکر پول دوره برامون جفت و جور شد حتی چند برابرش ….وتمام مخارج عیدمون رسید نزدیک به 10میلیون عیدی سوغات بردم اصلا فکرشو نمی‌کردم ..ایام عید کلی بهم خوش گذشت ….مادر شوهرم کلی بهمون سوغات داد البته مادر شوهرم زنی دست ودلبازن ….وخداروشکر نتایج دارن میان اینها رو داشته باشین تا نتایج بیشتر رو هم بیام بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    معصومه حقی گفته:
    مدت عضویت: 487 روز

    سلام خدای جانم مهربان ترینم عزیزم هادی ام هستی ام آرامشم خدای زیبایم خدای رحمانم رحیمم سخائم ستارم

    وسلام ودرود بر استاد عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برام خیلی باارزشینخداروشکر خدا منو به سمت شما هدایت کرد

    خواستم تو دفتر یادداشتم اینو بنویسم ولی حسم گفت بیام واینجا بنویسم

    بنویسم وتقاضای هدایت کنم از خدای عزیزم برای کسب وکاری که میخوام راه بندازم شروع کنم خدایا مدرسم باش هدایتم کن چطور شروع کنم کجا برم چه چیزهایی بخرم خودت کمکم کن تایم خالی برام باز کن من با آرامش و وقت کافی بتونم کارمو شروع کنم

    این رو به عنوان یه رد پا برای خودم گذاشتم توکل علی الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 963 روز

    به نام خدای مهربانم خدای خوب و قدرتمندم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم سلام به دوستان همفرکانسم

    این روزها با اینکه هنوز نتونستم دوره رو تهیه کنم

    اما متوجه شدم به خداوند خیلی نزدیک تر شدم

    و راحت تر خواسته هامو میخوام و بهم داده میشه

    و الان اومدم کامنتها رو بخونم چقدر قشنگ نوشتن دوستانم من فدای شما بشم

    خیلی خوشحالم که نتایج عالی گرفتین در این مدت کم

    بعضی از دوستان گفتن بعد از دو یا سه جلسه تمرین حل کردن نتایج عالی رو گرفتن خب خیلی خوبه

    این مشخص میکنه چقدر دوره مهمیه چقدر بازخورد گرفتن دوستان

    چقدر تلاش ذهنیشون بالا بوده و برای من درس داره که روی هر دوره ای تمرکزی کار کنی پاسخ مثبت میده تحسینتون میکنم مرحبا مرحبا

    خدارو شکر میکنم برای داشتن همچین استادی و همچین دوستانی الهی شکرت سپاسگزارتم

    خوش باش که هر که راز داند

    داند که خوشی خوشی کشاند

    شاد و سلامت و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سیده گفته:
    مدت عضویت: 507 روز

    به نام خداوند قادر مطلق خدایی که این روزا اینقدر باهاش صمیمی شدم که هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم

    خدایی غیر از خدایی که قبلاً می شناختمش

    الان هم اومدم نتایج شما دوستان عزیزم رو برای اولین بار توی این قسمت از سایت بخونم ،که خدا یهویی بهم گفت تو هم بنویس

    بنویس که همه باور کنن اگه با من رفیق بشن دیگه نگران هیچی نمیشین.،من میگم چی کار کنن که چرخ زندگی شون روان بشه

    به خدا الان که دارم می‌نویسم اشک از چشمام سرازیره .

    نه از ناراحتی بلکه از سر شوق که چنین خدایی داشتم و ازش بی خبر بودم.

    تازه منی که خیلی ادعای خداشناسی و این حرفا رو داشتم.

    برای همه مادر بودم برا خودم زن بابا

    از بس باورهای خراب تو ذهنم بود

    باور این که خدا دعاهای منو در حق دیگران چقدر زود جواب میده ولی برای خودم نه

    همه ازم التماس دعا داشتم و منم به خدا میگفتم تو که خیلی مهربونه حاجتشون رو بده و جالب این که همه به حاجتشون میرسیدن و البته وصد البته این به خاطر باور خودشون بود که جواب میگرفتن نه به خاطر دعای من

    و

    من اینو میدونستم و به روی خودم نیاوردم.

    و

    به خودم میگفتم چون خدا خیلی دوستم داره

    هی میخواد ازش التماس کنم برای گرفتن حاجت خودم

    و

    با خودم میگفتم هر چه بیشتر دارم اذیت میشم

    پس جایگاه بهتری پیش خدا دارم

    پس اگه اینجا نشد حتما اون دنیا برام بهتره

    و

    این هم یه باور مخرب دیگه و

    هزاران باور دیگه که به خدا میچسپوندم

    البته که این باور در جامعه آیی که بودم تاثیر گرفته بودم و در خودم تقویت کرده بودم متاسفانه.

    اما خدای درون الانم کجا و اون خدا کجا

    که هر لحظه داره منو هدایت می کنه به بهترین راه ها ،

    و این رو مدیون آموزش های استاد عزیزم می‌دونم.

    که زندگی منو عوض کرده از هر لحاظ.

    خدایا شکرت

    همیشه با خودم میگم استاد عزیزم تو که دراستان من در صد کیلومتر متری من سالها زندگی کردی و آغاز تغییرت از اون جا بود

    چرا امن

    من این همه دیر با شما آشنا شدم.

    از فایلهای رایگان که ارزش میلیاردی دارن شروع کردیم و الا با دوازده قدم داریم رو به جلو پیش میریم چ بیشتر از چیزی که می‌شنوم دارم به گفته های استاد عمل می کنم.

    به هر حال خدا را هزاران بار شکر از بودن در کنار شما و این دوستان عزیز و خصوصاً عزیز دلت مریم جان که هر روز با دیدن زندگی پر بهشت دارم در بهشت افکارم زندگی میکنم.

    از لحاظ روابط با همسرم که عالی شده و تا قبل از این که ایشون واقعا یه آدم دیگه آیی شده

    ما هر روز زندگی در بهشت رو با هم میبینم و این همه فراوانی و عشق رو از بودن با شما تجربه می کنیم .

    فایلهای توحیدی استاد عزیزم انقلابی در ما به وجود آورده که الان با قدرت و یقین به هدایت الله با دست خالی و به صورت تکاملی طی مدت یک سال اخیر داریم کاری رو برای اولین بار شروع می کنیم که

    خدا خودش بهم الهام کرده و مجوزش رو هم خودش داده و مطمئن هستم به بهترین شکل پیش می‌ره و ما رو به ثروت و روزی به غیر حساب می‌رسونه.

    در هر حال اینو به دوستان گلم خواستم بگم که هر طوری تو خدا رو توی ذهنت بسازید همون رو می بینی .

    من الان یه جوری باهاش رفیق شدم که دوست ندارم وقتم رو پیش کسی دیگه ایی بذارم.

    من الان هر چه ازش بخوام بهم میده

    و

    مهم تر از همه رفاقت با خودشه .

    حال خوب بودن با خودش.

    دورت بگردم خدای ارحم الراحمین.

    ممنون از شما دوستان عزیزم که کامنت منو خوندید و باور کردید هم حرفای منو

    هم خدای درون وجود خودت رو

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    راضیه نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 171 روز

    سلام به خدای مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز استاد عزیز من و همسرم 4 ماهه که با فایل های شما اشنا شدیم در اصل خدا مارو هدایت کرد به سمت این فایل ها ولی تو این 4 ماه اندازه ی یک سال من رو خودم کار کردم جوری که صبح که از خواب پامیشدم فقط تو گوشم صحبت های شما بود تا شب که میرم بخوابم یعنی جوری شده که من تو خونه موقع کار تو ماشین تو مهمونی تو خرید هر جا که باشم دارم از صحبت های شما استفاده میکنم من و همسرم خیییلی خوشحال و خوشبختیم که با شما اشنا شدیم و این هم از لطف خداس تو این 4 ماه خیلی چیزا تغیر کرده هم رابطه ی عاطفی ما هم سلامتیمون هم ارامشون هم نعمتهامون ما یه دختر 15 ساله داریم بعد از شنیدن صحبت های شما برای خودش دفتر شکر کزاری و دفتر هدف گزاری درست کرده و من خیلی خوشحالم که شما استاد عزیز مانند یه نور پاک وارد زندگی ما شدید و خیلی شیرین و دوست داشتنی مارو هدایت میکنید خدایا هزارررران بار شکر برای وجود خودت برای وجود استاد عزیز برای اینکه من و خانواده ام لایق این هدایت شده ایم ما هر روز بیشتر و بیشتر تلاش میکنیم تا به بهترین خودمون تبدیل بشیم ممنونم از شما استاد عزیز شما نور الهی هستید برای روشن کردن زندگی دیگران خوش به سعادت شما و خوش به حال ما که شمارو داریم خدارا سپاس برای این لحظه و هر لحظه به امید موفقیت بیشتر و بیشتر خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    خدیجه اعتمادی گفته:
    مدت عضویت: 1759 روز

    داستان هدایت میرسه به زمستان 1401.زمانی که در شرایط روحی و مالی خیلی‌ بدی قرار داشتم .دو ماه شده بود که پدر نازنینم رو از دست داده بودم و پذیرش نبودش برام غیرممکن بود. غمی که به اندازه ده سال پیرتر شدم .چون وابستگی شدیدی به پدرم داشتم و یجورایی بابایی تمرین آدم خانواده مون بودم. بابرادرم که با آموزشهای شما کلی نتیجه گرفته بود و باهم از لحاظ روحی نزدیکیم . داداشم پیشنهاد داد که باید از خانه بزنی بیرون و یه کاری رو شروع کنی منم که تنها داراییم یه پراید بود تصمیم گرفتم باهاش کار کنم تا هم کمی وضعیت مالی مون بهتر بشه و هم وضعیت روحیم. خلاصه شروع کارم شد شروع آموزشهام . سابقه عضویت من به خیلی قبل‌تر برمیگرده و دلیلشم اینه که برادرم خارج از ایران زندگی می‌کنه و من این پروفایل رو برای ایشون ایجاد کردم و چندتا از دوره های شما رو با پول خودش خریدم .و اگه به خیلی‌ قبل‌تر برگردم من برای اولین بار سال 94 یه فایل از شما دیدم فقط اون تی شرت قرمز رنگ و فضای سبز شمال که اونجا فایل ضبط شده بود یادمه ولی تو مدار دریافت آگاهی نبودم و از حرفا تون هیچی یادم نیست فقط حس خوبی که به من داده بود باعث شد که اسم تون تو ذهنم بمونه . خلاصه من همزمان با کارکردن با پرایدم شروع کردم فایل‌های عزت نفس رو که برای برادرم خریده بودم با اجازه خودش گوش دادن . 6 ماه فقط عزت نفس گوش دادم. تو اون 6 ماه به لطف خدا و آموزش‌ها اولاً پذیرشم در مورد از دست دادن پدرم رفت بالا. دوماً اعتماد به نفس من خیلی‌ تقویت شد و من چالش هایی که در مورد شغلم پیش آمده بود با تکیه بر آموزه های عزت نفس پشت سر گذاشتم و همه بدهی هامون پرداخت کردم .بعد از اون چندین ماه فایل های رایگان رو استفاده کردم .استاد من با فایل‌های توحیدی خدایی در درونم پیدا کردم که رفیق منه و من هر لحظه من در آغوش امن او هستم و این آرامش درونم شروع تحول من بود.ماشینمو عوض کردم و از لحاظ مالی به اندازه تمام 35 سال عمرم پس انداز کردم و سرمایه جمع کردم و به لطف الله از اول سال 1403 من دوره قانون سلامتی رو استارت زدم .

    در شروع دوره چربی خونم 485 . سردرد های تنشی و ضربه ای، افزایش وزن با دور کمر 94 و دور شکم 95 ، غده ای تیله مانند زیر بغلم ، کبد چرب و معده آندوسکوپی شده به دلیل خونریزی و و وزن 61 کیلو و چندین مشکل دیگه که جمعا 22 مورد من در شروع دوره نوشته بودم ولی الان در تاریخ 13 اسفند 1403 به لطف دوره قانون سلامتی چربی خونم کامل برطرف شده و منی که تا یادمه سر درد داشتم هیچگونه سردردی بعد از سه ماه که از دوره گذشت ندارم بدون حتی یه دونه قرص. اوایل دوره وسوسه میشدم که قرص بخورم ولی من خودمو متعهد کرده بودم که با شیوه قانون سلامتی ،سلامتی مو به دست بیارم .دور کمر الان 76و شکم 83،و وزن 48 کیلو خدا را شاهد میگیرم در این مدت حدود 1 سال که به شیوه قانون سلامتی زندگی کردم حتی حتی حتی یدونه قرص نخوردم و این به اعتماد به نفس داد. و انرژی باور نکردنی که حتی من تو18 سالگی اینقدر سالم و پر انرژی نبودم و استفاده از دوره عشق و مودت در روابط که عشق واقعی رو دارم تجربه میکنم عشق بدون وابستگی و در یک کلام مثل دوره نامزدی که همه میگن بهترین دوره مزدوجی هست ولی من با 8 سال زندگی مشترک دارم مثل دوران نامزدی زندگی میکنم . و الان شروع دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند و نتایجی بعدا خواهم نوشت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      مریم فرقدانی گفته:
      مدت عضویت: 1191 روز

      به نام خداوند بی همتا

      سلام خدیجه جان ،واقعا تحسینتون میکنم به خاطر موفقیت‌ها و پیشرفتی که کردید.

      ازتون میخوام بپرسم که شما به چه روشی فایلها رو تمرین میکنیدوعمل میکنید ؟؟ که اینقدر نتایج خوب گرفتید.من با اینکه چندین سال است که روی خودم کار میکنم آنطور که باید نتیجه نگرفتم. از همه لحاظ پیشرفت آنچنان نگرفتم و اگر هم بوده یه دوره کوتاهبوده و دوباره به حالت قبل برمیگردم .

      ممنون میشم تجربیات خودتون رو دراختیارمون بزارین.

      در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمندو سعادتمند در دنیا وآخرت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      سحر رستمی گفته:
      مدت عضویت: 586 روز

      سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

      سلام به دوستان هم فرکانسی و خدیجه خانم عزیز،مدتها بود کامنت نذاشته بودم،الان با دیدن پیام شما یچیزی درونم گفت دست به قلم شم و بنویسم.

      خدیجه عزیز من هم مثل شما درگیر سردرد های تنشی و میگرن عصبی هستم،که 12 ساله درگیرم کرده،هر شب باید دارو بخورم همیشه کیفام پره دارو هست،یخچال و کابینت های آشپزخونه

      عین پیرزنای 80 ساله فقط با خودم دارو حمل میکنم اینور اونور،من 32 سالمه،الان نزدیک دو ماهه که سردردم یکباره شدید تر شده و حتی داروهای همیشگی خودم هم نتونستن ساکتش کنن،و حتی امروز هم نتونستم برم سرکار مرخصی گرفتم من دبیر هستم،الان یک ماهی بود که با خودم درگیر بودم قانون سلامتی رو بگیرم یا نه،میتونه این سردرد 12 ساله منو درمان بکنه یا نه،همش دو دل بودم،از خدا میخواستم یه نشونه یه پیام یه چیزی از تو سایت بهم نشون بده که دلم رو قرص کنه با خیال راحت قانون سلامتی رو تهیه کنم،تا اینکه امروز از صب تو سایت چرخیدم رفتم تو صفحات مربوط به کامنت های قانون سلامتی کلی اونجا کامنت خوندم وقتی چشمم افتاد به پیام دوست عزیزی که نوشته بود میگرن داشته و بعد از 20 روز عمل به قانون سلامتی بکل سردردش از بین رفته و خوبشده از شدت خوشحالی اشکم ریخت گفتم خدایا شکرت بالاخره جواب دو دل بودنم رو دادی،دیگه مصمم شدم همین هفته این دوره رو تهیه کنم،بعدش هم به پیام شما هدایت شدم بی نهایت خوشحال شدم خدارو سپاسگزاری کردم بابت این جوابی که از طریق دوستان عزیزی چون شما بهم داد.

      خدایا ازت بینهایت سپاسگذارم،بابت جوابهای خوبی که از طریق کامنت های دوستانم بهم گفتی،باورم نمیشه چقدر خوشحالم خیالم راحت که دیگه میتونم با عمل به قانون سلامتی از شر این سردرد چندین ساله خلاص بشم.

      استاد عزیزم بی نهایت از شما سپاسگذارم بابت این دوره های فوق العاده هر چقدر از شما سپاسگذاری بکنم بازم کمه.

      خیلی دوستتون دارم استاد جانم

      عاشقتونم مریم عزیزم

      دوستان هم فرکانسی من خیلی دوستتون دارم،نمیدونید با کامنت های شما چقدر از جواب سوالاتم پیدا میکنم.حالم خوب میشه

      امشب این ساعت این لحظه خواستم این رد پارو از خودم بذارم تا بعد از تهیه قانون سلامتی و عمل به آموزه هاش بیام و مثل خدیجه عزیز با خوشحالی از نتایجم بنویسم از سلامتیم.

      خدایااااااااااااا من عاشقتممممممم

      شکررررررررررررررتتتتتتتتتت خدا

      دوستدار شما=سحر

      1404/1/18

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: