نتایج دانشجویان از دورههای استاد عباسمنش
- من 5 ماهه باردار بودم و دچار دیابت بارداری و کم کاری تیروئید هم بودم. از زمان شروع بارداری تا ماه پنجم، تمام روز از صبح تا شب، مرتباً بالا می آوردم. تمام روز و شب سوزش معده و حالت تهوع داشتم و به خاطر این وضعیت به شدت عصبی بودم. مرتب میگفتم این با عدالت خدا جور نیست. چون قراره که یه زن از بارداریش لذت ببره نه اینکه اینقدر زجر بکشه.آنقدر بالا میاوردم که توی حمام از شدت اذیت شدن، موهامو میکشیدم، گریه می کردم و خودم رو سرزنش می کردم که چرا حامله شدم. آنقدر وضعیت سلامتی جسمانیم بد بود که میگفتم کاش بچه ازبین بره چون خیلی درد داشتم و همش از خداوند کمک میخواستم تا اینکه هدایت شدم به دوره قانون سلامتی و دوره رو خریدم.از همون روز اول، طبق گفته استاد دوره رو شروع کردم و به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی کردم. آموزش های استاد توی دوره برام کاملا منطقی بود و به خودم می گفتم اینا درسته. آخر زمانای قدیم زنها که حامله می شدند مگر شیوه تغذیه امروزی رو داشتند و به این سبک زندگی می کردند؟!به محض تغذیه به شیوه دوره قانون سلامتی، حالم خوب شد. شیوه غذایی دوره قانون سلامتی برام مثل معجزه بود و دیگه بالا نیاوردم و حالت تهوع من ناپدید شد. وقتی درباره سبک تغذیه ام با قانون سلامتی با دکترم صحبت کردم و گفتم من دارم به این شیوه تغذیه می کنم و حالم هم خوب شده، دکترم هم تشویقم کرد و گفت بهترین کاری که کردی برای این وضعیت، همینه.من پنج ماه آنقدر درد معده داشتم که کلا یادم رفته بود سالم بودن چه حسی داره. الان میفهمم سلامتی چه نعمتی هست. الان از تکون خوردن های جنین توی شکمم لذت می برم. حالم کلی با بچه ام خوبه، باهاش حرف میزنم و بچه درشت و سالمی دارم به خاطر غذاهای سالمی که مصرف میکنم. این بارداری دوم من هست. توی بارداری اول من 40 کیلو اضافه وزن داشتم. انقدر حالم بد بود، آنقدر توی مدت بارداری اولم اذیت شدم و بدنم کلی ورم داشت اما الان به خاطر زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، هیچ ورمی ندارم. حتی بینی ام که از قبل شروع دوره قانون سلامتی ورم کرده بود، الان ورمش خوابیده.الان بشدت سرحال هستم. به تمام کارهام می رسم و پیاده روی هم دارم. یه عالمه موی ریز توی موهام در اومده. مژه هام که قبلا ریخته بودند، همگی در اومدن و مژه هام پرپشت شدند.اصلا حالت تهوع و سنگینی ندارم. اندازه شکمم کاملا طبیعی هست.انقدر چهره ام زیبا و شاداب شده و حالم خوبه که هیچکی باورش نمیشه که من باردار هستم. دکترم هم بهم گفته که سبک غذاییت عالیه و کار درستی رو دارم انجام می دم. طبق رژیم لیکی گات تمام غذاهایی که بدنم باهاشون سازگاری نداره رو شناختم و از سبد غذاییم حذف کردم. واقعا خدا رو هزار بار شاکرم به خاطر هدایت به دوره قانون سلامتی چون دارم واقعا بارداری لذت بخشی رو تجربه می کنم.
- من بخش اول از دوره قانون آفرینش رو 5 بار با تمرکز کامل گوش دادم و کار کردم و مرتبا مطالب رو مرور کرده ام. میخوام درباره بخشی از نتایجی بگم که از عمل به بخش اول از آموزه های دوره قانون آفرینش گرفته ام:توی این بخش استاد گفت از همین لحظه ای که این آگاهی ها رو گوش می دید و شروع با باور کردن اونها می کنید، نتایج شروع میشه و تغییرات رو می بینید و برای من واقعا این اتفاق رخ داد.با مرور آگاهی های دوره، من به سمت افرادی هدایت شدم و پروژه براشون انجام دادم که ورودی مالی من رو چندین برابر بیشتر کرد.نتیجه اصلی زمانی رخ داد که داشتم جلسه اول از بخش اول رو گوش می دادم، اونجایی که استاد می گفتند از همین امشب منتظر نتایج باشید… شنیدن این جملات و این آگاهی ها، انگار این باور رو توی ذهن من شکل داد که قرار نیست روند تغییر باورها خیلی سخت پیش بره بلکه آسون و از همون اول به اندازه ای که باور می کنم این آگاهی ها رو، نتایج هم میان و شکل گیری این باور، نتیجه اصلی بود. بعد سر کار پروژههایی به من داده شد که مبلغشون حداقل 3 برابر و حتی بیشتر از مقدار پروژه های قبلیم بود.من با مشتری های جدیدی آشنا شدم که اصلا نمی دونم از کجا و چطور پیداشون می شد. از مشتریهای قدیمی نبودن و به تازگی در پلتفرمی که کار میکردم عضو شده بودند و جالبه که اولین نفر سراغ من می اومدن. انگار بعد از اینکه این باورهای خوب رو از استاد توی این جلسات دریافت می کردم، خدا دقیقا این افراد رو برای من می فرسته که با من کار کنند.این تجربه ها از کار کردن روی باورهام و تغییر نتایج، باعث شده که خیلی به آینده مالیم امیدوار بشم، چون دقت و قدرت قوانین رو دارم می بینم و به خاطر این درک، این آرامش رو پیدا کردم که میتونم به خواستههای مالیم برسم.نتیجه بعدی این بود که من از سربازی معاف شدم. محقق شدن این خواسته برام بسیار باور پذیر کرد که خواسته های دیگه ام هم به همین راحتی محقق می شن چون برای من غیرممکن تر از معافیت سربازی نبود اما این خواسته به راحتی برام محقق شد وقتی که تمرکزی روی قانون کار کردم.الان خواسته هایی که تا قبل از تجربه تحقق این خواسته برام دور رو دراز به نظر می رسید، برای ذهنم امکان پذیر شده. نتیجه بعدیم سلامتی ای هست که دارم تجربه می کنم. تو خونه ما افراد سرما میخورن ولی من هیچیم نمیشه و از این بابت بی نهایت از خداوند سپاسگزارم.خدایا ممنونم که هدایتم کردی به سمت این آگاهی ها تا بتونم متفاوت فکر کنم، متفاوت عمل کنم و متفاوت نتیجه بگیرم و به خاطر درک قانون، در آرامش زندگی کنم.
- امروز بعد از یک سال و دو ماه، چکاپ فرکانسی خودم را که در شروع دوره 12 قدم انجام داده بودم، مرور کردم. باورم نمیشد چقدر شخصیت و زندگیام تغییر کرده! اگر این چکاپ نبود، شاید حتی تصورش را هم نمیکردم که قبلاً چنین شخصیتی داشتم. تحولات مالی و شغلی: به لطف خدا، بسیاری از خواستههایی که قبلاً فقط آرزو داشتم ولی توانایی خریدشان را نداشتم، اکنون به راحتی در اختیار دارم. زمان شروع دوره، هیچ شغلی نداشتم و فقط به دنبال ایجاد یک درآمد بودم. اما به لطف خدا، کسبوکارم رونق گرفته و ورودیم تا الان سه برابر شده است. قبلاً امیدی به آینده نداشتم، اما الان پر از شور و انگیزهام و ایمان دارم که اتفاقات فوقالعادهای در راه است. تحولات عزتنفس و قدرت درونی: الان باور زیادی به تواناییهای خودم دارم، احساس لیاقت میکنم و خودم رو شایسته نعمتهای خدا میدانم. وقتی با چالش روبهرو میشوم، ابتدا با خدا صحبت میکنم و از او میپرسم که این مسئله چه درسی برای من دارد و چگونه باید حلش کنم. قبلاً حتی از حل سادهترین چالشها عاجز بودم، اما اکنون باور دارم که هر مسئلهای راهحل دارد و میدانم که قدرت حل آن در من هست. تحولات معنوی: ارتباطم با خدا فوقالعاده شده، مثل یک دوست صمیمی که همیشه کنارم هست. هر وقت به چالش میخورم، از او میخواهم که راه را نشان دهد. قبلاً حتی خود را لایق صحبت کردن با خدا نمیدانستم، اما اکنون خودم را بخشیدهام، پذیرفتهام و در مسیر جبران هستم. **آرامش و نگرش جدید به زندگی:** بیشتر روزها آرامشم را حفظ میکنم و به خدا توکل دارم. قبلاً ترسهای زیادی داشتم، اما اکنون میدانم که \\\"الخیر فی ما وقع\\\" و هر اتفاقی حکمتی دارد. باور دارم که خودم خالق تکتک لحظات زندگیام هستم. تحولات در روابط: قبل از دوره، در رابطهای عاطفی بودم که در آن، به خواستههایم احترام گذاشته نمیشد. پس از این دوره، آن رابطه را رها کردم و اجازه دادم که به سمت یک رابطه هدفمند هدایت شوم. اکنون به لطف خدا، با کسی نامزد کردهام که 95 درصد معیارهای من را دارد. بین ما صمیمیت، احترام و توجه واقعی وجود دارد و نامزدم کاملاً با قوانین آشناست. چقدر از اینکه در این مسیر هستم، به من افتخار میکند و من هم بابت وجودش از خدا ممنونم. ارتباطم با دیگران بسیار بهتر شده است. قبلاً کینه و نفرت زیادی در دلم داشتم، اما اکنون یاد گرفتهام که خودم مسئول تمام اتفاقات زندگیام هستم. در روابط، صبورتر و خوشاخلاقتر شدهام و آرامش بیشتری را تجربه میکنم. در لحظاتی که به چالش برخورد می کنم، از واکنش های جدیدم متوجه تغییرات درونی خودم میشم که چقدر رشد کرده ام.تحولات جسمی و سلامتی: در این یک سال، 13 کیلو وزن کم کردهام و بدنم بسیار سرحالتر شده است. قبلاً اگر بیمار میشدم، روزها طول میکشید تا بهبود پیدا کنم، اما اکنون نهایتاً یک روز بعد، کاملاً خوب میشوم. تمام مشکلات جسمی که داشتم، به لطف خدا برطرف شده و اکنون کاملاً سالمم. دوره 12 قدم مثل یک دانشگاه خودسازی بود. استاد عزیز، بینهایت سپاسگزارم بابت تمام آگاهیهای ناب. تکتک جلسات این دوره همچنان برایم الهامبخش است و میدانم که هنوز راه زیادی برای رشد و بهتر شدن دارم. بابت وجودتان خدا را شکر میکنم. از خالقم ممنونم که من را به دوره 12 قدم هدایت کرد تا در یک سال \"جهاد اکبر\" برای تغییر شخصیتم به راه اندازم و نسخه بهتری از خودم بسازم.
- من یک بار کامل دوره 12 قدم را کار کردم و حالا میخواهم دوباره از قدم اول شروع کنم. اما قبل از شروع، میخواهم نتایج سری اولم را بنویسم. وقتی وارد دوره 12 قدم شدم، 300 میلیون تومان بدهی داشتم. جلسات را شروع کردم، پنج ماه اول نتیجه خاصی نمیدیدم، فقط آرامش داشتم و حالم خوب بود. اما بدهیها همچنان بودند. بعد از پنج ماه، کمکم نتایج برایم واضح شد و رشد مالی بزرگی را تجربه کردم، در حالی که قبل از این حتی برای ده میلیون هم مشکل داشتم. نتایج سری اولم در دوره 12 قدم: 300 میلیون تومان بدهی را کامل پرداخت کردم. بالاترین میزان فروش را در محصولم داشتم، در حالی که تا قبل از این هیچوقت این میزان فروش نداشتم. با کار فیزیکی کمتر، سودم شش برابر شد. هزینه حج عمره خودم، مادرم و پدرم را پرداخت کردم (مجموعا 210 میلیون تومان). 17 گرم طلا خریدم. دو زمین کشاورزی جدید خریدم: یکی 2600 متر و یکی 1700 متر 150 دلار برای سفر خارجی ذخیره کردم. هیچ بدهیای ندارم. همه خریدهایم نقدی انجام میشود و پول هیچکس دستم نیست. روابط خانوادگیام همیشه خوب بود، همچنان هم خوب است، خدا را شکر. اینها نتایج من از سری اول دوره 12 قدم در طی ده ماه بود. حالا دوباره میخواهم 12 قدم را شروع کنم. با چه هدفی؟ میخواهم در مشهد خانه بگیرم و زندگی مستقل خودم را شروع کنم. یک خانه تمیز و یکخوابه با وسایل خوب. کسبوکارم را گسترش بدهم و به سطح بالاتری برسانم. بعدا دوباره از نتایجم مینویسم.
من حدود 2 سال است که با استاد عباس منش عزیز آشنا شدم. نحوه آشنایی من با آموزه های استاد عباس منش از اونجایی شروع شد که هر وقت پیش پسرخالم بودم، میدیدم هندزفری توش گوش، یه چیزایی گوش میده. یه روز از روی کنجکاوی بهش گفتم اینا چیه و ایشون خلاصه وار یه توضیح داد، یه بخش از فایل رو هم گذاشت که پخش بشه که صحبت های استاد عباس منش بود. اما از اونجا که من اصلا درمدار درک اون آگاهی ها نبودم، کلی چرت و پرت گفتم و ازش رد شدم.
یادمه اون زمان، مدتها بود که توی یه رابطه سمّی گیر کرده بود و با شرک زیادی که اون وقتا داشتم، زندگی سختی رو واسه خودم درست کرده بودم. البته اون زمان نمیدونستم عامل این همه سختی در زندگیم شرک بوده. بعدها که با استاد عباس منش آشنا شدم و شرک و توحید رو شناختم، فهمیدم که مفهوم شرک چیه و این شرک چقد خانمان سوزه.
روزانه بالای ۱۰ ساعت توی اینستاگرام بودم. بیشتر از۵۰ تا پیج سیاسی رو دنبال می کردم و ورودی های سمّی به ذهنم می دادم و وارد مداری بودم که خواه از طریق شبکه های اجتماعی و خواه از طریق اطرافیان و دوستان، همیشه درگیر این مباحث سمّی بودیم. یعنی وقتی پیش هم بودیم این چیزا رو میگفتیم و وقتی تنها بودم سرم توی پیج های سیاسی بود.
توی اون زمان، یه باغ زیتون رو اجاره کرده بودم و توی سال اولی که گذشته بود، با وجود کلی تلاش نه تنها هیچ پولی گیرمون نیومد بلکه هر کدوم ۴۰۰ میلیون تومان هم بدهکار شدیم. خلاصه اونقدر اوضاعم سخت تر شده بود که یک روز در حالی که پسر خالم داشت فایلهای استاد رو گوش میداد، ازش درخواست کردم که اسم و آدرس سایت رو بهم بده.
من وارد سایت شدم، یادم نیست کدوم فایل بود اما همون یه فایل اول از استاد عباس منش با من کاری کرد که دیگه موندم داخل سایت و دیگه خودم رو آماده تغییراتی کردم که باعث سعادت و خوشبختی من در دنیا و آخرت میشه. خودم رو آماده مسیری کردم که در اون راه توحید و یکتاپرستی هست و بس. اون اوایل تمام سعیم رو میکردم که چیزایی که استاد میگن رو بفهمم. از استاد یاد گرفتم کمال گرا نباشم و خودم رو سرزنش نکنم. اشتباهات مسیرم رو جزئی از مسیر تکاملی خودم به سمت بهبود بدونم و درسهاشون رو یاد بگیرم، بخاطر اشتباهات گذشته خودم رو سرزنش نکنم و بقول استاد احساس گناه الکی به خودم ندم چون من انسانم و خطا و اشتباه جزیی از مسیر بزرگ شدن منه….
من روزانه نمیدونم بگم ۱۵ساعت یا حتی ۲۰ ساعت، پای آموزش های استاد می نشستم. یعنی میخوام بگم دائم فایل گوش میدادم، تمام فایل های گرانبهای دانلودی استاد رو چندین و چند بار گوش داده بودم و هر بال حالم چقدر بهتر می شد و چقدر آرامش فوق العاده وارد وجودم شده بود.
من هندزفری تو گوش، میرفتم توی باغ و در تمام مدتی که روی باغ کار می کردم، فقط به جلسات دوره های 12 قدم و روانشناسی ثروت 1 گوش می دادم. در تمام مدت نه می فهمیدم سرما چیه نه گرما، فقط به این آگاهی ها گوش میدادم ورودی های ذهنم با آگاهی های این دوره ها کنترل می شد، از شبکه های اجتماعی خارج شده بودم و تمام وجودم پر از امید و ایمانم به نیرویی بود که میتونه از غیب همه چی بهت بده. متوجه تغییرات در زندگیم شده بودم و نتایج مرتبا وارد زندگیم می شد. البته که ذهن همیشه تلاشش رو می کنه که گمراهم کنه به همین خاطر من هم همیشه تلاش می کنم که ذهنم رو کنترل کنم.
خلاصه اینطور شد که من جواب اون کنترل ذهن و ایمان به غیب رو گرفتم. اول از همه تمام بدهی هام پرداخت شد و سال دوم از کار کردن روی باغ زیتون، همراه شد با فروش 6/5 میلیارد تومان زیتون که سود خالص من و برادرم که همکار هستیم، به ازای هر نفر ۱۳۰۰ شد. یعنی من با کار کردن روی ذهنم و تغییر باورهام با کمک دوره روانشناسی ثروت 1 و 12 قدم در کمتر از یک سال، از 400 میلیون تومان ضرر، از منفی ۴۰۰ میلیون رسیدم به مثبت یک میلیارد و سیصد میلیون.
نمیدونم باید بگم درآمدم چند برابر شده فقط این رو میدونم که این نتیجه، این ایمان رو به من داد که اگر فقط با کار کردن روی ذهنم با کمک این آگاهی ها، به راحتی تونستم نتیجه رو در کمتر از یک سال تا این حد تغییر بدم، پس اگر این مسیر کار کردن روی خودم رو ادامه بدم، براحتی میتونم به خیلی خیلی بیشتر برسم، چون این اعداد و این ارقام و بزرگی و کوچکی آنها فقط در ذهن ما هست که بزرگه و واسه اون نیرویی که تمام کیهان تحت مدیریت و فرمانروایی اونه، اعداد و ارقام معنایی نداره بلکه ایمان، توکل و کنترل ذهن معنا داره.
من از آموزه های استاد این رو یاد گرفتم و تجربه کردم که با وصل شدن به اصل خودمون که این رب هست، همه چیز امکان پذیره. این بخشی از نتایج من از کار کردن با آموزه های استاد در حوزه مالی هست. من از آموزه های روانشناسی ثروت یاد گرفتم که باید مولد باشم و باید در این دنیا ارزش ایجاد کنم و جهان به مولد بودنم پاداش می ده.
در حوزه روابط، روابطم با مادرم و خانوادم خوب شده. امسال توی فروردین برای مادرم بعد از ۶۴ سال، اولین جشن تولدش رو گرفتم تا بقول قرآن به والدینم نیکی و احسان کنم.
من تغییرات اساسی رو از کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم شروع کردم. با خوندن آگاهی های این کتاب، فهمیدم که گذر کردن یعنی چی، فهمیدم که ذهن ثروتمند یعنی چی، وقتی خوندمش نسبت به قیمت خیلی پایینش آنقدر آگاهی توش بود که گفتم بخدا که این کتاب میلیونها تومن میرزه و بعد که دوره دوازده قدم(فعلا تا قدم پنجم) و روانشناسی ثروت ۱ رو خریدم، درکم از خداوند و از ثروت مرتباً کاملتر شد. البته نظر منه که دوره های آموزشی استاد، نسبت به نتایجی که تا همین الان فقط از نظر مالی در زندگیم ایجاد کردند، واقعا قیمت پایینی دارند. این نشون میده استاد هدفش ترویج اصل هست که توحید هست.
اخیرا هدایت شدم به خرید دوره عزت نفس. وقتی پای آگاهی های این دوره نشستم، به خودم گفتم باید از روز اول من این دوره رو میخریدم. عزت نفس واقعا یکی از بهترین دوره های استاد هست و حداقل برای الان من فوق العادست. راستی من یه عادتی دارم وقتی یه دوره ای رو میخرم اول میام طی یکی دو روز، همش رو گوش میکنم و بعد شروع میکنم به نوشتن و درک کردم و عمل.
چون اون بار اولی که گوشش میدم میخوام اول اینکه ذهنم یکم بهش عادت کنه. دوم اینکه یه پیش زمینه ای واسه خودم بفهمم. حتی دوره ثروت که ۳۵ جلسه هست رو من نشستم یک سره همشو طی دو روز گوش کردم.
از عمل کردن به این آگاهی ها اینو بگم که قبل از آشنایی با آموزه های استاد عباس منش، من آدمی بودم که هفته ای دوسه بار از محل کارم میرفتم شهرمون و با دوستام مینشستیم پای بساط مشروب و …
ولی الان مدتهاست این نوع عادت ها مخرب قطع شده. من پای عهدم موندم و جهان کاری کرده که از مدار اون افراد خارج بشم. حتی اگرم فردی از اون بچه های قدیمی باهام تماس بگیره، یا جایی هستم که نمیشه جواب بدم یا گوشی پیشم نیست یا…
و اما یه نتیجه دیگه:
یادمه حدود 8 ماه پیش، توی یکی از قسمت های فایل های بی نظیر گفت و گو با دوستان، استاد با سپیده صحبت میکردن و سپیده عزیزم که انشاالله هرجا هست موفق باشه، صحبت از ترک سیگار کردند. من همون لحظه سیگار روشن کرده بودم که هم سیگار و هم پاکت سیگار رو انداختم بیرون و تا الان با یاری خدا حتی هوس هم نکردم و خودمم تعجب میکنم چطوری بعد از حدود ۱۳ سال بطور خیلی آسونی سیگارو ترک کردم. انشاالله مطمئنم تا ابد دیگه سمت این چیزا نمیرم. واقعا این مورد یکی از بزرگترین نتیجه هام از عمل به آموزه های استاد عباس منش بوده.
میخام درمورد بزرگترین دستاوردم از روز عضویت دراین سایت بگم و اونم اون حال خوبیه که دارم. اون انجام تمرین هر روزه ستاره قطبی هست و درخواست هرروزه من از خدای خودم اینه که بیادم بیاره این همراهی حضورش در زندگیم رو. چون خداوند که حضور همیشگی داره این منم که باید یادم بمونه و قسمت شکرگذاری و گفتن و نوشتن روزانه از خدای وهابم هست. من این حال خوبم رو با هیچ چیزی توی این دنیا عوض نمیکنم چون وقتی حالم خوبه و حضور یه انرژی بی نهایت رو در کنارم حس میکنم و البته دارم روی خودم و باورام کار میکنم، دیگه چی میخوام. یقین دارم با این حال خوبم همه چی خودش اوکی میشه و واقعا اوضاع زندگیم آروم آروم داره عالی و عالی تر میشه.
اینا رو نوشتم که یه ردپایی باشه واسه روزی که وقتی برمیگردم و میخونمشون، بدونم از کجا شروع کردم و چه مسیری باعث شد این نتایج وارد زندگیم بشه…
- امروز اومدم از معجزه تمرینات دوره قانون آفرینش بنویسم. یکی از تمرینهای این جلسه، تهیه لیست 107 خواسته از خدا بود. شروع کردم به تکمیل این لیست و یکی از خواستههایی که نوشتم این بود که شنا رو خیلی راحت و ارزون یاد بگیرم.این خواسته رو تازه دیروز نوشتم، همون لحظه که نوشتم، خدا به ذهنم انداخت که بین بچههای ایرانی این شهر، یه دوستی دارم که حرفهای شنا میکنه و حتی مدال کشوری هم داره. همون موقع بهش پیام دادم و ازش خواستم که باهام کار کنه.خیلی سریع جواب داد و گفت: بله حتماً، هر روزی که بخوای شروع میکنیم.غرق در ذوق بودم، چی از این بهتر که یه قهرمان شنا بشه مربی خصوصیم، اون هم توی کانادا؟! چقدر احتمال داره که توی یه شهر کوچیک، همزمان هم یه دوست شناگر حرفهای داشته باشی، هم فارسیزبان باشه، هم مشتاق یاد دادن، اون هم دقیقاً همون چیزی که تو میخوای؟!ازش پرسیدم: استاد، جلسهای چقدر باید تقدیمتون کنم؟ خندید و گفت: شوخی میکنی؟! گفتم: نه، کاملاً جدی پرسیدم.گفت: من ایران آموزش میدادم و شاگرد داشتم، ولی اینجا هنوز شروع نکردم. هر وقت شروع کردم، اون موقع شاگردام رو شارژ میکنم. پرسیدم: چرا هنوز شروع نکردی؟ گفت: مشغول درس و بعد هم بچهداری بودم، ولی الان یکم آزادتر شدم.همون لحظه فهمیدم که مثل همیشه، دقیقاً در زمان مناسب و مکان مناسب قرار گرفتم. اینطوری شد که یه مربی خصوصی پیدا کردم که مدال طلای کشوری داره و از بین اینهمه گزینه، بهترین فرد ممکن برای یاد دادن شنا به من بود.خواستهام این بود که ارزون یاد بگیرم، اما خدایی که همیشه فراتر از تصورم به من پاسخ میده، این آموزش رو کاملاً رایگان برام فراهم کرد. امروز جلسهی اولم بود. بهم گفت: تو نمونه کار منی، خوب یاد بگیر که به بقیه نشونت بدم. منم حسابی تلاش کردم و خیلی راضی بود.اشتباه نکرده بودم، با این دوره قراره سدهای بزرگی بشکنه و نعمتهای بزرگی وارد زندگیم بشه. خواستم این تجربه رو که هنوز داغ داغه، بنویسم و به همهی دوستای عزیزم بگم: تمرینها رو با تعهد انجام بدین، با این باور که خدا میشنوه و همون لحظه داره اجابت میکنه.
- هرچقدر از تاثیر آگاهی های دوره راهنمای عملی تحقق رویاها بگم، کم گفتم. من طی کار کردن با آگاهی های این دوره نتایج زیادی گرفتم و بیشتر نتایج بزرگ من، در جلسات آخر دوره رقم خورد. من هر جلسه از دوره رو چندین بار گوش دادم و به این نتیجه رسیدم که هرچه این آگاهی ها رو بیشتر تکرار میکنی و عمیقتر گوش میدی، یه سری مقاومتهای ذهنی که مانع تحقق خواسته هات شده بود، انگار حتی با شنیدن و تکرار این آگاهی ها خودبهخود از ذهنت حذف می شه. به نظرم، حذف این مقاومت های ذهنی خیلی مهم هستن، چون من تجربه کردم که وقتی ترمزهای ذهنیم حذف می شدن، خواستههام بهصورت طبیعی و از راههایی که حتی فکرش رو هم نمیکردم وارد زندگیم میشد. استاد از شما سپاسگزارم. قبل از کار کردن با آگاهی های این دوره ذهنم خیلی درگیر بود و مقاومت های ذهنی زیادی درباره خواسته هام داشتم که جلوی پیشرفتم رو گرفته بود. اما حالا که این ترمزها کمتر شده، سبکتر و رهاتر شدم. از وقتی با این دوره کار کردم، درآمدم نسبت به قبل 2 برابر شده. مشتریها خیلی راحتتر به سمتم جذب می شن. کسبوکار کوچیک که مال خودم هست، از یه مسیر هموار راه اندازی شد و به ثمر نشسته و مشتری دارم.2 روز پیش ماشین خریدم اونم خیلی راحت. من فکر می کنم آگاهی های این دوره بیشتر از هر چیز، مقاومت های ذهنی من رو در برابر خواسته هام کم کرده و ذهنیتم رو کاملاً تغییر داده. به همین دلیل، خیلی از خواسته هام راحت وارد زندگیم شدن. من خودم رو متعهد کردم که ورودیهای ذهنم رو کنترل کنم و سعی کنم در احساس خوب بمونم. این دوره بینظیره. از استاد عزیزم بینهایت تشکر میکنم.
- استاد عزیزم امیدوارم که حال دلتون عالی باشه و قلبتون پر از نور خدا.چند وقتیست که دلم میخواد براتون از نتایجم بنویسم. همش به خودم می گفتم: حالا صبر کنم لیست خواسته های محقق شده ام کامل شه، بعد یه دفعه همه رو با هم بفرستم. ولی قلبم همین الان بهم گفت: از نتایجی که همین الان دستته بنویس. بعد که بعدی ها هم تیک خوردن دوباره می نویسی.استاد جان این متن رو به پاس قدردانی از شما می نویسم چون فکر میکنم تنها با نوشتن از نتایج هست که میتونم قدردانی از شما به خاطر آموزش هاتوو رو تا حدی به جا بیارم. همینجا از خدای بسیار بخشندمون میخوام که سراسر زندگیتون رو نور کنه، که نور امید و کلام الله و وعده های الله رو با کلامتون و از دریچه قلبتون وارد زندگی من کرده اید. استاد قشنگم من این یکی دو سال اخیر تمرکزی روی آموزش های شما کار کردم. آموزش های دوره شیوه حل مسائل، دوره قانون آفرینش و امسال هم دوره احساس لیاقت رو خریدم و روی آموزه های این دوره کار کردم و خدا برام واقعا ترکوند. وقتی به نعمت هایی که خدا بهم داده فکر میکنم، دستام عرق میکنه و قلبم تند تند میزنه. اینجا بخشی از دستاورد هام از عمل به آموزه های شما رو لیست میکنم:اولین دستاورد: شروع به کار و 4 برابر شدن درآمدم:استاد جانم اولین و نمیدونم بگم مهمترین خواسته ام یا نه، (چون همه خواسته هام برام مهم بودن) که با شروع سال ۲۰۲۳ محقق شد، شروع کارم بود. من در شهر کبک در کانادا زندگی می کنم و درس می خونم. همیشه از خدا میخواستم که قبل از فارغ التحصیلیم، کارم شروع بشه و واقعا کار با پای خودش بیاد تو زندگیم و حقوقم حداقل ۳ برابر حقوق دانشجوییم بشه. و خدا بیشتر و بهتر از حد تصورم رو وارد زندگیم کرد. استاد جان من اسکرین شات فیش حقوق دانشجوییم و حقوق الانم رو برای شما ایمیل کردم و طبق این نتایج، حقوق من از پارسال تا امسال ۴ برابر افزایش پیدا کرده. دومین دستاورد: دفاع از تز دکترا با موفقیت و فارغ التحصیلی:آگوست امسال از تز دکترام دفاع کردم. عکس مدرک دکترام رو براتون ایمیل کردم چون می دونم که بهم افتخار می کنید. استاد پشت این مدرک دکترا خیلی داستان ها بوده که دیده نمیشه ولی پر رنگ ترین و مهمترینش، هدایت های خدا بوده که همیشه از سمت شما و از آموزش های شما دریافتش میکردم. نمیدونم چطور ازتون بابت شناساندن خدای واقعی بهم، قدردانی کنم.سفر با آروی در کانادا:از وقتی سریال سفر به دور آمریکا رو دیدم، آرزوی سفر با آروی در من شکل گرفت و امسال تابستون برای قدر دانی از نعمت هایی که خدا بهم داده، همسر و پسرم رو مهمون کردم به یه سفر ۱۰ روزه با آروی. دیگه افزایش حقوقم به راحتی این اجازه رو بهم داد. یه عکس از سفرمون با آروی براتون ایمیل کردم. این عکس که تجربه زندگیم هست، نتیجه دیدن سفر به دور آمریکا، تحسین زیبایی ها و هزاران بار تجسم این سفر با احساس خوب بوده که من اینا رو از آموزش های شما یاد گرفتم.سومین دستاورد: پرداخت تمام بدهی ها:من ۱۶ هزار دلار بدهی داشتم بابت ماشین و وام دانشجویی که تا جولای امسال همشون رو تسویه کردم و چقدر خوشحالم که هیچ بدهی ای ندارم.چهارمین دستاورد: دریافت سیتیزنی کانادا:استاد جان، روز ۲۵ نوامبر روز بزرگ و قشنگی برای من و همسرم بود. ما در این روز رسما سیتیزن کانادا شدیم. ( یه عکس هم از مراسم سیتیزنی که آنلاین برگزار شد، براتون ایمیل کردم. توی این عکس، پشت لبخند من و همسرم، کلی داستان از هدایت های نوید بخش الله بوده که از تک به تک فایل ها و محصولات شما گرفتم و بهشون عمل کردم. الان به خاطر عمل به آموزش های شما در دوره های احساس لیاقت، قانون آفرینش، شیوه حل مسائل، دوره روانشناسی ثروت 1، الان پاسپورت کشوری رو داریم که با آزادی میتونیم هر جای دنیا سفر کنیم. استاد جانم احتمالا خودتون میدونین که هر کدوم از دانشجوهاتون چقدر دوست دارن بیان و در آغوش بگیرنتون و قدر دانی کنن ازتون. خوب منم مستثنی نیستم و مطمئنم به قانون که اگر در مدارش قرار بگیرم در زمان مناسبش می تونم شما رو ملاقات کنم. راستش رو بخواین ناخودآگاه خیلی تجسم میکنم که شما رو میبینم و دارم از تک به تک موفقیت هام و از پلن های آیندم براتون میگم. استاد جان از کبک (کانادا) تا فلوریدا (آمریکا)یه پرواز 3 ساعته هست. قبل از اینکه پاسپورت کانادا رو بگیرم، این سه ساعت برام معادل سه سال بود، ولی الان برام معادل ۳ دقیقه شده. استاد عزیزم، اینها بخشی از لیست دستاورد های من از عمل به آموزش های شما هست که نقد در دستمه. استاد، شما دنیا رو برای من جور دیگه ای تعریف کردید. من رو امیدوار کردید که می تونم به خواسته هام برسم و الان همه اون خواسته ها محقق شده.بخدا قسم که این تاثیر فقط روی زندگی منی که دارم از محصولات شما استفاده می کنم و به اونا عمل میکنم، نبوده بلکه تاثیرش روی نزدیکان من هم که در کنار من صدای شما رو می شنیدند، بوده. همسرم اصلا شما رو نمیشناسه، میدونه من یه چیزایی گوش میدم و یه چیزایی رو فالو میکنم و اتفاقا خیلی هم کنجکاوه که بدونه. ولی من به خودم و شما قول دادم تا موقعی که خودش با اصرار ازم نپرسه، توضیحی ندم. اما استاد دارم می بینم که این آدم فقط با دیدن رفتار و عملکرد من، داره پا به پای من تغییر میکنه. الان که دارم اینارو میگم چشمام پر از اشک شده، اشک شوق. اونجایی که میگین آدمای اطرافتون ۹۹ درصد تغییر میکنن، من دارم تجربه اش میکنم استاد جان. این قضیه فقط تاثیری نیست که همسرم گرفته، اون سفر با آروی رو که رفتیم، نمیدونین چه خواسته هایی رو برای همه دوستای اطرافمون ایجاد کرده. استاد جان این عشقی که داری اشاعه میکنی، داره دنیا رو میگیره. الحق که استادی. خدا به خاطر خلقت شما قطعا یه مدل دیگه ای به خودش افتخار کرده.
- من ۵۰ روزه که به شیوهی دوره قانون سلامتی زندگی میکنم و نتایج فوقالعادهای گرفتم. ۳۶ سالمه و از حدود ۱۳ سال پیش درد کمرم شروع شد و روزبهروز بیشتر شد، طوری که اواخر، حتی توی خواب هم درد رو حس میکردم. راه رفتن برام سخت شده بود، حتی مسیرهای کوتاه رو مجبور بودم با ماشین برم. جالبه که متخصص ارتوپد بهم گفته بود پیادهروی نکن، برات خوب نیست. اما به لطف زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی توی این 50 روز، وضعیت سلامتی من دگرگون شده. الان به لطف خدا، مشکل کمر دردم بیش از 90 درصد بهبود پیدا کرده و درمان شده. به راحتی روزی یک ساعت پیاده روی میکنم اونم بدون درد و کاملاً راحت. این نتیجه واقعاً برای من یک معجزه است. برعکس قبل که برای انجام کارهای روزمره نیاز به کمک داشتم، الان خیلی راحت و مستقل کارهام رو انجام میدم و این نتایج توی سلامتیم، اعتمادبهنفسم رو خیلی بیشتر کرده چون می تونم روی خودم حساب کنم.قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی در طول روز همیشه خوابآلود و خسته بودم، اما الان سرحال هستم. صبحها زودتر بیدار میشم و انرژیام توی بیشتر ساعات روز بالاست. نفخ شکم دیگه ندارم. حالت نفستنگی که قبل از دوره داشتم، کلاً درمان شده طوری که اصلاً یادم رفته بود من این مشکل رو داشتم.رنگ دندونام سفیدتر شده و دیگه جرم نمیگیرن.پوستم که قبلاً توی فصل سرما خشک و دهیدراته میشد، الان مرطوب و نرمه و دیگه اصلاً از آبرسان استفاده نمیکنم، چون نیازی ندارم. مدفوع و گاز معده ام دیگه بوی بد نمیده.من تتو کار هستم و الان موقع کار تتو، دیگه مثل قبل به چشمام فشار نمیاد، دیدم بهتر شده و در کل موقع کار راحتترم. وزنم از ۵۲ کیلو به ۴۹/۵ رسیده و دور شکمم ۸ سانت کوچیکتر شده. در کل، از وضعیتم خیلی راضیام و مطمئنم که اگر ادامه بدم، نتایج شگفتانگیزتری هم در راهه. خدا رو شکر میکنم که به مسیر دوره قانون سلامتی هدایت شدم. قبل از این دوره که با اون همه مسئله در سلامتیم مواجه بودم، همیشه ته دلم یه ندایی میگفت که یه راهی برای سلامتی کامل وجود داره. من مطمئن بودم که وجود داره و بالاخره به سمتش هدایت شدم. استاد عزیزم، واژهی تشکر خیلی کمه برای قدردانی از شما به خاطر انتشار این آگاهیهای ارزشمند و ناب و نتیجه ای که توی زندگی من خلق شده.
- قبل از دوره قانون سلامتی من هر روز با کمر درد از خواب بیدار میشدم و بدنم مثل یک تکه چوب خشک بود. امروز روز پنجم من از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی هست و الان صبح که بیدار میشم خیلی احساس راحتی دارم و اون مشکل برطرف شده و برام جالبه که خیلی سرحال هستم و حتی زود رختخوابم رو هم مرتب می کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
به اذن الله و هدایتش دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کردم قبلا قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم و بعدش توی قلبم گفتم انشاءالله
دوره ی روان شناسی ثروت رو تهیه میکنم اما هربار به یه مانع میخوردم
حس میکردم ناخالصی و بیقراری و عجله و استرس اذیتم میکنه با اینکه نزدیک به پنج ساله همش سعی میکنم روی خودم کار کنم (و پنج ساله که با استاد بزرگوارم آشنا شدم)
اما همش می کوبیدم به جاده خاکی و باز خراب میکردم هربار ..
گاهی پر از غم و حسرت میشدم و گریه ها سر میدادم و هدایت می طلبیدم و همه چی آسون و بهتر میشد و همین که میخواستم دور بگیرم و یا نزدیک دور گرفتنم بود همون قانون مومنتوم که استاد بزرگوارم گفتند ولی من خودم همه چیزو خراب میکردم و زمین و زمان و همه کس و همه چیز رو مقصر میدونستم غیر از خودم
گاهی زندگی و جهانم رو خودم آگاهانه یا ناآگاهانه پر از تراژدی میکردم خودم رو به تضاد و درد سر مینداختم با دستای خودم دیگه از بس رفتمو برگشتم هزار بار شد و خسته شدم
و بعد از کلی جنگیدن با خودم و به اذن الله بازم بیدار شدم و با خودم گفتم قانون سلامتی رو تهیه کردی قبل از قانون سلامتی توی جهنمی بودی که هربار تا لبه ی قبر می رفتیو برمیگشتی و بعد به اذن الله هدایت شدی به قانون سلامتی و همه چیز عالی شد معجزه ها شد .
و از ته قلبم سپاسگزار الله متعالم و زیباترین دعاها رو در حق استاد بزرگوارم کردم
وقتی راجب خداوند و توحید و شرک نورزیدن حرف میزنید من اشکم میاد و قلبم پر از شادیو امید و عشق میشه و زنده میشم و لذت میبرم و لذت میبرم ولذت میبرم قلبم پر از شجاعت میشه و از شر
همه ی ترسام خلاص میشم استاد
همیشه توی قلبم با شما حرف میزنم و میگم که دوستون دارم و بهتون افتخار میکنم ینی وقتی که گوش میدم به حرفاتون تموم حرفاتون حرفای قلب منه و لحظه به لحظه صداقت رو حس میکنم و همین صداقت شما استوار موندتون و شجاعتتون منو پر از ایمان میکنه به اذن الله
اگرچه اینجا قرار بوده که دیدگاهمو راجب به دوره ی هم جهت با جریان خداوند بنویسم اما من با قلبم نوشتم
و چون متاسفانه ایملم رو گم کردم نتونستم این حرف قلبمو توی نظرات قانون سلامتی بنویسم
حس میکنم وقتی شکستم از همه نظر و خودمو برای الله خالص کردم و دعا کردم الله یکتا نجاتم بده و شرک نورزیدم اون وقت هدایت شدم به قانون سلامتی ینی حس میکنم توحید من رو به شما وصل کرد یعنی چون شرک نورزیدم هدایت شدم به سمت قلب شما استاد بزرگوارم و من با تموم وجودم به این خصوصیت یکتاپرستی شما و شجاعت و شهامتتون افتخار میکنم
هدایت رو خودم چشیدم با تموم وجودم الله پاسخ منو داد رب العالمین پاسخ قلب
شکسته ی منو داد
من تکرار میکردم با خودم با اخلاص واقعی
( ای خدایی که جز تو خدایی نیست منو به سمت خواسته ام هدایت کن ؛ خواسته ام شفای کامل و سلامتی کامل قلبو روحو جسمم است) و بعدش معجزه شد و با قانون سلامتی همه چی روز به روز عالی تر شد
تا اینکه من تصمیم گرفتم دوره ی روانشناسی ثروت رو تهیه کنم اما گفتم که هر بار با موانع..
و هربار اشتباهات جدید
حسم بد بود ینی سعی میکردم بد نشه بد نمونه یه چیزایی از درون و بیرون عذابم میداد
آشوب میشدم یه جورایی عجله و استرس و ناامیدی کلی چیزای دیگه میومد سراغم
تا اینکه سعی کردم خودمو آروم کنم و دعا کنم و نظافت کنم جهانمو یعنی هم درونم رو هم بیرونم همم از همه نظر
بعدش کمی بهتر شدم اما هنوز هیجان رو حس میکردم توی درونم
به سایت سر میزدم و همین دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو دیدم حسم خوب شد با خودم گفتم انشاءالله بعدا تهیش میکنم فعلا نمیشه و اصلا بهش توجه نکردم گفتم توجهم رو روی روانشناسی ثروت فعلا میذارم
اما به خاطر دعاهام چن تا نشونه اومد و منم به نشونه ها و حرف قلبم اعتماد کردم و این دوره ی زیبا رو تهیه کردم به اذن الله
به محض اینکه تهیش کردم آروم شدم و تازه اولین جلسه رو گوش دادم سه بار و بعضی حرفاتون رو استاد بزرگوارم بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و نکته برداری کردم حالم خیلی بهتر شده حس میکنم دارم بهتر میشم و بیشتر می فهمم بیشتر از قبل به اذن الله جهانمم زیباتر شده و ایمان دارم زیباترم میشه دیدگاهای دوستانمم خوندم عالی بود
خیلی دوس دارم منم از نتایجم بگم
یکی از نتایجم همزمان با خریدن دوره بود اینکه اون استرس و حس بد و ناخوشی که داشتم تونستم تا حدودی بهش غلبه کنم و البته اینبار آگاهانه تر و واقعی تر غلبه کردم و لذتشم چشیدم و خدا رو بابتش هزاران بار شکر کردم
و دومیش اینکه از روی محبت و عشق و انسانیت و دلسوزی به خاطر خدا به شخصی گرفتار پول قرض دادم با اینکه خودمم خیلی نیاز داشتم و بهم قول داد که برمیگردونه و حتی جبران کنه و تا آخرین لحظه ی عمرش فراموش نمی کنه که توی چه
لحظه ی سختی که کسی حاضر نبود کمکش کنه من کمکش کردم
خوشحال بودم که تونستم بنده ای از بندگان الله رو شاد کنم اما فقط چند روز طول کشید بنا به دلایلی اون شخص خیلی گند از آب دراومد فقط به این خاطر که از من چیزی خواست که من نمیتونستم انجام بدم و نه از قلبم و نه از خدام اجازشو نداشتم و البته اینم بگم که قبول میکنم خودم اجازه دادم که ناراحتم کنه و خودم به دنیای خودم جذبش کردم با اعمالم و گفتارم کردارم و احساسم پذیرفتم که خودم کردم اشتباه از خودم بود ضعف خودم بود به گردن گرفتم که ضعف خودم بود و سعی میکردم حتی توی قلبم اون شخص رو سرزنشم نکنم و رهاش کنم
و رابطمم باهاش قطع کردم چون حسم رو بد میکرد و قطع کردم بعدشم بهش گفتم حقم رو پس بده و ماه ها گذشت و خبری از پس دادنش نبود و حتی جوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار طلب کاره
ینی دیگه جوری شد از خیرش گذشتم و گفتم عاقا اصلا نخواه که حقتو بگیری ولش همون که شرش کم بشه قطع ارتباط بشه کافیه اما واقعا قلبم میگفت حقتو پس بگیر حتی به قیمت جونت چون لیاقتشو نداشت
به هر راهی میرفتم که حقمو بگیرم بن بست آهنین میشد اما همین که نیت کردم دوره رو تهیه کنم طرف مسیج داد که تا یه ماه دیگه پولتو پس میدم ینی اصلا حس میکردم ترس خدای من افتاده توی قلبش و اصلا راهی نداره جز اینکه حق منو پس بده و بعداز تقریبا پونزده روز حقمو پس داد خوشحال شدم چون موقعه ای پس داد که باید میداد و برای چیزای خیلی خوبی بهش احتیاج داشتم
و سوم اینکه قبل ازینکه به این دوره هدایت بشم حالم یه جوری شده بود با خودم گفتم بهتره برم
آرام بخش مصرف کنم و کردمم اما ناراحتم میکرد آرامشش سطحی و بد بود حال قلبم رو بد میکرد یه جور انگار قلبم خوش نبود حال نمیکردم ولی از ترس میگفتم حالا بخورم فعلا نکنه نتونم بخوابم
اما با گوش دادن جلسه ی اول دیگه نخوردمش
اگرچه هنوز اول راهم اما واقعا حال دلم بهتر شده و انگار جهانم داره واضح و شفاف میشه
همیشه من میگفتم لحظاتی داشتم که انگار توی آغوش خداوندم و هیچی نمیتونه آرامشمو بهم بزنه اما این حس خراب میشد آرزو میکردم بازم تجربش کنم و الان انگار کم کم دارم به اون حس میرسم ولی اینبار فرق میکنه فرقش اینه که نمیترسم تموم بشه و یا از دستش بدم و همین خیلی زیباست
وقتی هنوز دوره رو نخریده بودم و فقط نیتشو داشتم رفته بودم خرید ولی نمیدونم چرا اینقد خوشحال بودم یه آرامشو شادی سراسر وجودمو گرفته بود انگاری حس میکردم خداوند دستمو گرفته و بهم میگه دیگه رهام نکن بخدا همین حس رو داشتم و الان که می نویسم اشک توی چشمام جم شده و حس میکردم مث قبل توی گذشته یا آینده نیستم توی زمان حال بودم عصبی نبودم و از همه چی لذت میبردم دلم میخواست به همه لبخند بزنم و همه رو بغل کنم همه چیز زیباتر شده بود آسمونو زمین همه چی پراز زیبایی بود و برخلاف گذشته توی مغزم سروصدا نبود سکوت بود آروم بودم ینی حس میکردم خودم تنهام با خداوند هیچ چیز و هیچ کس رو نمی دیدم و پر از شادی بودم با خودمو خدام فقط لذت میبردم خرید زیادی هم نکردم ولی خیلی خوش تر از قبل گذشت خوش تر از همیشه و اینکه همش میخواستم این شادی و آرامش رو پخش کنم به همه چیز ببخشم به همه کس اول از همه همسرم و پسرم پس قلبم گفت براشون هدیه بخر و خریدم بعدش مادرشوهرم که دو ماه بود نمی تونستم بر خلاف گذشته که همیشه می بخشیدمش اینبار دو ماه بود که نتونسته بودم ببخشمش و واقعا تلخی رو می چشیدم و هرچی با خودم جنگیدم نتونستم ببخشمش تا اینکه همون روز آزادش کردم ذهنی و قلبی بخشیدمش رهاش کردم نمیدونم چطور شد قلبم فقط جوری بخشیدمش که قلبم براش غل میزد و دلتنگش شدم و نمیدونم اصلا چجوری شد که حتی به خاطر وجودش و سلامتیش خدا رو شکر کردم و حتی از نزدیک منزلشم راهم خورد قلبم دوس داشت برم پیشش بغلش کنم ببوسمش اما چون غروب شده بود باید برمیگشتم ولی از ته قلبم بخشیدمش بعدش بازم لبریز از شادی و آرامش بودم میخواستم همش این حس رو هدیه بدم وجالب بود تا وقت برگشتنم تا رسیدنم به خونه چهار نفر دیگه رو شاد کردم خدمت جزیی انجام دادم اما هنوز لبریز از شادی و آرامش بودم و همش دلم میخواست این حس رو به دیگران و اطرافیانم ببخشم
الحمدلله رب العالمین به خاطر هرلحظه و هر نفس و تمومه هدایت ها و وجود شما استاد بزرگوار
زیباترین دعاها رو در حق شما و خونواده ی زیباتون میکنم
خیلی دوس دارم شما دیدگاه منو بخونین